[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی بعض أمراء جَیشه:

فَإِنْ عَادُوا إِلَی ظِلِّ الطَّاعَةِ فَذَاکَ الَّذی نُحِبُّ؛ وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بالْقَوْمِ إِلَی الشِّقَاقِ وَ الْعِصْیَانِ، فَانْهَدْ بمَنْ أَطَاعَکَ إِلَی مَنْ عَصَاکَ، وَ اسْتَغْنِ بمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْکَ؛ فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ مَغِیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَی مِنْ نُهُوضِه.[/hadith]

از نامه های امام(علیه السلام) است که به بعضی از سران سپاهش نوشته.(1)

نامه در یک نگاه:

محتوای نامه روشن است. امام

(علیه السلام)

به یکی از فرماندهان لشکرش دستور می دهد که در مقابل گروهی شورشی ایستادگی کند. نخست آنها را نصیحت کند که به راه راست باز گردند و اگر نپذیرفتند با نیروی نظامی آنها را بر سر جای خود بنشاند.

همان گونه که بعداً اشاره خواهیم کرد مخاطب این نامه عثمان بن حنیف فرماندار بصره بود که در عین حال فرماندهی لشکر را نیز بر عهده داشت و لذا مرحوم سیّد رضی عنوان نامه را «إلی بَعْضِ أُمَراءِ جَیْشهِ» قرار داده است.

 

افراد سست را کنار بزن:

قبل از ورود در تفسیر این نامه باید به شأن صدور آن توجّه کنیم. جریان آن گونه که مرحوم شیخ مفید در کتاب الجَمَل نوشته است چنین بود:

«بعد از قتل عثمان و بیعت عامه مردم با امیر مؤمنان علی(علیه السلام) هنگامی که طلحه و زبیر به اهداف خود (که خلافت یا لا اقل امارت بخشی از جهان اسلام بود)، نرسیدند، از مدینه به سمت مکّه حرکت کردند و در مکّه عبدالله بن زبیر را نزد عایشه فرستادند که به او بگوید امیر المؤمنین عثمان مظلوم کشته شد و علی بن ابی طالب امور مردم را قبضه کرد و به وسیله سفیهانی که قتل عثمان را بر عهده گرفتند بر همه چیز غلبه یافت و ما از این می ترسیم که مفاسدی از این طریق در جهان اسلام پیدا شود. اگر مصلحت می بینی در سفر به بصره همراه ما باش امید است خداوند به وسیله تو اختلاف این امّت را التیام بخشد و شکاف میان آنها را پر کند و پراکندگی آنها را بر طرف سازد و امورشان را بدین طریق اصلاح نماید. عبدالله نزد عایشه آمد و پیام را رساند. عایشه در ابتدا امتناع ورزید سپس فردای آن روز موافقت خود را اعلام کرد هنگامی که طلحه و زبیر به اتفاق عایشه و گروه شورشیان به بصره رسیدند عثمان بن حنیف فرماندار امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در بصره نامه ای برای آن حضرت نوشت و آن حضرت را در جریان امور گذاشت حضرت نامه مورد بحث را مرقوم داشت و برای عثمان بن حنیف فرستاد و دستور داد به اتفاق گروه وفاداران به امام(علیه السلام) از اهالی بصره در مقابل مخالفان بایستند».(2)

اکنون به شرح نامه می پردازیم. امام(علیه السلام) می فرماید: «مخالفان را (کسانی که فرمان تو را در مقابله با لشکریان طلحه و زبیر پذیرا نیستند) نصیحت کن اگر به سایه اطاعت باز گردند (و تسلیم فرمان تو شوند) این همان چیزی است که ما دوست داریم (و از آنها می خواهیم) و اگر حوادث، آنان را به سوی اختلاف و عصیان کشاند با کمک کسانی که از تو اطاعت می کنند با کسانی که نافرمانی تو را می کنند پیکار کن و با کسانی که مطیع اند از کسانی که سستی می ورزند خود را بی نیاز ساز»; (فَإِنْ عَادُوا إِلَی ظِلِّ الطَّاعَةِ فَذَاکَ الَّذی نُحِبُّ، وَإِنْ تَوَافَتِ(2) الاُْمُورُ بالْقَوْمِ إِلَی الشِّقَاقِ الْعِصْیَانِ فَانْهَدْ(4) بمَنْ أَطَاعَکَ إِلَی مَنْ عَصَاکَ وَاسْتَغْنِ بمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ(5) عَنْکَ).

تعبیر به «ظِلِّ الطَّاعَةِ» (سایه اطاعت) تعبیر لطیفی است و اشاره به این دارد که عصیان و سرکشی و مخالفت، همچون آفتاب سوزان است و اطاعت و تسلیم در برابر فرماندهان عدل، سایه لذت بخشی است که به جامعه آرامش می دهد.

