[hadith]و من وصیة له (علیه السلام) لعَِسکره قبلَ لقاء العدوّ بصفّین:

لَا [تُقَاتِلُونَهُمْ] تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ، فَإِنَّکُمْ بحَمْد اللَّهِ عَلَی حُجَّةٍ، وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرَی لَکُمْ عَلَیْهِمْ؛ فَإِذَا کَانَتِ الْهَزیمَةُ بإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبراً وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ، وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بأَذًی وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ، فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ الْقُوَی وَ الْأَنْفُس وَ الْعُقُولِ؛ إِنْ کُنَّا لَنُؤْمَرُ بالْکَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِکَاتٌ، وَ إِنْ کَانَ الرَّجُلُ لَیَتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ بالْفَهْرِ أَوِ الْهِرَاوَةِ فَیُعَیَّرُ بهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْده.[/hadith]

از وصایا و سفارشهای امام(علیه السلام) است به لشکرش پیش از روبه رو شدن با دشمن در صفین.(1)

نامه در یک نگاه:

این نامه نیز مانند نامه های سابق مشتمل بر یک سلسله دستورات اخلاقی و انسانی درباره نبرد با دشمن است، دستوراتی که بیانگر روح عطوفت و رأفت اسلامی است و نشان می دهد مسائل اخلاقی در هیچ جا حتی در میدان جنگ نباید فراموش شود. دستوراتی که دنیای امروز بعد از گذشت 14 قرن هنوز در ابتدای راه آن است و تنها بخشی از آن را توصیه می کند، توصیه ای که هرگز با عمل همراه نبوده است.

مخصوصاً امام

(علیه السلام)

در این وصیّت درباره زنان سفارش زیادی می کند که کمترین آزاری به آنها نرسانند حتی اگر آنها دشنام عرضی به شما بدهند و رؤسای شما را سب و لعنت کنند. امام

(علیه السلام)

در این وصایای خود نخستین چیزی را که بر آن تأکید می کند این است که یارانش آغازگر جنگ نباشند، سفارشی که همه جا به یارانش می کرد.

 

بخش دیگری از آداب اخلاقی در جنگ:

در اینکه مخاطبان این نامه جنگ جویان جمل هستند یا صفین در میان مورخان و شارحان نهج البلاغه گفتگوست. مرحوم علاّمه مجلسی در بحارالانوار(2) این توصیه را مربوط به جنگ جمل می داند، هرچند در جای دیگر نیز برای صفین نقل کرده است. مسعودی در مروج الذهب نیز آن را مربوط به جنگ جمل می داند.

ابن میثم این مشکل را در شرح نهج البلاغه خود حل کرده و می گوید: «این سفارشی بود که امام(علیه السلام) برای تمام صحنه های جنگ بیان می فرمود و همه جا بر آن تکیه می کرد» و قبل از ابن میثم نصر بن مزاحم در کتاب صفین و طبری در تاریخ خود نیز آن را نقل کرده اند و با توجّه به اینکه محتوا یک دستور عام است این سخن بعید به نظر نمی رسد.

به هر حال امام(علیه السلام) در این سفارش بر پنج نکته تأکید فرموده است:

نخست می فرماید: «با آنها نجنگید تا آنها جنگ را آغاز کنند، زیرا بحمدالله شما دارای حجت و دلیل هستید (شما پیرو امام(علیه السلام) و پیشوایی هستید که خدا و خلق بر آن اتفاق دارند) بنابراین اگر آنها آغازگر جنگ باشند حجت و دلیل دیگری برای شما بر ضد آنهاست»; (لاَ تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ، فَإِنَّکُمْ بحَمْداللهِ عَلَی حُجَّة، وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّی یَبْدَؤُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرَی لَکُمْ عَلَیْهِمْ).

این دستوری است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز به سپاهیان اسلام می داد و نتیجه اش همان است که امام(علیه السلام) در این گفتار بیان فرموده است که سپاه اسلام دارای دو دلیل روشن بر ضد دشمن می شوند; نخست اینکه پیروی آنها از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) یا امام(علیه السلام) بر اساس موازین صحیح و منطقی بوده است. دیگر اینکه وقتی آنها جنگ را آغاز کنند عملاً دلیل دیگری بر ضد خود اقامه کرده اند، زیرا سبب کشتن افراد بی گناه و کوشیدن در ایجاد فساد بر روی زمین و مصداق محارب خدا و رسول می شوند، زیرا هر کس اسلحه به روی مردم بی گناه کشد محارب است، بنابراین مشمول آیه شریفه (إِنَّما جَزَآءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الاَْرْضِ فَساداً...)(3) می شوند.

