[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی معاویة:

فَأَرَادَ قَوْمُنَا قَتْلَ نَبیِّنَا وَ اجْتِیَاحَ أَصْلِنَا، وَ هَمُّوا بنَا الْهُمُومَ وَ فَعَلُوا بنَا الْأَفَاعِیلَ وَ مَنَعُونَا الْعَذْبَ وَ أَحْلَسُونَا الْخَوْفَ وَ اضْطَرُّونَا إِلَی جَبَلٍ وَعْرٍ وَ أَوْقَدُوا لَنَا نَارَ الْحَرْب؛ فَعَزَمَ اللَّهُ لَنَا عَلَی الذَّبِّ عَنْ حَوْزَتِهِ وَ الرَّمْیِ مِنْ وَرَاءِ [حَوْمَتِهِ] حُرْمَتِهِ؛ مُؤْمِنُنَا یَبْغِی بذَلِکَ الْأَجْرَ، وَ کَافِرُنَا یُحَامِی عَنِ الْأَصْلِ؛ وَ مَنْ أَسْلَمَ مِنْ قُرَیْشٍ خِلْوٌ مِمَّا نَحْنُ فِیهِ بحِلْفٍ یَمْنَعُهُ أَوْ عَشیرَةٍ تَقُومُ دُونَهُ، فَهُوَ مِنَ الْقَتْلِ بمَکَانِ أَمْنٍ.[/hadith]

از نامه های امام(علیه السلام) است که (آن را نیز) برای معاویه نگاشته.(1)

نامه در یک نگاه:

با توجّه به اینکه این نامه پاسخی است به نامه زشت و جسورانه معاویه به آن حضرت که مشتمل بر انبوهی از اهانت ها و شیطنت ها بوده است، نگاه نامه بیشتر به پاسخ سخنان شیطنت آمیز معاویه معطوف است.

در بخشی از این نامه، امام

(علیه السلام)

به این نکته اشاره می فرماید که به هنگام قیام پیغمبر اکرم

(صلی الله علیه وآله)

گروه زیادی از جمله قریش، کمر به قتل او بستند و خداوند او را از چنگال آنان نجات داد و بیش از همه قریش بر ضد او قیام کردند.

در بخش دیگری از آن به این نکته اشاره می فرماید که پیغمبر اکرم

(صلی الله علیه وآله)

در جنگ ها خاندان خود را در خط اوّل قرار می داد و با فداکاری آنان، یارانش را حفظ می کرد. شهادت حمزه و جعفر و افراد دیگری از خاندان بنی هاشم را گواه این می شمرد. این در واقع پاسخی است به ادعای معاویه که در نامه اش افرادی غیر بنی هاشم; مانند خلیفه اوّل و دوم را دلسوزترین افراد نسبت به اسلام شمرده است.

در بخش سوم، حضرت اظهار شگفتی می کند که چگونه روزگار او را در برابر کسی همچون معاویه قرار داده که نه به اسلام خدمت کرده و نه سابقه ای در دین دارد.

و بالاخره در چهارمین بخش نامه از عدم پذیرش درخواست معاویه مبنی بر تحویل دادن قاتلان عثمان سخن می گوید، زیرا اگر بناست قاتلان او محاکمه و مجازات شوند این کار در اختیار رییس حکومت اسلامی است نه یک فرد شورشی.

شایان ذکر است که نوشتن نامه از سوی معاویه و پاسخ علی

(علیه السلام)

داستانی دارد که برای روشن ساختن محتوای نامه امام

(علیه السلام)

بسیار مفید است و آن اینکه: ابومسلم خولانی که در اصل اهل یمن بود زمان جاهلیّت را درک کرده بود; ولی هرگز پیغمبر اسلام را ندید و عمدتاً در شام زندگی می کرد، با عده ای از مردم شام پیش از آنکه امام

(علیه السلام)

به سوی صفین حرکت کند نزد معاویه رفت و از او خواست که با علی

(علیه السلام)

که دارای مقام والایی از نظر همنشینی با پیغمبر و قرابت و خویشاوندی با اوست و هجرت و سبقت در اسلام دارد، جنگ نکند و به او گفت تو هرگز چنین موقعیّتی را نداری.

