[hadith]من خطبة له (علیه السلام) فی استنفار الناس إلی أهل الشام بعد فراغه من أمر الخوارج و فیها یتأفّف بالناس، و ینصح لهم بطریق السداد:

أُفٍّ لَکُمْ، لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ، أَرَضِیتُمْ بالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً وَ بالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟ إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَی جِهَاد عَدُوِّکُمْ دَارَتْ أَعْیُنُکُمْ کَأَنَّکُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِی سَکْرَةٍ. یُرْتَجُ عَلَیْکُمْ حِوَارِی فَتَعْمَهُونَ [فَکَأَنَ] وَ کَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَةٌ فَأَنْتُمْ لَا تَعْقِلُونَ.[/hadith]

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص310

خطبه یی که امیر المومنین علیه السلام پس از جنگ نهروان ایراد فرموده و از مردم خواسته است برای جنگ با شامیان آماده شوند. [در این خطبه که با عبارت «اف لکم لقد سئمت عتابکم» (اف بر شما، همانا از سرزنش کردن شما هم رنجیده و دلتنگ شدم) شروع می شود، پس از توضیحات لغوی و آوردن ابیاتی، که سروده خود ابن ابی الحدید است، این مطالب تاریخی طرح شده است]: امیر المومنین علیه السلام این خطبه را پس از فراغ از جنگ خوارج ایراد فرموده است. علی (ع) در نهروان برخاست و حمد و ثنای خدا را بر زبان آورد و سپس چنین گفت: همانا خداوند شما را نیکو نصرت داد و هم اکنون و بر فور به سوی دشمنان خود از مردم شام حرکت کنید. آنان برخاستند و گفتند: ای امیر المومنین، تیرهای ما تمام و شمشیرهای ما کند و پیکانهای نیزه های ما خمیده و بیشتر آن کند و کژ شده است، ما را به شهر خودمان برگردان تا با بهترین ساز و برگ آماده شویم، و ای امیر المومنین، شاید هم به شمار کسانی که از ما کشته شده اند بر ما افزوده شود و این موجب نیروی بیشتری برای ما در مقابله با دشمن است.

علی (ع) در پاسخ ایشان این آیه را تلاوت فرمود: «ای قوم به سرزمین مقدسی که خداوند برای شما رقم زده است در آیید و پشت به حکم خدا مکنید که زیانکار شوید». نپذیرفتند و گفتند: سرمای سختی است. فرمود: آنان هم همچون شما با این سرما مواجه خواهند بود. همچنان پاسخی ندادند و نپذیرفتند. فرمود: اف بر شما که این سنت و عادتی است که بر شما چیره است، و سپس این آیه را تلاوت کرد: «قوم گفتند، ای موسی در آن سرزمین قومی ستمگر ساکنند و ما هرگز وارد آن نمی شویم مگر اینکه آنان بیرون روند و اگر از آن سرزمین بیرون رفتند ما وارد شدگان خواهیم بود.» در این هنگام گروهی از ایشان برخاستند و گفتند: ای امیر المومنین، بسیاری از مردم زخمی هستند- خوارج بسیاری از سپاهیان علی (ع) را زخمی کرده بودند- اینک به کوفه باز گرد و چند روزی مقیم باش و سپس حرکت کن، خداوند برای تو خیر مقدر فرماید. و علی (ع) بدون اینکه راضی و موافق باشد به کوفه برگشت.