افزون بر این آنها مصداق آیه شریفه «(فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ); هر کس به شما حمله کرد همانند حمله وی بر او حمله کنید»(4) خواهند بود.

سپس امام(علیه السلام) به بیان سه دستور مهم دیگر می پردازد و می فرماید: «و هنگامی که به اذن خدا دشمن شکست خورد، فراریان را نکشید و بر ناتوان ها ضربه ای وارد نکنید و مجروحان را به قتل نرسانید»; (فَإِذَا کَانَتِ الْهَزیمَةُ بإِذْنِ اللهِ فَلاَ تَقْتُلُوا مُدْبراً، وَلاَ تُصِیبُوا مُعْوِراً(5)، وَلاَ تُجْهِزُوا(6) عَلَی جَرِیح).

این سه دستور کاملا جنبه اخلاقی دارد، زیرا هدف در هم شکستن حرکت دشمن است نه انتقام جویی. کسی که صحنه نبرد را ترک کرده و فرار می کند کشتن آن مفهومی ندارد همچنین آن کس که ناتوان و آسیب پذیر شده، وارد کردن ضربت بر او با اصول جوانمردی سازگار نیست; مانند کسی که سلاح خود را از دست داده و یا از جنگیدن بازمانده و ناتوان شده و دیگر خطری از ناحیه او احساس نمی شود; همچنین کشتن مجروحانی که بر خاک افتاده اند و توان جنگیدن در آنها باقی نمانده، با اصول انسانی سازگار نیست.

علاّمه تستری در شرح نهج البلاغه خود در اینجا سؤالی مطرح کرده و آن اینکه از بعضی روایات (مانند روایتی که مرحوم کلینی در جلد پنجم کافی نقل کرده) استفاده می شود که امام(علیه السلام) چنین دستوری را در جنگ جمل داد و در جنگ صفین عکس آن را فرمود و اجازه داد فراریان و مجروحان را بکشند.

ولی در روایت دیگری پاسخ این سؤال آمده است; امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «لَیْسَ لاَِهْلِ الْعَدْلِ أَنْ یَتْبَعُوا مُدْبراً وَلاَ یَقْتُلُوا أَسیراً وَلاَ یُجْهِزُوا عَلَی جَرِیح وَهَذَا إِذَا لَمْ یَبْقَ مِنْ أَهْلِ الْبَغْیِ أَحَدٌ وَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ فِئَةٌ یَرْجِعُونَ إِلَیْهَا فَإِذَا کَانَ لَهُمْ فِئَةٌ یَرْجِعُونَ إِلَیْهَا فَإِنَّ أَسیرَهُمْ یُقْتَلُ وَ مُدْبرَهُمْ یُتْبَعُ وَجَرِیحَهُمْ یُجْهَزُ عَلَیْهِ; طرفداران عدالت، حق ندارند فراریان را دنبال کنند و اسیری را به قتل برسانند و مجروحی را بکشند و این در صورتی است که از لشکر دشمن کسی که جنگ را ادامه دهد باقی نمانده باشد، اما اگر هنوز گروهی دارند جنگ را ادامه می دهند (و از ناحیه آنها احساس خطر می شود) اسیرانشان به قتل می رسند و فراریان را دنبال می کنند و مجروحان را می کشند».(7)

کوتاه سخن اینکه رعایت این اصول انسانی مربوط به جایی است که لشکر دشمن متلاشی شده و احتمال بازگشت و حمله مجدد در کار نیست و می دانیم که در جنگ بصره لشکر دشمن به طور کامل متلاشی شد.

آن گاه امام(علیه السلام) در پنجمین دستور می فرماید: «زنان را با اذیت و آزار به هیجان نیاورید، هرچند آنها به شما دشنام دهند و به سرانتان بدگویی کنند»; (وَلاَ تَهِیجُوا النِّسَاءَ بأَذًی، وَإِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ، وَسَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ).

آن گاه امام(علیه السلام) به بیان دلیل این دستور پرداخته می فرماید: «زیرا آنها از نظر قوا ناتوان و از نظر روحیّه و عقل و خرد ضعیف اند»; (فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ الْقُوَی وَالاَْنْفُس وَالْعُقُولِ).

از آنجا که زنان توان نبرد ندارند، کینه خود را با دشنام دادن ابراز می کنند و از آنجا که روح و خردشان ضعیف است، انتقام جویی را در بدگویی و بدزبانی نشان می دهند; به همین دلیل افراد آگاه و بیدار نباید در برابر بدزبانی آنها واکنش نشان دهند. بگذارند عقده دل را با این سب و دشنام ها وا کنند و آرام بگیرند و به یقین اگر در برابر این سخنان زشت عکس العملی نشان داده شود، هیجان آنها بیشتر می شود و چه بسا سر از کفرگویی در آورند.