معاویه در پاسخ آنها به این بهانه متوسل شد که علی به قاتلان عثمان پناه داده اگر آنها را تحویل دهد تا قصاص شوند، با او جنگ نخواهد کرد. ابومسلم و همراهانش از معاویه خواستند که همین مطلب را در نامه ای برای علی

(علیه السلام)

بنویسد. معاویه نامه ای به این مضمون نوشت و به ابومسلم داد تا به امیر مؤمنان برساند.

ابومسلم نامه را خدمت امام

(علیه السلام)

آورد و در حضور جمع به آن حضرت داد سپس بپاخاست و طی خطابه ای عرض کرد: من دوست ندارم ولایت امور مسلمین به دست غیر تو باشد; امّا عثمان به ناحق کشته شد. قاتلان او را به دست ما بسپار اگر کسی مخالفت کرد نیروهای ما در اختیار توست.

امام

(علیه السلام)

پاسخ داد: فردا بیا جواب نامه ات را بگیر. ابومسلم فردا که برای گرفتن جواب نامه آمد دید که مسجد پر از جمعیّت است و همه به طور دسته جمعی شعار می دهند: ما همه در قتل عثمان شرکت داشته ایم.

قابل توجّه اینکه اجتماع آن گروه عظیم در مسجد از این جهت بود که احساس کردند شاید امام

(علیه السلام)

بخواهد قاتلان عثمان را به معاویه تحویل دهد تا بهانه او بر مخالفت از بین برود، لذا همه آنها و طرفدارانشان در مسجد جمع شدند تا اعلام کنند قاتل عثمان یک یا چند نفر نبوده است; ولی امام

(علیه السلام)

هم هرگز تصمیم نداشت که آن چند نفر را به معاویه بسپارد عملا نیز چنین کاری ممکن نبود.

در این موقع امام

(علیه السلام)

پاسخ مکتوب معاویه را به ابومسلم داد تا به شام ببرد; ولی ابومسلم با خود می گفت: «

الاْنَ طابَ الضِرابُ

; اکنون برای ما جنگ کردن برای خونخواهی عثمان رواست».

ابومسلم و همراهانش گویا نمی خواستند این حقیقت را درک کنند که اوّلاً قتل عثمان بعد از یک قیام مردمی بر ضدّ او به خاطر کارهای ناروایش بوده نه کار یک یا چند فرد و ثانیاً به فرض که بخواهند قاتلان عثمان را محاکمه و قصاص کنند، این کار مربوط به یک فرد شورشی مانند معاویه نیست; باید به دست رییس حکومت اسلامی که از سوی مهاجران و انصار برگزیده شده و مردم با او بیعت کرده اند انجام گیرد.

بنی هاشم نخستین حامیان اسلام:

همان گونه که قبلا اشاره شد این نامه پاسخی است به نامه معاویه و از آنجا که معاویه در ابتدای نامه خود دم از اسلام و عظمت پیغمبر اکرم و یاران و انصار او زده و سعی کرده است موقعیّت خلفای سه گانه را بیش از حد بالا ببرد و از طرفی گویا فراموش کرده است که فرزند ابوسفیان، دشمن شماره یک اسلام است که آتش جنگ های مهم ضد اسلام را برافروخت. امام(علیه السلام) در این بخش از نامه چنین می فرماید: «قبیله ما (قریش) خواستند پیامبرمان را به قتل برسانند (که در رأس آنها ابوسفیان پدر معاویه بود) و ما را ریشه کن کنند. آنها انواع غم و اندوه را به جان ما ریختند و هرچه می توانستند درباره ما بدی کردند ما را از زندگی خوش و راحت باز داشتند و با ترس و وحشت قرین ساختند و ما را مجبور کردند که به کوهی سنگلاخ و صعب العبور پناه بریم و آتش جنگ را بر ضد ما افروختند»; (فَأَرَادَ قَوْمُنَا قَتْلَ نَبیِّنَا، وَاجْتِیَاحَ(2) أَصْلِنَا، وَهَمُّوا بنَا الْهُمُومَ(3) وَفَعَلُوا بنَا الاَْفَاعِیلَ(4)، مَنَعُونَا الْعَذْبَ(5)، وَأَحْلَسُونَا(6) الْخَوْفَ، وَاضْطَرُّونَا إِلَی جَبَل وَعْر(7)، وَأَوْقَدُوا(8) لَنَا نَارَ الْحَرْب).

