[hadith][فَإِنَّکَ] وَ إِنَّکَ وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ الْأَغْلَفُ الْقَلْب الْمُقَارِبُ الْعَقْلِ، وَ الْأَوْلَی أَنْ یُقَالَ لَکَ إِنَّکَ رَقِیتَ سُلَّماً أَطْلَعَکَ مَطْلَعَ سُوءٍ عَلَیْکَ لَا لَکَ، لِأَنَّکَ نَشَدْتَ غَیْرَ ضَالَّتِکَ وَ رَعَیْتَ غَیْرَ سَائِمَتِکَ وَ طَلَبْتَ أَمْراً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ وَ لَا فِی مَعْدنِهِ؛ فَمَا أَبْعَدَ قَوْلَکَ مِنْ فِعْلِکَ، وَ قَرِیبٌ مَا أَشْبَهْتَ مِنْ أَعْمَامٍ وَ أَخْوَالٍ حَمَلَتْهُمُ الشَّقَاوَةُ وَ تَمَنِّی الْبَاطِلِ عَلَی الْجُحُود بمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله)، فَصُرِعُوا مَصَارِعَهُمْ حَیْثُ عَلِمْتَ لَمْ یَدْفَعُوا عَظِیماً وَ لَمْ یَمْنَعُوا حَرِیماً بوَقْعِ سُیُوفٍ مَا خَلَا مِنْهَا الْوَغَی وَ لَمْ تُمَاشهَا الْهُوَیْنَی. وَ قَدْ أَکْثَرْتَ فِی قَتَلَةِ عُثْمَانَ، فَادْخُلْ فِیمَا دَخَلَ فِیهِ النَّاسُ، ثُمَّ حَاکِمِ الْقَوْمَ إِلَیَّ أَحْمِلْکَ وَ إِیَّاهُمْ عَلَی کِتَاب اللَّهِ تَعَالَی؛ وَ أَمَّا تِلْکَ الَّتِی تُرِیدُ فَإِنَّهَا خُدْعَةُ الصَّبیِّ عَنِ اللَّبَنِ فِی أَوَّلِ الْفِصَالِ؛ وَ السَّلَامُ لِأَهْلِهِ.[/hadith]
عبارت: «و انّک و اللّه... الهوینا»،
سرزنشی آمیخته به تهدید است، و ما در عبارت ما عملت، موصوله است، کلمه اغلف را استعاره از قلب معاویه آورده، دلیل استعاره آن است که قلب وی، وسیله ویژگیهای جسمانی و پرده های باطل از پذیرش و درک حق به دور است، گویی که در غلاف و پوششی از موانع قرار گرفته است. و صفت ناتمام و ناقص در مورد عقل معاویه، از آن جهت است که او باطل را برگزیده است.
آن گاه امام (ع) چیزی را از باب سرزنش و ملامت به معاویه اعلام فرموده که سزاوار است تا در باره او بگویند، کلمه السّلم را استعاره برای حالتی آورده است که معاویه مرتکب شده، و جایگاهی که وی در صدد رسیدن بدان جاست، و با ذکر عبارت ارتقاء و بالا رفتن، صنعت ترشیح به کار برده است. کلمه مطلع مصدر میمی و احتمالا اسم مکان باشد.
امام (ع) برای اثبات درستی سخن خود، با این عبارت: «لانک... معدنه»، استدلال کرده و کلمات الضّالة- السّایمة، را برای موضعی که وی شایسته جستن و ایستادن در آن جاست استعاره آورده، و جز این یعنی امر خلافت را او شایستگی ندارد.
عبارت: «النشید و الراعی»،
(جوینده و چراننده) را از باب صنعت ترشیح به کار برده است. سرانجام پس از بیان گفتار و رفتار وی، از این تعجب کرده که محور سخن وی در ظاهر خونخواهی عثمان، و به طوری که ادعا کرده، ردّ خلاف شرع است، در صورتی که محور رفتار و حرکاتش، دست یافتن به حکومت و شورش در برابر امام عادل است، و چه قدر فاصله است بین این دو محور.
آن گاه به شباهت نزدیک او با عموها و دائیهایش نظر داده است. ما در ما اشبهت مصدریه است، و مصدر مبتدا و قریب خبر آن است. از جمله شقاوتمندان از میان عموهای معاویه، حمالة الحطب، و از دائیهایش ولید بن عتبه است، اعمام و اخوال را از آن رو نکرده آورده که معاویه عمو و دائی زیادی نداشته، یکی و دو تا را نیز برای مبالغه، به طور مجاز، در مورد ناسزاگویی، می توان به صورت جمع نکرده آورد، در صورتی که جمع معرفه چنین نیست. و در عبارت: «حملتهم... الهوینا» اشاره به وجه شبه، نموده است.
و جمله: «حملتهم»، در موضع جر، صفت اخوال است، مقصود امام (ع) از شقاوت، بدبختی است که در دنیا و آخرت برای آنها مسلّم و قطعی است، و آنان -به دلیل انکار حقانیّت محمد (صلی الله علیه وآله)، و آرزوی باطلی که همواره در سر می پروراندند، و جان و مال خود را در راه آن صرف می کردند، یعنی مغلوب ساختن پیامبر (ص) و خاموش کردن نور نبوّت و بر پا داشتن شرک- آماده برای آن شقاوت بودند.
کلمه: «بوقع» متعلق به فصرعوا، و عبارت: «ما خلا» صفت برای: سیوف، و لفظ: مماشاة استعاره است، مقصود آن است که، بر ضربت آن شمشیرها سستی و کندی راه نداشت، و بعضی لم یماسّها با سین بدون نقطه از مماسّه نقل کرده اند، یعنی: چیزی از این اوصاف بدانها در نیامیزد.
چهارم: به مطالبه قاتلان عثمان توسط معاویه، امام (ع) با عبارت: «فادخل...» پاسخ داده، و مقصودش آن است که همان طوری که مردم، اطاعت و بیعت کرده اند، تو هم وارد جمع مردم باش درستی پاسخ روشن است. زیرا برای دو مدّعی و مخالف، حاکمی لازم است، و امام (ع) آن روز، حاکم بر حقّ بوده، و معاویه حق نداشته، گروهی از مهاجران و انصار را از او مطالبه کند تا به وی تسلیم کند و او بدون محاکمه آنها را بکشد، بلکه او باید سر به فرمان امام، نهاده و احکام او را در مورد خود جاری بداند، تا دیگران را به محاکمه بطلبد، چه به سود و چه به زیان وی باشد.
عبارت: «و امّا تلک التی ترید»،
یعنی فریب از شام، به منظور اعتراف امام به فرمانروایی معاویه بر شام است، وجه شبه آن فریب به فریب کودک، سستی و روشنی خدعه بودن آن برای هر کسی است. و امّا این که امام (ع) فرمود: درود بر شایستگان، از آن روست که معاویه در نزد امام (ع) شایسته درود نبوده است.