آن گاه امام(علیه السلام) اشاره به سیره و سنّت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در برابر زنان مشرک می کند و می فرماید: «و در آن زمان که زنان مشرکان (در عصر پیامبر) به ما بدگویی می کردند و دشنام می دادند (از سوی آن حضرت) دستور داده می شد که از آزار و اذیت خودداری کنیم»; (إِنْ کُنَّا لَنُؤْمَرُ بالْکَفِّ عَنْهُنَّ وَإِنَّهُنَّ لَمُشْرِکَاتٌ).

آن گاه امام(علیه السلام) به نکته سومی در این باره اشاره کرده و می فرماید: «حتی در زمان جاهلیّت اگر مردی دست به روی زنی بلند می کرد و سنگی به سوی او پرتاب می نمود و یا او را با چوب می زد، همین امر باعث ننگ او و فرزندانش می شد»; (وَإِنْ کَانَ الرَّجُلُ لَیَتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ بالْفَهْرِ(9) أَوِ الْهِرَاوَةِ(8) فَیُعَیَّرُ بهَا وَعَقِبُهُ(10) مِنْ بَعْدهِ).

هرگاه مردم عصر جاهلیّت چنین باشند و هرگاه مسلمانان در برابر مشرکان مأمور به خویشتن داری شوند، در عصر ظهور اسلام و در برابر زنان مسلمان ناآگاه، به طریق اولی باید خویشن داری نشان دهند.

امام(علیه السلام) که این دستور را درباره زنان به لشکریان خود می داد، خودش در عمل به آن پیشگام بود. در تاریخ جنگ جمل آمده است هنگامی که علی(علیه السلام) و لشکریانش پیروز شدند، حضرت از یکی از کوچه های بصره عبور می کرد. همسر عبدالله بن خلف (یکی از سرشناسان بصره) که بر در خانه خود ایستاده بود، رو به امام(علیه السلام) کرد و گفت: «یا قاتِلَ الاْحِبَّةِ لا مَرْحَباً بکَ أیْتَم اللهُ مِنْکَ وَلَدَکَ کَما أیْتَمْتَ بَنی عَبْداللهِ بْنِ خَلَف; ای قاتل دوستان! خوش نیامدی خدا فرزندانت را یتیم کند همان گونه که فرزندان عبدالله بن خلف را یتیم کردی». امام(علیه السلام) هیچ پاسخی به او نداد ولی ایستاد و اشاره به گوشه ای از خانه آن زن کرد آن زن این اشاره پرمعنا را فهمید و ساکت شد و به خانه برگشت. او می دانست که آن زن، عبدالله بن زبیر و مروان بن حکم را در خانه خود پنهان کرده است و امام(علیه السلام) هم به همان نقطه خانه که آنها پنهان بودند اشاره کرد; یعنی اگر بخواهم این دو را بیرون می کشم و به سزای اعمالشان می رسانم ولی امام(علیه السلام) با حلم و کرمی که داشت از این کار صرف نظر فرمود.(11)


نکته ها:

  1. موقعیت زنان در نهج البلاغه:

در چندین مورد از خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار نهج البلاغه نکوهشی از زنان دیده می شود و بعضی از ناآگاهان آن را به عنوان زن ستیزی تفسیر می کنند در حالی که قرائنی همراه این بیانات امام(علیه السلام) است که نشان می دهد نظر امام(علیه السلام) به گروه خاصی است.

مثلا بعضی از این عبارات بعد از جنگ جمل که یکی از آتش افروزانش یکی از همسران مشهور رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بود، وارد شده که نشان می دهد هدف امام(علیه السلام)

نکوهش از چنین زنانی است که مسیر صحیح را رها کرده و آلت دست فرصت طلبان سیاسی مانند طلحه و زبیر می شوند، کاری که منجر به ریخته شدن خون هزاران نفر از مسلمانان شد و امام(علیه السلام) در پایان جنگ، آن زن را به احترام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با نهایت تکریم همراه برادرش و گروهی از محافظان به مدینه بازگرداند.

در نامه مورد بحث نیز از زنانی نکوهش شده که زبان آنها آلوده به دشنام و بدگویی و سخنان زشت و خشن می شود. امام(علیه السلام) آنها را ضعیف العقل و ناتوان می شمرد.

بنابراین اگر قراین حالیه و مقالیه را در همه جا در نظر بگیریم پاسخ این گونه ایرادات روشن می شود.