کار مردم پس از جنگ نهروان:

نصر بن مزاحم از عمر بن سعد از نمیر بن وعله از ابی وداک نقل می کند که چون مردم، بلافاصله پس از جنگ خوارج حرکت به سوی شام را خوش نداشتند امیر المومنین (ع) آنان را در نخیله [نام جایی در حومه کوفه ] فرود آورد و به مردم فرمان داد از لشکر گاه خود بیرون نروند و خود را آماده جهاد سازند و کمتر به دیدار زنان و فرزندان خود بروند تا آنکه همراه ایشان برای رویارویی با دشمن حرکت فرماید. و اگر مردم به این پیشنهاد عمل می کردند کاملا بر صواب بود، ولی نپذیرفتند

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص311

و به آن عمل نکردند و پوشیده از لشکرگاه بیرون می آمدند و وارد کوفه می شدند و سرانجام آن حضرت را ترک کردند و فقط گروهی اندک از سران و سرشناسان با علی (ع) ماندند و لشکرگاه خالی شد، نه آنان که به کوفه رفته بودند پیش او برگشتند و نه آن گروه که آنجا مانده بودند شکیبایی کردند، و چون علی (ع) چنین دید به کوفه برگشت.

نصر بن مزاحم می گوید: علی (ع) برای مردم در کوفه خطبه یی ایراد فرمود که نخستین خطبه او پس از بازگشت از جنگ خوارج بود و ضمن آن چنین فرمود: ای مردم آماده شوید برای جنگ با دشمنی که جنگ با او مایه قربت به خدای عز و جل است، قومی که نسبت به حق سرگردانند و آنرا نمی بینند و به ستم و جوز وادار شده اند و از آن باز نمی گردند، از کتاب خدا دورند و از راه دین جدا شده اند، در سرکشی خود سرگشته اند و در ژرفای گمراهی فرو رفته اند. برای جنگ با آنان آنچه می توانید نیرو و اسبان آماده فراهم سازید و بر خدا توکل کنید و خداوند برای توکل کافی است. گوید: مردم نه حرکت کردند و نه پراکنده شدند. علی (ع) چند روزی آنان را رها فرمود و سپس دوباره برای ایشان خطبه یی ایراد کرد و ضمن آن فرمود: «وای بر شما، همانا از سرزنش کردن شما دلتنگ شدم. آیا به این راضی شده اید که زندگی این جهانی را عوض قیامت و آخرت بگیرید...» یعنی همین خطبه که مشغول شرح آن هستیم، و در آن این جملات را افزوده است: «شما در آسایش، شیران شرزه و به هنگام گرفتاری، روبهان گریز پایید و حال آنکه آنکس که در جنگ است باید همواره بیدار باشد و همانا که مغلوب همواره ستم شده و حق او از او سلب شده خواهد بود».

اعمش از حکم بن عتیبة از قیس بن ابی حازم نقل می کند که می گفته است: شنیدم علی علیه السلام بر منبر کوفه چنین می فرمود: «ای پسران مهاجران، حرکت کنید و به رویارویی پیشوایان کفر و بازماندگان

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص312

احزاب و دوستان شیطان بروید، به سوی کسی بروید که به خونخواهی کسی که بر دوش کشنده گناهان بود قیام کرده است. سوگند به خداوندی که دانه را می شکافد و جان را پرورش می دهد که او تا روز قیامت گناهان آنان را بر دوش می کشد و از گناهان ایشان هم چیزی نمی کاهد.

می گویم [ابن ابی الحدید]: راوی این سخن قیس بن ابی حازم است و او همان کسی است که این حدیث را نقل می کند: «همانا شما روز قیامت پروردگار خویش را می بینید همانگونه که ماه را در شب چهاردهم می بینید و هیچ شک و تردیدی در رؤیت او نمی کنید» و مشایخ متکلم ما او را مورد سرزنش و طعن قرار داده و گفته اند «فاسق» است و لذا روایتی را که او نقل کند پذیرفته نمی شود، زیرا او می گوید: شنیدم علی بر منبر کوفه، در حالی که خطبه ایراد می کرد، می گفت: به جنگ بازماندگان احزاب بروید، بغض و کینه اش در دلم جای گرفت، و هر کس نسبت به علی علیه السلام کینه توزی کند روایتش پذیرفته نمی شود.

