[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی معاویة [من المدینة] فی أول ما بُویِعَ له [بالخلافة]، ذکرَه الواقدی فی کتاب «الجمل»:
مِنْ عَبْد اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ إِلَی مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبی سُفْیَانَ؛ أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ عَلِمْتَ إِعْذَارِی فِیکُمْ وَ إِعْرَاضِی عَنْکُمْ، حَتَّی کَانَ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا دَفْعَ لَهُ، وَ الْحَدیثُ طَوِیلٌ وَ الْکَلَامُ کَثِیرٌ، وَ قَدْ أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ وَ أَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ؛ فَبَایِعْ مَنْ قِبَلَکَ وَ أَقْبلْ إِلَیَّ فِی وَفْدٍ مِنْ أَصْحَابکَ؛ وَ السَّلَامُ.[/hadith]
إلی مُعاوِیَةَ فی أَوَّلِ ما بُویِعَ لَهُ ذَکَرَهُ الْواقِدی فی کِتاب «الْجَمَل».
از نامه های امام(علیه السلام) است که در آغاز بیعت مردم با آن حضرت برای معاویه نگاشت. این نامه را واقدی در کتاب «الجمل» آورده است.(1)
نامه در یک نگاه:
با توجّه به اینکه این نامه در آغاز خلافت ظاهری امیرمؤمنان علی
(علیه السلام)
و بیعت مردم با آن حضرت نوشته شده هدف از آن این بوده است که از معاویه هرچه زودتر بیعت گرفته شود، زیرا اگر کار به درازا کشد مشکلات مهم تری در پیش خواهد بود.
این نامه پانزدهمین و آخرین نامه ای است که در نهج البلاغه خطاب به معاویه آمده است و هدف از آن دعوت معاویه در اوّلین فرصت به قبول بیعت با امام بوده است.
در آغاز می فرماید: «این نامه ای است از سوی بنده خدا علی امیرمؤمنان به معاویه فرزند ابوسفیان»; (مِنْ عَبْد اللهِ عَلِیّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبی سُفْیَانَ).
سپس می فرماید: «اما بعد (از حمد و ثنای الهی) (ای معاویه) از اتمام حجتم درباره شما و اعراضم از شما به خوبی آگاهی داری تا آنجا که آن حادثه ای که چاره ای از آن نبود واقع شد و راهی برای دفع آن نبود (اشاره به ماجرای قتل عثمان است)»; (أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ عَلِمْتَ إِعْذَارِی(2) فِیکُمْ، وَإِعْرَاضِی عَنْکُمْ، حَتَّی کَانَ مَا لاَ بُدَّ مِنْهُ وَلاَ دَفْعَ لَهُ).
امام(علیه السلام) در این بخش از نامه به طور سربسته به مسائل مربوط به قتل عثمان اشاره می کند و تمام بنی امیّه و خاندان عثمان را مخاطب قرار می دهد و می فرماید: من تا آنجا که می توانستم تلاش و کوشش کردم چنین حادثه ای رخ ندهد، اشتباهات عثمان را به او یادآوری کردم و کرارا به او هشدار دادم و هنگامی که نپذیرفت و من مأیوس شدم او را رها ساختم; نتیجه اعمالش دامان او را گرفت و شورش بر ضدش چنان شدید بود که راهی برای جلوگیری از آن پیدا نمی شد، بنابراین من وظیفه خود را به طور کامل انجام دادم که این حادثه واقع نشود ولی چه سود که عثمان و اطرافیانش با من همکاری نکردند.
این سخن به اصطلاح از قبیل دفع دَخْل است، چون امام(علیه السلام) پیش بینی می کرد که معاویه به بهانه خون عثمان از پذیرفتن بیعت صرف نظر کند. با این سخن به بهانه های او پایان داد، هرچند معاویه بعداً از طریق دیگری وارد شد; بی آنکه ابتدا امام را در خون عثمان متهم کند قاتلان عثمان را از امام مطالبه کرد و آن را بهانه ای برای سر باز زدن از بیعت قرار داد.
سپس می افزاید: «این داستان، طولانی است و سخن در اینجا فراوان است. گذشته گذشته است و آینده روی آورده (بنابراین سخن درباره این گونه مسائل را بگذار) اکنون تو مأموری از تمام کسانی که نزد تو هستند برای من بیعت بگیری و با گروهی از یارانت (برای بیعت مستقیم با من) به سوی من بیا. والسلام»; (وَالْحَدیثُ طَوِیلٌ، وَالْکَلاَمُ کَثِیرٌ، وَقَدْ أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ، وَأَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ. فَبَایِعْ مَنْ قِبَلَکَ، وَأَقْبلْ إِلَیَّ فِی وَفْد(3) مِنْ أَصْحَابکَ. وَالسَّلاَمُ).
اشاره به اینکه فعلا مشکل مهم مسلمانان مسأله بیعت و تحکیم پایه های حکومت اسلامی است; مسائل فرعی را باید برای وقت دیگر گذارد. باید با یارانت به طور دسته جمعی به صفوف مسلمانان بپیوندی که همه (جز اندکی) با من بیعت کردند.
جمله «أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ وَأَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ» شبیه چیزی است که ما می گوییم: گذشته ها گذشته و باز نمی گردد; آنچه مهم است مسائل امروز و آینده است که باید برای آن فکری کرد.
جمله «فَبَایِعْ مَنْ قِبَلَکَ» اشاره به این است که تو از طرف من با یارانت بیعت کن.
پی نوشت:
-
سند نامه: همان گونه که در عنوان آمده است مرحوم سیّد رضی این نامه را از کتاب الجمل واقدی (محمد بن عمر بن واقد المدائنی متوفای 207) گرفته است. قابل توجّه اینکه «واقدی» از کسانی است که خطبه های امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و سخنان آن حضرت را گردآوری کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 477). به گفته «ابن ندیم» واقدی شیعه بود، هرچند در برابر مخالفان متعصب تقیه می کرد. از او نقل شده است که علی(علیه السلام) از معجزات رسول خداست، همچون عصا برای موسی و زنده کردن مردگان برای عیسی بن مریم. او اهل مدینه بود سپس به بغداد منتقل شد و در عصر مأمون به منصب قضاوت رسید. او اطلاعات وسیعی از تاریخ اسلام و همچنین حدیث و فقه و احکام و اخبار داشت (مصادر نهج البلاغه، ج 1، ص 57).
-
«إعذار» به معنای اتمام حجت است.
-
«وفد» به معنای گروه است.