لذا در حدیثی در اصول کافی از امام باقر(علیه السلام) آمده است که بعد از اشاره به عیب و نقصان گروهی از زنان در پایان می فرماید: «إِلاَّ الْمُسْلِمَاتُ مِنْهُنَّ; غیر از زنان مسلمان».(12)

در حدیث دیگری از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: «الاِمْرَأَةُ الصَّالِحَةُ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ رَجُل غَیْرِ صَالِح; یک زن صالحه برتر است از یک هزار مرد ناصالح».(13)

در حدیث مفصلی از امام صادق(علیه السلام) که در کتاب کافی آمده نیز تقسیم بندی روشنی درباره زنان دیده می شود که امام(علیه السلام) گروهی از آنان را مایه سعادت مردان می داند و گروهی را اسباب غبن می شمارد; «فَمَنْ یَظْفَرْ بصَالِحِهِنَّ یَسْعَدْ وَمَنْ یُغْبَنْ فَلَیْسَ لَهُ انْتِقَام».(14)

روایات سه گانه بالا و همچنین روایات دیگری که در همان باب از کافی (باب اصناف النساء) آمده قرینه روشنی است بر تفسیری که درباره سخنان علی(علیه السلام) در نهج البلاغه آوردیم.

  1. اخلاق اسلامی در برابر دشمنان:

آنچه در نامه بالا و بعضی از نامه های گذشته و آینده آمده است، بیانگر روش اسلام در میدان نبرد و در برابر دشمنان است. روشی که تمام موازین صحیح نبرد را آمیخته با مسائل اخلاقی نشان می دهد. بر خلاف روش دنیای مادی و روش دشمنان امام(علیه السلام) که هیچ قید و شرطی را در میدان جنگ پذیرا نبودند. ناجوانمردانه ترین کارها اگر به اهداف آنها کمک می کرد، مجاز بود; و بهترین دستورهای انسانی و اخلاقی اگر در مسیر منافع آنها نبود، ممنوع شمرده می شد. این تفاوت را به خوبی می توان در طرز رفتار امام(علیه السلام) و طرز رفتار معاویه مشاهده کرد.

بعضی از تحلیل گران پیشین و امروز که افکارشان تحت تأثیر مکتب های مادی بوده و هست همین تفاوت را دلیل بر برتری سیاست های معاویه بر سیاست امام(علیه السلام) می گیرند.

در اینجا بد نیست به سخنی از جاحظ در این زمینه گوش فرا دهیم او می گوید: بعضی از کسانی که خود را عاقل و دانا و فهیم می دانند و در واقع عوام هستند و خود را از خواص می پندارند، گمان می کنند که معاویه بهتر از علی(علیه السلام) فکر می کرد و در مسائل سیاسی دقیق تر می اندیشید درحالی که مطلب چنین نیست، زیرا علی(علیه السلام) در جنگهایش کاری جز آنچه موافق کتاب و سنّت بود انجام نمی داد درحالی که معاویه بر خلاف کتاب و سنّت عمل می کرد و هرگونه نیرنگی را اعم از حلال و حرام به کار می برد و در جنگهایش مطابق سیره پادشاهان ظالم غیر مسلمان عمل می کرد. علی(علیه السلام) دستور می داد که آغازگر جنگ نباشید، فراریان را تعقیب نکنید، مجروحان را به قتل نرسانید، درهای بسته را نگشایید و خودش این برنامه را در تمام جنگها به کار می برد. درحالی که جنگ جویانی (همچون لشکر معاویه) به هیچ قید و شرط اخلاقی مقید نبودند، اگر دشمن در خواب بود به او حمله می کردند و از سوزاندن و غرق کردن دشمن پروا نداشتند هنگامی که گروهی از عوام خدعه و نیرنگهای معاویه را دیدند و نتایج آن را بررسی کردند درحالی که علی(علیه السلام) مرتکب هیچ یک از آنها نشد به واسطه کوتاهی عقل و قلت علم و دانش تصور کردند این دلیل بر برتری سیاست معاویه بر سیاست علی(علیه السلام) است.(15)

نکته مهمّی که نباید از آن غفلت کرد این است که علی(علیه السلام) ـ و تمام مردان الهی ـ مهم ترین هدفشان حفظ ارزش ها بود و حتی آن را بر پیروزی در میدان جنگ ترجیح می دادند; زیرا پیروزی موقتی بود و حفظ ارزش ها ماندگار است و اگر با این دید به برنامه های انبیا و اولیا نگاه کنیم پاسخ بسیاری از سؤالات روشن می شود.

