[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی معاویة جواباً. [قال الشریف: و هو من محاسن الکتب]:
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَانِی کِتَابُکَ تَذْکُرُ فِیهِ اصْطِفَاءَ اللَّهِ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) لِدینِهِ وَ تَأْیِیدَهُ إِیَّاهُ لِمَنْ أَیَّدَهُ مِنْ أَصْحَابهِ؛ فَلَقَدْ خَبَّأَ لَنَا الدَّهْرُ مِنْکَ عَجَباً إِذْ طَفِقْتَ تُخْبرُنَا ببَلَاءِ اللهِ تَعَالَی عِنْدَنَا وَ نِعْمَتِهِ عَلَیْنَا فِی نَبیِّنَا، فَکُنْتَ فِی ذَلِکَ کَنَاقِلِ التَّمْرِ إِلَی هَجَرَ أَوْ دَاعِی مُسَدِّدهِ إِلَی النِّضَالِ؛ وَ زَعَمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ النَّاس فِی الْإِسْلَامِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ، فَذَکَرْتَ أَمْراً إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَکَ کُلُّهُ وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ یَلْحَقْکَ ثَلْمُهُ؛ وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ، وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ التَّمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الْأَوَّلِینَ وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ؟! هَیْهَاتَ، لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْهَا وَ طَفِقَ یَحْکُمُ فِیهَا مَنْ عَلَیْهِ الْحُکْمُ لَهَا. أَ لَا تَرْبَعُ أَیُّهَا الْإِنْسَانُ عَلَی ظَلْعِکَ وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِکَ وَ تَتَأَخَّرُ حَیْثُ أَخَّرَکَ الْقَدَرُ؟ فَمَا عَلَیْکَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوب وَ لَا ظَفَرُ الظَّافِرِ؟ [فَإِنَّکَ] وَ إِنَّکَ لَذَهَّابٌ فِی التِّیهِ، رَوَّاغٌ عَنِ الْقَصْد.[/hadith]
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص357
از نامه ای از آن حضرت در پاسخ معاویه، و این نامه از نیکوترین نامه هاست
.
در این نامه که با عبارت «اما بعد فقد اتانی کتابک تذکر فیه اصطفاء الله محمداً صلی الله علیه و آله لدینه» (اما بعد، نامه ات به من رسید که در آن برگزیدن خداوند محمد (ص) را برای دین خود یادآور شده بودی) آغاز می شود و ضمن آن علی (ع) مرقوم داشته است: «و چنین پنداشته ای که برترین مردم در اسلام فلان است و فلان، و سخنی گفته ای که اگر هم درست باشد ترا از آن بهره ای نیست و اگر نادرست باشد ترا از آن زیانی نیست. ترا با برتر و فروتر و سالار و رعیت چه کار. وانگهی آزاد شدگان و فرزندان آزاد شدگان را چه رسد که میان مهاجران نخستین و ترتیب درجه ایشان فرق نهند.»
[ابن ابی الحدید پیش از شروع به شرح این نامه موضوع گفتگوی خود را با نقیب ابو جعفر یحیی بن ابی زید آورده است که دارای نکاتی ارزنده است، او می گوید:] از نقیب ابو جعفر سؤالی کردم و گفتم: من این پاسخ علی (ع) را منطبق بر همان نامه می دانم که معاویه آن را با ابو مسلم خولانی برای او فرستاده است. و اگر این همان جواب باشد،
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص 358
بنابراین، جوابی را که سیره نویسان نقل کرده اند و نصر بن مزاحم آن را در کتاب صفین آورده است نمی توان صحیح دانست، و اگر همان که آنان آورده اند صحیح باشد در این صورت این یکی نمی تواند پاسخ آن باشد. گفت: چنین نیست که هر دو ثابت و روایت شده است و هر دو کلام امیر المؤمنین (ع) و الفاظ همان حضرت است و به من گفت: بنویسم و من گفتار نقیب را که چنین گفت نوشتم. نقیب، که خدایش رحمت کناد، گفت: معاویه همواره بر علی عیب می گرفت و می گفت که ابو بکر و عمر با او چگونه رفتار کرده اند و حق او را به زور گرفته اند و این موضوع را با حیله گری و به عمد در نامه های خود می نوشت و در پیامهای خود می گنجاند تا بتواند آنچه را در سینه علی (ع) نهفته است بر زبان و قلم او آورد و همینکه علی (ع) آن را نوشت و بر زبان آورد از آن برای تحریک مردم شام دلیل آورد و به پندار یاوه خود این موضوع را هم بر گناهان علی در نظر شامیان بیفزاید. تهمتی که شامیان به علی (ع) می زدند این بود که او عثمان را کشته است یا مردم را برای کشتن او تحریک کرده است. و طلحه و زبیر را هم کشته و عایشه را به اسیری گرفته است و خونهای مردم بصره را ریخته است، و فقط یک اتهام و خصلت دیگر باقی مانده بود و آن این بود که در نظر ایشان ثابت شود که علی (ع) از ابو بکر و عمر هم تبری می جوید و آن دو را به ستم و مخالفت با فرمان رسول خدا در موضوع خلافت نسبت می دهد و اینکه آن دو با زور و ستم بر خلافت دست یازیده اند و حق او را غصب کرده اند. بدیهی است که چنین اتهامی بهانه بزرگی بود که نه تنها مردم شام را بر او تباه می کرد بلکه عراقیان را هم که یاران و لشکریان و خواص او بودند بر او می شوراند، زیرا عراقیان هم به امامت شیخین- ابو بکر و عمر- اعتقاد داشتند مگر گروهی اندک از خواص شیعه.
