[hadith]وَ فِی أَیْدینَا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّةِ الَّتِی أَذْلَلْنَا بهَا الْعَزیزَ وَ نَعَشْنَا بهَا الذَّلِیلَ؛ وَ لَمَّا أَدْخَلَ اللَّهُ الْعَرَبَ فِی دینِهِ أَفْوَاجاً وَ أَسْلَمَتْ لَهُ هَذهِ الْأُمَّةُ طَوْعاً وَ کَرْهاً، کُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِی الدِّینِ إِمَّا رَغْبَةً وَ إِمَّا رَهْبَةً، عَلَی حِینَ فَازَ أَهْلُ السَّبْقِ بسَبْقِهِمْ وَ ذَهَبَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ بفَضْلِهِمْ؛ فَلَا تَجْعَلَنَّ لِلشَّیْطَانِ فِیکَ نَصِیباً وَ لَا عَلَی نَفْسکَ سَبیلًا، وَ السَّلَامُ.[/hadith]

نبوت افتخار برتر:

امام(علیه السلام) در این بخش از نامه خود اشاره به بخشی از نامه معاویه می کند که گفته بود: «لِبَعْضِنا فَضْلٌ عَلی بَعْض; ما هیچ کدام بر دیگری فضیلتی نداریم و به فرض که فضیلت مختصری هم باشد نه عزیز را ذلیل می کند و نه ذلیل را عزیز» و پاسخ کوبنده ای به او می دهد و می فرماید: «(علاوه بر اینها) فضل و برتری نبوّت در اختیار ماست که با آن عزیزان (گردن کش و ظالم) را ذلیل و ذلیلان (محروم و پاکباز) را عزیز و بلند مرتبه ساختیم»; (وَفِی أَیْدینَا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّةِ الَّتِی أَذْلَلْنَا بهَا الْعَزیزَ، وَ نَعَشْنَا(1) بهَا الذَّلِیلَ).

اشاره به اینکه اسلام آمد، ابوسفیان ها و ابوجهل ها و امثال آنان را که سالیان دراز بر مردم حکومت ظالمانه داشتند خوار کرد و سلمان ها و مقدادها و عمار یاسرها و بلال ها را که غالبا برده و اسیر و ذلیل بودند، بر اوج عزت نشاند با این حال چگونه می گویی نبوّت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) اثر گذار در این زمینه نبود.

آن گاه امام(علیه السلام) دست معاویه را گرفته و به عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) می برد و چگونگی پذیرش اسلام را از ناحیه او و خاندانش نشان می دهد و می فرماید: «و هنگامی که خداوند عرب را دسته دسته در دین خود داخل ساخت و این امّت از روی میل و رغبت یا (منافقان از روی) ترس و وحشت در برابر اسلام تسلیم شدند، شما از گروهی بودید که وارد اسلام شدید یا به انگیزه رغبت (در دنیا و نیل به مقام و منصب) و یا از روی ترس (از مجازات به سبب جنایات سابقتان)»; (وَلَمَّا أَدْخَلَ اللهُ الْعَرَبَ فِی دینِهِ أَفْوَاجاً، وَأَسْلَمَتْ لَهُ هَذهِ الاُْمَّةُ طَوْعاً وَ کَرْهاً، کُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِی الدِّینِ: إِمَّا رَغْبَةً وَ إِمَّا رَهْبَةً).

اشاره به جریان فتح مکّه، همان گونه که قرآن مجید می گوید: (إِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دینِ اللهِ أَفْواجاً فَسَبِّحْ بحَمْد رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّابا).(2) در آن روز افراد بی غرض صفحه دل را از لوث عشق به بت ها پاک کردند و مخلصانه وارد اسلام شدند; ولی مشرکان متعصّب و شیطان صفتانی که سال ها با اسلام در حال جنگ بودند به ظاهر و از روی ناچاری تسلیم شدند. ابوسفیان دشمن شماره یک اسلام و پدر معاویه از کسانی بود که در آن روز ظاهراً مسلمان شد و خانواده و بستگان او نیز به پیروی او اظهار اسلام کردند.