و اگر گفته شود: مشایخ شما درباره این سخن علی علیه السلام که گفته است: «به جنگ کسی بروید که برای خونخواهی کسی که بر دوش کشنده گناهان بود قیام کرده است» چه می گویند آیا این از سوی علی (ع) طعن درباره عثمان نیست در پاسخ گفته می شود: در این روایت آنچه بیشتر مشهور است همان بخش اول آن است و دنباله آن از آن شهرت برخوردار نیست، و اگر هم صحیح باشد آنرا بر این حمل می کنیم که امیر المومنین علیه السلام معاویه را اراده فرموده است و یاوران او را جنگجویان برای حفظ خون او دانسته است که آنان از خون او حمایت می کردند و هر کس از خون کسی حمایت کند برای او جنگ کرده است.

حافظ ابو نعیم می گوید: ابو عاصم ثقفی برای ما نقل کرد که زنی از بنی عبس نزد علی (ع) آمد که بر منبر کوفه مشغول ایراد همین خطبه بود، و گفت: ای امیر المومنین، سه چیز دلها را بر تو به هیجان می آورد. علی (ع) پرسید: وای بر تو،

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص313

آن سه چیست گفت: نخست اینکه به قضیه [کشته شدن عثمان ] راضی هستی، دیگر آنکه سفلگان را گرد خود جمع کرده ای و دیگر بیتابی تو به هنگام گرفتاری است. فرمود: همانا که تو زنی هستی، برو کناری بنشین و دامن زیر پای کش. گفت: نه، به خدا سوگند نشستنی جز در سایه شمشیرها نخواهد بود.

عمرو بن شمر جعفی از جابر، از رفیع بن فرقد بجلی نقل می کند که می گفته است: شنیدم علی (ع) چنین می گفت: ای مردم کوفه شما را با تازیانه یی که با آن، سفلگان را پند می دهم زدم و ندیدم که بس کنید و با تازیانه یی که با آن حدود را جاری می کنم شما را زدم و ندیدم که از نادانی باز ایستید فقط همین باقی مانده است که شما را با شمشیر خود بزنم، هر چند می دانم آن هم شما را روبراه نمی سازد، ولی خوش نمی دارم به این کار مبادرت کنم. جای شگفتی است میان رفتار شما و رفتار مردم شام امیر آنان از فرمان خدا سرپیچی می کند و آنان از او فرمان می برند و امیر شما از خداوند اطاعت می کند و شما از فرمان او سرپیچی می کنید به خدا سوگند اگر با این شمشیر خود بینی مومن را قطع کنم که نسبت به من کینه بورزد هرگز کینه توزی نخواهد کرد و اگر دنیا را با هر چه در آن است به کافر دهم هرگز مرا دوست نخواهد داشت و این همان حکم و قضایی است که بر زبان پیامبر (ص) جاری شده و فرموده است: هرگز مؤمنی به من کینه و خشم نمی گیرد و هیچ کافری مرا دوست نمی دارد، و هر کس بار ستم بر دوش دارد همانا که ناامید و زیانکار است. ای مردم کوفه به خدا سوگند باید در جنگ با دشمن خود پایدار و شکیبا باشید و گرنه خداوند قومی را، که شما از آنان بر حق سزاوارترید، بر شما چیره می فرماید و آنان شما را سخت عذاب خواهند داد آیا از یک بار کشته شدن با شمشیر به مرگ بر روی بستر می گریزید و حال آنکه به خدا سوگند مرگ بر بستر سخت تر از ضربه هزار شمشیر است.

می گویم [ابن ابی الحدید]: این سخن ابو العیناء چه زیبا و پسندیده است که چون متوکل به او گفت: تا چه وقت، گاه مردم را می ستایی و گاه نکوهش و هجو

