[hadith]مَا أَنْتُمْ لِی بثِقَةٍ سَجِیسَ اللَّیَالِی وَ مَا أَنْتُمْ برُکْنٍ یُمَالُ بکُمْ وَ لَا زَوَافِرُ عِزٍّ یُفْتَقَرُ إِلَیْکُمْ. مَا أَنْتُمْ إِلَّا کَإِبلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا فَکُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ. لَبئْسَ لَعَمْرُ اللَّهِ سُعْرُ نَارِ الْحَرْب أَنْتُمْ، تُکَادُونَ وَ لَا تَکِیدُونَ وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُکُمْ فَلَا تَمْتَعِضُونَ. لَا یُنَامُ عَنْکُمْ وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةٍ سَاهُونَ. غُلِبَ وَ اللَّهِ الْمُتَخَاذلُونَ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنِّی لَأَظُنُّ بکُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغَی وَ اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ قَد انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبی طَالِبٍ انْفِرَاجَ الرَّأْس.[/hadith]
ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، ج 2، صفحه 174-169
ویژگیهای ناپسند کوفیان:
اول: به دلیل ترسشان، از مخالفت با دعوت حضرت، و یا اقدام بر مرگ، چشمانشان از حیرت و سرگردانی و تزلزل در کار به دوران می افتد، زیرا هم در تخلّف از فرمان امام (ع) و هم در اقدام بر مردن، خطر بزرگی است حضرت حالت آنها را، در دوران چشم حیرت زده، و سرگردانی در کار، به حالت غش و بیهوشی در حین مردن تشبیه کرده است که شخص به دلیل وضعیّت خاصّ پیشامد مرگ خود را فراموش می کند، و به دردی که بدان دچار آمده، سرگرم می گردد گفته حضرت مانند فرموده حق متعال است: «أَشحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أعیُنُهم ...».
صفت دوّم آنان این بود، که پس از شنیدن دستور جهاد، به شما نگاه می کنند در حالی که گویا عقلشان را از دست داده اند. عبارت «یرتج» در موضع حال و فعل «تعمهون» عطف بیان برای فعل «یرتج» می باشد. معنی جمله چنین می شود: گویا اندیشه و خردشان بسته شده و به حیرت دچار شده اند.
امام (ع) حالت مردم کوفه را به هنگام فراخوانی برای جهاد به حال کسی تشبیه کرده است که آشفتگی عقلانی پیدا کرده باشد. بدین معنی که در لبیک گویی به ندای حضرت، به سرگردانی و تردید دچار می شوند، همچون دیوانه ای که نداند چه جواب می دهد.
سوّمین صفت کوفیان این بود، که همواره مورد بی اعتمادی امام (ع) بوده اند. بی اعتمادی نتیجه اخلاق بد، خلف وعده، و دروغگویی بوده که اعتماد امام را از گفتار آنها سلب کرده بود.
چهارمین صفت ناپسند آنها به نظر امام (ع) این بود که کوفیان استوانه استوار و محکمی نبوده اند، که رغبت حضرت را در پیکار با خصم برانگیزند و تکیه گاه خوبی برای مقابله با دشمن باشند. حضرت تعبیر به «رکن» فرموده اند، «رکن»، به معنی تکیه گاه محکم و استوار است. گفته می شود فلانی رکن شدیدی است، این جمله استعاره است از رکن الجبل، یعنی دامنه بلند کوه، از جهت مشابهتی که میان شخص پابرجا و پایدار و استواری کوه وجود دارد که هر دو مورد می توانند پناهگاه خویش باشند، چنان که خداوند متعال همین واژه را بدین معنا به کار برده است: «قالَ لَوْ أَنَّ لِی بکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شدید» رکن شدید: یعنی قوی و محکم که شما را از آزار من باز می داشت [رکن شدید در آیه مربوط به داستان حضرت لوط است که در مقابل بدکاران قومش فرموده است] در میان حضرت (ع) که به مردم کوفه می فرماید: شما رکنی نیستید، که میل کسی را به پشتیبانی خود جلب کنید دلالت بر خواری و ناتوانی آنها دارد.
پنجمین صفت آنان، که حضرت بیان کرده این است. که یاران شرافتمندی نبوده اند که بدانها احتیاج پیدا شود. این صفتی است برای توضیح ذلّت و خواری که از رذایل اخلاقی به شمار می آید.
