[hadith]طریق السَداد:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ؛ فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَةُ لَکُمْ وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدیبُکُمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا. وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بالْبَیْعَةِ وَ النَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَد وَ الْمَغِیب وَ الْإِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَةُ حِینَ آمُرُکُمْ.[/hadith]

ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، ج 2، صفحه 179-176

قوله علیه السلام: «یا ایّها النّاس ...»، 

در بیان حقوق مردم نسبت به آن جناب و حقوق امام (ع) نسبت به مردم است، تا آنها را بیاگاهاند که آنچه از ادای حقوق مردم بر حضرت واجب بوده است انجام داده، اینک لازم است که مردم، حقوق واجب امام (ع) را ادا کنند، حقوقی که خداوند برای امام بر عهده آنها گذاشته است. 

حضرت در آغاز برای رعایت ادب و احترام و جلب توجّه آنان، حقوق واجبه مردم را نسبت به خود بر می شمارند، بدیهی است بیان حقوق دیگران بر خود، پیش از بیان حقوق خود بر دیگران، به ادب و احترام و اجابت نزدیکتر خواهد بود. 

امام (ع) از حقوق واجبه مردم بر عهده خود، چهار چیز را که برای اصلاح حالشان در دو جهان مفید بوده بیان کرده است. 

اولین حقّ آنها بر امام نصیحت کردن است، نصیحت کردن وادار کردن مردمان به مکارم اخلاق است و جهت دادنشان به اموری که برای زندگی و آخرتشان مفیدتر باشد. 

دوّمین حق آنان انتظار تقسیم عادلانه بیت المال و رفاه بخشیدن به زندگی مردم است، به گونه ای که همراه با ستم نباشد و اموال عمومی مردم، در غیر موردی که به مصلحت آنان نباشد، صرف و خرج نشود، بدان سان که قبل از به حکومت ظاهری رسیدن امام (ع) عمل می شده است. 

سوّمین حق تعلیم و آموختن به مردم بوده، تا نادان نمانند: دلیل این که حضرت در این عبارت فرموده اند: «تا جاهل نمانید» و نفرموده اند تا عالم شوید، این است که منّت نهادن بر آنان به از بین بردن جهل، بارزتر از بیان دانا شدن آنهاست، چنان که اگر به شخصی گفته شود: ای جاهل، بیشتر آزرده خاطر می شود، تا گفته شود: دانشمند نیستی. 

چهارمین حقّ مردم بر امام، تربیت کردن آنها در زمینه عمل کردن به وظایفشان می باشد، یکی از چهار حق واجب رعیّت بر عهده امام (ع) به اصلاح تن آنان مربوط می شد. و آن تقسیم عادلانه اموال و رفاه بخشیدن به زندگی شان بود که تصرّف غیر مجاز، در آن صورت نگیرد، و در مواردی که صلاح عموم مردم نیست به کار نرود. دو حقّ دیگر به اصلاح جانهای آنان مربوط می شد، که یکی قدرت اندیشه آنها را فزونی می بخشید، و عبارت بود از تعلیم، و دیگری نیروی عملی آنها را به منظور تربیت و بکار بستن آن، زیاد می کرد. و آن حقّ باقی مانده دیگر، میان فایده رساندن به جسم و جان آنها، و سامان بخشیدن به زندگی شان مشترک بود شامل: نصیحت و اندرز دادن مردمان که به منظور دست یافتن به اخلاق نیکو و سعادتمند شدن در آخرت انجام می شد. 


پس از آن که حضرت حقوق رعیّت را نسبت به خود برشمرد، به بیان حقوق خود نسبت به دیگران پرداخته و آن را به چهار دسته تقسیم می کند:

اوّلین حق امام (ع) بر مردم، وفاداری آنهاست در بیعت با آن حضرت که از مهمترین امور و مربوط به نظام بخشیدن کلّی به جامعه آنها بوده است. 

دوّمین حق، نصیحت آن حضرت در غیبت و حضور بدین معنا که از حضرت در حضور و غیاب، دفاع کنند و اجازه بدگویی به کسی ندهند، اگر موضوعی را می دانند، حضورا بیان کنند، تا رفع اشکال شود، این نظمی است که مصلحت امام و مردم ایجاب می کند. 

سوّمین حقّ امام، این که، بدون سستی و سهل انگاری به ندای حضرت لبیک گویند، و به هنگامی که آنان را برای جهاد فرا می خواند بسیج شوند، زیرا در غیر این صورت نتیجه چیرگی دشمن بر آنهاست و در نهایت منافع بزرگی را از دست می دهند. 

چهارمین حقّ امام بر مردم، اطاعت و فرمانبرداری است به هنگامی که دستوری صادر می کند، روشن است که نظام امور بدون اطاعت از فرمان رهبر استوار نمی شود. 

هر شخصی با کمترین دقّت در می یابد، که این امور چهارگانه، هر چند به عنوان حقوق امام بر رعیت ذکر شده ولی خواست امام (ع) از این حقوق تأمین منفعت و سودی بود که به دنیا و آخرت مردم مربوط می شد. زیرا وفا کردن آنها به بیعت، بیان کننده ملکه نفسانی آنها از عفّت و تقوای آنان بود. جلوگیری آنها از بدگویی نسبت به امام سبب نظام بخشیدن به کار خودشان، و پذیرفتن دعوت حضرت، در حقیقت پذیرش دعوت خدا و ضامن خیر و صلاح آنها بود و فرمانبرداری از دستور امام که کلام خدا را بیان می کرد، اطاعت فرمان خدا، و اطاعت خدا سبب ارزشمندی آنها در نزد خدا می شد.