[hadith]فضل الجِدّ:

فَعَلَیْکُمْ بالْجَدِّ وَ الِاجْتِهَاد وَ التَّأَهُّب وَ الِاسْتِعْدَاد وَ التَّزَوُّد فِی مَنْزلِ الزَّاد، وَ لَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا کَمَا غَرَّتْ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ مِنَ الْأُمَمِ الْمَاضِیَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِیَةِ، الَّذینَ احْتَلَبُوا درَّتَهَا وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا وَ أَخْلَقُوا جِدَّتَهَا وَ أَصْبَحَتْ مَسَاکِنُهُمْ أَجْدَاثاً وَ أَمْوَالُهُمْ مِیرَاثاً، لَا یَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ وَ لَا یَحْفِلُونَ مَنْ بَکَاهُمْ وَ لَا یُجِیبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ. فَاحْذَرُوا الدُّنْیَا، فَإِنَّهَا غَدَّارَةٌ غَرَّارَةٌ خَدُوعٌ مُعْطِیَةٌ مَنُوعٌ مُلْبسَةٌ نَزُوعٌ، لَا یَدُومُ رَخَاؤُهَا وَ لَا یَنْقَضِی عَنَاؤُهَا وَ لَا یَرْکُدُ بَلَاؤُهَا.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 8، ص: 503-498

دنیای حیله گر!

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به دنبال بحثی که درباره شدائد مرگ و پایان زندگی در بخش گذشته بیان فرمود همه مردم را مخاطب قرار داده و توصیه می کند که تا فرصت دارند از دنیا زاد و توشه برگیرند و فریب زرق و برق و لذّات دنیا را نخورند و از پیشینیان خود عبرت گیرند، می فرماید: «حال که چنین است (در انجام اعمال نیک) کوشا باشید و برای سفر آخرت مهیّا شوید، زاد و توشه را از این منزل که این نعمت در آن فراوان است برگیرید»; (فَعَلَیْکُمْ بالْجِدِّ وَ الاِْجْتِهَاد، وَ التَّأَهُّب(1) و الاِْسْتِعْدَاد، وَ التَّزَوُّد فِی مَنْزلِ الزَّاد).

بعضی از شارحان نهج البلاغه درباره فرق میان جد و اجتهاد گفته اند که «جدّ» مرحله عزم و تصمیم بر انجام کاری را بیان می کند و «اجتهاد» مرحله عملی آن را، و همچنین «تأهّب» اشاره به نیّت برآماده شدن است و «استعداد» به جنبه عملی آن اشاره دارد.(2)

ولی هیچ دلیلی از لغت یا قراین متصله و منفصله برای آن ذکر نکرده اند. بعید نیست دو واژه جدّ و اجتهاد وقتی در مقابل هم قرار می گیرد «جدّ» اشاره به حرکتی باشد که از سوی خود انسان شروع می شود و «اجتهاد» اشاره به پذیرش حرکات مثبتی است که از سوی دیگران انجام می گیرد و تفاوت میان تأهّب و استعداد نیز شاید به همین صورت باشد. البتّه احتمال تأکید نیز چندان دور نیست.

سپس می افزاید: «زندگی دنیا شما را نفریبد آن گونه که پیشینیان و امّتهای گذشته و اقوامی را که از میان رفتند فریب داد»; (وَ لاَ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا کَمَا غَرَّتْ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ مِنَ الاُْمَمِ الْمَاضِیَةِ، وَ الْقُرُونِ الْخَالِیَةِ).

آری! ما می توانیم آینده زندگی خود را در آینه زندگی دیگران به صورت شفاف مشاهده کنیم و این یک واقعیت است که امام در خطبه های متعددی از نهج البلاغه بر آن تکیه فرموده است، دست ما را می گیرد و به سوی تاریخ گذشتگان می برد; تاریخ تکوینی و نه تدوینی که در ویرانه های قصرهای آنها و آثار بازمانده از زندگانی پر زرق و برقشان نمایان است.

امروز خوشبختانه موزه هایی که بخش مهمّی از آثار پیشینیان در آن گردآوری شده، می تواند کمک بیشتری به ما بکند; در یکسو تخت و تاج فلان پادشاه، در سوی دیگر شمشیر مرصّع و جواهرنشان فلان فرمانده بزرگ و بالاخره در سوی دیگر اجساد مومیایی شده فراعنه.

هر چند دنیاپرستان این موضوع مهم را نیز تحریف کرده و آن را تبدیل به چهره دیگری از دنیاپرستی نموده اند; موزه ها برای صاحبانش وسیله درآمد و برای بازدیدکنندگان وسیله افتخار و مباهات نسبت به تاریخ گذشته خود شده است.

