[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی معاویة:

فَسُبْحَانَ اللَّهِ، مَا أَشَدَّ لُزُومَکَ لِلْأَهْوَاءِ الْمُبْتَدَعَةِ وَ الْحَیْرَةِ الْمُتَّبَعَةِ، مَعَ تَضْیِیعِ الْحَقَائِقِ وَ اطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ الَّتِی هِیَ لِلَّهِ [تَعَالَی] طِلْبَةٌ وَ عَلَی عِبَادهِ حُجَّةٌ. فَأَمَّا إِکْثَارُکَ الْحِجَاجَ عَلَی عُثْمَانَ وَ قَتَلَتِهِ، فَإِنَّکَ إِنَّمَا نَصَرْتَ عُثْمَانَ حَیْثُ کَانَ النَّصْرُ لَکَ

،

وَ خَذَلْتَهُ حَیْثُ کَانَ النَّصْرُ لَهُ؛ وَ السَّلَامُ.[/hadith]

المختار السابع و الثلاثون و من کتاب له علیه السلام الی معاویة:

فسبحان اللّه!! ما أشدّ لزومک للأهواء المبتدعة، و الحیرة المتّبعة، مع تضییق [تضییع ] الحقائق، و اطّراح الوثائق، الّتی هی للّه طلبة، و علی عباده حجّة، فأمّا إکثارک الحجاج فی عثمان و قتلته فإنّک إنّما نصرت عثمان حیث کان النّصر لک، و خذلته حیث کان النّصر له، و السّلام. (63594- 63548)

و لهذا الکتاب صدر ذکره الشراح هکذا:

أمّا بعد، فانّ الدّنیا حلوة خضرة، ذات زینة و بهجة، لم یصب إلیها أحد إلّا و شغلته بزینتها عمّا هو أنفع له منها، و بالاخرة امرنا و علیها حثثنا، فدع یا معاویة ما یفنی، و اعمل لما یبقی، و احذر الموت الّذی إلیه مصیرک، و الحساب الّذی إلیه عاقبتک. و اعلم أنّ اللّه تعالی إذا أراد بعبد خیرا حال بینه و بین ما یکره، و وفّقه لطاعته، و إذا أراد بعبد شرّا أغراه بالدّنیا و أنساه الاخرة، و بسط له أمله، و عاقّه عمّا فیه صلاحه، و قد وصلنی کتابک فوجدتک ترمی غیر غرضک، و تنشد غیر ضالّتک، و تخبط فی عمایة، و تتیه فی ضلالة، و تعتصم بغیر حجّة، و تلوذ

منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 20، ص: 63

بأضعف شبهة. فأمّا سؤالک إلیّ المشارکة و الإقرار لک علی الشام، فلو کنت فاعلا لذلک الیوم لفعلته أمس. و أمّا قولک: إنّ عمر ولّاکها فقد عزل عمر من کان ولّی صاحبه، و عزل عثمان من کان عمر ولّاه، و لم ینصب للنّاس إمام إلّا لیری من صلاح الامّة ما قد کان ظهر لمن کان قبله، أو خفی عنهم عیبه، و الأمر یحدث بعده الأمر، و لکلّ وال رأی و اجتهاد، فسبحان اللّه ما أشدّ لزومک- إلی آخر الکتاب.

أقول: و قد اختلف متن المحذوف من کتابه علیه السّلام فی نسخة شرح ابن میثم و ابن أبی الحدید فی موارد أهمّها فی قوله: «و أمّا سؤالک إلیّ المشارکة» ففی نسخة ابن أبی الحدید «و أمّا سؤالک المتارکة» فالمقصود من المشارکة أن یکون شریکا فی أمر الخلافة، و الغرض منه تجزیة الحکومة الاسلامیة و إفراز الشام منها لمعاویة، و المقصود من المتارکة ترک الحرب و إقرار معاویة عاملا علی الشام، فالظاهر منه أنّ هذا الکتاب من الکتب الّتی ترادّت بین علیّ علیه السّلام و بینه أیّام حرب صفیّن و تضییق الأمر علی معاویة کما یشیر إلیه قوله علیه السلام: (مع تضییق الحقائق، و اطّراح الوثائق) و قد اقترح معاویة فی کتابه اقتراحا یشمل أمرین:

متارکة الحرب أو المشارکة فی أمر الخلافة و إقراره علی الشام، مستدلّا بأنّ عمر ولّاه علی الشام، و ردّ علیه السّلام اقتراحه بتصمیمه علی عزله من قبل لفقد صلاحیّته فی نظره للولایة علی المسلمین، و ردّ استدلاله بأنّ من شأن الإمام الاستقلال فی عزل العمّال و الحکّام و جرت علیه سیرة السلف، فعمر عزل من ولّاه أبو بکر، و عثمان عزل من ولّاه عمر، فلا وجه لهذا التشبّث، و ذکر أنه یلازم الأهواء المبتدعة بتقلّب الأحوال و یتّبع الحیرة و الضلال فی أشدّ الأحوال مع ظهور الحجّة و الوثائق لدیه علی بطلان دعواه.