این چند جمله اشاره به بخش عظیمی از تاریخ اسلام و رفتار دشمنان مخصوصاً قبیله قریش است که به اصطلاح قبیله پیغمبر بود. آزارهایی که در مکّه بر پیغمبر و یارانش رساندند، مسخره کردند، سنگ باران نمودند، یارانش را شکنجه کردند و سرانجام که از پیشرفت اسلام در قبایل اطراف مکّه به وحشت افتادند، تصمیم جدی گرفتند که مسلمانان را که گروه اندکی بودند در محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار دهند، آن عهدنامه معروف را نوشتند که هیچ کس با مسلمانان رفت و آمد نکند، نه چیزی به آنان بفروشند نه بخرند، نه از آنها زن بگیرند نه زن بدهند. پای این عهدنامه را امضا کردند و برای تأکید در داخل خانه کعبه آویزان نمودند. مسلمانان به ناچار به شعب ابی طالب(9) که درّه ای سنگلاخ بود پناه بردند و سه سال در محرومیّت شدید، سخت ترین زندگی را داشتند. در آن حد که صدای کودکان گرسنه آنها در بیرون شعب مخصوصاً در شبها که محیط خاموش بود به خوبی شنیده می شد و سرانجام هنگامی که پیغمبر اکرم به وسیله ابوطالب به آنها خبر داد که تمام عهدنامه جز نام الله را موریانه خورده از مشاهده آن در وحشت فرو رفتند و گروهی طرفدار آزادی مسلمانان شدند و این محاصره شکسته شد.

جمله «وَأَوْقَدُوا لَنَا نَارَ الْحَرْب» اشاره به زندگی مسلمانان در مدینه است که جنگ های متعدّدی از سوی کفار قریش که باز در رأس آنها ابوسفیان پدر معاویه بود، تحمیل شد جنگ هایی که فداکارترین فرد در حمایت از پیغمبر و اسلام در آنها علی(علیه السلام) بود; جنگ بدر، احد، احزاب و مانند آن و خاندان معاویه در روشن ساختن آتش این جنگ ها بزرگ ترین سهم را داشتند. با این حال او دم از عظمت اسلام و پیغمبر اکرم و یاران و انصار او می زند و آنها را می ستاید و علی(علیه السلام) را به عنوان کسی که بر حسد بود معرفی می کند.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن برای ابطال ادعای واهی معاویه که خود را در نامه اش مدافع اسلام و مدافع مدافعان اسلام قلمداد کرده، دست او را گرفته به گذشته تاریخ اسلام بر می گرداند و می فرماید: «(هنگامی که دشمنان اسلام با تمام قوا بر ضد ما بپا خاستند) خداوند اراده نمود که به وسیله ما از شریعتش دفاع کند و با دفاع ما شر آنها را از حریم اسلام باز دارد (در این هنگام جمعیّت ما بنی هاشم به دو گروه تقسیم شده بودند گروهی ایمان آورده و گروهی هنوز به صف مؤمنان نپیوسته بودند و همه از اسلام دفاع می کردند اما) مؤمنان ما با این کار خواستار ثواب و اجر الهی بودند و کافران ما (که هنوز اسلام را نپذیرفته بودند) به خاطر دفاع از اصل و ریشه خود و خویشاوندی از پیغمبر اکرم دفاع می کردند»; (فَعَزَمَ اللهُ لَنَا عَلَی الذَّبِّ(10) عَنْ حَوْزَتِهِ، وَالرَّمْیِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ. مُؤْمِنُنَا یَبْغِی بذَلِکَ الاَْجْرَ، وَکَافِرُنَا یُحَامِی عَنِ الاَْصْلِ).