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص314

می کنی گفت: تا هنگامی که بدی و نیکی می کنند. و [می بینید که ] این امیر المومنین علی علیه السلام است که پس از پیامبر (ص) سرور همه آدمیان است و مردم کوفه و کوفه را پس از یاری خواستن از ایشان برای جنگ با اصحاب جمل آنچنان می ستاید که برخی از آنرا در گذشته آوردیم و بقیه آنرا هم خواهیم آورد و مدحی کم و اندک نیست، و چون چشمش به کوفه می افتد می فرماید: آفرین بر تو و بر اهل تو، هیچ ستمگری آهنگ تو نمی کند مگر اینکه خداوند او را در هم می شکند، و کوفه و مردمش را ستایش می کند همانگونه که بصره را نکوهش و بر آن و مردمش نفرین می کند. ولی همینکه مردم کوفه به هنگام حکمیت او را خوار و زبون کردند و از یاری دادنش برای جنگ با شامیان خودداری کردند و خوارج از میان ایشان خروج کردند و مارقین از ایشان برخاستند و از ایشان خواست برای جنگ حرکت کند و نپذیرفتند و از ایشان یاری و فریاد رسی خواست و انجام ندادند و از ایشان نشانه های سستی و علائم شکست را مشاهده فرمود همین مدح و ستایش به نکوهش و این تعریف به گله مندی و فرو کوفتن و نکوهیدن مبدل می شود.

و این موضوعی است که در طبیعت آدمی سرشته شده است. پیامبر (ص) هم همینگونه بوده اند و قرآن عزیز هم همینگونه است. هنگامی که انصار قیام کردند و یاری دادند آنان را می ستاید و چون در جنگ تبوک یاران پیامبر (ص) از حرکت درنگ کردند، آنان را نکوهش می کند و می فرماید: «آنان که از جهاد در التزام رسول خدا خود داری کردند شاد شدند و جهاد با اموال و جانهایشان در راه خدا بر ایشان سخت ناخوشایند است» و بقیه آیات، تا آنکه خداوند از ایشان راضی شد، و باز می فرماید: «و بر آن سه تن که تخلف ورزیدند» یعنی از رسول خدا «تا آنکه زمین با همه فراخی بر آنها تنگ شد.».

مناقب علی علیه السلام و ذکر گزینه هایی از اخبار او در مورد عدل و زهدش:

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص315

علی بن محمد بن ابو سیف مدائنی از فضیل بن جعد نقل می کند که می گفته است: مهمترین سبب در خودداری عرب از یاری دادن امیر المومنین علی علیه السلام موضوع مال بود که او هیچ شریفی را بر وضیع و هیچ عربی را بر عجم فضیلت نمی داد و با سالاران و امیران قبائل بدانگونه که پادشاهان رفتار می کردند رفتار نمی فرمود و هیچکس را با مال به خویشتن جذب نمی کرد و حال آنکه معاویه بر خلاف این موضوع بود و به همین سبب مردم علی (ع) را رها کردند و به معاویه پیوستند. علی (ع) نزد مالک اشتر از کوتاهی و یاری ندادن یاران خویش و فرار کردن و پیوستن برخی از ایشان به معاویه شکایت کرد. اشتر گفت: ای امیر المومنین ما به یاری برخی از بصریان و کوفیان با مردم بصره جنگ کردیم و رای مردم متحد بود، ولی بعدها اختلاف و ستیز کردند و نیتها سست و شمار مردم کم شد. تو آنان را به عدل و داد گرفته ای و میان ایشان به حق رفتار می کنی و داد ناتوان را از شریف می گیری، چرا که شریف را در نظر تو ارج و منزلتی بر وضیع نیست. و چون حق همگانی و عمومی شد گروهی از کسانی که همراه تو بودند از آن نالیدند و چون در وادی عدل و داد قرار گرفتند از آن اندوهگین شدند. از سوی دیگر پاداشهای معاویه را نسبت به توانگران و شریفان دیدند و نفسهای ایشان به دنیا گرایید و کسانی که دنیا دوست نباشند اندکند و بیشتر مردم فروشنده حق و خریدار باطلند و دنیا را بر می گزینند، اینک ای امیر المومنین، اگر مال ببخشی گردنهای مردم به سوی تو خم می شود و خیرخواهی آنان و دوستی ایشان ویژه تو خواهد شد. ای سالار مومنان خدا کارت را سامان دهاد و دشمنانت را خوار و جمعشان را پراکنده و نیرنگشان را سست و امورشان را پریشان کناد، که خداوند به آنچه آنان انجام می دهند آگاه است.

