[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام) فِی مَدْحِ الْأَنْصَارِ
:
هُمْ وَ اللَّهِ رَبَّوُا الْإِسْلَامَ کَمَا یُرَبَّی الْفِلْوُ، مَعَ غَنَائِهِمْ بأَیْدیهِمُ السِّبَاطِ وَ أَلْسنَتِهِمُ السِّلَاطِ.[/hadith]
طایفه پرافتخار انصار:
امام(علیه السلام) در این گفتار فصیحانه مدح بلیغی درباره انصار (یارانی که اهل مدینه بودند و به پیغمبر(صلی الله علیه وآله) پیوستند) بیان کرده، می فرماید: «به خدا سوگند آن ها اسلام را همچون فرزندی در دامانشان پرورش دادند با دست های گشاده و پرسخاوت و زبان های گویا و فصیح، با این که نیاز مادی به آن نداشتند»; (هُمْ وَاللّهِ رَبَّوُا الإِسْلاَمَ کَمَا یُرَبَّی الْفِلْوُ، مَعَ غَنَائِهِمْ، بأَیْدیهِمُ السِّبَاطِ، وَأَلْسنَتِهِمُ السِّلاَطِ).
«فِلْوْ» (بر وزن حلم) به معنای بچه اسب است. در بعضی از شروح نهج البلاغه این واژه را تفسیر به مُهر کرده اند که آن هم به معنای بچه اسب است. «سبَاطِ» (بر وزن صفات) جمع «سَبَط» (بر وزن سبد) به معنای شخص سخاوتمند است. «سلاطِ» (بر وزن صفات) جمع «سلیط» به معنای شخص فصیحی است که منطق کوبنده ای دارد. در این گفتار حکیمانه، امام(علیه السلام)، هم اشاره به نقش انصار در پیشرفت اسلام کرده و هم دو صفت برجسته آن ها را بیان نموده است.
در قسمت اول، کار آن ها را تشبیه به پرورش فرزند می کند و می دانیم که اسلام هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از مکه به مدینه هجرت کرد در واقع همچون نهال یا کودکی بود که هنوز پرورش نیافته بود. انصار و یاران مدینه به سرعت به آن پیوستند و از آن حمایت کردند و در جنگ های مختلف دفاع جانانه نمودند تا اسلام پرورش و گسترش یافت و این نهال الهی به ثمر رسید. به راستی اگر اسلام در مکه می ماند بر حسب ظاهر نور آن خاموش می گشت چراکه بت پرستان مکه تعصب عجیبی به بت های خود داشتند، اضافه بر این، سلطه آن ها بر کعبه و حرم مکه منافع مادی زیادی برایشان داشت و اسلام این منافع را تهدید می کرد. به همین دلیل با تمام قوا مقابل پیغمبر(صلی الله علیه وآله) ایستادند و حتی تصمیم بر قتل آن حضرت گرفتند و اگر هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن صورت پیچیده رخ نمی داد ای بسا به دست آن ها به شهادت می رسید. ولی انصار از همان آغاز کار جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و به پیغمبر(صلی الله علیه وآله) تقدیم نمودند، و پشتیبانی آن ها حملات پی درپی بت پرستان مکه را خنثی کرد و سرانجام، اسلام، تمام جزیرة العرب را در زیر بال وپر خود قرار داد و این افتخار برای انصار در تاریخ اسلام ثبت شد.
نکته:
فضایل انصار در قرآن و روایات اسلامی:
قرآن مجید کراراً انصار را ستوده است. در آیه 100 سوره توبه می خوانیم: «(وَالسَّابقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنصَارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بإِحْسَان رَّضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِی تَحْتَهَا الاَْنْهَارُ خَالِدینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ); پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آن ها پیروی کردند، خداوند از آن ها خشنود گشت، و آن ها (نیز) از او خشنود شدند; و باغ هایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جاری است; جاودانه در آن خواهند ماند; و این است پیروزی بزرگ!».
همچنین در آیه 117 همین سوره می خوانیم: «(لَّقَدْ تَّابَ اللهُ عَلَی النَّبیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنصَارِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْد مَا کَادَ یَزیغُ قُلُوبُ فَرِیق مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ); مسلّماً خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار، که در زمان عسرت و شدّت (در جنگ تبوک) از او پیروی کردند، نمود; بعد از آن که نزدیک بود دل های گروهی از آن ها، از حقّ منحرف شود (و از میدان جنگ بازگردند); سپس خدا توبه آن ها را پذیرفت، که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است!».
همچنین در آیه 74 سوره انفال آمده است: «(وَالَّذینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبیلِ اللهِ وَالَّذینَ آوَوا وَّنَصَرُوا أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ); و آن ها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آن ها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی اند; برای آن ها، آمرزش (و رحمت خدا) و روزی شایسته ای است».
