[hadith]فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادمُ لَذَّاتِکُمْ وَ مُکَدِّرُ شَهَوَاتِکُمْ وَ مُبَاعِدُ طِیَّاتِکُمْ؛ زَائِرٌ غَیْرُ مَحْبُوبٍ وَ قِرْنٌ غَیْرُ مَغْلُوبٍ وَ وَاتِرٌ غَیْرُ مَطْلُوبٍ؛ قَدْ أَعْلَقَتْکُمْ حَبَائِلُهُ وَ تَکَنَّفَتْکُمْ غَوَائِلُهُ وَ أَقْصَدَتْکُمْ مَعَابلُهُ وَ عَظُمَتْ فِیکُمْ سَطْوَتُهُ وَ تَتَابَعَتْ عَلَیْکُمْ عَدْوَتُهُ وَ قَلَّتْ عَنْکُمْ نَبْوَتُهُ؛ فَیُوشکُ أَنْ تَغْشَاکُمْ دَوَاجِی ظُلَلِهِ وَ احْتِدَامُ عِلَلِهِ وَ حَنَادسُ غَمَرَاتِهِ وَ غَوَاشی سَکَرَاتِهِ وَ أَلِیمُ إِرْهَاقِهِ وَ دُجُوُّ أَطْبَاقِهِ وَ [خُشُونَةُ] جُشُوبَةُ مَذَاقِهِ؛ فَکَأَنْ قَدْ أَتَاکُمْ بَغْتَةً، فَأَسْکَتَ نَجِیَّکُمْ وَ فَرَّقَ نَدیَّکُمْ وَ عَفَّی آثَارَکُمْ وَ عَطَّلَ دیَارَکُمْ، وَ بَعَثَ وُرَّاثَکُمْ یَقْتَسمُونَ تُرَاثَکُمْ بَیْنَ حَمِیمٍ خَاصٍّ لَمْ یَنْفَعْ، وَ قَرِیبٍ مَحْزُونٍ لَمْ یَمْنَعْ، وَ آخَرَ شَامِتٍ لَمْ یَجْزَعْ.[/hadith]

و سپس به منظور هشدار بیشتر انسان و وادار ساختن او به انجام اعمال نیک خصوصیات هراس انگیز مرگ و پس از آن را تذکر می دهد:

1-  لذّتهای زندگی را بر هم می زند روایتی از پیامبر (ص) به همین معنا آمده است: «از درهم شکننده خوشیها (مرگ) فراوان یاد کنید.»

2-  تمایلات و خواسته ها را تیره و تار می کند.

3-  منزلهای بین راه سفر را از همدیگر دور می کند، به دلیل این که انسان را رو به آخرت می برد و آن جا هم دورترین منزل وی از خانواده و اهلش می باشد.

به همین مناسبت طیّات را برای منازل سفر آخرت استعاره آورده است.

4-  امام (ع) لفظ (زائر) دیدار کننده را به این اعتبار که به آدمی هجوم می آورد، برای مرگ استعاره فرموده است، و چون کسی که به دیدار انسان می آید معمولا دوست داشتنی است امام (ع) با بیان صفت غیر محبوب، این زایر را که مرگ است از دیدار کننده معمولی جدا کرده تا آدمی به ناپسند بودن مرگ توجه کند و در انجام اعمال نیک بکوشد.

5-  امام (ع) لفظ (قرن) همتا و حریف را با صفت شکست ناپذیری برای مرگ استعاره آورده است تا انسان را برای رو برو شدن با مرگ آماده کند.

6-  مرگ، همانند شخصی است که در شجاعت و دلیری همتا ندارد و کلمه واتر را با صفت غیر مطلوب برای مرگ استعاره آورده است یعنی او می تواند دلها را از هم جدا کند و بمیراند ولی ممکن نیست که از او مطالبه خون شود و مورد انتقام قرار گیرد.