علی (ع) در پاسخ اشتر فرمود: اما آنچه در مورد کار و روش ما که منطبق بر عدل است گفتی، همانا که خدای عز و جل می فرماید: «هر کس کار پسندیده کند برای خود او سودمند است و هر کس بد می کند بر نفس خویش ستم می کند و پروردگارت نسبت به بندگان ستمگر نیست.» و من از اینکه مبادا در انجام آنچه گفتی [عدالت ] کوتاهی کرده باشم، بیشتر ترسانم.

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص316

و اما اینکه گفتی: حق بر آنان سنگین آمده و بدین سبب از ما جدا شده اند، بنابراین خداوند به خوبی آگاه است که آنان از ستم و بیداد از ما جدا نشده اند و به عدل و داد پناه نبرده اند، بلکه فقط در جستجوی دنیا، که به هر حال از آنان زایل خواهد گشت، بر آمده اند که از آن دور مانده بودند، و روز قیامت بدون تردید از ایشان پرسیده خواهد شد: آیا این کار را برای دنیا انجام داده اند یا برای خدا عمل کرده اند و اما آنچه در مورد بذل اموال و برگزیدن رجال گفتی، ما را نشاید که به مردی از در آمد عمومی چیزی بیش از حقش بدهیم و خداوند سبحان و متعال که سخنش حق است، فرموده است: «چه بسیار گروههای اندک که به فرمان خدا بر گروههای بیشتر چیره شده اند و خداوند همراه صابران است.» و همانا خداوند محمد (ص) را تنها مبعوث فرمود، و زان پس شمار یارانش را افزود، و گروهش را پس از زبونی نیرو و عزت بخشید، و اگر خداوند اراده فرموده باشد که این امارت بر عهده ما باشد دشواری آنرا برای ما آسان می فرماید و ناهمواریش را هموار می سازد، و من از رای و پیشنهاد تو فقط چیزی را می پذیرم که موجب رضایت خداوند باشد و تو نزد من از امین ترین مردم و خیر خواه ترین ایشان هستی و به خواست خداوند از معتمدترین آنها در نظرم به شمار می روی.

شعبی می گوید: در حالی که نوجوان بودم همراه دیگر نوجوانان وارد رحبه کوفه شدم. ناگاه دیدم علی علیه السلام کنار دو کوت طلا و نقره [درهمهای سیمین و دینارهای زرین ] ایستاده است و چوبدستی در دست دارد که مردم را با آن دور می کند و سپس کنار آن دو کوت آمد و میان مردم تقسیم کرد، آنچنان که از آن هیچ چیز باقی نماند، و سپس برگشت و چیزی از آن را، نه کم و نه زیاد، به خانه خویش نبرد. شعبی می گوید: من پیش پدرم برگشتم و گفتم: امروز من بهترین مردم یا ابله ترین ایشان را دیدم. گفت: پسرکم، چه کسی را دیده ای گفتم: علی بن ابی طالب امیر المومنین را دیدم که چنین رفتار کرد و داستان را برای او گفتم. پدرم گریست