جمله «وَالرَّمْیِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ» کنایه از حفظ حریم اسلام و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است، زیرا تیراندازان در پشت سنگرها قرار می گیرند تا به دفاع از لشکر و حفظ آنها بکوشند. به گفته مرحوم علاّمه مجلسی واژه وراء در اینجا ممکن است به معنای جلو و پیشاپیش باشد (زیرا وراء گاه به این معنا آمده) و ممکن است به معنای پشت سر باشد، همان گونه که تیراندازان بر حسب ضرورت های میدان جنگ گاهی در پیشاپیش لشکر قرار می گرفتند و گاهی در پشت سر به دفاع برمی خواستند.

جمله «وَکَافِرُنَا یُحَامِی عَنِ الاَْصْلِ» به عقیده جمعی از مفسّران نهج البلاغه اشاره به شخصیت هایی همچون عباس، ابوطالب، حمزه و امثال آنهاست که حتی قبل از آن که اسلام بیاورند، مدافع اسلام و پیغمبر اکرم به خاطر وفاداری به اصول عواطف خویشاوندی بودند.

جالب توجّه اینکه به گفته بعضی از محققان، هنگامی که عده ای از مسلمانان در شعب ابی طالب در محاصره دشمن بودند، افرادی مانند عباس، عقیل بن ابی طالب و برادرش طالب بن ابی طالب و نوفل بن حارث بن عبدالمطلب و پسرش حارث و برادرش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب (او غیر از ابوسفیان بن حرب است) با مسلمانان در شعب به سر می بردند در حالی که هنوز اسلام را نپذیرفته بودند.(11)

البتّه بعضی معتقدند که ابوطالب و حمزه مدتها قبل از اظهار اسلام، مسلمان شده بودند و اسلام خود را به دلایلی پنهان می داشتند.

اینها همه در حالی بود که خاندان معاویه، ابوسفیان و دار و دسته اش در تمام صحنه ها بر ضد مسلمانان آشکارا و پنهان توطئه می کردند و معاویه گویا همه این مسائل مسلّم تاریخی را در نامه خود به فراموشی سپرده و دم از حمایتِ اسلام و حامیان آن می زند و افرادی را که از این صحنه ها غایب بودند به عنوان مدافعان صف اوّل می شمرد.

لذا امام(علیه السلام) می افزاید: «اما سایر افراد قریش (غیر از خاندان ما) که اسلام آوردند از این ناراحتی ها بر کنار بودند یا به این عنوان که با قبایلی پیمان ترک مخاصمه داشتند (و نمی خواستند با آنها بجنگند) و یا عشیره آنها (که ایمان نیاورده بودند) از آنها حمایت می کردند از این رو جان آنها در امان بود»; (وَمَنْ أَسْلَمَ مِنْ قُرَیْش خِلْوٌ(12) مِمَّا نَحْنُ فِیهِ بحِلْف یَمْنَعُهُ، أَوْ عَشیرَة تَقُومُ دُونَهُ، فَهُوَ مِنَ الْقَتْلِ بمَکَانِ أَمْن).