در کتاب البیان و التبیین جاحظ، آمده است که حذیفه و سلمان درباره عجایب دنیا با هم سخن می گفتند در حالی که در کنار ایوان کسری نشسته بودند. مرد عربی از طایفه «بنی غامد» آنجا بود که چند گوسفند را برای چرا همراه داشت; هنگام شب آنها را به داخل ویرانه کاخ کسری می برد که باقی مانده تخت کسری که از سنگ مخصوصی بود در آنجا بود. گاه این مرد اعرابی بر آن می نشست و گوسفندانش روی باقی مانده تخت کسری می رفتند، سلمان گفت: این واقعاً از عجیب ترین اموری است که ما درباره آن سخن گفته ایم.(3)

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان *** ایوان مدائن را آینه عبرت دان

آنگاه امام(علیه السلام) به شرح حال پیشینیان در چند جمله کوتاه پرداخته، می فرماید: «همانها که شیر از پستان دنیا دوشیدند و به فریب آن گرفتار شدند، مدت آن را به پایان بردند و تازه های آن را کهنه ساختند و سرانجام کاخها و مساکن آنها گورستان شد و ثروتهایشان، میراث برای دیگران. (چنان از دنیا بیگانه شدند که) کسی که نزد آنان برود وی را نمی شناسند و به آنها که برایشان گریه می کنند اهمّیّت نمی دهند و به کسانی که آنان را صدا زنند پاسخ نمی گویند»; (الَّذینَ احْتَلَبُوا(4) درَّتَهَا(5)، وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا(6)، وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا، وَ أَخْلَقُوا(7) جِدَّتَهَا(8). وَ أَصْبَحَتْ مَسَاکِنُهُمْ أَجْدَاثاً(9)، وَ أَمْوَالُهُمْ مِیرَاثاً. لاَ یَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ، وَ لاَ یَحْفِلُونَ(10) مَنْ بَکَاهُمْوَ لاَ یُجِیبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ).

جمله های «الَّذینَ احْتَلَبُوا درَّتَهَا، وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا...» اشاره به کسانی است که از تمام امکانات دنیا بهره مند شدند. گویی شیری که در پستان دنیا بود تا آخر دوشیدند و نوشیدند و از همه زر و زیورها و زرق و برقها و لذّات دنیا بهره گرفتند; ولی چیزی نگذشت که طبق جمله «وَ أَصْبَحَتْ مَسَاکِنُهُمْ أَجْدَاثاً» کاخهایشان گورهایشان شد.

این جمله ناب دو معنا دارد: نخست اینکه از کاخهایشان به گورها منتقل شدند و دیگر اینکه در بعضی از حوادث وحشتناک مانند زلزله ها کاخها بر سرشان ویران شد و همانجا قبرشان گشت.

امام در پنج جمله اخیر که از «أَصْبَحَتْ» شروع می شود این نکته را دقیقاً بیان فرموده که آنها چنان از دنیا بیگانه شده اند که حتّی دوستان و آشنایانی که بر مزارشان می گریند نمی شناسند و فریاد آنها را نمی شنوند.

البتّه این درباره دنیاپرستانی است که خدا را به دست فراموشی سپردند و جز هواپرستی محصول عمرشان نیست; ولی طبق آنچه در روایات وارد شده، مؤمنان صالح، کسانی را که به زیارت قبرشان می آیند می شناسند و با آنها انس می گیرند و از بازگشتشان نگران می شوند.

یکی از یاران امام کاظم(علیه السلام) به نام اسحاق بن عمّار می گوید از آن حضرت پرسیدم آیا مؤمن کسی را که به زیارت قبرش می آید می شناسد؟ فرمود: «نعَمْ وَ لایَزالُ مُسْتَأْنِساً بهِ مادامَ عِندَ قَبْرِهِ فَإذا قامَ وَانْصَرَفَ مِنْ قَبْرِهِ دَخَلَهُ مِنْ إنْصِرافِهِ عَنْ قَبْرِهِ وَحْشَةً; آری پیوسته با او انس می گیرد تا زمانی که نزد قبر او حاضر است هنگامی که برخاست و از کنار قبرش منصرف شد میّت به سبب انصراف او ناراحت می شود و در وحشت فرو می رود».(11)

امام به دنبال این سخن چنین نتیجه گیری می کند: «حال که چنین است از زرق و برق دنیا برحذر باشید (که با شما همین می کند)»; (فَاحْذَرُوا الدُّنْیَا).