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 317

و گفت: پسرکم بدون تردید بهترین مردم را دیده ای. محمد بن فضیل، از هارون بن عنترة، از زاذان نقل می کند که می گفته است: همراه قنبر غلام علی (ع) بودم پیش علی رفتیم. قنبر گفت: ای امیر المومنین، برخیز که برای تو چیزی اندوخته و پنهان کرده ام. علی فرمود: ای وای بر تو، چه چیزی است قنبر گفت: برخیز و با من بیا. علی (ع) برخاست و همراه قنبر به خانه رفت. اگاه جوالی را دید که آکنده از پیاله ها و جامهای زرین و سیمین بود. قنبر گفت: ای امیر المؤمنین چون دیدم هیچ چیزی را باقی نمی گذاری و تقسیم می کنی، این جوال را از بیت المال برای تو اندوخته کردم. علی (ع) فرمود: ای قنبر، وای بر تو گویا دوست داشته ای که به خانه من آتش بزرگی در آوری سپس شمشیرش را کشید و چندان ضربه بر آن جوال زد که هر یک از جامها و پیاله ها از نیمه یا یک سوم شکسته شد و سپس مردم را فرا خواند و فرمود: آنرا طبق حصه و سهم تقسیم کنید. سپس برخاست و بیت المال را گشود و هر چه در آن یافت تقسیم فرمود. در آن میان به مقداری سوزن و جوال دوز در بیت المال برخورد و فرمود: اینها را هم حتما تقسیم کنید. مردم گفتند: نیازی به آن نداریم. این سوزنها و جوال دوزها از آنجا در بیت المال جمع شده بود که علی (ع) از هر پیشه ور از جنسی که تولید می کرد می پذیرفت. علی (ع) خندید و گفت: باید چیزهای بد بیت المال همراه چیزهای خوب و گران آن گرفته شود.

عبد الرحمان بن عجلان روایت می کند و می گوید: علی (ع) انواع دانه های ریز مثل زیره و کنجد و خشخاش و سپند را هم میان مردم تقسیم می فرمود. مجمع تیمی نقل و روایت می کند که علی (ع) هر جمعه بیت المال را جارو می کرد و در آن دو رکعت نماز می گزارد و می فرمود: باشد که روز رستاخیز برای من گواهی دهد.

بکر بن عیسی از عاصم بن کلیب جرمی از قول پدرش نقل می کند که می گفته است:

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص318

 در حضور علی (ع) بودم. از ناحیه جبل برای او مالی رسیده بود، او برخاست، ما هم همراهش برخاستیم و مردم آمدند و ازدحام کردند. علی (ع) مقداری پاره های ریسمان را به دست خویش گره زد و به یکدیگر پیوست و سپس بر گرد اموال کشید و فرمود: به هیچکس روا ندارم که از این ریسمان بگذرد و مردم همگان از این سوی ریسمان نشستند. علی (ع) خود آن سوی ریسمان رفت و فرمود: سالارهای بخشهای هفتگانه کجایند و کوفه در آن روزگار هفت بخش بود. آنان شروع به جابجا کردن محتویات جوالها کردند، بطوری که به هفت بخش مساوی تقسیم شد، از جمله گرده نانی بود که آن را هم به هفت بخش مساوی تقسیم کرد و فرمود هر بخش آنرا روی یکی از بخشهای اموال نهند و سپس این بیت را خواند: «این بر چیده من است و گزینه اش در آن است و حال آنکه دست هر کس که چیزی می چیند به سوی دهان اوست.» سپس قرعه کشی فرمود و به سالارهای محله های هفتگانه داد و هر یک از ایشان افراد خود را فرا خواندند و جوالهای خود را بردند.

مجمع از ابی رجاء روایت می کند که علی علیه السلام شمشیری را به بازار آورد و فرمود: چه کسی این شمشیر را از من می خرد سوگند به کسی که جان علی در دست اوست، اگر پول خرید جامه یی می داشتم این را نمی فروختم. من گفتم: ازاری به تو می فروشم و برای پرداخت بهای آن تا هنگامی که مقرری خود را دریافت داری مهلت می دهم، و چنان کردم، و چون علی (ع) مقرری خود را دریافت کرد بهای آن ازار را به من پرداخت فرمود.

هارون بن سعید می گوید: عبد الله بن جعفر بن ابی طالب به علی علیه السلام گفت: ای امیر المومنین، اگر دستور دهی به من کمک هزینه یا خرجی دهند بسیار خوب است که به خدا سوگند خرجی ندارم، مگر آنکه مرکب خود را بفروشم. فرمود: نه، به خدا سوگند برای تو چیزی ندارم، مگر اینکه به عمویت دستور دهی چیزی بدزدد و به تو بدهد.