از همان روز نقشه ها عوض شد و دشمنان اسلام به این فکر افتادند که از طریق نفوذ در صفوف مسلمانان، روزی به حکومت برسند و بر جای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تکیه زنند. تعبیر به «رغبة» در جمله بالا اشاره به همین معناست و این رغبت هیچ منافاتی با رهبت ندارد; یعنی پذیرش اسلام از ناحیه آنها آمیزه ای از ترس و امید رسیدن به مقام در آینده بود.

آیا چنین اسلامی را می توان بااسلام امیر مؤمنان علی(علیه السلام) که در آغاز بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در برابر آن همه دشمن و در زمان تنهایی پیامبر اکرم صورت گرفت، یکسان دانست؟

به همین دلیل امام(علیه السلام) در ادامه این سخن می فرماید: «این در حالی بود که پیشگامان به جهت سبقتشان، رستگار شدند و مهاجران نخستین به فضل و برتری خویش نایل آمدند»; (عَلَی حِینَ فَازَ أَهْلُ السَّبْقِ بسَبْقِهِمْ، وَذَهَبَ الْمُهَاجِرُونَ الاَْوَّلُونَ بفَضْلِهِمْ).

این سخن به چند گروه بودن مسلمانان که در قرآن مجید نیز آمده اشاره دارد در آنجا که می فرماید: (وَالسّابقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَالاَْنْصارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بإِحْسان رَّضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه)(3) گروهی از پیشگامان در اسلام بودند که امام(علیه السلام) در این میان پیشگام پیشگامان بود و گروه دیگری اسلام را پذیرفتند و اقدام به هجرت از مکّه به مدینه کردند. گروه سومی از پاکان در مدینه به آنها پیوستند و انصار و یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودند و گروه چهارمی که نسل بعدی آنها را تشکیل می دادند با میل و رغبت به آنها ملحق شدند; ولی جایگاه معاویه در میان کدام یک از این چهار گروه بود؟ باید گفت هیچ کدام و عجب اینکه با این شرایط، خود را با امام(علیه السلام) و بنی هاشم مقایسه می کند و خویش را در اسلام هم ردیف علی(علیه السلام) می شمرد! و تاریخ اسلام از این شگفتی ها بسیار دارد.

در پایان امام(علیه السلام) به او هشدار می دهد و می فرماید: «بنابراین، شیطان را از خود بهره مند مساز و راه او را در وجود خویش باز مگذار والسلام»; (فَلاَ تَجْعَلَنَّ لِلشَّیْطَانِ فِیکَ نَصِیباً، وَلاَ عَلَی نَفْسکَ سَبیلاً، وَالسَّلاَمُ).

اشاره به اینکه با این سخنان، خود را فریب می دهی و با این مقایسه های نابه جا، شیطان را بر خود مسلط می سازی و در نتیجه موقعیت خویش را فراموش می کنی و می خواهی بر جای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تکیه زنی کاری که دنیا و آخرت تو را تباه خواهد کرد.


نکته:

پیروان رسول خدا(صلی الله علیه وآله):

پیروان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را با استفاده از آیه شریفه 100 از سوره برائت می توان به چند گروه تقسیم کرد:

نخست: گروه سابقین; یعنی پیشگامان اسلام و کسانی که در روزهای تنهایی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) ایمان آوردند و دست بیعت به او دادند که از میان زنان، نخستین فرد، خدیجه کبری و از میان مردان علی(علیه السلام) بود. سپس افراد دیگری به آنها پیوستند. سابقین افتخار بزرگی دارند، چرا که در آن شرایط جان خود را در طَبَق اخلاص گذارده تقدیم اسلام و پیغمبر(صلی الله علیه وآله) کردند.

