[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی معاویة [من المدینة] فی أول ما بُویِعَ له [بالخلافة]، ذکرَه الواقدی فی کتاب «الجمل»:

مِنْ عَبْد اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ إِلَی مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبی سُفْیَانَ؛ أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ عَلِمْتَ إِعْذَارِی فِیکُمْ وَ إِعْرَاضِی عَنْکُمْ، حَتَّی کَانَ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا دَفْعَ لَهُ، وَ الْحَدیثُ طَوِیلٌ وَ الْکَلَامُ کَثِیرٌ، وَ قَدْ أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ وَ أَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ؛ فَبَایِعْ مَنْ قِبَلَکَ وَ أَقْبلْ إِلَیَّ فِی وَفْدٍ مِنْ أَصْحَابکَ؛ وَ السَّلَامُ.[/hadith]

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 7، ص221

از نامه آن حضرت به معاویه است که در آغاز بیعت مردم با او برای خلافت به او نوشته است و واقدی آن را در کتاب جمل آورده است. در این نامه که چنین آغاز می شود: «اما بعد، فقد علمت اعذاری فیکم» «اما بعد، همانا تو خود معذور بودن مرا در مورد خودتان می دانی.» ابن ابی الحدید چنین آورده است: این نامه اگر چه برای معاویه است ولی در واقع خطاب به همه افراد بنی امیه است، یعنی به خوبی می دانی که اگر به روزگار حکومت عثمان شما را سرزنش و نکوهش می کردم حق با من بود و معذور بودم، و در عین حال از بدیهای شما نسبت به خود گذشت کردم و از انتقام جویی روی برگرداندم تا سرانجام آن کار که از آن گریزی نبود یعنی کشته شدن عثمان صورت گرفت و در مدینه آن وقایع اتفاق افتاد. علی علیه السّلام سپس سخن خود را بریده و فرموده است: حدیث مفصل و سخن دراز است و گذشته گذشته است و زمان دیگری فرا رسیده است، اینک با من بیعت کن و پیش من بیا. معاویه نیامد و بیعت هم نکرد، چگونه ممکن بوده است بیعت کند و حال آنکه از آن هنگام که عمر او را والی شام ساخت، چشم به حکومت دوخته بود. او دارای همتی بلند و خواهان رسیدن به کارهای گران بود و چگونه امکان داشته است از علی پیروی کند و حال آنکه کسانی که او را به جنگ با علی علیه السّلام تحریض می کردند شمارشان به ریگها می رسید و اگر هیچ تحریض کننده ای برای جنگ با علی علیه السّلام جز ولید بن عقبه نداشت، کفایت می کرد. او اشعار ولید را گوش می داد که چنین می سرود: «به خدا سوگند اگر امروز بگذرد و خون خواهان عثمان قیام نکنند، هند مادر تو

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 7، ص222

نیست، آیا درست است که برده قومی سرور اهل خویش را بکشد و شما او را نکشید، ای کاش مادرت نازا می بود، این از شگفتیهاست که تو در شام آسوده و چشم روشن باشی و حال آنکه چه گرفتاریها که بر سر او - عثمان-  آمده است.» ممکن نبود معاویه از علی اطاعت و با او بیعت کند و پیش او برود و خود را تسلیم او کند و حال آنکه در شام میان قحطانیها سکونت داشت و گروهی همچون سنگلاخ غیر قابل نفوذ به دفاع از او می پرداختند و نسبت به او از کفش او مطیع تر بودند و مقدمات حکومت برای او ممکن و فراهم شده بود. و به خدا سوگند اگر این تحریض و تشویق را ترسوترین و سست ترین و دون همت ترین اشخاص می شنید، تحریک می شد و تند و تیز برای وصل به هدف قیام می کرد تا چه رسد به معاویه، و حال آنکه ولید با شعر خویش هر خفته ای را بیدار کرده بود.