[hadith]وَ رُوِیَ أَنَّهُ (علیه السلام)، قَلَّمَا اعْتَدَلَ بهِ الْمِنْبَرُ إِلَّا قَالَ أَمَامَ الْخُطْبَةِ:
أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ، فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَیَلْهُوَ، وَ لَا تُرِکَ سُدًی فَیَلْغُوَ؛ وَ مَا دُنْیَاهُ الَّتِی تَحَسَّنَتْ لَهُ، بخَلَفٍ مِنَ الْآخِرَةِ الَّتِی قَبَّحَهَا سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ؛ وَ مَا الْمَغْرُورُ الَّذی ظَفِرَ مِنَ الدُّنْیَا بأَعْلَی هِمَّتِهِ، کَالْآخَرِ الَّذی ظَفِرَ مِنَ الْآخِرَةِ بأَدْنَی سُهْمَتِهِ.[/hadith]
یک پیام مستمر:
امام(علیه السلام) در این کلام نورانی به سه نکته مهم اشاره می فرماید و جالب این که از آغاز این کلام استفاده می شود، مواقعی که به منبر می رفت غالباً در آغاز خطبه ها به این نکته ها اشاره می فرمود; (وَ رُوِی أَنَّهُ(علیه السلام) قَلَّمَا اعْتَدَلَ بهِ الْمِنْبَرُ إِلا قَالَ أَمَامَ الْخُطْبَةِ).
در نخستین نکته به هدف آفرینش انسان به صورت سربسته اشاره کرده، می فرماید: «ای مردم! تقوای الهی پیشه کنید. هیچ کس بیهوده و عبث آفریده نشده که به لهو (و انواع سرگرمی ها) بپردازد و مهمل و بی هدف رها نگشته تا پیوسته به کارهای لغو مشغول شود»; (أَیُّهَا النَّاسُ، اتَّقُوا اللّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَیَلْهُو، وَ لاَ تُرِکَ سُدًی فَیَلْغُو).
«سدی» به معنای رها شده و بی هدف و بی برنامه است. به شتری که ساربان، آن را در بیابان رها کند «ابل سدی» می گویند. تفاوت «لهو» و «لغو» که در کلام بالا آمد این است که «لهو» به معنای سرگرمی است و انواع بازی های سرگرم کننده را شامل می شود اما «لغو» بیهوده کاری است حتی اگر هیچ سرگرمی ای در آن نباشد. هنگامی که به این جهان پهناور با این همه نظامات و این همه بدایع نگاه می کنیم و سپس به مواهب زیاد و نعمت های گوناگونی که در وجود ما به ودیعت نهاده شده می نگریم یقین پیدا می کنیم که آفریننده آن دستگاه باعظمت و این موجود عجیب هدف مهمی در نظر داشته است. هرگز نه این عالم پهناور بیهوده آفریده شده است و نه خلقت این اعجوبه جهان هستی که نامش انسان است بی هدف می باشد. بنابراین باید آن هدف را پیدا کرد و در مسیر آن گام برداشت و آن، چیزی نیست جز سیر الی الله و پیمودن مسیر تکامل و رسیدن به سعادت جاویدان که همه پیامبران الهی به خصوص پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) از آن خبر دادند.
جالب این است که هرگاه از یک فیلسوف مادی گرا سؤال کنیم که این چشم انسان برای چیست؟ تمام اهداف چشم را برمی شمارد، گوش برای چیست؟ اهداف آن را نیز ذکر می کند و همچنین زبان و دست و پا و حتی ابروها و مژه ها، برای هرکدام اهداف مهمی ذکر می کند اما اگر از او سؤال کنیم: این مجموعه که جزء جزئش با هدف است برای چیست؟ در پاسخ آن فرو می ماند و جوابی ندارد. اما فیلسوف الهی شفاف ترین جواب را که در بالا اشاره شده و انبیای الهی و دلیل عقل، پشتیبان آن هستند بیان می کند. انسان به سرمایه دار عظیمی می ماند که باید با این سرمایه های الهی، گوهرهای گران بهایی به دست آورد که ارزش آن را داشته باشد نه این که سرمایه وجود خویش و شایستگی ها و لیاقتش را به هدر دهد و با دست خالی چشم از جهان ببندد و راهی راه زیان کاران شود.