گروه دوم مهاجرانند که البتّه سابقین نیز جزء آنها بودند و آنها کسانی هستند که در مکّه به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) ایمان آوردند و چون کار بر مسلمانان در مکّه تنگ شد و جان پیغمبر(صلی الله علیه وآله) در خطر قرار گرفت به دنبال هجرت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به مدینه مهاجرت کردند; یعنی از تمام زندگی و خانه و کاشانه خود چشم پوشیدند و به همراه خانواده به مدینه آمدند در حالی که نه در آنجا خانه ای داشتند نه وسیله ای برای امرار معاش و تا سالیان دراز با مشکلات دست و پنچه نرم می کردند و سرانجام خداوند گشایشی برایشان فراهم کرد.

البتّه گروه دیگری نیز بودند که قبل از هجرت مسلمین از مکّه به مدینه برای نجات از شر اشرار قریش و مشرکان به مدینه هجرت کردند و بعد از مدتی که اسلام در مدینه استقرار یافت از حبشه به مدینه آمدند.

گروه سوم انصارند که اهل مدینه بودند، اسلام آوردند و مهاجران را با آغوش باز پذیرفتند و با اینکه غالبا زندگی سختی داشتند، با مهاجران مواسات کردند و آنچه را داشتند در واقع با آنان تقسیم نمودند.

البتّه در میان انصار هم سابقین و غیر سابقین وجود دارند که قرآن هم به آنها اشاره کرده: (وَالسّابقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَالاَْنْصارِ)(4) یعنی آنها که در پیوستن به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مدینه پیشگام شدند و یا آنها که قبلاً به مکّه آمده بودند و در محل «عقبه» (در نزدیکی مکّه) با پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بیعت کردند. گروه مهاجران و انصار و سابقان را مجموعاً صحابه می نامند.

گروه چهارم کسانی هستند که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را مشاهده نکردند و در واقع نسلی بعد از مهاجران و انصار بودند، این نسل دوم را تابعین می گویند که پیروی از مهاجران و انصار کردند و در قرآن به عنوان (وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بإِحْسان)(5) و به عنوان (وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بهِمْ)(6) و نیز به عنوان (وَالَّذینَ جاءُو مِنْ بَعْدهِمْ)(7) در قرآن مجید آمده است این گروه همان گونه که اشاره شد زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را درک نکردند و یا آن حضرت را ندیدند; ولی صحابه را دیدند و درک کردند.

گروه پنجم تابعین تابعین اند; آنها کسانی بودند که صحابه را نیز درک نکرده و ندیدند، بلکه در واقع شاگرد تابعین هستند.

البتّه در اینکه این گروه های پنج گانه همه آنها افراد نیکی بودند و یا اگر در آغاز جزء نیکان بودند، در ادامه زندگی بر همان مسیر باقی ماندند یا نه سخن بسیار است که در بحث تنزیه صحابه آورده شده است. به یقین بودند کسانی که در یک زمان در اوج فضیلت قرار داشتند سپس بر اثر هوای نفس یا دنیاپرستی سقوط کردند.(8)


پی نوشت:

1 . «نعشنا» از ریشه «نعش» به معنای بالا بردن است و نعش میت را به این سبب نعش می گویند که دارای ارتفاعی است یا اینکه به روی دستها بلند می شود. در جمله بالا منظور این است که افراد ذلیل اما با ایمان و پاک دل در سایه اسلام به عزت رسیدند.

2 . فتح، آیه 1-3.

3 . توبه، آیه 100.

4 . توجّه داشته باشید که در قرائت مشهور، انصار به کسره خوانده شده که عطف است بر مهاجرین، نه با ضمه که عطف بر سابقین باشد.

5 . توبه، آیه 100.

6 . جمعه، آیه 3 .

7 . حشر، آیه 10.

8 . درباره تنزیه صحابه در تفسیر نمونه، ذیل آیه 100 سوره توبه تحت عنوان «آیا همه صحابه افراد صالحی بودند؟» بحث کافی شده است و همچنین ذیل خطبه شقشقیه، خطبه سوم، ج 1، ص 376 تحت عنوان «آیا همه صحابه راه پیامبر را پیمودند؟» و نیز در همین جلد از شرح نهج البلاغه، ذیل نامه اوّل بحث هایی آورده ایم. برای شرح بیشتر می توانید به کتاب شیعه پاسخ می گوید در بحث تنزیه صحابه مراجعه کنید.