بعضی سؤال می کنند چرا هنگامی که عمرو عاص و بسر بن ارطاة در زیر شمشیر علی(علیه السلام) قرار گرفته بود، حضرت به زندگانی این دو موجود کثیف و خونخوار پایان نداد، زیرا آنها پیراهن خود را بالا زده بودند و عورت خود را نمایان ساخته بودند. پاسخش این است که امام(علیه السلام) حفظ ارزش ها را بر این امور مقدم می داشت و این یک مکتب عالی الهی و انسانی است که ممکن است بسیاری آن را برنتابند.

در دنیای امروز سخن از حفظ ارزش ها در میدان جنگ، زیاد به میان می آید; ولی بسیاری از سلاح ها جزء سلاح های ممنوعه شمرده می شود و دستوراتی درباره عدم حمله به غیر نظامیان و رفتار انسانی با اسیران داده شده است; ولی همان گونه که بارها و بارها در تاریخ معاصر دیده ایم، به هنگام عمل هیچ یک از آنها به رسمیّت شناخته نمی شود. با سلاحهای کشتار جمعی مانند بمب اتم و سلاحهای شیمیایی گروه زیادی از انسانها را می کشند و غیر نظامیان را به خاک و خون می کشند و اسیران جنگی را زیر بدترین شکنجه ها قرار می دهند و می توان گفت اعمال اینها از اعمال کسانی که دم از ارزشها نمی زدند و مرتکب انواع خلاف ها می شدند بدتر است، زیرا در سخن، از ارزشها حمایت کردن و در عمل مخالفت نمودن چیزی جز نفاق نیست و کسانی که چنین می کنند جزء منافقانند.


پی نوشت:

1 . سند نامه: نویسنده کتاب مصادر تصریح می کند که این وصیّت و سفارش به طور متواتر از امام(علیه السلام) نقل شده است امام(علیه السلام) بارها همین سخنان را به عنوان توصیه و سفارش به اصحاب و یارانش می نمود. گروهی از کسانی که قبل از سید رضی بوده اند آن را در کتاب های خود نقل کرده اند از جمله طبری که در کتاب تاریخ معروف خود در حوادث سال 37 از عبد الرحمن بن جندب از پدرش نقل می کند که علی(علیه السلام) در هر میدان نبردی که با دشمن روبه رو می شدیم همین سفارش ها را به ما می فرمود و نیز نصر بن مزاحم در کتاب صفین خود همین مضمون را نقل کرده است، مرحوم کلینی نیز در کتاب فروع کافی در کتاب جهاد آن را از همان راوی (عبدالرحمن بن جندب از پدرش) آورده است همچنین مسعودی در مروج الذهب و ابن اعثم کوفی در کتاب الفتوح; و بعد می افزاید با توجّه به این همه از راویان قبل از سیّد رضی نیازی نمی بینیم که نام کسانی را که بعد از سیّد رضی این نامه را از امام(علیه السلام) نقل کرده اند بیاوریم (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 217).

2 . بحارالانوار، ج 32، ص 313.

3 . مائده، آیه 33 .

4 . بقره، آیه 194 .

5 . «معور» در اصل از ریشه «عار» و «عور» بر وزن «غور» به معنای عیب گرفته شده است. سپس به معنای نقاط آسیب پذیر به کار رفته و معور به کسی گفته می شود که توانایی دفاع از خود را ندارد و در برابر حمله مخالفان آسیب پذیر است و عضو جنسی را از این جهت عورت گفته اند که آشکار ساختن آن مایه عیب و عار است.

6 . «لا تُجْهِزُوا» از ریشه «اجهاز» به معنای تسریع در قتل مجروحان و پایان دادن به عمر آنهاست، شبیه چیزی که امروز به عنوان زدن تیر خلاص گفته می شود.

7 . کافی، ج 5، ص 33، ح 2.

8 . «فَهر» به معنای قطعه سنگ صافی است که مشت انسان را پر می کند و «فِهر» بر وزن «شعر» به سنگ هایی گفته می شود که با آن ادویه را نرم می کنند.

9 . «هراوة» به معنای قطعه چوبی مانند عصا و چماق است.

10 . «عقب» به معنای فرزند است خواه پسر باشد یا دختر.

11 . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، ص 105.

12 . کافی، ج 5، ص 505، ح 4.

13 . وسائل الشیعه، باب 89 از ابواب مقدمات نکاح، ح 2.

14 . کافی، ج 5، ص 323، ح 3 باب اصناف النساء.

15 . شرح نهج البلاغه علاّمه تستری، ج 13، ص 514.