از نامه های آن حضرت علیه السَّلام است به جریر ابن عبد اللَّه بجلیّ هنگامیکه او را (بشام برای بیعت گرفتن) نزد معاویه فرستاده بود:

(بجلّی منسوب است به بجیله نام قبیله ای در یمن که به جدّشان بجیلة ابن ثمار ابن ارش ابن عمرو ابن الغوث نسبت داده می شدند، علمای رجال جریر را نکوهش نموده به روایت و گفتار او اعتماد ندارند، و می گویند: رسالت و پیغام بردن او از جانب امام علیه السَّلام برای معاویه اگر چه در اوّل امر به نیکوئی او گواهی می دهد ولی جدائی او از آن حضرت و ملحق شدنش به معاویه در آخر کار بدی او را ثابت می نماید. «مرحوم حاجّ شیخ عبد اللَّه مامقانیّ در کتاب تنقیح المقال بطور تفصیل بیان فرموده». خلاصه چون امام علیه السَّلام جریر را برای بیعت گرفتن از معاویه بشام فرستاد معاویه به بهانه ای جواب او را نداده امروز و فردا می نمود تا از مردم شام برای خود بیعت گرفت، و اصحاب آن حضرت که دانستند معاویه فرمان آن بزرگوار را اطاعت نخواهد نمود پیش از مراجعت جریر از شام و پاسخ آوردن گفتند: مصلحت در آنست که آماده جنگ با مردم شام شویم، و امام علیه السَّلام پیش از جواب آوردن جریر پیشدستی بجنگ با مردم شام را صلاح نمی دانست، و سبب آنرا «چنانکه در سخن چهل و سوم گذشت» بیان فرمود، بنا بر این برای یکسره شدن کار این نامه را برای بیعت گرفتن از معاویه بجریر نوشت):

پس از ستایش خداوند و درود بر پیغمبر اکرم نامه من که بتو رسید معاویه را وادار تا کارش را یکسره نموده به یک سو تصمیم گرفته آماده شود (سرگردانی را از خود دور نموده ترا معطّل نداشته در بیعت کردن بهانه نجسته امروز و فردا نکند)

پس از آن او را مخیّر ساز بین جنگ خانمانسوزی که مردم را از روی جبر و نگرانی از وطن و سامان خود آواره می سازد و بین صلح و آشتی که خواری در بردارد (چون آشتی دلیل بر ناتوانی است، در اینجا امام علیه السَّلام می خواهد بفهماند در هر دو صورت خواه جنگ کند یا آشتی غلبه و فیروزی با آن حضرتست، و او را باین بیان تهدید می نماید) پس اگر جنگ اختیار نمود پیمان امان را بسوی او بینداز، و اگر صلح و آشتی پذیرفت از او بیعت بگیر (بزودی وظیفه ات را انجام داده مراجعت نما ما را چشم براه مگذار) درود بر آنکه شایسته درود است.