[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): رُبَّ مَفْتُونٍ بحُسْنِ الْقَوْلِ فِیه.[/hadith]

بی اعتنایی به تعریف و تمجید:

امام(علیه السلام) در این گفتار کوتاه حکیمانه به کسانی که مورد مدح و تمجید از سوی این و آن قرار می گیرند هشدار می دهد و می فرماید: «بسیارند کسانی که به سبب تعریف و تمجید دیگران فریب می خورند»; (رُبَّ مَفْتُون بحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ).

درست است که باید افراد نیکوکار را تشویق کرد و عالمانی را که علم آن ها سبب پیشرفت جامعه انسانی اسلامی شده مورد تمجید قرار داد ولی گاه این تعریف و تمجیدها آفاتی را نیز به دنبال دارد که باید از آن پرهیز کرد. نخست این که در بسیاری از اوقات سبب کبر و غرور می شود و شخصِ تمجید و تعریف شده پیش خود فکر می کند که سرآمد افراد جامعه است همه باید به او احترام بگذارند و دربرابر او سکوت کنند و گوش به فرمانش باشند، و می دانیم که غرور و خودبرتربینی یکی از مهلکات است. دیگر این که گاه این تعریف و تمجیدها سبب می شود که انسان در مسیر تکامل متوقف گردد. شخصِ تعریف و تمجیدشده به خود می گوید: حال که همه پذیرفته اند من دارای صفات برجسته و فوق العاده ای هستم چه دلیلی دارد که بیش از این به خود زحمت دهم؟

مشکل دیگری که گاه از این تعریف و تمجیدها ناشی می شود این است که حسادت مخالفان را برمی انگیزد و به عداوت و دشمنی آن ها دامن می زند و سبب می شود که آن شخص را به هر وسیله ای که ممکن است ضعیف و ناتوان سازند و از اعتبار و حیثیتش بکاهند. به همین دلیل باید در هرچیز ازجمله مدح و ثنای دیگران اعتدال را رعایت کرد و افراد کم ظرفیت و پرظرفیت را به تناسب حالشان مورد مدح و تشویق قرار داد.

واژه «مفتون» از ماده «فَتْن» (بر وزن متن) به گفته بسیاری از ارباب لغت در اصل به معنای قراردادن طلا در کوره است تا خالص و ناخالص شناخته شود سپس این واژه به معنای آزمایش و امتحان به طور عام بکار رفته است. ولی در قرآن مجید در معانی متعددی استفاده شده است: آزمایش (عنکبوت، آیه 2)، فریب دادن (اعراف، آیه 27)، بلا و عذاب (انفال، آیه 25)، شرک و بت پرستی و مانع ایمان آوردن افراد شدن (انفال، آیه 39)، اضلال و گمراه ساختن (مائده، آیه 41) و شکنجه کردن (ذاریات، آیه 13). ولی ظاهراً تمام این معانی به همان ریشه ای باز می گردد که به آن اشاره شد. واژه «فتنه» نیز در معانی مذکور به کار رفته و اما در مورد کلام امام(علیه السلام) منظور از «مفتون» شخص فریب خورده است یعنی بسیارند کسانی که فریب تعریف و تمجیدها را می خورند و از راه راست منحرف می شوند.

در این جا به دو نکته باید توجه کرد: نخست این که همان گونه که در شرح سند این گفتار حکیمانه اشاره شد مرحوم سید رضی آن را در سه مورد از کلمات قصار آورده است: یکی در این جا و دو مورد دیگر در حکمت های 116 و 260. ممکن است این تکرار به دلیل مشغله های زیاد آن بزرگوار و طول زمان تألیف این کتاب نورانی بوده که گاه فراموش می کرده جمله ای را قبلا آورده است، و باز تکرار می نموده و ممکن است به سبب اهمیتی که به این سخن داده تکرار آن را مناسب دانسته است.

نکته دیگر این که در بعضی از نسخ نهج البلاغه این گفتار حکیمانه آخرین کلمه قصار است و هجده کلمه قصار بعدی ذکر نشده است در حالی که در نسخه های دیگر چنین نیست شاید به این دلیل که مرحوم سید رضی بعداً آن ها را ملحق ساخته و در همه نسخه ها نبوده است.


