[hadith]و من دعاء له (علیه السلام) کان یقول إذا لَقی العدوَّ مُحارباً:
اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ مُدَّتِ الْأَعْنَاقُ وَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ أُنْضِیَتِ الْأَبْدَانُ؛ اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَکْنُونُ الشَّنَآنِ وَ جَاشَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ؛ اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ غَیْبَةَ نَبیِّنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا؛ رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ.[/hadith]
از دعاهای امام(علیه السلام) است که همواره به هنگام روبه رو شدن با دشمن در میدان جنگ می خواند.(1)
نامه در یک نگاه:
امام
(علیه السلام)
در این دعا ناراحتی خود را از بروز و ظهور جنگ، آشکار می سازد و از کثرت اعدا و پراکندگی مسلمانان در نبودن پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله)
به خدا شکایت می برد و سرانجام از خداوند صلح و عدالت و پایان گرفتن جنگ را طلب می کند. اینها همه نشان می دهد که اسلام هرگز طرفدار جنگ نیست و جنگ همواره امری تحمیلی محسوب می شود، زیرا آثار زیانبار جنگ ها گاهی در نسل های متوالی ادامه دارد; مخصوصاً در جنگ های امروز که آثار تخریبی آن بسیار بیش از گذشته است. مثلا سالیان درازی است که آتش جنگ های جهانی خاموش شده; ولی هنوز معلولان فراوان آن در گوشه و کنار جهان به چشم می خورند.
دعای جامعی برای میدان نبرد:
همان گونه که در بالا اشاره شد حضرت هر زمان که در میدان جنگ در برابر دشمن قرار می گرفت، این دعا را می خواند. این نشان می دهد که امام(علیه السلام) همواره یارانش را به این نکته توجّه می داد که این جنگ برای برتری جویی و غلبه بر دشمن به منظور رسیدن به مال و مقام نیست، بلکه جهادی است که از مهم ترین عبادت ها محسوب می شود و باید به نام خدا و به یاد خدا در این میدان گام نهاد و پیروزی خود را از او خواست، با نیّتی خالص گام برداشت و با قلبی مملوّ از عشقِ خدا بر دشمنان حق حمله آورد.
نخست عرضه می دارد: «خداوندا! قلب ها به تو پیوسته، گردن ها به سوی تو کشیده شده، چشم ها به جانب تو خیره گشته، قدم ها در راه تو جابجا شده و بدن ها فرسوده گردیده است»; (اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَفْضَتِ(2) الْقُلُوبُ وَ مُدَّتِ الاَْعْنَاقُ وَ شَخَصَتِ(3) الاَْبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الاَْقْدَامُ وَ أُنْضِیَتِ(4) الاَْبْدَانُ).
اشاره به اینکه هدف نهایی تویی و هر گامی که بر می داریم برای تو و به سوی توست. آری مجاهدان اسلام در تمام برنامه هایی که دارند هدفشان خداست، لذا قرآن مجید می فرماید:
«(ما کانَ لاَِهْلِ الْمَدینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِّنَ الاَْعْراب أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَّسُولِ اللهِ وَلا یَرْغَبُوا بأَنْفُسهِمْ عَنْ نَفْسهِ ذلِکَ بأَنَّهُمْ لا یُصیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَةٌ فِی سَبیلِ اللهِ وَلا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْکُفّارَ وَلا یَنالُونَ مِنْ عَدُوّ نَیْلاً إِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسنینَ * وَلا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغیرَةً وَلا کَبیرَةً وَلا یَقْطَعُونَ وادیاً إِلاّ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزیَهُمُ اللهُ أَحْسَنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ); سزاوار نیست که اهل مدینه و کسانی از اعراب بادیه نشین که اطراف آنها هستند، از پیامبر خدا جدا شوند; و برای حفظ جان خویش، از جان او چشم بپوشند; زیرا هیچ گونه تشنگی و خستگی و گرسنگی در راه خدا به آنها نمی رسد و هیچ گامی که موجب خشم کافران می شود بر نمی دارند، و ضربه ای از دشمن نمی خورند مگر اینکه به خاطر آن عمل صالحی برای آنها نوشته می شود; زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند و هیچ مال کوچک یا بزرگی را (در این راه) صرف نمی کنند و هیچ سرزمینی را (به سوی میدان جهاد یا در بازگشت) نمی پیمایند جز اینکه برای آنها نوشته می شود; تا خداوند آن را به عنوان بهترین اعمالشان، پاداش دهد».(5)
سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به انگیزه دشمنان برای جنگ با او اشاره می کند تا سربازانش به حقیقت امر آشنا گردند; عرضه می دارد: «خداوندا کینه نهانی این گروه آشکار شده و دیگ های دشمنی و عداوت در سینه آنان به جوش آمده است»; (اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَکْنُونُ الشَّنَآنِ، وَ جَاشَتْ(6) مَرَاجِلُ(7) الاَْضْغَانِ(8)).