در احادیث اسلامی که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) رسیده نیز فضایل فراوانی برای طائفه انصار ذکر شده است. ازجمله در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم که فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْن» تا آن جا که فرمود: «أَلا إِنَّ أَهْلَ بَیْتِی عَیْنِیَ الَّتِی آوِی إِلَیْهَا أَلا وَإِنَّ الاَْنْصَارَ تُرْسی فَاعْفُوا عَنْ مُسیئِهِمْ وَأَعِینُوا مُحْسنَهُمْ; من از میان شما می روم و دو چیز گران مایه در میان شما می گذارم... آگاه باشید که اهل بیت من به منزله چشمان من اند که به آن ها اعتماد می کنم و انصار، سپر من (دربرابر دشمنان) هستند. خطاکار آن ها را ببخشید و نیکوکار ایشان را یاری کنید».[1]
در حدیث دیگری از امام باقر(علیه السلام) می خوانیم: «وَ مَا سُلَّتِ السُّیُوفُ وَلا أُقِیمَتِ الصُّفُوفُ فِی صَلاة وَلا زُحُوف وَلا جُهِرَ بأَذَان وَلا أَنْزَلَ اللَّهُ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا حَتَّی أَسْلَمَ أَبْنَاءُ الْقَیْلَةِ الاَْوْسُ وَالْخَزْرَجُ; شمشیرها کشیده نشد و صفوف (پرجمعیت) در نماز و میدان جنگ برپا نگشت و اذان آشکارا گفته نشد و خطاب به «یا ایها الذین آمنوا» از سوی خداوند نازل نگردید تا زمانی که فرزندان قیله[2] یعنی اوس و خزرج (طائفه انصار) اسلام را پذیرفتند (و آن را یاری کردند)».[3]
در کامل ابن اثیر حدیث مشروحی که حاکی از فضیلت بزرگ انصار است از ابو سعید خدری نقل شده که خلاصه اش چنین است: هنگامی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) غنائم جنگ حنین را به قریش و قبایل عرب داد و به انصار چیزی عطا نفرمود انصار ناراحت شدند و گفتند: گویا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به قوم و قبیله خود رسیده و ما را فراموش کرده است. سعد بن عباده که بزرگ انصار بود این مطلب را به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) رسانید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: جمعیت انصار را نزد من حاضر کن. آن ها نزد حضرت حاضر شدند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن ها را مؤاخذه کرد و فرمود: این چه حرفی است که پشت سر من زدید؟ مگر هنگامی که به سوی شما آمدم گمراه نبودید؟ خداوند شما را به وسیله من هدایت کرد، فقیر بودید بی نیاز کرد، با هم دشمن بودید شما را با هم متحد نمود. آیا چنین نیست؟ همه عرض کردند: آری، به خدا سوگند همین گونه است. فرمود: چرا به من پاسخ نمی گویید؟ عرض کردند: چه پاسخی بدهیم؟ فرمود: شما هم می توانید بگویید: دیگران تو را تکذیب کردند ما تصدیق کردیم، دست از یاری ات برداشتند ما یاری ات کردیم تو را ترک کردند ما به تو پناه دادیم. با این حال آیا راضی نیستید مردم (اشاره به قریش و قبایل عرب است) گوسفند و شتر ببرند اما شما همراه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به خانه هایتان بازگردید؟ سپس این جمله را فرمود: قسم به کسی که جان من به دست اوست اگر من از مهاجرین نبودم دوست داشتم از انصار باشم، اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و انصار مسیر دیگری را، من به مسیر انصار خواهم رفت: «اللهمّ ارحَمِ الأنصارَ وأبناءَ الأنصارِ و أبناء أبناء الأنصارِ; خداوندا! انصار و فرزندان و فرزندان فرزندان آن ها را مشمول رحمت قرار ده. این جا بود که انصار به گریه افتادند و آنقدر اشک ریختند که محاسنشان از اشک چشمشان تر شد و عرضه داشتند: همه ما راضی شدیم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) در سهم ما باشد».[4]
امام سجاد(علیه السلام) در دعای چهارم صحیفه سجادیه توصیف بسیار بلیغ و جالبی درباره انصار و فضایل آن ها فرموده است.
ولی روشن است که منظور از انصار در این آیات و روایات، افراد ثابت الایمان و خالص و مخلص هستند نه گروهی از منافقین که خود را در صف آن ها جای داده بودند و یا آن ها که بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بر عهد خود با خدا و رسولش باقی نماندند.[5]
پی نوشت:
[1]. بحارالانوار، ج 22، ص 311، ح 14.
[2]. «قیله» اسم مادر طائفه اوس و خزرج می باشد. (بحارالانوار، ج 19، ص 125).
[3]. بحارالانوار، ج 22، ص 312، ح 17.
[4]. کامل ابن اثیر، ج 2، ص 271; تاریخ طبری، حوادث سال هشتم.
[5]. سند گفتار حکیمانه: تنها موردی که مرحوم خطیب در مصادر اضافه بر نهج البلاغه ذکر می کند این است که زمخشری در ربیع الابرار آن را با تفاوتی ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 315)