آنگاه در دومین نکته اشاره به کسانی می کند که آخرت را به سبب بدنگری، به دنیا فروخته اند، می فرماید: «(هرگز) دنیای دلپسند او جای آخرتی را که با بدنگری، زشت در نظرش جلوه کرده است نخواهد گرفت»; (وَ مَا دُنْیَاهُ الَّتی تَحَسَّنَتْ لَهُ بخَلَف مِنَ الاْخِرَةِ الَّتِی قَبَّحَهَا سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ).
هوای نفس، بلای بزرگی است، گاهی دیدگاه انسان را چنان دگرگون می سازد که زشت را زیبا و زیبا را زشت می بیند همانگونه که قرآن مجید درباره گروهی از اقوام منحرف پیشین می فرماید: «(وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ); شیطان اعمال آن ها را در نظرشان زینت داده است».[1] و در جای دیگر می فرماید: «(زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا); زندگی دنیا در نظر کافران زینت داده شده است».[2]
طبیعی است، هنگامی که زندگی دنیا در نظر انسان خوشایند و زیبا باشد، آخرت در نظرش زشت و ناپسند است، از آن می گریزد و به سوی دنیا باشتاب می رود و این است سرنوشت تمام کسانی که وسوسه های شیطان و هوی و هوس های نفس، دید و فکر آن ها را دگرگون ساخته است.
در سومین نکته اشاره به سرنوشت این گونه فریب خوردگان کرده، می فرماید: «آن فریب خورده ای که با برترین همت (و بالاترین کوشش) بر دنیا ظفر یافته همچون کسی نیست که به کمترین سهم خود از آخرت دست یافته است»; (وَ مَا الْمَغْرُورُ الَّذی ظَفِرَ مِنَ الدُّنْیَا بأَعْلَی هِمَّتِهِ کَالآخَرِ الَّذی ظَفِرَ مِنَ الآخِرَةِ بأَدْنَی سُهْمَتِهِ).
چه شوم است سرنوشت کسانی که بالاترین همت و تلاش خود را برای دست یافتن به متاع ناپایدار و زودگذر دنیا به کار می گیرند و چه زیباست سرنوشت کسانی که با تلاش و کوشش و همت خود سهمی از سعادت اخروی پیدا کرده اند، هر چند این سهم کوچک باشد.
در حدیثی که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار از امام صادق(علیه السلام) آورده است می خوانیم که ابوبصیر خدمت حضرت رسید، عرض کرد: فدایت شوم مرا تشویق (به بهشت) کن. امام(علیه السلام) فرمود: بوی بهشت از فاصله هزار سال به مشام می رسد و کمترین منزلی که بهشتیان دارند منزلی است که اگر همه جن و انس را بخواهد به آن دعوت کند می تواند از آن ها پذیرایی نماید بی آن که چیزی از نعمت های او کاسته شود و کمترین مقام اهل بهشت مقام کسی است که داخل بهشت می شود و سه باغ در برابر او نمایان می گردد و هنگامی که در پایین ترین آن ها وارد می شود همسران و خادمان و نهرها و میوه های فراوانی می بیند و شکر و حمد خدا را به جا می آورد. به او گفته می شود: سر بلند کن و باغ دوم را ببین که در آن نعمت هایی است که در باغ اول نیست. عرضه می دارد: خداوندا! این باغ را نیز نصیب من کن. می فرماید: شاید اگر آن را به تو بدهم باز غیر آن را بخواهی. عرضه می دارد: همین را می خواهم، همین را می خواهم. (و به همین ترتیب باغ دیگری را با نعمت های بسیار فراوان مشاهده می کند و شکر و سپاس خدا را بسیار به جا می آورد)[3]. [4]
پی نوشت:
[1]. عنکبوت، آیه 38.
[2]. بقره، آیه 212.
[3]. بحارالانوار، ج 8، ص 120، ح 11.
[4]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در مصادر می گوید: بخش آغازین این کلام نورانی در کتاب دُستور معالم الحکم (نوشته قاضی قضاعی متوفای 454) با تغییراتی آمده که به روشنی نشان می دهد از منبع دیگری اخذ کرده است. زمخشری نیز در ربیع الابرار آن را آورده است. سپس تصریح می کند که این کلام حکیمانه در نسخه ابن ابی الحدید آمده و در نسخ دیگر وجود ندارد. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 270.) در غررالحکم بخش آخرین این کلام نورانی با تفاوت چشمگیری ذکر شده که نشانه تعدد منابع است. (غررالحکم، ح 2502)