[hadith]وَ لَا تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلَّا مَنْ تَثِقُ بدینِهِ رَافِقاً بمَالِ الْمُسْلِمِینَ، حَتَّی یُوَصِّلَهُ إِلَی وَلِیِّهِمْ فَیَقْسمَهُ بَیْنَهُمْ؛ وَ لَا تُوَکِّلْ بهَا إِلَّا نَاصِحاً شَفِیقاً وَ أَمِیناً حَفِیظاً غَیْرَ مُعْنِفٍ وَ لَا مُجْحِفٍ وَ لَا مُلْغِبٍ وَ لَا مُتْعِبٍ. ثُمَّ احْدُرْ إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اللَّهُ بهِ؛ فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ إِلَیْهِ أَلَّا یَحُولَ بَیْنَ نَاقَةٍ وَ بَیْنَ فَصِیلِهَا وَ لَا یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ [فَیُضِرَّ] ذَلِکَ بوَلَدهَا وَ لَا یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً وَ لْیَعْدلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَ بَیْنَهَا، وَ لْیُرَفِّهْ عَلَی اللَّاغِب وَ لْیَسْتَأْنِ بالنَّقِب وَ الظَّالِعِ وَ لْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بهِ مِنَ الْغُدُرِ وَ لَا یَعْدلْ بهَا عَنْ نَبْتِ الْأَرْضِ إِلَی جَوَادِّ الطُّرُقِ وَ لْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ وَ لْیُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَ الْأَعْشَاب، حَتَّی تَأْتِیَنَا بإِذْنِ اللَّهِ بُدَّناً مُنْقِیَاتٍ غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لَا مَجْهُودَاتٍ لِنَقْسمَهَا عَلَی کِتَاب اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبیِّهِ (صلی الله علیه وآله)، فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدکَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.[/hadith]
رأفت اسلامی حتی درباره حیوانات:
در بخش گذشته، امام(علیه السلام) دستورات لازم را درباره چگونگی اخذ زکات از کسانی که زکات بر آنها واجب است بیان فرمود. در این بخش از نامه، سخن درباره چگونگی حفظ این اموال و طرز رفتار با حیواناتی است که به عنوان زکات پرداخته شده اند.
نخست امام(علیه السلام) صفات کسانی را که مأمور انتقال زکات به سوی بیت المال می شوند، بیان می کند و چندین ویژگی برای آنها بر می شمرد. در نخستین و دومین صفت می فرماید: «آنها را به غیر از کسی که به دینش اطمینان داری و نسبت به اموال مسلمین دلسوز است، مسپار تا آن را (سالم) به ولی مسلمین برساند و او در میان مسلمانان تقسیم کند»; (وَلاَ تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلاَّ مَنْ تَثِقُ بدینِهِ، رَافِقاً بمَالِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّی یُوَصِّلَهُ إِلَی وَلِیِّهِمْ فَیَقْسمَهُ بَیْنَهُمْ).
بنابراین مهمترین شرط، در این گونه مسائل امانت و وثاقت و شرط دوم رفق، مدارا و دلسوزی است و اگر این دو شرط در متصدیان بیت المال و خزانه داران کشورهای اسلامی رعایت شود به یقین مشکلی در امور مالی پیدا نخواهد شد; نه خیانتی رخ می دهد و نه حیف و میل و افراط و تفریطی.
سپس در ادامه این سخن، هشت وصف دیگر برای مأموران انتقال این اموال و چوپان ها بیان کرده و می فرماید: «تنها کسانی را مأمور این کار کن که خیرخواه و مهربان و امین و حافظ باشند، سخت گیر و اجحاف گر نباشند، حیوانات را خسته نکنند و به زحمت نیندازند»; (وَلاَ تُوَکِّلْ بهَا إِلاَّ نَاصِحاً شَفِیقاً وَأَمِیناً حَفِیظاً، غَیْرَ مُعْنِف(1) وَلاَ مُجْحِف(2)، وَلاَ مُلْغِب(3) وَلاَ مُتْعِب(4)).
به یقین این اوصاف هشت گانه ارتباط نزدیک با یکدیگر دارند; چوپانی که ناصح و شفیق است قطعاً حیوانات را خسته نمی کند و تند نمی راند، زیرا هم حیوانات به زحمت می افتند که بر خلاف عدل اسلامی است و هم وزن آنها کم می شود و یا بیمار می گردند که به زیان مصرف کنندگان است.
