[hadith]من خطبة له (علیه السلام) فی استنفار الناس إلی أهل الشام بعد فراغه من أمر الخوارج و فیها یتأفّف بالناس، و ینصح لهم بطریق السداد:
أُفٍّ لَکُمْ، لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ، أَرَضِیتُمْ بالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً وَ بالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟ إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَی جِهَاد عَدُوِّکُمْ دَارَتْ أَعْیُنُکُمْ کَأَنَّکُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِی سَکْرَةٍ. یُرْتَجُ عَلَیْکُمْ حِوَارِی فَتَعْمَهُونَ [فَکَأَنَ] وَ کَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَةٌ فَأَنْتُمْ لَا تَعْقِلُونَ.[/hadith]
پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 2، ص: 325-315
و من خطبة له علیه السّلام فی استنفار النّاس الی أهل الشّام بعد فراغه من أمر الخوارج. و فیها یتأفّف بالنّاس، و ینصح لهم بطریق السّداد.
امام علیه السّلام این خطبه را برای بسیج مردم به سوی شامیان بعد از پایان کار خوارج در نهروان (و خاموش شدن فتنه آنان) ایراد کرد و در این خطبه (از سستی و کوتاهی مردم در امر جهاد با دشمن) سخت، اظهار ناراحتی می کند و آنان را به طریق صحیح و منطقی ارشاد می کند
.
شأن ورود خطبه:
همان گونه که در بالا اشاره شد، این خطبه را امام علیه السّلام بعد از پایان جنگ نهروان ایراد فرموده است. از ظاهر کلام ابن ابی الحدید استفاده می شود که امام خطبه را در همان سرزمین نهروان بیان فرمود، در حالی که از نصر بن مزاحم، نقل می کند که امام علیه السّلام خطبه مذکور را پس از بازگشت از نهروان و مشاهده سستی سپاهیان در آمادگی برای جنگ با شامیان، در کوفه، ایراد کرد
.
بعضی دیگر از شارحان نهج البلاغه نیز تصریح کرده اند که امام در نهروان اصرار فرمود که لشکر بدون فوت وقت، آماده حرکت به سوی شام شود تا بقیه مردم نیز به آنها ملحق شوند، زیرا می دانست اگر به کوفه بازگردند و لباس جنگ از تن در آورند، آماده کردن آنان، به این آسانی امکان پذیر نیست، ولی آنها به بهانه های مختلفی، مانند سردی هوا و وجود مجروحان و کافی نبودن سلاح های، جنگی از اطاعت فرمان امام سر باز زدند
.
امام ناچار به کوفه آمد و به آنها تأکید کرد که خود را آماده جهاد با دشمن اصلی کنند، ولی (همان گونه که پیش بینی می شد) آنان تعلّل ورزیدند. اینجا بود که امام علیه السّلام با نهایت ناراحتی، این خطبه را ایراد کرد
.
خطبه در یک نگاه:
این خطبه سه موضوع مهم را تعقیب می کند
:
1-
بخش زیادی از این خطبه بر محور تأکید بر جهاد با دشمن و عواقب شوم ترک جهاد، دور می زند. امام علیه السّلام در این بخش از خطبه -که قسمت عمده آن را تشکیل می دهد- کوفیان را زیر رگبار ملامت های خود می گیرد و با تعبیرات تند و تکان دهنده، آنها را مورد سرزنش قرار می دهد
.
این بعد از آن است که بارها از طریق ملایم و محبت آمیز و مستدل و منطقی، آنها را برای جهاد با دشمن بسیج کرده، ولی اثر نبخشیده است. لذا بناچار از آخرین دارو -که دارویی است بسیار تلخ و گزنده- کمک می گیرد. گاه آنها را به افراد دیوانه ای تشبیه می کند که درک و شعور خود را از دست داده و سود و زیان خویش را تشخیص نمی دهند. و گاه آنها را به شتران سرگردانی تشبیه می کند که در بیابان از ساربان خود فاصله گرفته اند و انضباط معمولی را به کلّی از دست داده و سپس با هشدارهای شدید نسبت به دشمن بی رحم و خونخواری که در انتظار آنها است سعی در بسیج آنان می فرماید
.
2-
در بخش دیگری از این خطبه امام از عزم راسخ و اراده خود در پیکار با دشمن، سخن می گوید خواه گروه بسیاری با او حرکت کنند یا گروه کمتری
.
