[hadith]وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ لَیْسَ لِی وَ لِأَصْحَابی عِنْدَکَ إِلَّا السَّیْفُ، فَلَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَارٍ؛ مَتَی أَلْفَیْتَ بَنِی عَبْد الْمُطَّلِب عَنِ الْأَعْدَاءِ نَاکِلِینَ وَ بالسَّیْفِ مُخَوَّفِینَ؟ "فَلَبِّثْ قَلِیلًا یَلْحَقِ الْهَیْجَا حَمَلْ"؛  فَسَیَطْلُبُکَ مَنْ تَطْلُبُ وَ یَقْرُبُ مِنْکَ مَا تَسْتَبْعِدُ؛ وَ أَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَکَ فِی جَحْفَلٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابعِینَ لَهُمْ بإِحْسَانٍ، شَدیدٍ زحَامُهُمْ سَاطِعٍ قَتَامُهُمْ مُتَسَرْبلِینَ سَرَابیلَ الْمَوْتِ، أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَیْهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ؛ وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّیَّةٌ بَدْرِیَّةٌ وَ سُیُوفٌ هَاشمِیَّةٌ، قَدْ عَرَفْتَ مَوَاقِعَ نِصَالِهَا فِی أَخِیکَ وَ خَالِکَ وَ جَدِّکَ وَ أَهْلِکَ، "وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ ببَعِیدٍ".[/hadith]

مرا به جنگ تهدید می کنی؟

امام(علیه السلام) در این بخش از نامه که آخرین بخش آن است به یکی دیگر از تعبیراتی که در نامه معاویه آمده بود اشاره می کند که همان تهدید به جنگ است، می فرماید: «و (در نامه خود) گفته ای که نزد تو برای من و یارانم جز شمشیر چیزی نیست (و مرا به جنگ تهدید کردی) به راستی بعد از گریه مرا به خنده درآوردی. چه زمان یاد داری که فرزندان عبدالمطلب به دشمن پشت کرده باشند و از شمشیر بترسند (و به گفته شاعر): (پس کمی صبر کن که حریفت به میدان می آید)»; (وَذَکَرْتَ أَنَّهُ لَیْسَ لِی وَلاَِصْحَابی عِنْدَکَ إِلاَّ السَّیْفُ، فَلَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَار(1)! مَتَی أَلْفَیْتَ(2) بَنِی عَبْدالْمُطَّلِب عَنِ الاَْعْدَاءِ نَاکِلِینَ(3)، وَبالسَّیْفِ مُخَوَّفِینَ، فـَ لَبِّثْ قَلِیلاً یَلْحَقِ الْهَیْجَا(4) حَمَلْ).

جمله «لَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَار» ضرب المثلی است برای کسی که در ضمن بیان پاره ای از مطالب جدی ناگهان سخنی بی اساس و بی پایه می گوید و منظور امام(علیه السلام) این است که تهدید به جنگ در برابر علی(علیه السلام) و بنی هاشم و فرزندان عبدالمطلب خنده آور است; آنها مرد میدان و فرزند شمشیر و پیشروان جهادند و شما شکست خوردگان بدر و احزاب و فتح مکّه و به شهادت تاریخ اسلام افرادی ضعیف و ناتوان هستید. آیا تهدید شما نسبت به ما خنده آور نیست؟

گفتنی است جمله «لَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَار» بر این نکته تکیه دارد که اگر کسی را در حال عادی بخندانند چندان مهم نیست; اما اگر شخصی مشغول گریستن باشد، سخنی بگویند که او بخندد معلوم می شود که آن سخن فوق العاده خنده آور است.

جمله «لَبِّثْ قَلیلاً یَلْحَقُ الْهَیْجاء حَمَلْ» مصراع بعدش چنین است «ما أحْسَنَ الْمَوْتُ إذَ الْمَوْتُ نَزَلَ».