قابل توجّه اینکه این دستورات را امام(علیه السلام) هنگامی بیان فرمود که نه از حقوق حیوانات سخنی در میان دانشمندان جهان مطرح بود و نه از حقوق بشر; ولی اسلام به عنوان آئینی مملوّ از برنامه های اخلاقی، حرمت حیوانات و حقوق آنها را نیز فراموش نکرده و مشمول محبّت و رأفت قرار داده است (توضیح بیشتری در این زمینه در بحث نکات خواهد آمد).
آن گاه در دستور دیگری می فرماید: «سپس آنچه نزد تو جمع شده فوراً به سوی ما روانه کن تا آن را در مصارفی که خداوند امر فرموده صرف کنیم»; (ثُمَّ احْدُرْ(5) إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اللهُ بهِ).
این دستور به دو دلیل داده شده است: نخست اینکه ممکن است نیازمندانی به صورت فوق العاده در انتظار کمک های بیت المال باشند که اگر حق آنها زودتر برسد، مشکلاتشان حل خواهد شد و دیگر اینکه تأخیر در رساندن این اموال، معرض آفات است و برای نجات از آن آفات باید تعجیل کرد و اموال زکات را به ولی امر مسلمین رسانید.
بعضی از شارحان نهج البلاغه از این جمله احکام فقهی متعدّدی استفاده کرده اند: نخست اینکه نقل زکات از شهری به شهر دیگر جایز است و دیگر اینکه مأموران جمع آوری زکات حق ندارند خودسرانه آنها را تقسیم کنند و سوم اینکه زکات باید به دست ولی امر مسلمین برسد و زیر نظر او تقسیم گردد.
بدیهی است این دستور مربوط به مناطق نزدیک به مرکز حکومت امام(علیه السلام)است و اما مناطق دور دست که انتقال مال زکات به غیر صورت نقدی عملاً امکان پذیر نیست حکم دیگری دارد; یعنی نمایندگان امام(علیه السلام) می توانند آن را در مرکز نمایندگی خود جمع آوری و تقسیم کنند.
آن گاه امام(علیه السلام) درباره کیفیت نقل حیوانات زکَوی به نماینده خود دستورات ده گانه دقیق و ظریفی می دهد و می فرماید: «هنگامی که امین تو آنها را در اختیار گرفت به او سفارش کن که میان شتر ماده و نوزادش جدایی نیفکند و شیر آن را چنان ندوشد که به بچه اش زیان وارد شود و در سوار شدن بر شتران، آنها را به زحمت نیفکند و عدالت را در این امر در میان آنها رعایت کند (گاه بر این سوار شود و گاه بر دیگری) و نیز حال شترِ خسته و یا زخمی را که سواری دادن برایش مشکل است رعایت کند و با حیوانی که سم او ساییده یا لنگ شده مدارا نماید»; (فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ(6) إِلَیْهِ أَلاَّ یَحُولَ بَیْنَ نَاقَة وَبَیْنَ فَصِیلِهَا(7)، وَلاَ یَمْصُرَ(8) لَبَنَهَا فَیَضُرَّ ذَلِکَ بوَلَدهَا; وَلاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً، وَلْیَعْدلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَبَیْنَهَا، وَلْیُرَفِّهْ عَلَی اللاَّغِب، وَلْیَسْتَأْنِ(9) بالنَّقِب(10) وَالظَّالِعِ(11)).
آنچه در بالا آمد شش قسمت از دستوراتی است که امام(علیه السلام) برای مراعات حال حیوانات زکوی بیان فرموده که هم جنبه انسانی و اخلاقی دارد و نشان می دهد که اسلام حتی مراعات حال حیوانات را نیز لازم می شمرد; حیواناتی که زبان برای گفتن ندارند و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند.