آنگاه با بیان هشت صفت برای دنیا (و به تعبیری ده صفت) دلایل روشنی بر لزوم حذر از دنیا بیان می دارد، می فرماید: «زیرا دنیا بی وفا مکّار و فریبنده و حیله گر است، بخشنده ای است منع کننده (که از یک دست می دهد و با دست دیگر می گیرد) پوشنده ای است برهنه کننده (که امروز لباس قدرت و سلامت را بر تن اهلش می پوشاند و فردا بیرون می آورد) آرامش و راحتی آن بی دوام، سختیهایش بی سرانجام و بلاهایش مدام است»; (فَإِنَّهَا غَدَّارَةٌ غَرَّارَةٌ خَدُوعٌ، مُعْطِیَةٌ مَنُوعٌ، مُلْبسَةٌ نَزُوعٌ(12)، لاَ یَدُومُ رَخَاؤُهَا، وَ لاَیَنْقَضِی عَنَاؤُهَا، وَلاَ یَرْکُدُ(13) بَلاَؤُهَا).

واژه های «غدّاره» و «غراره» و «خدوع» هر چند از نظر معنا به هم نزدیک است و به معنای فریب و نیرنگ تفسیر می شود; ولی در حقیقت تفاوت دقیقی با هم دارند: «غدّار» از ریشه «غدر» به معنای پیمان شکنی و «غرّار» از ریشه «غرور» به معنای فریبندگی و «خدوع» از ریشه «خدعه» به معنای حیله گری است و می دانیم این سه با هم تفاوتهایی دارند; هر چند غالباً لازم و ملزوم یکدیگراند.

آری! دنیا به کسی وفا نمی کند و زرق و برقش بسیاری از مردم را می فریبد و صحنه های مختلفش نیرنگ و خدعه گری است.

تعبیر به «مُعْطِیَةٌ مَنُوعٌ» به یک صفت بر می گردد; یعنی هنوز چیزی را به انسان نداده باز پس می گیرد; دوران جوانی نگذشته، پیری می رسد و دوران سلامت به جایی نرسیده، علامت انواع بیماریها ظاهر می شود.

بعضی از شارحان این دو صفت را جداگانه دانسته و گفته اند: دنیا عطا کننده اشیای بی ارزش و منع کننده امور با ارزش است. نه عطایش ارزشی دارد و نه منعش قابل تحمّل است.

در مورد تعبیر «مُلْبسَةٌ نَزُوعٌ» نیز همین دو تفسیر قابل ذکر است: نخست اینکه یک وصف بیشتر است و مفهوم آن این است که دنیا یا یک لباس زیبایی از قدرت و عظمت در تن انسان می کند و با فاصله کمی با دست دیگر آن را بر می کند و یا اینکه منظور این است که لباسهای بی ارزشی می پوشاند و لباسهای با ارزش را بر می کند و تفسیر اوّل در هر دو جمله مناسب تر به نظر می رسد.

واژه های «رخاء» و «عناء» و «بلاء» تفاوت روشنی با هم دارند; «رخاء» آرامش است که در دنیا کمتر پیدا می شود. «عناء» سختیها و مشکلات است که همواره دامان اهلش را گرفته و «بلاء» حوادث ناگوار است اعم از حوادث طبیعی همچون زمین لرزه ها و سیلابها و طوفانها یا بلاهای خودساخته بشری همچون جنگها، و در یک کلام: دنیا سرایی است که نه خوبیهایش قابل دوام است و نه بدیهایش قابل اجتناب و دل بستن به چنین سرایی کار عاقلان نیست.


پی نوشت:

  1. «تأهّب» به معنای آماده شدن برای چیزی است و از ریشه «أهبه» به معنای آمادگی یا وسایل است (گاه معنای مصدری دارد و گاه اسم جامد است).

  2. شرح نهج البلاغه علاّمه خویی، ج 14، ص 419 .

  3. البیان والتبیین، ج 3، ص 148 .

  4. «احتلبوا» از ریشه «حلب» بر وزن «طرب» و «طب» بر وزن «حرب» به معنای دوشیدن شیر گرفته شده است.

  5. «درّة» به معنای شیر یا شیر فراوان است.

  6. «غرّة» به معنای سهل انگاری و غفلت است.

  7. «أخلقوا» از ریشه «اخلاق» به معنای کهنه کردن و از ریشه «خلق» بر وزن «ورق» به معنای فرسودگی و کهنه شدن است.

  8. «جدّه» تازه و نو بودن است، این واژه معنای اسمی نیز دارد و به معنای جدید و نو است.

  9. «اجداث» جمع «جدث» بر وزن «هوس» به معنای گور و قبر است.

  10. «لایحفلون» یعنی اعتنا نمی کنند. از ریشه «حفل» بر وزن «حرب» به معنای اعتنا کردن و اهمیّت دادن گرفته شده است.

  11. کافی، ج 3، ص 228 باب زیارة القبور، ح 4 .

  12. «نزوع» یعنی برکننده از ریشه «نزع» بر وزن «نذر» به معنای کندن و جدا ساختن است.

  13. «لایرکد» از ریشه «رکود» به معنای بی حرکت و آرام بودن گرفته شده است.