3-
در آخرین بخش خطبه از حقوق متقابل امام و امّت سخن می گوید. نخست به بیان حقوق امّت بر امام می پردازد و در چهار جمله کوتاه اصول آن را بیان می فرماید و سپس در چهار جمله پر معنای دیگر از حقّ امام بر امّت سخن می گوید
.
گویی امام می خواهد تلخی سرزنش های نخستین این خطبه را با شیرینی سخنان پایانی بیامیزد و معجونی مناسب برای درمان درد سستی و تنبلی آنان فراهم آورد
.
نفرین بر شما! چرا از شهادت می ترسید؟
در نخستین بخش این خطبه امام (علیه السلام) در برابر خیره سری لشکر کوفه و بی توجّهی به خطراتی که تمام کشور اسلام را تهدید می کرد و آنها بی اعتنا از کنار آن می گذشتند، رگبار سرزنش ها و سخنان عتاب آلود خود را متوجه آنها می سازد، باشد که روحِ بی درد آنها تکان بخورد و بیدار شود و گامی مؤثّر در پیشگیری از خطر بردارد.
این در حالی بود که غارتگران شام پیوسته به مناطق مختلف کشور اسلام حمله می کردند و دست به خونریزی و غارتگری و جنایات دیگر می زدند تا از این طریق روحیه لشکر علی(علیه السلام) را تضعیف کنند، سپس بر آنها ضرر وارد سازند.
لذا امام (علیه السلام) می فرماید: «نفرین بر شما! از بس شما را سرزنش کردم، خسته شدم! (أُفٍّ لَکُمْ(1)! لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ)(2).»
دلیل این خستگی روشن است، چرا که عتاب آن هم از شخص بزرگی مانند علی(علیه السلام) باید تأثیر واضحی در تحریک عتاب شدگان و وادار ساختن آنها به تجدید نظر و بازنگری در اعمال نادرستشان داشته باشد، امّا هنگامی که به خاطر شدّت غفلت و بی خبری مخاطبان اثر نگذارد و تکرار شود، بسیار خسته کننده است.
سپس می افزاید: آیا شما زندگی پست دنیا را به جای حیات (سعادت بخش و جاویدان) آخرت پذیرفته اید؟ و در برابر عزّت و سربلندی، بدبختی و ذلّت را برگزیده اید؟
(أَرَضِیتُمْ بالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الاْخِرَةِ عِوَضاً؟ وَ بالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟)
این سکوت مرگبار و فرار شما از جهاد، نشان می دهد که از یک سو آخرت خود را تباه کرده اید که آن را با زندگی چند روزه دنیا معاوضه کردید. و از سوی دیگر دنیای خود را ویران ساخته اید، چرا که عزّت و سربلندی را با ذلّت مبادله کرده اید؟ در حالی که مرگِ با عزّت بر زندگیِ توأم با ذلّت به مراتب شرف دارد.
این پیامی است که همیشه بزرگمردان تاریخ بشریت و اولیاءالله به پیروان خود در تمام قرون و اعصار، ابلاغ کرده اند. علی(علیه السلام) در جایی دیگر از همین نهج البلاغه می فرماید: «فَالْمَوْتُ فِی حَیاتِکُمْ مَقْهورِیْنَ وَ الْحَیاةُ فِی مَوْتِکُمْ قاهِرینَ; مرگ در زندگی توأم با شکست شما است و زندگی در مرگِ همراه با پیروزی.»(3)
و سالار شهیدان، در آن گفتار تاریخی خود، می فرماید: «أَلا وَ اِنَّ الدَّعیَ بْنِ الدَّعِی قَدْ رَکَزَنی بَیْنَ اثْنَیْنِ بَیْنَ السّلّةِ وَ الذِّلّةِ وَ هَیْهاتَ مِنّا الذِّلَّة; آگاه باشید که این مرد ناپاک و ناپاک زاده، مرا بر سر دو راهی قرار داده: یا در برابر شمشیر بایستم یا تن به ذلّت دهم! و هیهات که ما ذلّت را بپذیریم. (بی شک، ایستادگی و شهادت را از میان این دو برمی گزینیم)».
و در جای دیگر خطاب به لشکر کوفه می فرماید: «اِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دیْنٌ وَ کُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ فَکُونُوا أَحْراراً فِی دنیاکُمْ; اگر شما دین ندارید و از روز آخرت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود حرّ و آزاده باشید».