ثمّ بیّن أنّه هو الّذی خذل عثمان حتی قتل و إنما یظهر الانتصار له و الانتقام لدمه بحساب نفسه و لانتصار مقاصده کما روی عن البلاذری أنّه قال:

منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 20، ص: 64

لمّا أرسل عثمان إلی معاویة یستمدّه، بعث یزید بن أسد القسری، جدّ خالد ابن عبد اللّه القسری أمیر العراق، و قال له: إذا أتیت ذا خشب فأقم بها، و لا تتجاوزها، و لا تقل: الشاهد یری ما لا یری الغائب، فانّنی أنا الشاهد و أنت الغائب.

قال: فأقام بذی خشب حتی قتل عثمان، فاستقدمه حینئذ معاویة، فعاد إلی الشام بالجیش الّذی کان أرسل معه، و إنّما صنع معاویة ذلک لیقتل عثمان فیدعو إلی نفسه.

و نقل عن مکتوب لابن عباس فی جواب معاویة أنه قال: و أمّا قولک: إنی من الساعین علی عثمان، و الخاذلین له، و السافکین دمه، و ما جری بینی و بینک صلح فیمنعک منّی، فاقسم باللّه لأنت المتربّص بقتله، و المحبّ لهلاکه، و الحابس الناس قبلک عنه علی بصیرة من أمره- إلی أن قال- أنت تعلم أنّهم لن یترکوه حتی یقتل، فقتل کما کنت أردت.

الترجمة:

از نامه ای که آن حضرت بمعاویه نوشت:

أمّا بعد، براستی دنیا شیرین و خوش نما است، زیور دار و بهجت افزا است هیچکس بدان دل نبازد جز آنکه بزیورش او را سرگرم سازد تا از آنچه وی را سودمندتر است وا اندازد، ما فرمان داریم بکار آخرت بپردازیم و به آن است که ترغیب شده ایم.

ای معاویه، آنچه را نیست می شود از دست بگذار و برای آنچه بجا می ماند کار کن، بترس از مرگی که بسوی آن می روی و از حساب خداوند که سرانجام تو است، و بدانکه راستی چون خداوند برای بنده ای خیر و نیکوئی خواهد میان او و هر آنچه بد دارد حایل گردد و او را برای طاعت خود موفق دارد، و هر گاه برای بنده ای بدی خواهد او را بدنیا وادار کند و آخرت را از یادش ببرد و پهنای آرزو را در برابرش بگشاید و او را از آنچه صلاح او است دور کند.

منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 20، ص: 65

نامه تو بمن رسید و دریافتم که بهدف خود تیر نیندازی و جز گمشده خود را می جوئی، در تاریکی می پوئی، و در گمگاه می دوی، بچیزی که حجت نتواند بود پناه می بری، و بسست ترین شبه ای دست می اندازی.

أمّا این که از من در خواست داری شریک کار خلافت باشی و جنگ متارکه گردد و بر حکومت شام بمانی پاسخش اینست که: اگر من امروز چنین کاری می کردم همان دیروز کرده بودم، و أمّا این که میگوئی عمرت فرمان ولایت و حکومت بر شام صادر کرده است محقق است که عمر خودش والیان صاحب خود أبی بکر را از کار بر کنار کرد و عثمان هم که بر سر کار آمد هر که را عمر والی کرده بود از کار بر کنار کرد و عزل نمود، برای مردم امام و رهبری منصوب نگردد جز برای این که صلاح امّت را بنظر خود بسنجد و آنچه از پیش بر طبق آن بوده بکار بندد، و آن عیبی که نهفته بوده منظور دارد و بر طرف سازد، بدنبال هر کاری کار تازه ای می آید و باید تجدید نظر شود، هر پیشوائی رأی و اجتهادی دارد.

سبحان اللّه تا چند بدنبال هوسهای نو ظهور چسبیده ای و از سرگردانی پیروی میکنی با این که حقیقت محدود است، و دلائلی که مسئولیت إلهی بار می آورند و بربندگان خدا حجّت تمام میکنند در دست هستند و مشهود.

أمّا این که در باره عثمان و کشندگانش پرمیگوئی و راه احتجاج می پوئی راستی که تو آنجا که یاری عثمان یاری خودت باشد با نصرت او همداستانی، و آنجا که یاری تو پیروزی او است او را ترک میگوئی و وامی گذاری.