[hadith]و من وصیة له (علیه السلام) کان یکتبها لِمَن یستعمله علی الصدقات:

[قال الشریف: و إنما ذکرنا هُنا جُملا لیعلم بها أنه (علیه السلام) کان یقیم عمادَ الحق، و یشرع أمثلة العدل، فی صغیر الأمور و کبیرها و دقیقها و جلیلها.]

انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ؛ فَإِذَا قَدمْتَ عَلَی الْحَیِّ فَانْزلْ بمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بالسَّکِینَةِ وَ الْوَقَارِ حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لَا تُخْدجْ بالتَّحِیَّةِ لَهُمْ. ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ؟ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا، فَلَا تُرَاجِعْهُ، وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ، فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ.[/hadith]

کانَ یَکْتُبُها لِمَنْ یَسْتَعْمِلُه عَلَی الصَّدَقاتِ. قالَ الشریفُ: وَإنّما ذَکَرنا هَنا جُمَلاً لِیُعْلَمَ بها أنَّهُ

(علیه السلام)

کانَ یُقیمُ عِمادَ الْحَقِّ، وَیَشْرَعَ أمْثِلَةَ الْعَدْلِ، فی صَغیرِ الاُْمُورِ وَکَبیرِها وَدَقیقها وَجَلیلِها.

از وصایا و سفارشهای امام(علیه السلام) است که آن را برای مأموران جمع آوری زکات مرقوم می داشت. مرحوم شریف رضی می گوید: ما بخشی از این نامه را در اینجا آوردیم تا معلوم گردد، امام(علیه السلام) همواره ارکان حق را به پا می داشت و فرمان به عدل می داد; در کارهای کوچک و بزرگ، پر ارزش یا کم ارزش.(1)

وصیت نامه در یک نگاه:

این وصیّت نامه که امام

(علیه السلام)

همواره به دست عاملان جمع آوری زکات می داد، مشتمل بر نکات بسیار دقیق و ظریف و حساب شده ای است که ادب اسلامی و نهایت رعایت عدالت را درباره همه مسلمانان و فراتر از آن حتّی درباره حیوانات نشان می دهد.

در بخش اوّل این نامه، به مأموران جمع آوری زکات توصیه می کند که با قصد قربت و نیّت خالصانه و تقوای الهی حرکت کنند و هرگز به تهدید و تخویف متوسّل نشوند و بیش از حق الهی را از کسی نگیرند.

در بخش دوم به نکات ظریف و دقیقی در مورد نخستین برخورد با مردمی که زکات در اموال آنهاست، اشاره می کند که آمیخته با نهایت لطف و محبّت و ادب است.

در بخش سوم چگونگی جدا کردن حق الله از اموال مردم از طریق قرعه را شرح می دهد تا هیچ گونه اجحافی به کسی در این قسمت نشود.

در بخش چهارم دستورات متعدّدی می دهد درباره خوش رفتاری با چهارپایانی که به عنوان زکات گرفته می شوند که برتر و بالاتر از حقوقی است که مدعیان حمایت حیوانات اظهار می کنند.

مرحوم کلینی بعد از آنکه این نامه را از امام صادق

(علیه السلام)

از علی

(علیه السلام)

نقل می کند می افزاید: امام صادق

(علیه السلام)

در اینجا گریست و به راوی که برید بن معاویه است فرمود: ای برید به خدا سوگند که همه حرمتها (بعد از پیغمبر اکرم

(صلی الله علیه وآله)

) بر باد رفت و عمل به کتاب الله و سنّت پیغمبر

(صلی الله علیه وآله)

به فراموشی سپرده شد و بعد از شهادت امیرمؤمنان

(صلی الله علیه وآله)

، هیچ حقی در میان مردم برپا داشته نشد.

جالب اینکه نویسنده

مصادر

بعد از ذکر این بخش از کلام امام صادق

(علیه السلام)

می گوید: به خداوند متعال سوگند یاد می کنم که پیش از اینکه به روایت مرحوم کلینی در

کافی

راجع به گریه امام صادق

(علیه السلام)

هنگام ذکر این روایت، دست یابم بارها به هنگام مطالعه این نامه اشک ریختم.

