[hadith]و من کلام له (علیه السلام) فی الزهد:
أَیُّهَاالنَّاسُ، الزَّهَادَةُ قِصَرُ الاَْمَلِ، وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ، وَالتَّوَرُّعُ عِنْدَ الْـمَحَارِمِ، فَإِنْ عَزَبَ ذلِکَ عَنْکُمْ فَلاَ یَغْلِب الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ، وَلاَ تَنْسَوْا عِنْدَالنِّعَمِ شُکْرَکُمْ، فَقَدْ أَعْذَرَ اللهُ إِلَیْکُمْ بحُجَج مُسْفِرَة ظَاهِرَة، وَ کُتُب بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَة.[/hadith]
از سخنان آن حضرت (ع) که در آن مردم را به ترک دنیا و سپاس از خدا تحریص فرموده اند:
ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، ج 2، صفحه 486
قوله علیه السلام: «أیّها النّاس... إلی قوله: عند المحارم»:
این عبارت امام (ع) با ترسیم سه ویژگی، زهد را شرح و تفسیر می کند.
اوّل کوتاهی آرزوها: چنان که پیش از این توضیح داده شد، زهد عبارت است از کناره گیری نفس از خوشیها و لذایذ دنیا و توجّه نداشتن به غیر خدا کناره گیری از دنیا، موجب کوتاهی آرزو می شود، چون آرزومند به مورد آرزویش توجّه می کند، ولی آن که از دنیا روی برگرداند و بخدا توجّه کند، نمی تواند به چیزی جز خدا دل به بندد و یا آرزویی طولانی داشته باشد.
دوّم شکر بر نعمتها: توضیح مطلب این که بنده حق تعالی به همان اندازه که از دنیا کناره گیری کند بخداوند توجّه و محبّت پیدا می کند و به حق اعتراف و اقرار خواهد داشت.
شکر حالتی قلبی و نتیجه آن آگاهی به مورد نعمت است. شکر در حق خداوند این است که انسان بداند جز حق تعالی نعمت دهنده ای نیست و هر نعمت دهنده ای که جز خداوند فرض شود، واسطه در نعمتهای الهی است و خود دریافت کننده نعمت از جانب اوست. این توجّه نفسانی و اعتقاد قلبی باعث می شود که انسان در عمل شکرگزار خداوند باشد.
سوّم ورع و پارسایی: ورع عبارت است از التزام به انجام اعمال نیک و خودداری از غرق شدن در محرّمات. ورع از صفات راسخ در نفس و از ویژگیهای عفّت شمرده می شود. چنان که دانسته شد، خودداری از فرو افتادن در گرداب محرّمات و توجّه داشتن به انجام اعمال نیک، لازمه اش بی اعتنایی به محبّت و لذایذ دنیاست. دلباختگی به دنیا در زبان شرع مورد نهی قرار گرفته است.
بنا بر این شخص پارسا دلبسته بدنیا نیست و از خوشیهای زودگذر آن اجتناب دارد. از کلام امام (ع) امر به پارسایی و دوری از محرّمات بخوبی استفاده می شود.
قوله علیه السلام: «فان عزب عنکم إلی آخره»:
این فراز از سخنان امام (ع) احتمال یکی از دو معنی را دارد بشرح زیر:
1- احتمال اوّل در معنی کلام که بسیار هم روشن و واضح به نظر می رسد این است که اگر جمع این امور سه گانه «کوتاهی آرزو، شکر نعمت، دوری از محارم» در تحقّق زهد برای شما دشوار و غیر ممکن است، حدّاقلّ پارسایی و شکرگزاری را از دست ندهید.
گویا امام (ع) طول آرزو را بضرورت اجازه فرموده اند. چه طولانی بودن آرزو گاهی به منظور آباد کردن زمین به هدف آخرت انجام می پذیرد. در این صورت چندان زشت به نظر نمی رسد. مضافا بر این کوتاهی آرزو در دنیا، جز با غلبه خوف خدا بر دل و دوری کامل از دنیا میسّر نمی شود، و این در نهایت سختی و دشواری است. به همین دلیل است که امام (ع) به لزوم شکر و پارسایی برای تحقق یافتن زهد بسنده کرده، و طول آرزو را اجازه داده اند. ورع را به صبر که لازمه پارسایی است تفسیر کرده اند. صبر و پارسایی از ویژگیهای عفاف و پاکدامنی است.