نکته:

مدح و تمجید در حد اعتدال:

شک نیست که باید نیکوکاران را به سبب نیکی هایشان مورد تشویق و تقدیر قرار داد همان گونه که بدکاران مورد نکوهش قرار می گیرند. خداوند متعال در قرآن مجید یاران پیشگام پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و کسانی را که بعداً به آن ها ملحق می شوند و مسیر صحیح آن ها را در پیش می گیرند مورد تقدیر قرار داده، می فرماید: «(وَالسَّابقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنصَارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بإِحْسَان رَّضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِی تَحْتَهَا الاَْنْهَارُ خَالِدینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ); پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آن ها پیروی کردند، خداوند از آن ها خشنود شد و آن ها (نیز) از او خشنود شدند; و باغ هایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جاری است; جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزی بزرگ!».[1]

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نیز در عهدنامه معروف مالک اشتر به مالک چنین توصیه می کند: «وَلا یَکُونَنَّ الْمُحْسنُ وَالْمُسیءُ عِنْدَکَ بمَنْزلَة سَوَاء فَإِنَّ فِی ذَلِکَ تَزْهِیداً لاَِهْلِ الاِْحْسَانِ فِی الاِْحْسَانِ وَتَدْرِیباً لاَِهْلِ الاِْسَاءَةِ عَلَی الاِْسَاءَةِ; هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان باشند، زیرا این کار سبب می شود که نیکوکاران در نیکی هایشان بی رغبت شوند و بدکاران در اعمال بدشان تشویق گردند». و این امر دلیل روشنی دارد: زیرا هنگامی که نیکوکاران به سبب نیکی هایشان مدح و ثنا شوند و یا ـ آنگونه که در دنیای امروز معمول است ـ جوایزی به آن ها داده شود، هم آن ها تشویق به ادامه راه می شوند و هم دیگران به راه نیک دعوت خواهند شد.

همین گونه است در مورد نکوهش بدکاران یا مجازات آن ها، که هم سبب خودداری آن ها از تکرار آن اعمال در آینده می شود و هم دیگران عبرت می گیرند. ولی این کار ـ همانند هر کار دیگر ـ اگر از حد اعتدال بیرون رود آثار سوئی خواهد داشت. مدح و ثنای زیاد، اسباب غرور و غفلت و عُجب و خودبرتربینی و عوارض فاسد این صفات رذیله می گردد.

امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در همان عهدنامه مالک اشتر، قبل از ذکر جمله هایی که پیش تر آمد به مالک خطاب کرده، می فرماید: «ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلاَّ یُطْرُوکَ وَلاَ یَبْجَحُوکَ ببَاطِل لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ کَثْرَةَ الاِْطْرَاءِ تُحْدثُ الزَّهْوَ وَتُدْنِی مِنَ الْعِزَّةِ; آنان را طوری تربیت کن که ستایش بیهوده از تو نکنند و تو را برای اعمالی که انجام نداده ای، تمجید ننمایند! زیرا کثرت مدح و ثنا، خودپسندی و عُجب به بار می آورد و انسان را به تکبّر و غرور نزدیک می سازد».

در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم که فرمود: «لَو مَشی رَجُلٌ إلی رَجُل بسَیف مُرْهَف کانَ خَیْراً لَهُ مِن أن یُثْنِی علیهِ فی وَجهِه; هرگاه کسی به دیگری با شمشیر تیز حمله کند بهتر از آن است که او را در پیش رو مدح و ثنا گوید».[2]

روایات در این زمینه بسیار است و حتی دستور داده شده که هرگاه انسان با چنین صحنه ای مواجه شد به خدا پناه برد. امیر مؤمنان(علیه السلام) درباره صفات پرهیزکاران در خطبه همام می فرماید: «إِذَا زُکِّیَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا یُقَالُ لَهُ فَیَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بنَفْسی مِنْ غَیْرِی وَرَبِّی أَعْلَمُ بی مِنِّی بنَفْسی اللَّهُمَّ لاَتُؤَاخِذْنِی بما یَقُولُونَ، وَاجْعَلْنِی أَفْضَلَ مِمَّا یَظُنُّونَ، وَاغْفِرْ لی مَا لاَیَعْلَمُونَ!; هرگاه یکی از آن ها را مدح و ستایش کنند از آنچه درباره او گفته شده به هراس می افتد و می گوید: من از دیگران به خود آگاه ترم و پروردگارم به اعمال من از من آگاه تر است. بارالها! مرا به سبب نیکی هایی که به من نسبت می دهند مؤاخذه مفرما! و مرا برتر از آنچه آن ها گمان می کنند قرار ده و گناهانی را که من دارم و نمی دانند ببخش».[3]


پی نوشت:

[1]. توبه، آیه 100 .

[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 18، ص 256 .

[3]. سند گفتار حکیمانه: در کتاب مصادر آمده است که مثل همین مضمون در حکمت 260 آمده و سپس می افزاید: قبل از سید رضی، ابن شعبه حرانی آن را در تحف العقول نقل کرده و میدانی نیز آن را در مجمع الامثال آورده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 315)