معاویه نامه ای را که همراه ابو مسلم خولانی فرستاد بدین منظور فرستاده بود که علی را خشمگین سازد و به خیال خودش او را وادار کند که در پاسخ این جمله او که نوشته بود ابو بکر افضل مسلمانان است، چیزی بنویسد که متضمن طعن و سرزنشی بر ابو بکر باشد، ولی پاسخ علی (ع) غیر واضح بود و در آن هیچ گونه تصریحی به ستم و جور ابو بکر و عمر نبود و تصریحی هم به برائت آنان نداشت، گاهی بر آن دو رحمت فرستاده بود و گاه فرموده بود هر چند که حق مرا گرفتند ولی من آن را به آن دو بخشیدم. بدین جهت بود که عمرو بن عاص به معاویه پیشنهاد کرد نامه دیگری برای علی (ع) بنویسد که نظیر همان نامه نخست باشد تا ضمن تحقیر علی، او را تحریک کند و خشم او را وادار به نوشتن سخنی کند که آن دو به
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص359
آن استناد کنند و مذهب و عقیده اش را درباره ابو بکر و عمر زشت نشان دهند. عمرو عاص به معاویه گفت: علی مردی است متکبر و لاف زننده و از تقریظ و تمجیدی که از ابو بکر و عمر انجام دهی، به ستوه می آید- و چیزی می نویسد- بنابراین، تو نامه بنویس. معاویه نامه ای نوشت و آن را همراه ابو امامه باهلی که از اصحاب پیامبر (ص) بود برای علی (ع) فرستاد و پیش از آن تصمیم داشت که آن را همراه ابو الدرداء بفرستد و نامه معاویه به علی (ع) چنین بود: «از بنده خدا معاویة بن ابی سفیان به علی بن ابی طالب اما بعد، همانا خداوند متعال و بزرگوار محمد (ص) را برای رسالت خویش برگزید و او را به وحی خویش و ابلاغ شریعت خود مخصوص فرمود و وسیله او از کوری نجات داد و از گمراهی هدایت فرمود و سپس او را ستوده و پسندیده به پیشگاه خویش فرا گرفت... [تا آنجا که می نویسد] همانا بر ابو بکر رشک بردی و بر خود پیچیدی و آهنگ تباه کردن کار او کردی، در خانه خود نشستی و گروهی از مردم را گمراه ساختی تا در بیعت کردن با او تأخیر کنند. آنگاه خلافت عمر را هم ناخوش داشتی و بر او رشک بردی و مدت حکومتش را طولانی شمردی و از کشته شدنش شاد شدی و در سوگ او شادی خود آشکار کردی و برای کشتن پسرش که قاتل پدر خود را کشته بود چاره اندیشی کردی. رشک تو بر پسر عمویت عثمان از همگان بیشتر بود، زشتیهای او را منتشر ساختی و کارهای پسندیده اش را پوشیده بداشتی و نخست در فقه و سپس در دین و روش او طعنه زدی، آنگاه عقل او را سست شمردی و اصحاب و شیعیان سفله خود را بر او شوراندی تا آنجا که او را با اطلاع و در حضور تو کشتند و با دست و زبان خود او را یاری ندادی، و هیچ یک از آن خلفا باقی نماند مگر اینکه بر او ستم کردی و از بیعت با او خود داری و درنگ کردی تا آنکه با بندهای ستم و زور به سوی او برده شدی، همان گونه که شتر بینی مهار شده را می کشند...»
نقیب ابو جعفر گفت: و چون این نامه همراه ابو امامة باهلی به علی (ع) رسید با او هم همان گونه گفتگو فرمود که با ابو مسلم خولانی و همراه او این پاسخ را برای معاویه نوشت- یعنی همین نامه شماره 28 را. نقیب گفت: عبارت «همچون شتر یا جانور نر بینی مهار شده» در این نامه بوده است نه در نامه ای که همراه ابو مسلم خولانی بوده است و در آن عبارت دیگری است که چنین است «بر خلفا رشک بردی و ستم ورزیدی. این را از نیم نگاه تو و سخن زشت و آههای سرد تو و درنگ تو از بیعت با خلفا دانستیم.» نقیب گفت: بسیاری از مردم این دو نامه را از یکدیگر نمی شناسند و مشهور در نظرشان همان نامه ابو مسلم خولانی است. ولی این الفاظ را هم در همان نامه افزوده اند و حال آنکه صحیح آن همان چیزی است که گفته شد یعنی در نامه ای است که ابو امامه آن را آورده است. مگر نمی بینی که علی (ع) در این نامه به آن پاسخ داده است. بدیهی است اگر چنین چیزی در نامه ابو مسلم می بود آنجا پاسخ می داد. سخن ابو جعفر نقیب به پایان رسید.