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص319

بکر بن عیسی می گوید: علی علیه السلام همواره می فرمود: ای مردم کوفه، اگر من از شهر شما با چیزی بیشتر از مرکب و بار مختصر خود و غلامم فلانی بروم خائن خواهم بود. هزینه امیر المومنین (ع) از در آمد غله او در ینبع مدینه برایش می رسید و از همان درآمد به مردم نان و گوشت می داد و حال آنکه خودش تریدی که با اندکی روغن زیتون بود می خورد.

ابو اسحاق همدانی می گوید: دو زن که یکی عرب و دیگری از موالی بود پیش علی (ع) آمدند و از او چیزی خواستند. علی (ع) به هر یک مقداری درهم و گندم به طور مساوی داد. یکی از آن دو گفت: من زنی عرب هستم و این یکی عجم است. علی فرمود: به خدا سوگند من در مال عمومی برای فرزندان اسماعیل فضیلتی بر فرزندان اسحاق نمی بینم.

معاویة بن عمار از جعفر بن محمد (ص) نقل می کند که می گفته است. هیچگاه برای علی (ع) در راه خدا دو کار پیش نمی آمد مگر آنکه دشوارتر آن دو را برمی گزید، و ای مردم کوفه، شما می دانید که او به هنگام حکومت در شهر شما از اموال خود در مدینه ارتزاق می کرد و آرد خود را از بیم آنکه چیزی دیگر بر آن افزوده شود در کیسه یی می نهاد و سرش را مهر می کرد و چه کسی در دنیا زاهدتر از علی علیه السلام بوده است نضر بن منصور از عقبة بن علقمه نقل می کند که می گفته است: در کوفه به خانه علی علیه السلام رفتم و دیدم برابر او ماست بسیار ترشیده ای که بوی آن مرا آزار می داد قرار دارد و چند قطعه نان خشک. گفتم: ای امیر المومنین، آیا چنین خوراکی می خوری به من فرمود: ای ابا الجنوب، پیامبر (ص) نانی خشکتر از این می خورد، و سپس به جامه خود اشاره کرد و فرمود: و جامه یی خشن تر از این می پوشید و اگر من آنچنان که او رفتار می فرمود رفتار نکنم بیم آن دارم که به او ملحق نشوم.

عمران بن مسلمه از سوید بن علقمه نقل می کند که می گفته است: در کوفه به خانه علی (ع) رفتم، کاسه ماست ترشیده یی برابرش بود که از شدت ترشی، من بوی آنرا احساس می کردم، و گرده نان جوی در دست داشت که سبوسهای جو روی آن دیده می شد و آن را [با زور] می شکست و گاهی هم از زانوی خود برای شکستن آن کمک می گرفت. فضه کنیز او ایستاده بود، من گفتم: ای فضة، آیا در مورد این پیر مرد

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص320

از خدا نمی ترسید مگر نمی توانید آرد نانش را ببیزید گفت: خوش نداریم اجیر باشیم و خلاف دستور کار کنیم. از هنگامی که ما در خدمت و مصاحبت اوییم از ما عهد گرفته است که آردی را برای او نبیزیم و نخاله اش را جدا نکنیم. سوید می گوید: علی علیه السلام نمی شنید که فضه چه می گوید، به سوی او برگشت و فرمود: چه می گویی گفت: از او بپرس. امیر المومنین به من فرمود به او چه گفتی گفتم: من به فضه گفتم چه خوب بود آردش را می بیختید علی (ع) گریست و فرمود: پدر و مادرم فدای آن کسی باد که هیچگاه سه روز پیاپی از نان گندم سیر نشد تا از دنیا رفت و هرگز آردی را که او نانش را می خورد نبیختند، و منظور علی رسول خدا (ص) بود.

