[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی محمد بن أبی بکر لمّا بلَغَه تَوَجُّده مِن عَزله بالأشتر عن مصرَ، ثم توفّی الأشتر فی توجّهه إلی هناک قبل وُصوله إلیها:

أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِی مَوْجِدَتُکَ مِنْ تَسْرِیحِ الْأَشْتَرِ إِلَی عَمَلِکَ، وَ إِنِّی لَمْ أَفْعَلْ ذَلِکَ اسْتِبْطَاءً لَکَ فِی الْجَهْدَ وَ لَا ازْدیَاداً لَکَ فِی الْجِدِّ، وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ یَدکَ مِنْ سُلْطَانِکَ لَوَلَّیْتُکَ مَا هُوَ أَیْسَرُ عَلَیْکَ مَئُونَةً وَ أَعْجَبُ إِلَیْکَ وِلَایَةً. إِنَّ الرَّجُلَ الَّذی کُنْتُ وَلَّیْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ کَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَی عَدُوِّنَا شَدیداً نَاقِماً؛ فَرَحِمَهُ اللَّهُ، فَلَقَد اسْتَکْمَلَ أَیَّامَهُ وَ لَاقَی حِمَامَهُ وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ، أَوْلَاهُ اللَّهُ رِضْوَانَهُ وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ. فَأَصْحِرْ لِعَدُوِّکَ وَ امْضِ عَلَی بَصِیرَتِکَ وَ شَمِّرْ لِحَرْب مَنْ حَارَبَکَ وَ ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ، وَ أَکْثِرِ الِاسْتِعَانَةَ باللَّهِ یَکْفِکَ مَا أَهَمَّکَ وَ یُعِنْکَ عَلَی مَا یُنْزلُ بکَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.[/hadith]

ترجمه (محمد دشتی):

(پس از عزل محمد بن ابی بکر در سال 38 هجری و نصب مالک اشتر به فرمانداری مصر، برای دلجویی از محمّد بن ابی بکر نوشت).

روش دلجویی از فرمانداری معزول:

پس از یاد خدا و درود، به من خبر داده اند که از فرستادن اشتر به سوی محلّ فرمانداری ات، ناراحت شده ای. این کار را به دلیل کند شدن و سهل انگاری ات یا انتظار کوشش بیشتری از تو انجام ندادم، اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم، فرماندار جایی قرار دادم که اداره آنجا بر تو آسان تر، و حکومت تو در آن سامان خوش تر است.

همانا مردی را فرماندار مصر قرار دادم، که نسبت به ما خیرخواه، و به دشمنان ما سخت گیر و درهم کوبنده بود، خدا او را رحمت کند، که ایّام زندگی خود را کامل، و مرگ خود را ملاقات کرد، در حالی که ما از او خشنود بودیم، خداوند خشنودی خود را نصیب او گرداند، و پاداش او را چند برابر عطا کند.

پس برای مقابله با دشمن، سپاه را بیرون بیاور، و با آگاهی لازم به سوی دشمن حرکت کن، و با کسی که با تو در جنگ است آماده پیکار باش. مردم را به راه پروردگارت بخوان، و از خدا فراوان یاری خواه که تو را در مشکلات کفایت می کند، و در سختی هایی که بر تو فرود می آید یاری ات می دهد. ان شاء اللّه.

واژگان (عمران علی‌زاده):

  • مَوجِدَة: ناراحت و مکدر شدن

    • تَسریح: فرستادن و روانه نمودن

    • ناقِم: عیب گیر

    • أولاهُ: او را متصدی نمود، باو داد

    • أصحِر: نمایان شو

    • شَمِّر: لباسهایت راجع کن (آماده باش)