به این ترتیب امام(علیه السلام) به این نکته مهم اشاره می فرماید که حامیان اصلی اسلام بنی هاشم بودند آنها که ایمان آوردند، با جان و دل از اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله) دفاع می کردند و آنها که اسلام نیاورده بودند چون برای پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) عظمت و احترام قائل بودند از او دفاع می کردند; اما دیگران از قریش از جمله خلفای سه گانه که معاویه در نامه اش بر خدمات و فداکاری های آنها تکیه کرده هرگز در این صف قرار نداشتند.

البتّه چنان نبود که معاویه از تاریخ اسلام بی خبر باشد، بلکه برای توجیه افکارش خود را به بی خبری می زد.


پی نوشت:

1 . سند نامه: نویسنده کتاب مصادر نهج البلاغه پس از بیان چگونگی نوشتن این نامه می گوید: این داستان مشهوری است که در کتاب صفین نصر بن مزاحم آمده است و آنچه مرحوم سیّد رضی در اینجا آورده تنها قسمت پایانی این نامه است. سپس اضافه می کند: این نامه را افراد دیگری نیز در کتاب های خود آورده اند از جمله:

  1. ابن عبد ربه در عقد الفرید. 2. بلاذری در کتاب انساب الاشراف. 3. شیخ مفید در کتاب الفصول المختارة. آن مرحوم تنها قطعه ای از این نامه را آورده است. 4. خطیب خوارزمی در کتاب المناقب (باید توجّه داشت که سه نفر اوّل پیش از مرحوم سیّد رضی می زیسته اند) (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 217).

2 . «اجتیاح» به معنای هلاک کردن، ریشه کن ساختن و ویران نمودن است و از ریشه «جوح» بر وزن «قوم» به همین معنا گرفته شده است.

3 . «هموم» جمع «همّ» به معنای اندوه ها، نگرانی ها، نقشه ها و تصمیم هاست و در اینجا به معنای توطئه هایی است که قریش بر ضد پیغمبر کردند و مایه غم و اندوه فراوان شدند. اصل این واژه به معنای قصد کردن است و از آنجا که قصد در بسیاری از موارد توأم با نگرانی ها و اندوه هاست، به معنای اندوه و نگرانی نیز به کار رفته است.

4 . «الافاعیل» جمع «افعال» و آن جمع «فعل» است و در این گونه موارد به معنای کارهای بزرگ و دسیسه ها و توطئه هاست.

5 . «العذب» به معنای شیرین و گواراست که گاه جنبه ظاهری دارد و گاه جنبه باطنی و معنوی.

6 . «احلسونا» از ریشه «حلس» بر وزن «حرص» گرفته شده که به معنای پارچه نازکی است که زیر جهاز شتر می گذارند و در واقع به بدن شتر چسبیده است. سپس به هر چیزی که ملازم با دیگری باشد اطلاق شده است; مثلا می گویند: فلان کس حلس البیت است; یعنی از خانه بیرون نمی آید و جمله بالا «أحْلَسُونَا الْخَوْفَ» به این معناست که دشمنان ترس و وحشت را دائما بر ما مستولی می ساختند.

7 . «وعر» به معنای زمین سنگلاخ و صعب العبور است.

8 . «اوقدوا» از ریشه «ایقاد» به معنای برافروختن آتش و از ریشه «وقود» به معنای شعلهور شدن گرفته شده است.

9 . بر خلاف آنچه بعضی گمان می کنند، شعب ابی طالب، همان مکان قبرستان ابوطالب که الآن نزدیک پل حجون قرار دارد، نیست; زیرا آنجا فاصله قابل توجهی تا خانه کعبه و مسجدالحرام دارد. شعب ابی طالب درّه ای بود در کنار کوه ابوقبیس در نزدیکی خانه کعبه و مسجد الحرام و لذا در تواریخ آمده که صدای گریه کودکان مسلمان از شدت گرسنگی و ناراحتی شبها از داخل شعب به کنار خانه کعبه می رسید.

10 . «ذب» به معنای دفع کردن و دور ساختن و دفاع نمودن است.

11 . منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 365.

12 . «خلو» به معنای خالی بودن و عاری بودن است.