یوسف بن یعقوب از صالح کیسه فروش نقل می کند که می گفته است: مادر بزرگش علی (ع) را در کوفه دیده است که مقداری خرما را بر دوش می کشد، بر او سلام داده و گفته است: ای امیر المومنین، این بار را به من بده که به خانه ات ببرم. فرموده است: پدر افراد خانواده سزاوارتر به حمل آن است. گوید: علی (ع) سپس به من گفت: میل نداری از این خرما بخوری گفتم: نمی خواهم. علی (ع) آنرا به خانه خود برد و سپس در حالی که همان ملافه را که خرما در آن بود ردای خویش قرار داده و هنوز پوست خرما بر آن دیده می شد بازگشت و با مردم نماز جمعه گزارد.

محمد بن فضیل بن غزوان می گوید: به علی علیه السلام گفته شد: چه مقدار صدقه می دهی، چه مقدار مال خود را خرج می کنی آیا از این کار اندکی نمی کاهی فرمود: به خدا سوگند، اگر بدانم که خداوند متعال یک صدقه واجب را از من قبول می فرماید از این کار باز می ایستم، ولی به خدا سوگند نمی دانم که خداوند سبحان چیزی را از من می پذیرد یا نه عنبسة عابد از عبد الله بن حسین بن حسن نقل می کند که علی علیه السلام به روزگار زندگی پیامبر (ص) هزار برده را با پولی که از دسترنج و عرق ریزی پیشانی خود بدست آورده بود آزاد فرمود و چون عهده دار خلافت شد اموال بسیار برای او می رسید و شیرینی او چیزی جز خرما و جامه اش چیزی جز کرباس نبود.

عوام بن حوشب از ابو صادق روایت می کند که چون علی علیه السلام با لیلی دختر مسعود نهشلی ازدواج کرد، برای او در خانه علی (ع) خیمه و پرده یی زدند.

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص321

علی (ع) آمد و آنرا برداشت و فرمود: برای اهل علی همان که در آن هستند کافی است. حاتم بن اسماعیل مدنی، از جعفر بن محمد (ص) نقل می کند که علی علیه السلام به هنگام خلافت خویش پیراهن کهنه یی را به چهار درهم خرید، سپس خیاط را خواست و آستین پیراهن را روی دست خود باز کرد و دستور داد آنچه را بلندتر از انگشتان است ببرد.

ما این اخبار و روایات را هر چند خارج از موضوع این فصل بود به مقتضای حال آوردیم، زیرا خواستیم این مسأله را روشن سازیم که امیر المومنین علیه السلام در خلافت خود به روش پادشاهان رفتار نکرده است و همچون آنان، که اموال را در مصالح پادشاهی به هر کس بخواهند می بخشند یا برای لذت پرستی خود خرج می کنند، نبوده است، چه او اهل دنیا نبوده است و مردی صاحب حق و خداپرست بوده است که هیچ چیزی را عوض خدا و رسولش قرار نمی داده است.

علی بن ابی سیف مدائنی روایت می کند که گروهی از یاران علی علیه السلام پیش او رفتند و گفتند: ای امیر المومنین، این اموال را به گونه یی عطا فرمای که اشراف عرب و قریش را بر بردگان آزاد شده و مردم غیر عرب ترجیح دهی و کسانی از مردم را که از مخالفت و گریز ایشان بیم داری با پرداخت مال بیشتر دلجویی کن. آنان این سخنان را از این روی به علی (ع) گفتند که معاویه با اموال چنان می کرد. امیر المومنین به ایشان فرمود: آیا پیشنهاد می کنید پیروزی را با ستم بدست آورم نه، به خدا سوگند تا گاهی که خورشید برمی آید و ستاره یی در آسمان می درخشد هرگز چنین نخواهم کرد. به خدا سوگند اگر این اموال از خودم بود باز هم میان آنان به تساوی قسمت می کردم، چه رسد به اینکه این اموال از خود مردم است» سپس مدتی طولانی اندوهگین سکوت کرد و سه بار فرمود: مرگ [پایان کار] زودتر و شتابان تر از این خواهد رسید.