7-  مرگ را از آن نظر که انسان را از پا در می آورد، به دام صیادان تشبیه فرموده و لفظ حبائل را با صفت اعلاق که از لوازم مشبه به است برای ناراحتیها و بیماریهای بدنی استعاره فرموده که منجر به مرگ می شود.

8-  ویژگی هشتم که برای مرگ ذکر فرمود جمله و تکنّفتکم غوائله می باشد یعنی غم و اندوه مرگ و مصیبتهای آن سراسر وجود و هستی شما را احاطه کرده است.

9-  چون آفتهایی که باعث مرگ می شود، همانند نک تیرهای پهن و تیز است که بدن را می آزارد و آدمی را به قتل می رساند، به این سبب حضرت واژه معابل که به همان معناست استعاره آورده و با ذکر کلمه اقصدتکم که به معنای نشانه گرفتن و هدف قرار دادن و از لوازم مشبه به است، آن را ترشیح فرموده است.

10-  مرگ را به خاطر هیبت و ترسی که دارد به سلطانی قاهر و غالب و یا درنده ای که با چنگالها و دندانهای تیز طرف را از پا در می آورد تشبیه کرده و به این منظور لفظ سطرت برای آن به عنوان استعاره آورده.

11-  صفت یازدهم که برای مرگ آورده، آن را به ستمگری مانند کرده که به ناحق کسی را مورد حمله قرار دهد و با این مناسبت، واژه عدوه را به عنوان استعاره آورده است، این جا در مورد استعاره قرار دادن این کلمه ممکن است اشکالی پیش آید که اگر معنای ظلم و ستم به ناحق گرفتن باشد و آن را در باره مرگ هم درست بدانیم پس اطلاقش بر آن، حقیقت خواهد بود، نه مجاز و استعاره.

در پاسخ شارح می فرماید: اصولا گرفتن به غیر حق، در مورد موجودی است که زنده و دارای احساس باشد، نه در مورد مرگ و به فرضی که در مورد غیر زنده هم آن را درست بدانیم، حقیقت ظلم، آن نیست بلکه ظلم حقیقی بناحق گرفتن در موردی است که حق هم می تواند باشد، یعنی بین دو طرف قضیه تقابل عدم و ملکه باشد. و این معنی بطور حقیقی فقط در مورد عقلا صدق می کند، نه در مورد مرگ که مقابل وجود و عدم است مگر به عنوان مجاز و استعاره.

12-  در این صفت مرگ را تشبیه به شمشیر قاطع و برنده ای کرده است که کمتر کند می شود و واژه نبوه را برای آن استعاره و آن را به قلّت و کمی توصیف فرموده، یکی از لطایف ادبی که شارح در این جا متذکر می شود این است: در هر سه همتای از این نه مورد در سخن امام (ع) سجع متوازی رعایت شده است، که از جمله زائر غیر محبوب آغاز و به جمله «قلّت عنکم نبوته» پایان می یابد.

13-  کلمه ظلّ را که به معنای سایه محسوس است برای بیماریهای مرگ آور که نامحسوس می باشد استعاره آورده و آن بیماریها را به ابرهای تاریک کننده تشبیه فرموده است، زیرا هدف امام (ع) از این سخنان ترساندن انسان از مرگ است و ابرهای تیره کننده و تاریکی زا بهترین وسیله ایجاد رعب و ترس است که آدمی خود را در شرف مرگ می بیند، چنان که قرآن نیز اشاره می کند: «وَ إِذا غَشیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ...» که آغازی برای ترسیدن از مرگ است.

14-  مرگ را در حالی که بر انسان فرود می آید به مردی تشبیه کرده که با کمال قدرت و عصبانیت طرف را محکم می گیرد و از پا در می آورد و به این دلیل صفت احتدام را که به معنای تندی و خشم است برای بیماریهای مرگ آور استعاره آورده است.

15-  واژه حنادس را که به معنای تاریکیهاست، استعاره آورده از حالاتی که برای انسان بر اثر سکرات و بیهوشیها در هنگام فرا رسیدن مرگ پیدا می شود که باید از آن ترس و وحشت داشت.