به عنوان ششمین صفت کوفیان، حضرت آنها را به شترانی تشبیه کرده است که ساربان خود را گم کرده باشند وجه شباهت در آنها این است که اگر از سویی مجتمع شوند، از سوی دیگر پراکنده می گردند. این تشبیه امام (ع) بر ناتوانی تصمیم گیری و متفرّق بودن اندیشه و افکار و اراده آنها دلالت دارد، زیرا بر مصلحتی که وضع آنها را در دو جهان نظام بخشد اجتماع نمی کنند. روشن است که با داشتن چنین خصلتهایی، آگاهی اندکی بر انسان حکمفرماست. نقصان خرد نشانه نادانی است و نادانی یکی از رذایل اخلاقی به حساب می آید.
هفتمین ویژگی زشت اخلاقی کوفیان، این است که مرد جنگ و جهاد نبودند، زیرا جنگ و جهاد بر محور شجاعت و ثبات رأی دور می زند. پیش از بیان این عبارت، حضرت اشاره به سست عنصری و ناتوانی اندیشه آنان فرمود پس پر واضح است که با توجّه به این ناتوانی، دیگر مرد پیکار و جهاد نبودند.
امام (ع) چون لفظ «نار» (آتش) را برای هیجان و التهاب جنگ به دلیل سختیهای آن استعاره آورده است، این استعاره را با واژه «اسعار» که به معنای آتش افروزی است ترشیح آورده و افراد را بدان توصیف کرده است.
ویژگی دیگر کوفیان، که هشتمین توصیف آنان نیز هست این بود که فریب دشمنان را می خوردند ولی خود توان فریب دادن دشمنان را نداشتند. و به پستی اخلاق و ابلهی آنان همین بس که خصم به آسانی می توانست آنان را بفریبد. [مانند قرآن بر نیزه کردن دشمن در صفین].
نهمین صفت آنها بفرمایش امام (ع) این بود که کشورشان از اطراف مرتب کوچک می شد و آنها نسبت به این موضوع بی اعتنا بودند، بدین توضیح که دشمن همواره در هر زمان ممکن بر پاره ای از سرزمین آنها یورش می آورد و بعضی از بلاد را تصرّف می کرد و کوفیان از خود تعصّب و غیرتی نشان نمی دادند. این امر نشانه فرومایگی و سست عنصری آنها در امورشان بود.
دهمین خصلت، آنان این بود که در غفلت و بیخبری بودند، با وجودی که دشمنانشان بیدار و هوشیار بودند. این فرمایش حضرت بدگویی کوفیان به دلیل غفلت در امور بود با این که امام (ع) از آنها انتظار آگاهی و هوشیاری داشته است. و نیز در مذمّت کوفیان به سبب کم خردی و ناآگاهی آنان، در مصالح خودشان می باشد.
تمام این توبیخها و شماتتها برای آگاهی و بیداری آنها به وضع خودشان و بیداری از گورستانهای طبیعت بود که به دست خود ایجاد کرده و در آنها به خواب رفته بودند. چه این که سزاوار بود آگاه شوند و امور شایسته ای که در نظام زندگیشان به روش دیانت بود انجام دهند.
قوله علیه السلام: «غلب و اللّه المتخاذلون»،
امام (ع) صفات ناپسند مردم کوفه را که برمی شمارد می فرماید: «به خدا سوگند افراد خوار و ذلّت پذیر شکست خورده اند» این کلام بدین معناست که شکست خوردگی، به دلیل ذلّت پذیری، و خفت و خواری است.
در جواب این که چرا حضرت جمله خود را به صورت خطاب نیاورده و نفرموده است که شما کوفیان چنین هستید، می گوییم امام (ع) علّت شکست خوردگی را، به طور مطلق خفّت و ذلّت پذیری بیان کرده اند، عمومیّت علت حکم را کوفیان دریافته و بهتر بر خود تطبیق می کنند، بر خلاف این که به صورت خاصّ می فرمود. بعلاوه اگر به صورت خاصّ می بود حکم از عمومیّت می افتاد و تأثیر چندانی نداشت.
قوله علیه السلام: «و أیم اللّه الی قوله انفراج الرأس»،
«بخدا سوگند، با این وضع روحی شما به گمان من اگر جنگ سختی درگیر شود، همچون سر که از بدن جدا شود، از من فاصله خواهید گرفت» امام (ع) قسم می خورد، گمانش نسبت به مردم کوفه به هنگام سختی کارزار و گرمی بازار مرگ این است که بمانند جدا شدن سر از آن حضرت جدا خواهند شد. که کنایه از تفرّق شدید و جدا شدن بی بازگشت است.