در واقع این جمله های امام(علیه السلام) بمنزله دلیل بر خستگی آن حضرت از عتاب و سرزنش آنها است.
گویی آنها تصمیم گرفته بودند که ذلّت و حقارت و خشم پروردگار را بر عزّت و شرف و رضایت حق ترجیح دهند، و به همین دلیل سرزنش ها در آنها اثر نمی کرد، تا آنجا که امام (علیه السلام) را از عتاب خسته کردند.
در جمله های بعد، حضرت انگشت روی ضعف های آنها می گذارد تا به خود آیند و آنها را برطرف سازند و ریشه های اصلی بدبختی خود را بسوزانند، می فرماید: هنگامی که شما را به سوی جهاد با دشمن فرا می خوانم، چشمانتان از ترس، بی اختیار در حدقه ها دور می زند، گویی وحشت از مرگ هوش را از سرتان برده و مانند مستانی از خود بی خود شده اید. سخنان مکرّر من به گوش شما فرو نمی رود، به همین دلیل (در پیدا کردن راه صحیح زندگی) سرگردان گشته اید!
(إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَی جِهَاد عَدُوِّکُمْ دارَتْ أَعْیُنُکُمْ، کَأَنَّکُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَة(4) وَ مِنَ الذُّهُولِ فی سَکْرَة. یُرْتَجُ عَلَیْکُمْ حَوَارِی(5) فَتَعْمَهُونَ(6)).
جمله «یُرْتَجُ عَلَیْکُمْ حَوارِی» با توجه به این که «حوار» به معنای «سخن گفتن مکرّر» است و «یَرْتَجُ» از مادّه «ر ت ج» به معنای «بسته شدن» است، تاب دو معنا را دارد: نخست همان چیزی که در بالا گفته شد; یعنی سخنان مکرّر من در شما اثر نمی کند و گویی اصلا آن را درک نمی کنید; چرا که درهای فهم سخن به روی شما بسته شده است.
دیگر این که زبان شما در پاسخ من بسته می شود، چرا که پاسخی منطقی در برابر حرف های، من ندارید.
به هر حال نتیجه هر دو معنا همان است که در جمله بعد آمده; یعنی سرگردانی آنها.
در تأکید همین سخن، اضافه می فرماید: «گویی عقل های شما از دست رفته و چیزی را درک نمی کنید»!(وَ کَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَةٌ(7) فَأَنْتُمْ لاَتَعْقِلُونَ).
نکته:
این همه توبیخ و سرزنش برای چیست؟
بار دیگر ناچاریم که به سراغ پاسخ این سؤال برویم که چرا امام(علیه السلام) با آن درایت و آگاهی و مدیریت فوق العاده ای که دارد، این همه کوفیان را مورد عتاب و خطاب، آن هم با تعبیرهای بسیار خشن قرار می دهد؟ آیا این همه توبیخ و اظهار بی اعتمادی بر آنان، سبب دوری و نفرت و تعصّب و لجاجت آنها نمی شد؟
پس چرا امام (علیه السلام) با این سخنان عتاب آلود آنها را از اهداف خود دورتر ساخت؟
در پاسخ این سؤال باید به این نکته توجه داشت که امام (علیه السلام) با یک روانکاوی عمیق، روحیات کوفیان را خوب درک کرده بود و همانطور که تاریخ نشان می دهد، وضع آنان به گونه ای بود که تا شخصیّت خود را در معرض نابودیِ کامل نمی دیدند، تکان نمی خوردند و به اصطلاح تا به حسّاسترین رگ های وجودشان، نیشتر توبیخ و عتاب وارد نمی شد، به حرکت در نمی آمدند.
در میان جوامع بشری همیشه گروهی را هر چند اندک، می توان یافت که تا آخرین ضربت بر آنها فرود نیاید، بیدار نمی شوند.
مفهوم سخنان امام (علیه السلام) در اینجا، این نیست که ما این روش را در مقابل هر گروه وظیفه نشناس و غافل و بی خبر به کار بریم، چرا که افراد مختلفند: بعضی با یک سرزنش مختصر و به اصطلاح با یک «از گل نازکتر» گفتن به خود می آیند و راه خود را پیدا می کنند. بعضی مانند فیل هستند که تا فیلبان با چکش بر مغز آنها نکوبد، به حرکت در نمی آیند.