 

اعتماد به مردم در گردآوری مالیات اسلامی:

امام(علیه السلام) در این نامه نخست دستوری کلی و جامع در عبارات کوتاهی به گردآورندگان زکات می دهد. سپس وارد جزئیات می شود که این خود یکی از روش های پسندیده فصاحت و بلاغت است، می فرماید: «با تقوا و احساس مسئولیت در برابر خداوند یکتا و بی همتا حرکت کن و در مسیر خود هیچ مسلمانی را نترسان و از سرزمین او در حالی که از تو ناخشنود باشد، نگذر و بیش از حق خداوند در اموالش را از وی نگیر»; (انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ، وَلاَ تُرَوِّعَنَّ(2) مُسْلِماً وَلاَ تَجْتَازَنَّ(3) عَلَیْهِ کَارِهاً، وَلاَ تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللهِ فِی مَالِهِ).

امام(علیه السلام) در این عبارت، افزون بر دستور به تقوا سه مطلب مهم را یادآور می شود; نخست اینکه: مأمور جمع آوری زکات نباید مردم را بترساند و با خشونت رفتار کند، زیرا در گذشته مأموران اخذ مالیات هنگامی که وارد منطقه ای می شدند، مردم از ترس اینکه مبالغ سنگینی از آنها بخواهند که در طاقت آنها نباشد، در وحشت فرو می رفتند; ولی هنگامی که بنا بر ارفاق باشد، نه تنها نمی ترسند بلکه از آنها استقبال می کنند.

در دستور دوم می فرماید: نه تنها نباید آنها را بترسانی، بلکه نباید از حضور تو ناخشنود باشند تو را مأمور از طرف امیری بخشنده و مهربان، جواد و کریم بدانند و حضورت را گرامی دارند.

در جمله سوم پیش از آنکه بفرماید حق خدا را به طور کامل بگیر، می فرماید: بیش از حق خداوند از آنها نگیر و این تأکید بر نهایت تقوا و پرهیز از گرفتن بی دلیل اموال مردم است.

آن گاه امام(علیه السلام) بعد از این دستور کلی وارد جزئیات می شود و تمام مسیر گردآوری کنندگان زکات و کیفیت برخورد آنها را با مردمی که حقوق الهی در اموالشان است به طرز جالبی شرح می دهد و می فرماید: «و هنگامی که وارد آبادی قبیله شدی در کنار سرچشمه یا چاه آب فرود آی بی آنکه داخل خانه های آنها شوی»; (فَإِذَا قَدمْتَ عَلَی الْحَیِّ(4) فَانْزلْ بمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ).

اشاره به اینکه نباید خود را بر مردم تحمیل کنی، زیرا ممکن است وضع مساعدی نداشته باشند که از میهمان پذیرایی کنند درحالی که طبیعت آنها پذیرایی از میهمان است و یا اینکه نخواهند از نزدیک از وضع مالی آنها با خبر شوی و یا اینکه اگر وارد بر شخصی شوی دیگران ناراحت شوند که چرا نماینده امام(علیه السلام) به نزد آنها نیامده و یا صاحب خانه توقع امتیازی داشته باشد. بر اساس این جهات امام(علیه السلام) دستور می دهد در کنار چشمه یا چاه آب وارد شود و انتخاب چشمه یا چاه آب برای این است که عبور همه به آنجا می افتد و در واقع مرکزی است که برای همه آشناست و ظاهراً مأمور جمع آوری صدقه به تنهایی این راه را طی نمی کرد بلکه نفراتی را به عنوان کمک با خود می برد و خیمه و خرگاهی به همراه داشتند که آن را در کنار چشمه یا چاه آب برپا می کردند و در آنجا ساکن می شدند.

آن گاه می افزاید: «سپس با آرامش و وقار به سوی آنان برو تا در میان آنها قرار گیری به آنها سلام کن و از اظهار محبّت و تحیّت چیزی فروگذار منما»; (ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بالسَّکِینَةِ وَالْوَقَارِ; حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ، وَلاَ تُخْدجْ بالتَّحِیَّةِ لَهُمْ).

به یقین، با آرامش و وقار به سوی آنها رفتن و سلام و تحیّت کامل داشتن سبب آرامش آنان می گردد و مردم از آمدن چنین مأمورانی وحشت و ناراحتی به خود راه نمی دهند.

این دستورات برای خنثی کردن ذهنیتی است که در گذشته در زمان پادشاهان و امرای ظالم معمول بوده که مأموران خشن را برای گرفتن مالیات و خراج می گماردند که مردم وجود آنها را شبیه بلاهای آسمانی تصور می کردند.