اصطلاح «انفراج الرأس» یعنی جدا شدن سر از بدن به عنوان مثل آورده شده است. گویند: اول کسی که این مثل را به معنی تفرقه شدید، در وصیّت به فرزندانش بکار برده اکثم بن صیفی بوده است. وصیّت اکثم به فرزندانش این است: «فرزندانم، به هنگام سختیها بمانند جدا شدن سر، از هم جدا نشوید زیرا با تفرقه و جدایی عزّت خود را از دست خواهید داد و بعد از آن قادر به اجتماع نخواهید بود.» در تفسیر و توضیح «انفراج الرأس» اقوالی را نقل کرده اند از جمله:
الف- ابن درید گفته است: معنای اصطلاح جدا شدن سر از بدن، شدّت جدایی و کمال تفرقه است، چنان که، سر جدا شده هرگز به بدن متصل نمی شود.
ب- مفضّل در معنی این اصطلاح گفته است: رأس نام مردی است که یکی از آبادیهای شام به وی نسبت داده شده است، به آن آبادی دور افتاده، که محل شراب فروشی است، بیت الرأس می گفته اند.
حسّان گفته است: چون آن آبادی دارای آب و عسل فراوان بوده بدان بیت الرأس می گفته اند. و چون آن مرد از خویشان و مکان اصلی خود جدا شد و هیچ گاه به زادگاه خود برنگشت، برای جدایی و تفرقه ضرب المثل قرار گرفت.
ج- برخی گفته اند، چون سر، چنین است که اگر بعضی از استخوانهایش از بعضی دیگر جدا شود، بهبود و صحّت آن دشوار است، ضرب المثل شده است.
د- بعضی گفته اند معنای عبارت امام این است: «انفرجتم عنّی رأسا» یعنی بکلّی از من جدا شدید.
ه- گفته اند این جمله اصطلاح است برای کسی که می خواهد خود را رهایی ببخشد.
و- گفته اند: معنی جدا شدن زن به هنگام وضع حمل از فرزند خود، با این اصطلاح آورده می شود کنایه از شدّت تفرقه است زیرا چنین جدا شدنی نهایت جدایی و فاصله است. امیر مؤمنان (ع) در جای دیگر نهج البلاغه برای بیان شدّت تفرقه و جدایی این عبارت را به کار برده اند: «انفراج المرأة عن قبلها» یعنی بمانند جدا شدن زن به هنگام وضع حمل از بچه اش که هرگز پس از آن اتّصالی صورت نمی گیرد. این اصطلاح را به هر معنا که بگیریم غرض حضرت از این عبارت نهایت جدایی و تفرقه کوفیان است، با این که بشدت به وحدت کلمه و یگانگی نیازمند بوده اند.
منظور از عبارت: استحرار الموت یکی از دو معناست. احتمال اول آن که به طور مجاز شدّت جنگ را به گرمای آتش تشبیه کرده و چنین فرموده باشند.
در این صورت «استحرار» از ریشه حرارت به معنی گرما گرفته شده است. احتمال دوّم آن که کنایه از حضور مرگ و خلاصی یافتن باشد، بدین معنی «استحرار» از حرّیّت گرفته شده باشد. با هر دو احتمال جمله معنای شرطیه می دهد، بدین مضمون: گمان من در باره شما این است که اگر پیکار سختی در گیرد... و لفظ «ان» در عبارت حضرت: ان لو حمس الوغی برای تأکید است و چنین معنا می دهد: «محقّقا شما مردم کوفه از اطراف من پراکنده خواهید شد» اسم «ان» در عبارت حضرت نیامده، و به صورت ضمیر قصّه در نظر گرفته شده است مفهوم سخن چنین خواهد بود: داستان از این قرار است، که اگر جنگ سختی پیش آید، شما فرار خواهید کرد تمام جمله یعنی «ان» با اسم و خبرش به جای مفعول دوّم فعل «ظنّ» به حساب می آید.
مقصود حضرت از این کلام سرزنش و توبیخ یاران خود می باشد، که از کوتاهی و سهل انگاری آنها در امر جهاد حاصل شده، و از این فراتر، بی همّتی آنان در امر کارزار، تا بدان حد رسیده بود، که برای حضرت چنین گمانی را به وجود آورده بود.