اشاره به اینکه اینها همان کینه های عصر جاهلیّت و زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است که در زمان پیروزی آن حضرت همه را مخفی داشتند و به ظاهر مسلمان شدند ولی کینه و عداوت را در دل پنهان می کردند و این منافقان بعد از زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه وآله) زمینه را برای آشکار ساختن آن کینه ها مناسب دیدند.
چه کسی انکار می کند که معاویه، فرزند دشمن شماره یک پیغمبر(صلی الله علیه وآله) ابوسفیان و هند معروف به جگرخوار است و هم دستان او گروهی از منافقان و دشمنان اسلام در عصر ظهور اسلام و یا فرزندان آنها بودند و احقاد بدریّه و حنینیّه و غیر آن را در برابر امام(علیه السلام) بروز دادند.
این درسی است برای اصحاب و یارانش تا بدانند با چه کسی می جنگند و برای چه جهاد می کنند.
آن گاه در پایان این دعا بار دیگر دست توسّل را به دامان لطف پروردگار زده، با تعبیری که از صفای دل و نورانیّت باطن و محبّت به همه کس حتی به دشمن حکایت می کند عرضه می دارد: «خداوندا! شکایت خود را به سوی تو می آوریم که پیامبرمان از میان ما رفته، دشمنان ما فراوان گشته و خواسته ها و اهدافمان مختلف و متشتّت شده است. پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داوری کن (و درهای پیروزی، صلح و عدالت را به روی ما بگشا) که تو بهترین داوری کنندگانی»; (اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ غَیْبَةَ نَبیِّنَا، وَکَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَتَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا (رَبَّنَا افْتَحْ(9) بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ)(10)).
این تعبیرات بیانگر نهایت لطف و محبّت امام(علیه السلام) حتی نسبت به دشمنان فریب خورده و گمراه اوست تعبیر به «قَوْمِنا» و تعبیر به (داوری کن) به جای (پیروز نما) و تعبیراتی که با صیغه جمع بیان شده «غَیْبَةَ نَبیِّنَا، وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا» همه نشان می دهد که هدف نهایی امام(علیه السلام) آن است که آنها به سوی حق باز گردند و با سایر مسلمانان دست به دست هم دهند و در برابر دشمنان بایستند.
پی نوشت:
1 . سند دعا: این دعا را قبل از مرحوم سیّد رضی، جمع دیگر از معاریف در کتاب های خود نقل کرده اند از جمله نصر بن مزاحم در کتاب صفین آن را با چهار سند از امام(علیه السلام) نقل کرده است که اضافات قابل ملاحظه ای بر آنچه مرحوم سیّد رضی آورده است دارد. مرحوم شیخ مفید نیز آن را در کتاب النصرة ذکر کرده و می فرماید: امام(علیه السلام) این دعا را روز جنگ جمل می خواند. در کتاب صفین عبد العزیز بن یحیی الجلّودی نیز مطابق نقل مرحوم علاّمه مجلسی آمده است. (و سیّد بن طاووس آن را در مهج الدعوات ذکر کرده است). در روایات بالا گاه اشاره به جنگ جمل و گاه اشاره به جنگ صفین و یوم الهریر شده و از بعضی استفاده می شود که امام(علیه السلام) هر زمان به سوی میدان جنگ حرکت می کرد این دعا را قرائت می فرمود (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 220).
2 . «افضت» از ریشه «افضاء» و «فضا» گرفته شده و به معنای وصول به چیزی است، گویی در فضای او وارد شده است.
3 . «شخصت» از ریشه «شخوص» به معنای خیره شدن چشم است به چیزی به گونه ای که پلک را باز و بسته نکند.
4 . «انضیت» از ریشه «انضاء» به معنای لاغر و نحیف کردن بدن انسان یا حیوان است و به معنای فرسوده و رنجور ساختن نیز آمده است.
5 . توبه، آیات 120 و 121.
6 . «جاشت» از ریشه «جیش» بر وزن «عیش» به معنای جوشیدن و به غلیان آمدن است. این واژه در غلیان ظاهری اشیا و یا غلیان معنوی و درونی; مانند غلیان غم و غصه در درون سینه ها اطلاق می شود.
7 . «مراجل» جمع «مرجل» بر وزن «منبر» به معنای دیگ است.
8 . «اضغان» جمع «ضغن» به معنای کینه است.
9 . «افتح» از ریشه «فتح» گاه به معنای پیروزی و گاه به معنای گشودن و گاه به معنای داوری کردن است که همه آنها به نوعی گشودن محسوب می شود.
10 . اعراف، آیه 89 .