با توجّه به اینکه «لاَ تُخْدجْ» از ریشه «خداج» (بر وزن علاج) در اصل به معنای جنینی است که ناقص یا قبل از موعد متولد می شود و سپس به هر امر ناقصی گفته شده، استفاده می شود که امام(علیه السلام) تأکید دارد که نماینده او در تحیت و خوش آمد گفتن هیچ کوتاهی نکند و مانند بسیاری از مأموران و نمایندگان حکومت ها که از موضع برتر با مردم سخن می گویند و حتی از پاسخ سلام هم ابا دارند، با آنان رفتار نکند و به تعبیری دیگر برخورد او با توده مردم، برخورد دو دوست پر محبّت با یکدیگر باشد.

آن گاه امام(علیه السلام) انگشت روی جزئیات مربوط به طرز مطالبه زکات گذارده و آن را به صورت جالبی شرح می دهد.

نخست اینکه می فرماید: «و بعد از سلام و تحیت به آنها می گویی: ای بندگان خدا! ولیّ خدا و خلیفه اش مرا به سوی شما فرستاده تا حق خدا را که در اموالتان است از شما بگیرم آیا در اموال شما حقی برای خدا وجود دارد که به ولیّش بدهید»; (ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللهِ، أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللهِ وَخَلِیفَتُهُ، لآِخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، فَهَلْ للهِِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ).

قابل توجّه است که در این عبارت روی سه چیز تکیه شده است: یکی اینکه مردم بندگان خدا هستند. دوم اینکه جمع آوری کننده زکات فرستاده ولیّ الله و خلیفة الله است. سوم اینکه آنچه را می خواهد بگیرد حق الله است که در اموال آنها وجود دارد.

این تعبیرات قلب هر شنونده ای را نرم می کند و او را برای ادای زکات آماده می سازد و تأثیر روانی آن تا حدی است که با عشق و علاقه و شوق زکات را تحویل می دهد. پیش خود فکر می کند که نماینده ولیّ الله آمده و مرا به عنوان بنده خدا معرفی کرده و از من چیزی جز حق خدا نمی خواهد.

جمله «فَهَلْ للهِِ فِی أَمْوَالِکُمْ» به اضافه جمله هایی که بعد از آن می آید به یکی از مترقی ترین روش های اخذ مالیات که گاه در بعضی از مناطق، در دنیای امروز روی آن تکیه می شود اشاره دارد و آن اعتماد کردن بر خود مردم است; یعنی آنها را امین و راستگو و درستکار شناختن و از خودشان درباره زکات اموالشان توضیح خواستن. تجربه نشان داده است که این گونه اعتماد سازی اثر مهمی دارد. برعکس اگر مردم را دروغ گو و خائن فرض کنند و برخورد یک طلب کار با یک بدهکار مرموز و نادرست با آنها داشته باشند، سبب می شود که آنها اموال خود را مخفی سازند و تا آنجا که ممکن است از پرداختن مالیات اسلامی فرار کنند و به تعبیر امروز برای خودشان دو دفتر درست کنند: دفتری برای حساب و کتاب واقعی اموال و دفتری هم برای مأموران مالیات.

این نکته نیز قابل توجّه است که در عصر ما و در کشور ما در سالهای اخیر این روش از سوی مأموران جمع آوری مالیات آزمایش شد و نتیجه آن افزایش حجم مالیات بر درآمدها بود.

در روش سنتی ما در مسأله خمس نیز دقیقا مطلب همین گونه است که مردم باایمان با انگیزه های الهی به سراغ علمای دینی می روند و اموال خود را دقیقاً صورت برداری کرده به آنها ارائه می دهند تا خمس آنها را تعیین کنند بدون آنکه اجبار و فشاری در کار باشد.

البتّه آنچه گفته شد اصلی عمومی درباره همه کسانی است که اموالشان مشمول حکم زکات است ولی ممکن است در این میان استثنائاتی نیز وجود داشته باشد که بعضی از زورمندان در برابر حکومت اسلامی بایستند و آشکارا نسبت به پرداختن زکات مخالفت کنند. در این گونه موارد حکومت با آنها برخورد کند و حق الله را به زور از آنها بستاند تا سبب جرأت بعضی دیگر نشود ولی همان گونه که گفتیم این یک استثناست.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن می فرماید: «اگر کسی (از آنها) گفت: نه (چیزی به اموالم تعلق نمی گیرد) دیگر به او مراجعه نکن و اگر کسی گفت: آری، همراهش برو بی آنکه او را بترسانی یا تهدید کنی یا بر او سخت گیری نمایی یا کار او را مشکل سازی»; (فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لاَ، فَلاَ تُرَاجِعْهُ، وَإِنْ أَنْعَمَ(5) لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسفَهُ(6) أَوْ تُرْهِقَهُ(7)).