پس از این توصیه امام (ع) انسانها را به ایستادگی و مقاومت در برابر هوای نفس تشجیع کرده، برای پیشگیری از فراموشکاری همواره بیاد خدا بودن را دستور می دهند.
2- احتمال دوّم در معنی سخن حضرت این است، که چون در زمینه دستور عملی، زهد را به دارا بودن سه خصوصیت تعبیر کرده اند، بصورت تبصره ای بر دستور فرموده اند که اگر بر شما لزوم و ثناگویی خدا و انجام اعمال نیک دشوار است، به امور آسانتری بپردازید. آن گاه در توضیح امور آسانتر به همان دلیل که در احتمال اوّل بیان کردیم طول آرزو را اجازه داده اند. و سپس دستور می دهند که باید مدام بیاد نعمتهای خداوند بود و بطور کلّی آنها را از یاد نبرد، که اگر چنین باشیم بمنزله این است که مدام مشغول حمد و ثنای خداوند می باشیم. پس از آن امر می فرمایند که بعوض انجام اعمال نیک در برابر محرمات صبر و شکیبایی نشان دهیم و در برابر خواسته های شیطان مغلوب نشویم، زیرا صبر از شرابخواری مثلا از روزه گرفتن و خودداری از خوردن چیزهای مباح و دیگر اعمال نیک آسانتر است. نتیجه کلام این که امام (ع) راه رسیدن به زهد را به دو طریق نشان داده اند، تا انسانها برای تحقّق آن در وجود خود به هر طریق ممکن بکوشند.
قوله علیه السلام: «فقد أعذر الی آخره»:
این فراز از سخن امام (ع) تأکید بر امریست که به زهد و پارسایی کردند تا بیشتر انسانها را به سمت زهد و وارستگی جذب کنند، و با عبارت «حجج» به فرستادن انبیا اشاره فرمودهاند چنان که خداوند متعال میفرماید: «رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاس عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».
لفظ «حجح» که به معنای دلایل است، بر انبیا به عنوان استعاره بکار رفته است وجه شباهت میان دلیل و پیامبر این است، که هر دو، مطلب مورد نظر را اثبات می کنند. چون ظهور انبیا قطع کننده زبان حال ستمکاران است، که در روز قیامت بهانه جویی نکرده و بگویند: «وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا» از این جهت انبیا به دلیل قاطع و برهان یقین شباهت پیدا کرده اند. بنا بر این لفظ «حجّت» برای انبیا عاریه به کار رفته است. کلمات «اسفار» و «ظهور» برای جلوه های نورانی دین که از نفوس کامل انبیا بر نفس ناقص خلایق می تابد، استعاره بکار رفته است. منظور از ردّ بهانه جوئی خلق بوسیله کتاب، این است که خداوند کتابهای آسمانی را بوسیله پیامبران ظاهر گردانید تا بهانه را از دست خلق بگیرد و با ترس از عذاب و ترغیب و تشویق بهشت آنها را به راه نجات هدایت کند.
در کلام امام (ع) به عنوان استعاره عذر را به خدا نسبت داده است. منظور گفتار مخصوصی است که انسانها بعنوان بهانه جویی در برابر افعال و اقوال خداوند، به کار می برند. خداوند آنچه صلاح و خیر آنها بوده است بیان کرده، و در صورت عدم توجّه به فرامین خداوند به آنها وعده کیفر و عقاب داده است.
بنا بر این ظهور انبیا و انزال کتب برای ارشاد و راهنمایی و اتمام حجّت بر گمراهان بوده است. معنای کلام امام (ع) «فقد عذر...» همین است که توضیح داده شد.