تفاوت شقاق و عصیان در این است که شقاق به معنای جدایی است و عصیان و نافرمانی چیزی فراتر از جدایی است.

آن گاه امام(علیه السلام) در پایان این نامه اشاره به دلیل دستور خود پرداخته می فرماید: «زیرا سست عنصران و کسانی که از جنگ با دشمن کراهت دارند غیابشان بهتر از حضورشان است و قعود آنها از جنگ از قیامشان کارسازتر است»; (فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ(6) مَغِیبُهُ(7) خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدهِ، وَقُعُودُهُ أَغْنَی مِنْ نُهُوضِهِ).

این همان چیزی است که قرآن مجید نیز درباره گروهی از منافقان در سوره توبه اشاره کرده، می فرماید: «(لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَّا زَادُوکُمْ إِلاَّ خَبَالا وَ لاََوْضَعُوا خِلاَلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ); اگر آنها همراه شما (به سوی میدان جهاد) خارج می شدند جز اضطراب و تردید و فساد، چیزی بر شما نمی افزودند و به سرعت در بین شما به فتنه انگیزی (و ایجاد تفرقه و نفاق) می پرداختند».(8)


نکته ها:

  1. جنایات شورشیان جمل:

از تاریخ طبری و بعضی کتب دیگر و همچنین خطبه 172 که سابقا به طور مشروح درباره آن سخن گفتیم استفاده می شود که بعد از ورود طلحه و زبیر و لشکر آنها به بصره، عثمان بن حنیف طی نامه فوق که از سوی امیر مؤمنان علی(علیه السلام) به او رسید مأمور شد با آنها به مقابله برخیزد تا امام(علیه السلام) و لشکریانش وارد شوند; ولی مردم بصره به دو گروه تقسیم شدند; گروهی می گفتند ما باید به یاری نماینده امام(علیه السلام) برخیزیم و گروه دیگر می گفتند: شورشیان راست می گویند ما باید به حمایت عایشه همسر پیغمبر و همراهانش برخیزیم و این دو گروه با هم به مقابله برخاستند و قابل توجّه اینکه (جاریة بن قدامه) یکی از سران قبایل بصره، در مقابل عایشه آمد و گفت: ای ام المؤمنین به خدا قتل عثمان نزد ما کم اهمّیّت تر است از اینکه تو از خانه ات بیرون آمده ای و ستر و حرمت پیغمبر را کنار زده ای و بر این شتر ملعون سوار شده ای و خود را در معرض تیر و شمشیر مخالفان قرار داده ای و احترام خود را پایمال ساخته ای. اگر به میل خود آمده ای به خانه ات برگرد و اگر تو را با اکراه آورده اند از مردم کمک بخواه تا به خانه ات برگردی.

به هر حال طلحه و زبیر و همدستانش در زیر لباس خود زره پوشیدند و هنگام نماز صبح به مسجد آمدند. عثمان بن حنیف بی خبر از این جریان به هنگام نماز به مسجد آمد تا با مردم نماز بخواند. یاران طلحه و زبیر او را عقب کشیدند و زبیر را برای نماز جلو آورند. گروه پاسداران بیت المال که «سبابجة» نامیده می شدند جلو آمدند و زبیر را از مسجد بیرون کردند و عثمان را برای نماز جلو آورند; ولی یاران زبیر حمله کردند و عثمان بن حنیف و یارانش را عقب راندند. این جنگ و گریز تا نزدیک طلوع آفتاب ادامه یافت. جمعی فریاد کشیدند: ای اصحاب محمد از خدا بترسید آفتاب دارد طلوع میکند نماز چه شد.

سرانجام زبیر غالب شد و نماز را با مردم خواند و بعد از نماز، زبیر با یاران مسلح خود به عثمان بن حنیف و طرفدارانش حمله کردند و او را گرفتند و تا سرحد مرگ زدند و تمام موهای صورت و ابروها و مژه های چشمانش را کندند و سرانجام گروهی را شکنجه کردند و کشتند.

امام(علیه السلام) در خطبه 172 به این مسأله اشاره کرده می فرماید: «به خدا سوگند اگر آنها تنها یک نفر را بدون گناه می کشتند، خونشان برای من حلال بود تا چه رسد به اینکه گروه عظیمی از مسلمانان را به قتل رساندند».

البتّه این درگیری غیر از درگیری دیگری است که بر سر امامت نماز بین طلحه و زبیر واقع شده که هرکدام می خواستند امامت جماعت را عهده دار شوند که عایشه میانجی گری کرد و بنا شد پسر زبیر امامت جماعت را بر عهده بگیرد.