این شعر در میان عرب به شکل ضرب المثلی در آمده و اصل آن چنین بود که در یکی از جنگ های عصر جاهلیّت شترهای مردی از قبیله «قشیر» به نام حمل بن بدر به غارت برده شد. او که مرد شجاعی بود رفت و بر راهزنان شبیخون زد و شتران خود را گرفت و این شعر را سرود که ترجمه اش این است: کمی صبر کن حَمَل به میدان می آید و چه زیبا ست مرگ (در مسیر دفاع از شرف خویش) هنگامی که به سراغ انسان می آید.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن، معاویه را با عباراتی بسیار کوبنده و فصیح و بلیغ به طور جدّی تهدید می کند و می فرماید: «پس به زودی آن کس که او را دنبال می کنی به تعقیب تو بر خواهد خواست و آنچه را از آن فرار می کنی در نزدیکی خود خواهی یافت و من در میان سپاهی عظیم از مهاجران و انصار و تابعان به سرعت به سوی تو خواهم آمد»; (فَسَیَطْلُبُکَ مَنْ تَطْلُبُ، وَیَقْرُبُ مِنْکَ مَا تَسْتَبْعِدُ، وَأَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَکَ فِی جَحْفَل مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنْصَارِ، وَالتَّابعِینَ لَهُمْ بإِحْسَان).

اشاره به اینکه جنگ جویانی که با من همکاری می کنند امتحان خود را در غزوات اسلامی داده اند. آنها از سه گروه تشکیل شده اند مهاجران و انصار و نسلی که بعد از آنها به وجود آمدند و در طریق آنها گام نهاده اند; ولی کسانی که با تو همراهی می کنند همان شکست خوردگان غزوات اسلامی و فرزندان آنها و رسوبات دوران جاهلیّتند.

جمله «مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنْصَارِ، وَالتَّابعِینَ لَهُمْ بإِحْسَان» بر گرفته از این آیه شریفه است: (وَالسّابقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَالاَْنْصارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بإِحْسان رَّضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنّات تَجْرِی تَحْتَهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم).(5)

آن گاه امام(علیه السلام) نیروهای خود را در چند جمله معرفی می کند:

نخست می فرماید: «لشکری که جمعیتشان به هم فشرده است»;(شَدید زحَامُهُمْ).

سپس می فرماید: «و به هنگام حرکت، غبارشان آسمان را تیره و تار می کند»; (سَاطِع قَتَامُهُمْ(6)).

در سومین معرفی می افزاید: «آنها لباس شهادت در تن دارند و بهترین ملاقات برای آنها ملاقات با پروردگارشان است»; (مُتَسَرْبلِینَ(7) سَرَابیلَ الْمَوْتِ أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَیْهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ).

در چهارمین وصف می فرماید: «و همراه آنها لشکری از فرزندان بدرند با شمشیرهای هاشمی که می دانی لبه تیز آنها با پیکر برادر و دایی و جد و خاندانت چه کرد و آن (مجازات) از ستمکاران دور نیست»; (وَقَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّیَّةٌ بَدْرِیَّةٌ سُیُوفٌ هَاشمِیَّةٌ، قَدْ عَرَفْتَ مَوَاقِعَ نِصَالِهَا(8) فِی أَخِیکَ وَخَالِکَ وَجَدِّکَ وَأَهْلِکَ (وَما هِیَ مِنَ الظّالِمِینَ ببَعِید)).

امام(علیه السلام) تمام گفتنی ها را در بیان این چهار وصف آورده است; از یک سو ایمان آنها به خدا و عشقشان به شهادت و لقای پروردگار که مهم ترین انگیزه جهاد است و دیگر سابقه درخشان آنها، همچون شرکت در جنگ بدر و در هم کوبیدن دشمن با شمشیرهای هاشمی و اضافه بر اینها عدد بی شمار و انبوه; و به حق که تعبیرات امام(علیه السلام) در این نامه فصیح ترین و بلیغ ترین و گویاترین و کوبنده ترین تعبیرات است.

تعبیر به «مُرْقِل» که دلالت بر سرعت دارد و «جَحْفَل» که به لشکر عظیمی اطلاق می شود که سواران بسیاری در آن حضور دارند و تعبیر به «سَاطِع قَتَامُهُمْ; غبار آنها در آسمان پراکنده است» همه اشاره به این دارد که این لشکر با انگیزه تمام به سرعت به سوی میدان جهاد می رود; نه تردیدی در نیاتشان است و نه شکی در هدف دارند; بلکه با قاطعیت گام به میدان جهاد نهاده اند و عاشق شهادت در راه خداهستند.