آن گاه در ادامه این سخن چند دستور دیگر می دهد و می فرماید: «امین تو باید هنگامی که در اثنای راه به غدیرهای آب می رسد، آنها را سیراب کند و از کناره های جاده علف دار به درون جاده های خشک و بی گیاه منحرف نسازد و ساعاتی به آن حیوانات استراحت دهد و چون به آب و علفزار می رسد به آنها مهلت دهد (تا به اندازه کافی آب بنوشند و از علف ها تغذیه کنند) تا هنگامی که نزد ما می آیند به اذن خدا فربه و سرحال باشند نه خسته و کوفته»; (وَلْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بهِ مِنَ الْغُدُرِ(12)، وَلاَ یَعْدلْ بهَا عَنْ نَبْتِ الاَْرْضِ إِلَی جَوَادِّ(13) الطُّرُقِ، وَلْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ وَلْیُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ(14) وَالاَْعْشَاب(15)، حَتَّی تَأْتِیَنَا بإِذْنِ اللهِ بُدَّناً(16) مُنْقِیَات(17)، غَیْرَ مُتْعَبَات وَلاَ مَجْهُودَات).
در این چهار دستور اخیر امام(علیه السلام)، بیشتر به آب و علف این حیوانات نظر دارد. هدف آن است که اینها تشنگی نکشند، گرسنه نشوند، در مسیر راه به اندازه کافی آب بنوشند و در کنار جاده ها که غالبا علف وجود دارد، از آن استفاده کنند.
این دستورات افزون بر اینکه جنبه اخلاقی و انسانی دارد، به نفع بیت المال و نیازمندانی است که از حقوق بیت المال بهره می گیرند; لذا درآخر این عبارات فرمود: باید چنان کنند که این حیوانات سالم و سرحال و چاق و فربه به نزد ما آیند.
در پایان این نامه، به هدف نهایی اشاره کرده و می فرماید: «هدف این است که آنها را مطابق دستور خداوند و سنّت پیغمبرش(صلی الله علیه وآله) (در میان نیازمندان) تقسیم کنیم (بی آنکه منافع شخصی در آن وجود داشته باشد)»; (لِنَقْسمَهَا عَلَی کِتَاب اللهِ وَسُنَّةِ نَبیِّهِ(صلی الله علیه وآله)).
آن گاه اضافه می کند: «عمل به این برنامه پاداش تو را بیشتر و هدایت تو را افزون تر خواهد کرد; إن شاءالله»; (فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لاَِجْرِکَ، وَأَقْرَبُ لِرُشْدکَ، إِنْ شَاءَ اللهُ).
نکته ها:
- تأکید بر رساندن اموال زکات به نیازمندان:
امام(علیه السلام) در این نامه نورانی سه بار بر این مطلب تأکید فرموده که اموال زکات بعد از جمع آوری باید در میان نیازمندان تقسیم شود. حضرت تعبیر به «مالُ الْمُسْلِمِینَ» کرده; در یک جا می فرماید: «فَیَقْسمَهُ بَیْنَهُمْ» و در جای دیگر می فرماید: «نُصَیِّرُهُ حَیْثُ اَمَرَ اللهُ» و در پایان نامه نیز می فرماید: «نَقْسمَها عَلی کِتاب اللهِ وَسُنَّةِ نَبیِّهِ». این تکرار، هرچند به گفته ابن ابی الحدید در ابتدا مخالف بلاغت به نظر می رسد، ولی با توجّه به اینکه خاطرات زمان عثمان که بیت المال در میان افراد خاصی تقسیم می شد و نیازمندان محروم می ماندند و همان سبب فتنه و آشوب بر علیه او شد، در نظرها باقی مانده بود، امام(علیه السلام) برای اطمینان بخشیدن به مردم در یک نامه سه بار این نکته را تکرار می کند که هدف ما این است که مال مسلمین را در میان آنها تقسیم کنیم و نیازمندان را به حقوقشان برسانیم.
- حمایت از حیوانات در اسلام:
مردم جهان از قدیم الایام به طور سنتی برای حیواناتی که از آنها استفاده می کردند، احترام قائل بودند و اصولی را درباره آنها رعایت می کردند و در بعضی از موارد به صورت افراطی در می آمد و شکل پرستش به خود می گرفت همان گونه که امروز در میان جمعی از هندوها نیز دیده می شود تا اینکه در این اواخر به مدافعان از حیوانات، شکل جمعیّت دادند و اصول و مقرراتی قائل شدند و اگر کسانی از آن تخلف کنند مورد اعتراض قرار می گیرند، هرچند این موضوع مانند سایر موضوعاتی که مربوط به حقوق بشر یا حمایت زندانیان و کودکان و امثال آنهاست در بسیاری از موارد رنگ سیاسی به خود گرفته و تبدیل به چماقی برای کوبیدن بر سر مخالفان شده است; گاه هزاران انسان بی گناه را می کشند و در سال میلیادرها دلار سلاحهای کشتار جمعی صادر می کنند و صدای کسی بلند نمی شود; اما یک یا چند حیوان اگر مورد آزار قرار گیرند فریادشان بلند می شود.