16-  و نیز لفظ غواشی را از حالاتی استعاره آورده که بر اثر بیهوشیهای مرگ بر او عارض می شود و حواس ظاهری و قوای ادراکی و تشخیص و فهم او را از وی می گیرد.

17-  این ویژگی عبارت است از شتاب و سرعت دردآور مرگ، که در آن حال ناگهان توده ای از آلام و دردها او را فرا می گیرد.

18-  تاریکی فراگیر مرگ، بیهوشیهایی که در دم مرگ هر لحظه بر آدمی افزوده می شود و به تدریج قوای وی را از درک و فهم می اندازد و به این منظور لفظ اطباق را استعاره از فرا گیری این حالات آورده و آن را به دجوّ و شدّت ظلمت توصیف فرموده است به نظر شارح معنای عبارت دجوّ اطباقه این است ولی احتمال دیگری نیز در معنای آن داده است که منظور از آن تاریکی باشد که بر اثر پوشاندن قبر، برای میت به وجود می آید.

19-  از دریافتن مرگ، به عنوان استعاره، تعبیر به چشیدن آن فرموده و برای تأکید بیشتر از درک سختیهای آن صفت جشوبت را که به معنای خشونت و درشتی می باشد برای آن بیان داشته است.

20-  آخرین ویژگی که شارح در این قسمت از سخنان حضرت برای مرگ بر شمرده این است که مخاطبهای خود را از آمدن ناگهانی آن بر حذر داشته.

برخی از نکات ادبی که در این عبارت: «فکأن قد أتاکم بغتة» بیان شده چنین است: کلمه «کأن» مخفّف کأنّ و از حروف مشبه به فعل و اسمش ضمیر شأن می باشد، و این کلمه مفید تشبیه و لازمه تشبیه هم آن است که میان مشبه و مشبه به باید صفتی به عنوان وجه شبه وجود داشته باشد. بنا بر این مشبه در این عبارت، حالت انتظار مرگ، و مشبه به خود مرگ است که تحقق آن فرض شده و وجه شباهت هم نزدیک بودن مرگی که انتظار آن می رود با مرگی که فرض وجودش شده است می باشد، چون هر چه آینده است نزدیک می باشد.

پس از ذکر برخی صفات مرگ و فرض تحقق وجود آن، به ذکر پاره ای از لوازم ترس آور آن چنین پرداخته است: مهر خاموشی به دهان همرازها زده، اطرافیان را پراکنده، آثار باقی مانده را مندرس و آبادیها را بی صاحب ساخته، و وارثان را بر تقسیم اموال واداشته است، و به دلیل این که مرگ باعث می شود که ورثه به دلایل گوناگونی به قسمت کردن اموال مرده بپردازند، لذا در عبارت متن، این عمل را به آن نسبت و آن را فاعل فعل بعث قرار داده است.

«بین حمیم»،

این عبارت متعلق به جمله «اتاکم بغتة» و بقیه فعلهای پس از آن است که معنای آن چنین می شود، گویا مرگ ناگهان بر شما وارد شده و این کارها را که خاموش کردن رازگویان و بقیه لوازمی که گفته در باره شما انجام داده، در حالتی که همه آنان یعنی راز گویان و اطرافیان و... بر سه دسته اند: بعضی دوستان مخصوصی که اکنون دوستی آنها سودی ندارد، و برخی از آنان خویشاوندانی دلسوزند ولی نمی توانند از شما بلایی را دفع کنند، و دسته سوم دشمنان شماتتگری هستند که از مرگ شما هیچ گونه ناراحتی احساس نمی کنند، و پس از یادآوری مرگ و لوازم آن، آدمی را توصیه فرموده است که در عمل بکوشد و خویشتن را آماده فرا رسیدن مرگ کرده، از این سرای دنیا توشه آخرت خود را فراهم سازد، و هشدار می دهد که مانند گذشتگان گول زرق و برق دنیا را نخورند.