تعبیر به «ذُرِّیَّةٌ بَدْرِیَّةٌ» مفهومش این است که آنها فرزندان جنگ بدرند گویی در آن میدان پرورش یافته اند. با توجّه به اینکه در لشکر امیر مؤمنان علی(علیه السلام) شمار زیادی از جنگ جویان بدر بودند، این تعبیر کاملا مطابق واقع است. بعضی گفته اند مفاد این تعبیر آن است که در لشکر امام(علیه السلام) گروهی از فرزندان جنگ جویان بدر حضور دارند در حالی که این تفسیر با تعبیر امام(علیه السلام) سازگار نیست.

منظور از «أخیک»; برادر معاویه، حنظلة بن ابی سفیان است و مقصود از «خالَکَ»; دایی معاویه ولید بن عتبه و منظور امام از «جَدَّکَ»; جد معاویه، جد مادری او عتبة بن ربیعه است و مراد از «أهْلَکَ»; خاندان معاویه جمعی از عمو زادگان او هستند که در جنگ بدر در صفوف لشکر کفر حضور داشتند.

جمله (وَما هِیَ مِنَ الظّالِمِینَ ببَعِید) بخشی از آیه 83 از سوره هود است که اشاره به عذاب دردناک و شدید قوم لوط می کند. قومی که عذابشان از همه اقوام ستمکار و مشرک شدیدتر بود، زیرا خداوند شهرهای آنها را زیر و رو کرد سپس بارانی از سنگ بر ویرانه های آن فرستاد. (فَلَمّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَأَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِّن سجِّیل مَّنْضُود * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَمَا هِیَ مِنَ الظَّالِمینَ ببَعید)(9).

شایان توجّه است که در کتاب صفین نصر بن مزاحم آمده است روزی سعد بن قیس، صحابی معروف برخاست و در میان یاران خود خطبه خواند و گفت: اصحاب و یاران محمد(صلی الله علیه وآله) با ما هستند و در میان جمعیّت ما. به خدایی که نسبت به بندگانش بصیر است سوگند اگر فرمانده ما غلامی حبشی بود در حالی که هفتاد نفر از بدریین با ما هستند، می بایست بینا و خوش دل باشیم حال چگونه خواهد بود در حالی که رییس ما پسر عموی پیغمبر ما از رزمندگان بدر است، او که در کوچکی با پیغمبر نماز خواند و در بزرگی با او جهاد کرد در حالی که معاویه از مشرکان آزاد شده روز فتح مکّه است. پدرش نیز چنین بود; ولی گروهی را اغوا کرده و وارد آتش دوزخ نموده و داغ ننگ را بر پیشانی آنها زده است.(10)


نکته:

بدهکاری در لباس طلبکار!

ضرب المثل معروفی است که از قدیم گفته اند: «اگر می خواهی بدهکار نشوی طلبکار شو» و معاویه از کسانی بود که از این ضرب المثل استفاده فراوان می کرد و نامه معاویه که امام(علیه السلام) نامه فوق را در جواب او نگاشته، مصداق بارز آن است، زیرا او در حالی که مرتکب کارهای خلاف متعدّدی شده بود و پیشینه سویی داشت، دست بالا گرفته و نامه ای بسیار طلب کارانه برای امام(علیه السلام) نوشته است.

اگر لیست بدهکاری های اجتماعی و اخلاقی و سوابق او را در نظر بگیریم خواهیم دید که:

  1. او از نظر خانوادگی وضع عجیبی داشت; پدرش ابوسفیان دشمن شماره یک اسلام و آتش افروز جنگ های ضد اسلامی بود و مادرش هند معروف به جگرخوار زنی بود که در میدان جنگ احد پهلوی افسر رشید اسلام، حمزة بن عبدالمطلب را شکافت و جگر او را بیرون کشید و بر دهان گذاشت.

  2. از نظر ایمان به اسلام، نیز در آخرین مرحله; یعنی سال فتح مکّه و تحت فشار، خودش و پدرش ظاهراً به مسلمانان پیوستند.

  3. او از بیعت با امام مسلمین علی بن ابی طالب(علیه السلام) که مهاجران و انصار و توده های عظیم مردم با او بیعت کرده بودند، سر باز زد.

  4. پرچم مخالفت بر ضد حکومت اسلامی را به بهانه خونخواهی عثمان برافراشت و گروه کثیری از منافقان و مطرودین زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را اطراف خود جمع کرد.