ولی اسلام حد اعتدال را از آغاز در این مسأله رعایت کرده و سفارش های اکید و دقیق وظریفی درباره حیوانات نموده که هر انسان منصفی را به تحسین وا می دارد.
در کتب روایی ما، احادیث فراوانی در این باره وارد شده است; از جمله در ابواب مربوط به حج به تناسب استفاده از حیوانات به عنوان مرکب در مسیر حج، ابوابی تحت عنوان «اَبْوابُ اَحْکامِ الدَّوابِّ فِی السَّفَرِ وَغَیْرِهِ» دیده می شود.
مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه در جلد هشتم تحت همین عنوان روایات فراوانی در بیش از پنجاه باب ذکر کرده است که ذیلا بعضی از روایات آن را که در باب اوّل ذکر کرده از نظر می گذرانیم.
پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «لِلدَّابَّةِ عَلَی صَاحِبهَا خِصَالٌ یَبْدَأُ بعَلَفِهَا إِذَا نَزَلَ وَیَعْرِضُ عَلَیْهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بهِ وَلاَ یَضْرِبُ وَجْهَهَا فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ بحَمْد رَبِّهَا وَلاَ یَقِفُ عَلَی ظَهْرِهَا إِلاَّ فِی سَبیلِ اللهِ وَلاَ یُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا وَلاَ یُکَلِّفُهَا مِنَ الْمَشْیِ إِلاَّ مَا تُطِیقُ; برای چهارپایان بر صاحبان آنها حقوق (شش گانه) است: نخست اینکه هنگامی که به منزل رسید و پیاده شد اوّل آذوقه آنها را آماده کند (چرا که این حیوان از صاحبش خسته تر است به علاوه زبان تقاضا ندارد) و هر زمان که از کنار آب بگذرد، آب را بر او عرضه کند (تا اگر تشنه باشد بنوشد) و هرگز به صورتش تازیانه نزند، چرا که او تسبیح و حمد خدا می گوید و هرگز بر پشت آن هنگام توقف ننشیند مگر در هنگام جنگ (اشاره به اینکه هنگامی که سواران به هم می رسند، یا از کنار فرد پیاده ای عبور می کنند و برای احوال پرسی و مطالب دیگر توقف می نمایند باید از مرکب پیاده شوند، حرفهایشان که تمام شد سوار شوند و به راه خود ادامه دهند، زیرا این زحمت را به حیوان دادن که در حال توقف سوار آن باشند و پیاده نشوند، زحمتی است بدون دلیل; ولی در میدان جنگ چنین نیست (زیرا پیاده شدن از مرکب به هر حال خطرناک است) و بیش از طاقتش چیزی بر آن بار نکند و بیش از تواناییش آن را راه نبرد».(18)
در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) شبیه همین معنا تحت عنوان «لِلدَّابَّةِ عَلَی صَاحِبهَا ستِّةُ حُقوق; برای چهارپایان بر صاحبان آنها شش حق است» نقل شده و در روایت دیگری هفت حق ذکر شده است.