طرفداران طلحه و زبیر و عایشه جنایات عجیبی را مرتکب شدند از جمله «سبابجه» که هفتاد نفر و به روایتی چهارصد نفر بودند همه را به دستور عایشه سر بریدند و این اوضاع خونبار همچنان ادامه یافت تا لشکر امام(علیه السلام) وارد شد و شورشیان جمل را تار و مار کرد و طلحه و زبیر کشته شدند و عایشه را با گروهی تحت الحفظ به مدینه بازگرداندند و آرامش به بصره بازگشت.(9)

  1. به چه کسانی می توان اعتماد کرد؟

امام(علیه السلام) در این نامه اشاره به نکته مهمی کرده است که سزاوار است مورد توجّه همه مدیران وفرماندهان باشد و آن اینکه هرگز افراد سست اراده و خالی از انگیزه و تصمیم را به حساب نیاورند و آنها را به صورت سیاهی لشکر با خود به صحنه نکشانند، چرا که خطر و ضرر آنها بیش از سود و منفعت آنهاست، عدم حضور آنها در صحنه، مایه آرامش مبارزان است و حضورشان مایه ناراحتی و تنش.

شبیه این معنا همان گونه که اشاره شد در قرآن مجید نیز در داستان جنگ تبوک (و همچنین جنگ احد) آمده است; در مورد اوّل می فرماید: «(لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاّ خَبالاً وَ لاََوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَة); اگر آنها همراه شما (به سوی میدان جهاد) خارج می شدند جز اضطراب و تردید و فساد، چیزی بر شما نمی افزودند; و به سرعت در میان شما به فتنه انگیزی (و ایجاد تفرقه و نفاق) می پرداختند».(10)

در مورد داستان جنگ احد، در آیه بعد از آن می فرماید: «(لَقَد ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الاُْمُورَ حَتّی جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللهِ وَهُمْ کارِهُونَ); آنها پیش از این (نیز) در پی فتنه انگیزی بودند، و کارها را بر تو دگرگون (و آشفته) ساختند; تا آنکه حق فرا رسید، و فرمان خدا آشکار گشت (و پیروز شدید) در حالی که آنها ناراضی بودند».(11)

کوتاه سخن اینکه آیات فوق، درس بزرگی به همه مسلمانان می دهد که هیچ گاه در فکر افزودن سیاهی لشکر و کمیّت و تعداد نباشند، بلکه به این فکر باشند که افراد مخلص و باایمان را انتخاب کنند هرچند نفراتشان ظاهراً کم باشد; همان گونه که در آیات مربوط به داستان بنی اسرائیل و طالوت و جالوت نیز آمده است: (کَمْ مِنْ فِئَة قَلِیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بإِذْنِ اللهِ).(12)


پی نوشت:

1 . سند نامه: این نامه بخشی از نامه ای است که امام(علیه السلام) به بعضی از فرماندهان لشکرش نوشته است و سبط بن الجوزی در کتاب تذکرة الخواص آن را به صورت گسترده تر و متفاوتی نقل کرده و کاملا روشن است که از جای دیگری غیر از نهج البلاغه گرفته به خصوص اینکه ابن جوزی در اوّل باب ششم از کتابش می گوید: هر کلامی از علی(علیه السلام) در این کتاب نقل شده با اسنادی بوده که متصل به امام(علیه السلام) می شده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 201).

2 . الجمل، ص 122.

3 . «توافت» از ریشه «وفا» گرفته شده و به معنای دست به دست هم دادن و گرد هم آمدن است و منظور در جمله بالا این است که اگر حوادث دست به دست هم بدهد و مخالفان را به ادامه سرکشی وادارد.

4 . «انهد» صیغه امر است از ریشه «نهود» به معنای برآمدن و برخاستن برای انجام کاری است.

5 . «تقاعس» از ریشه «قعس» بر وزن «فحص» و به معنای کندی کردن، شانه خالی کردن و عقب نشینی نمودن از انجام کار یا نبرد است.

6 . «المتکاره» به معنای کسی است که راضی به انجام کاری نیست و از انجام آن خشمگین است. از ریشه کراهت گرفته شده است.

7 . «مغیبه» واژه «مغیب» و «مشهد» که بعد از آن آمده، مصدر میمی است و به معنای غیبت و حضور است.

8 . توبه، آیه 47.

9 . برای شرح بیشتر به تاریخ طبری، ج، 3 در باب حوادث سنه 36 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 9، ص 305 تا 323 مراجعه شود.

10 . توبه، آیه 47.

11 . توبه، آیه 48.

12 . بقره، آیه 249.