بنابراین استفاده از این روش در برابر آن گروه خاص، به عنوان دارو، کاری است زیبنده و درمانی است منحصر به فرد.
تاریخ نشان می دهد که این سخنان مؤثّر افتاد و گروه عظیمی از مردم کوفه به سوی لشکرگاه نُخَیْله، که در نزدیکی کوفه بود، حرکت کردند و آماده مبارزه با یاغیان شام شدند، هر چند با نهایت تأسّف، اجل مهلت نداد و امام (علیه السلام) با ضربه شمشیر اَشقَی الآخرین، ابن ملجم، به شهادت رسید.
شاهد دیگر این سخن، این که امام (علیه السلام) در آغاز حکومتش، از مردم کوفه تمجید فراوان می کرد،(8) امّا هنگامی که آنها به سستی گرویدند و لشکریان معاویه جسور شدند و هر روز، بخشی از کشور اسلام را مورد حمله قرار می دادند، امام (علیه السلام) به این تعبیرات تند متوسّل شد.
پی نوشت:
1 ـ «راغب»، در مفردات می گوید: «اُفّ» در اصل به معنای «هر چیز کثیف و آلوده» است، و به عنوان توهین و تحقیر نیز گفته می شود. مثلا می گویند «أُفَفْتُ بکذا»; یعنی آن چیز را آلوده شمرده و از آن اظهار نفرت کردم. بعضی گفته اند که «اف» در اصل به معنای «چرکی که در زیر ناخن جمع می شود» است. معنای دیگر نیز برای «اف» گفته اند، از جمله اظهار ناراحتی، سرزنش و بوی بد، و از آنجا که جمله «نفرین بر شما»، دلیل بر اظهاز تنفّر و ناراحتی و ملامت و سرزنش است، معادل جمله «اف لکم» را در فارسی «نفرین بر شما» برگزیدم. بعضی دیگر گفته اند که اصل این کلمه، از اینجا گرفته شده است که هر گاه، خاک یا خاکستر مختصری روی بدن یا لباس انسان می ریزد، انسان با فوت کردن آن را از خود دور می کند. صدایی که از دهان انسان، در این موقع بیرون می آید، چیزی شبیه «اوف» یا «اف» و بعداً در معنای «اظهار ناراحتی و تنفّر» مخصوصاً از چیزهای کوچک، به کار رفته است.
از جمع بندی آن چه در بالا ذکر شد و قرائن دیگر، چنین استفاده می شود که این کلمه در اصل «اسم صوت» بوده است.
2 ـ «سَئمتُ» از ماده «سئم»، به معنای «ملالت» است که گاه با «من» متعدّی می شود و گاه بدون «من» گفته می شود: «سئمْتُهُ» و «سَئِمْتُ مِنه»، هر دو یک معنا دارد، بنابراین «سَئِمْتُ عِتابَکُم» به معنای «سَئِمتُ مِن عِتابکُم» است.
3ـ نهج البلاغه، خطبه 51.
4 ـ غمرة، در اصل به معنای «پوشاندن و پنهان کردن چیزی» است بطوری که هیچ اثری از آن باقی نماند و در مواردی که غفلت و وحشت و سرگردانی، تمام فکر انسان را تحت تأثیر قرار می دهد، این تعبیر به کار برده می شود و از آنجا که لشکر کوفه از ترس مرگ، چنین حالتی را داشتند، این تعبیر را درباره آنان به کار برده است.
5 ـ «حوار» از ماده «حور» در اصل به معنای «بازگشت» است و لذا این تعبیر در مورد لقمه ای که گلوگیر شود، هنگامی که فرو برود، اطلاق می شود و به گفتوگوهایی که بین افراد، جریان دارد و رفت و آمدی در آن است «محاوره» می گویند و در خطبه بالا نیز به همین معنا به کار رفته است.
6 ـ «تعمهون» از ماده «عمه» به معنای «حیرت و سرگردانی» است.
7 ـ «مَألُوسَةٌ» از ماده «ألس» در اصل به معنای «از دست دادن عقل» است. و به همین مناسبت در خدعه و فریب و نیرنگ ـ که عقل طرف را می رباید ـ به کار می رود.
8 ـ به عنوان مثال به خطبه 107 و 118 نهج البلاغه مراجعه کنید.