تعبیرات ظریفی در این روایت آمده که اسلام کوچک ترین مسائل را درباره این موضوع از نظر دور نداشته و انسانی ترین دستورات را در این باره داده است. بسیارند کسانی که هنگامی که مرکب آنها کم و زیادی می کند با شلاق به جان آن می افتند و گاه عصبانیّت خود را در موضوعات دیگر، بر سر حیوان خالی می کنند; ولی اسلام تأکید می کند که بی دلیل مرکب را آزار ندهند. در حدیث می خوانیم که امام سجاد زین العابدین(علیه السلام) چهل بار از مدینه به مکّه برای زیارت خانه خدا از شتری استفاده کرد و در تمام این مدت حتی یک تازیانه به آن شتر نزد.(10)
در حدیث معروفی که در منابع شیعه و اهل سنّت آمده است می خوانیم: «خداوند زنی را به سبب گربه ای وارد دوزخ ساخت چرا که آن را بسته بود نه رهایش می کرد که خودش غذا پیدا کند و نه غذایی به او می داد».(20)
حتی از بعضی روایات استفاده می شود که نباید فحش و ناسزا به حیوانات داد(21) این تعبیر نشان می دهد که حیوانات هم برای خود فهم و شعوری دارند و از فحش و ناسزا متأثر می شوند. به علاوه هنگامی که زبان انسان آلوده شد، تدریجاً برای او عادت می شود و در مورد انسانها نیز آن را به کار می برد.
پی نوشت:
1 . «مُعنف» از ریشه «عنف» بر زون «قفل» به معنای گرفتن چیزی با شدت و قساوت است.
2 . «مُجحف» از ریشه «اجحاف» از ریشه «جحف» بر وزن «حرف» به معنای اصرار بر ضرر زدن به کسی است.
3 . «مُلغب» از ریشه «لغوب» به معنای خسته شدن و خستگی گرفته شده و هنگامی که به باب افعال می رود به معنای خسته کردن است.
4 . «مُتعب» این واژه که از ریشه «تعب» به معنای خستگی گرفته شده، هنگامی که باب افعال برود مفهوم آن خسته کردن است، با «ملغب» قریب المعناست; ولی بعضی گفته اند: «لغوب» به معنای تعب و زحمت روحی است در حالی که تعب رنج جسمانی را نیز شامل می شود.
5 . «اُحدُرْ» از ریشه «حدر» بر وزن «حرف» به معنای به سرعت حرکت کردن و نیز به معنای پایین آوردن چیزی از بلندی است و در اینجا معنای اوّل مراد است; یعنی حیوانات زکات را که جمع آوری کردی به سرعت نزد ما بیاور تا به اهلش برسانیم.
6 . «اَوعِز» از ریشه «وعز» بر وزن «وعظ» به معنای پیشنهاد کردن و سفارش نمودن کاری به دیگری است.
7 . «فصیل» به معنای بچه شتری است که از شیر باز گرفته شده و از ریشه «فصل» به معنای جدایی است; ولی با توجّه به اینکه امام(علیه السلام) بعد از این جمله دستور می دهد که تمام شیر ناقه را ندوشند تا بچه او هم بهره ای داشته باشد، استفاده می شود که منظور از فصیل در اینجا بچه شتری است که در آستانه از شیر باز گرفتن است و هنوز از شیر باز گرفته نشده (به تعبیر ادبا مجاز به علاقه اوْل و مشارفت است).
8 . «لا یمصر» از ریشه «مصر» بر وزن «نصر» به معنای دوشیدن شیر به طور کامل است.
9 . «یَسْتأنِ» از ریشه «أنْی» بر وزن «امر» به معنای مهلت دادن گرفته شده و هنگامی که به باب استفعال برود، به معنای انتظار کشیدن و مدارا کردن است.
10 . «نقب» به معنای شتری است که کف پای او ساییده شده (و به زحمت راه می رود).
11 . «ظالع» از ریشه «ظَلع» بر وزن «زرع» به معنای لنگیدن گرفته شده است.
12 . «غُدُر» جمع «غدیر» به معنای برکه آب است.
13 . «جوادّ» جمع «جاده» به معنای راه وسیع است.
14 . «نطاف» جمع «نطفه» به معنای آب زلال است.
15 . «الاَعْشاب» جمع «عُشب» بر وزن «قفل» به معنای گیاهان سبز است.
16 . «بُدّن» جمع «بادن» به معنای حیوان چاق و فربه است.
17 . «مُنقیات» جمع «مُنقیة» به معنای حیوانی است که چربی فراوان داشته باشد.
18 . وسائل الشیعه، ج 8، ابواب احکام الدواب، باب 9، ص 350، ح 1.
19 . همان مدرک، باب 10، ص 353، ح 9 .
20 . کنزالعمال، ح 43695 و وسائل الشیعه، باب 53 از احکام الدواب. ص 397.
21 . تهذیب، ج 4، ص 164، ح 4.