  5. بیت المال مسلمانان را بازیچه دست خود قرار داد، کاخ عظیمی همچون کاخ شاهان برای خود ساخت و اموال بیت المال را به جاعلان حدیث و رؤسای قبایل و کسانی که از او حمایت می کردند و تملق می گفتند، بی حساب و کتاب بخشید.

  6. از ریختن خون بی گناهان پروا نداشت. محمد بن ابی بکر، مرد صالح خدا و مالک اشتر، سردار رشید اسلام و عمار یاسر، صحابی معروف و محبوب پیغمبر با توطئه او شهید شدند و با شبیخون هایی که به مرزهای عراق می زد گروهی از بی گناهان را به خاک و خون می کشید.

  7. با اینکه در دفاع از عثمان ـ علی رغم تقاضای یاری از سوی او ـ کوتاهی کرده بود خود را وارث خون وی معرفی کرد و به خون خواهی او برخواست.

معاویه علی رغم این بدهکاری ها، در نامه خود به طلبکاری برخواست; از یک سو به حمایت اصحاب پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و مهاجران و انصار برمی خیزد و در دفاع از آنها داد سخن می دهد و ظهور پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و قیامش را عطیه بزرگ الهی می شمرد و امام(علیه السلام) را در یاری صحابه مقصر می داند و از سویی دیگر امام(علیه السلام) را متهم به شرکت در خون عثمان می کند و از سوی سوم بیعت اجباری امام(علیه السلام) را با خلیفه اوّل نقیصه ای برای امام ذکر می کند.

ولی امام(علیه السلام) در پاسخ نامه او با تعبیراتی بسیار کوبنده و در عین حال فصیح و بلیغ او را خلع سلاح می کند. دست او را گرفته به عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) می برد و قیام او و پدرش بر ضد پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را به او نشان می دهد و شرکت بستگان نزدیکش را در جنگ بدر در صف مشرکان و سپس کشته شدن آنها را به دست سپاه اسلام را یادآور می شود و با صراحت به او می گوید: ستایش پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و بیان اهمّیّت قیام او برای شخصی مانند علی(علیه السلام) از قبیل «زیره به کرمان بردن» یا «خرما به هَجَر نقل کردن» است. سپس کوتاهی های او را در حمایت از عثمان یادآور می شود و با عباراتی رسا وضع خاندان بنی امیّه و خاندان بنی هاشم را در جاهلیّت و اسلام ترسیم می کند و شایستگی بی قید و شرط خود را برای مقام خلافت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) بادلایل روشنی بیان می دارد ونسبت به بیعت اجباریش می فرماید: تو خواستی مرا نکوهش کنی ولی ناخود آگاه مدح و ستایش کردی. و سرانجام تهدید معاویه را به جنگ با خود، پاسخ می گوید که تهدیدی مضحک و بی معناست نسبت به کسی که فرزند جنگ و پرورش یافته میدان های جهاد است.

در مجموع همان گونه که شارحان نهج البلاغه گفته اند و سابقاً نیز به آن اشاره کردیم، این نامه امام(علیه السلام) از بهترین نامه ها ست که اهداف امام(علیه السلام) را به بهترین وجهی بیان کرده است.


پی نوشت:

1 . «استعبار» از ریشه «عبر» بر وزن «ابر» به معنای اشک ریختن است.

2 . «الفیت» از ریشه «الفاء» به معنای یافتن ناگهانی است.

3 . «ناکلین» جمع «ناکل» به معنای انسان ضعیف و ترسویی است که از کار عقب نشینی می کند. از ریشه «نکول» به معنای ترس و عقب نشینی گرفته شده است.

4 . «هیجاء» به معنای جنگ است، چون انسان را به هیجان وا میدارد.

5 . توبه، آیه 100.

6 . «قتام» به معنای غبار است.

7 . «مُتسربلین» در اصل از سربال به معنای پیراهن گرفته شده و متسربل به کسی می گویند که پیراهنی در بر کند و در اینجا امام(علیه السلام) شهادت را تشبیه به پیراهنی کرده است که جنگجویان از لشکرش آن را در تن پوشیده اند; پیراهنی است زینتی و زیبا.

8 . «نصال» جمع «نصل» بر وزن «نسل» به معنای پیکان تیر یا لبه شمشیر است.

9 . هود، آیه 82 و 83.

10 . صفین، ص 236.