جالب اینکه امام(علیه السلام) نهایت لطف و محبّت را درباره کسی که اظهار می دارد، زکاتی در اموال او وجود دارد به خرج داده و در چهار جمله بسیار کوتاه، چهار دستور به مأمور گردآوری زکات می دهد: نخست اینکه نباید او را بترساند که مثلا اگر زکاتت را به طور کامل ندهی مجازات خواهی شد و دیگر اینکه با تهدید چیزی از او نگیرد و سوم اینکه در گرفتن زکات سخت گیری ننماید و چهارم  اینکه مشکلاتی برای او فراهم نسازد; یعنی درست مانند یک شریک مهربان و بزرگوار و با گذشت با او رفتار کند. حال که او اعتراف به وجود حق الله در اموالش کرده، این حق شناسیش را محترم بشمار و ادب و انسانیّت را با ادب و انسانیّت پاسخ بگو.


نکته:

آداب گردآوری زکات و حقوق بیت المال:

آنچه در توصیه بالا آمده گوشه ای از دستورات اسلام در مورد وظایف جمع آوری کنندگان زکات و اموال بیت المال و چگونگی برخورد با صاحبان اموال است.

قرآن مجید به عنوان پایه گذار این مطلب به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دستور می دهد که از اموال آنها زکات بگیر، زکاتی که آنها را پاک و پاکیزه می کند و سپس دستور می دهد که بعد از گرفتن زکات به آنها درود بفرست و برای آنها دعا کن که مایه آرامش آنهاست; (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَّهُم).(8)

در این زمینه در منابع حدیث نیز روایات متعدّدی وارد شده که جزئیات بیشتری را بیان می دارد; مرحوم علاّمه مجلسی در جلد 93 در باب 9 تحت عنوان «ادب المصدق» احادیث متعدّدی در ده صفحه (صفحه 80 تا 90) ذکر می کند.

از جمله در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل می کند که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «أَنَّ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه وآله) نَهَی أَنْ یُحْلَفَ النَّاسُ عَلَی صَدَقَاتِهِمْ وَقَالَ هُمْ فِیهَا مَأْمُونُونَ یَعْنِی أَنَّهُ مَنْ أَنْکَرَ أَنْ یَکُونَ لَهُ مَالٌ تَجِبُ فِیهِ زَکَاةٌ وَلَمْ یُوجَدْ ظَاهِراً عِنْدَهُ لَمْ یُسْتَحْلَف; رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: مردم را نسبت به زکاتی که بر عهده دارند قسم ندهید، هرچه می گویند بپذیرید، زیرا آنها مورد اعتمادند و اگر کسی انکار کرد که مال واجب الزکاتی دارد و یقین به کذب او نبود، باید پذیرفت».(9)

در حدیث دیگری از امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل می کند که به یکی از یارانش هنگامی که او را برای گردآوری زکات مأمور ساخت، دستورهای مفصلی داد از جمله اینکه: «أَنْ یَتَلَقَّاهُمْ ببَسْطِ الْوَجْهِ وَ لِینِ الْجَانِب وَأَمَرَهُ أَنْ یَلْزَمَ التَّوَاضُعَ وَیَجْتَنِبَ التَّکَبُّر; با چهره گشاده و نرمش و تواضع با مردم برخورد کند و از تکبر بپرهیزد».(10)

در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است که می فرمود: «وَإِذَا کَانَ الْجَدْبُ أُخِّرُوا حَتَّی یُخْصِبُوا; در خشکسالی گرفتن زکات را به تأخیر بیندازید تا خشک سالی برطرف شود».(11)

مرحوم شیخ حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه جلد 6 در کتاب الزکاة باب 14 احادیث متعدّدی در این زمینه آورده است و مجموع این احادیث نشان می دهد که اسلام از به کار گرفتن هرگونه خشونت به هنگام جمع آوری مالیات اسلامی نهی کرده و نهایت ارفاق را نسبت به مشمولین زکات لازم می شمرد و به تعبیر دیگر پرداخت زکات را تبدیل به مسأله ای انسانی و اخلاقی کرده که افراد با ایمان در آن پیشگام می شوند و از برکات معنوی و مادی آن بهره می گیرند نه به صورت گرفتن بدهی ها از یک بدهکار نافرمان و متخلف.

البتّه ممکن است این گونه برخورد محبّت آمیز ضایعاتی داشته باشد و بعضی افراد از آن سوء استفاه کنند و حقوق مالی خود را نپردازند; ولی تجربه نشان داده که برکات مادی و معنوی آن بیشتر از ضایعات آن است به خصوص که می دانیم پرداختن زکات و مانند آن در اسلام نوعی عبادت است و در عبادت قصد قربت لازم است و این قصد هنگامی حاصل می شود که انسان با میل و اختیار و علاقه خود به سراغ آن برود.

مرحوم کلینی در جلد سوم کافی نیز در بابی که تحت عنوان «ادب المصدق» ذکر کرده، هشت روایت در این زمینه آورده است که رحمت، رأفت و ادب اسلامی را در آن مثال می زند; از جمله اینکه هنگامی که امیر مؤمنان علی(علیه السلام) فردی از طایفه بنی ثقیف را به عنوان فرماندار برای بخشی از آبادی های اطراف کوفه انتخاب کرد، در حضور مردم به او دستور داد در جمع آوری خراج، کوتاهی نکن و حتی یک درهم از آن را ترک ننما. سپس به او فرمود: هنگامی که خواستی به منطقه مأموریت خود بروی نزد من آی. آن شخص می گوید: هنگامی که نزد حضرت رفتم فرمود: آنچه را درباره خراج به تو گفتم برای حفظ ظاهر بود. اکنون به تو می گویم: «إیّاکَ اَنْ تَضْرِبَ مُسْلِماً أوْ یَهُودیّاً أوْ نَصْرانِیّاً فی درْهَمِ خَراج أوْ تَبیعَ دابّةً عَمِلَ فی درْهَم فَإنَّما أمرُنا اَنْ نَأخُذَ مِنْهُمُ الْعَفْوَ; مبادا مسلمان یا یهودی یا نصرانی را به خاطر یک درهم خراج مضروب سازی یا چهارپایان مورد نیازشان را از آنها بگیری، زیرا به ما دستور داده شده است که (خراج و زکات را) از اضافات بگیریم».(12)


پی نوشت:

1 . سند وصیّت نامه: این نامه را مرحوم کلینی در باب «ادب المصّدّق» از کتاب الزکاة در کتاب کافی به سند معتبر نقل کرده است و شیخ الطائفة شیخ طوسی نیز در باب «الزیادات فی الزکاة» آن را با همان سند از کلینی آورده است. نویسنده کتاب الغارات (ابراهیم ثقفی) نیز آن را به سند خود از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است. صاحب کتاب مصادر نهج البلاغه می گوید: این وصیّت نامه در میان علما و دانشمندان قبل از سیّد رضی معروف بوده است و از جمله کسانی که وی به آن اشاره می کند مرحوم شیخ مفید در مقنعه است. سپس اضافه می کند: (کسانی بعد از سیّد رضی مانند) ابن ادریس در سرائر آن را از مقنعه نقل کرده و زمخشری نیز در ربیع الابرار آن را با تفاوت های مختصری ذکر کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 257).

2 . «لا تروعنّ» از ریشه «روع» بر وزن «قول» به معنای ترساندن گرفته شده، بعضی از علما نیز گفته اند که «روع» ممکن است به معنای شدت ترساندن باشد.

3 . «تجتازنّ» از ریشه «اجتیاز» به معنای عبور کردن گرفته شده است.

4 . «حیّ» گاه به معنای موجود زنده می آید و گاه به معنای قبیله، چرا که مجموع قبیله به منزله انسان واحد زنده ای شمرده می شود و در استعمالات امروز به معنای منطقه مسکونی نیز به کار می رود.

5 . «اَنْعَم» از ریشه «انعام» گاه به معنای بخشیدن نعمتی است و گاه به معنای گفتن نعم (آری). در جمله بالا معنای اخیر اراده شده است به قرینه جمله ما قبل «فَإنْ قالَ قائِلٌ لا».

6 . «تَعْسف» از ریشه «عسف» بر وزن «کسب» در اصل به معنای بیراهه رفتن است سپس به ظلم و ستم که آن نیز مصداق بیراهه رفتن است اطلاق شده است.

7 . «ترهق» از ریشه «ارهاق» از ریشه «رهق» بر وزن «شفق» که در اصل به معنای پوشاندن یا پوشاندن چیزی با قهر و غلبه است و در بسیاری از موارد معنای سخت گیری را می دهد. در جمله بالا همین معنا اراده شده است.

8 . توبه، آیه 104 .

9 . بحارالانوار، ج 93، ص 85.

10 . همان مدرک.

11 . همان مدرک.

12 . کافی، ج 3، ص 540، ح 8.