[hadith]فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادمُ لَذَّاتِکُمْ وَ مُکَدِّرُ شَهَوَاتِکُمْ وَ مُبَاعِدُ طِیَّاتِکُمْ؛ زَائِرٌ غَیْرُ مَحْبُوبٍ وَ قِرْنٌ غَیْرُ مَغْلُوبٍ وَ وَاتِرٌ غَیْرُ مَطْلُوبٍ؛ قَدْ أَعْلَقَتْکُمْ حَبَائِلُهُ وَ تَکَنَّفَتْکُمْ غَوَائِلُهُ وَ أَقْصَدَتْکُمْ مَعَابلُهُ وَ عَظُمَتْ فِیکُمْ سَطْوَتُهُ وَ تَتَابَعَتْ عَلَیْکُمْ عَدْوَتُهُ وَ قَلَّتْ عَنْکُمْ نَبْوَتُهُ؛ فَیُوشکُ أَنْ تَغْشَاکُمْ دَوَاجِی ظُلَلِهِ وَ احْتِدَامُ عِلَلِهِ وَ حَنَادسُ غَمَرَاتِهِ وَ غَوَاشی سَکَرَاتِهِ وَ أَلِیمُ إِرْهَاقِهِ وَ دُجُوُّ أَطْبَاقِهِ وَ [خُشُونَةُ] جُشُوبَةُ مَذَاقِهِ؛ فَکَأَنْ قَدْ أَتَاکُمْ بَغْتَةً، فَأَسْکَتَ نَجِیَّکُمْ وَ فَرَّقَ نَدیَّکُمْ وَ عَفَّی آثَارَکُمْ وَ عَطَّلَ دیَارَکُمْ، وَ بَعَثَ وُرَّاثَکُمْ یَقْتَسمُونَ تُرَاثَکُمْ بَیْنَ حَمِیمٍ خَاصٍّ لَمْ یَنْفَعْ، وَ قَرِیبٍ مَحْزُونٍ لَمْ یَمْنَعْ، وَ آخَرَ شَامِتٍ لَمْ یَجْزَعْ.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 8، ص: 495-490

سرنوشتی که راه فرار از آن نیست:

در ادامه با ذکر شش وصف برای مرگ، حقیقت آن را برای همگان روشن می سازد. همان مرگی که گریزی از آن نیست و هرکس سرانجام با آن ملاقات می کند، می فرماید: «زیرا مرگ ویران کننده لذات شماست و خواسته های دل شما را تیره و تار می سازد، و منزلگاههای سفرتان را دور می سازد. (و از رسیدن به اهداف باز می دارد) دیدار کننده ای است که هرگز دوست داشتنی نیست، و حریفی است شکست ناپذیر، و جنایتکاری است غیر قابل تعقیب»; (فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادمُ لَذَّاتِکُمْ، وَ مُکَدِّرُ شَهَوَاتِکُمْ، وَ مُبَاعِدُ طِیَّاتِکُمْ(1). زَائِرٌ غَیْرُ مَحْبُوب، وَ قِرْنٌ(2) غَیْرُ مَغْلُوب، وَ وَاتِرٌ(3) غَیْرُ مَطْلُوب).

به این ترتیب امام(علیه السلام) به همگان هشدار می دهد که این دیدار کننده به سراغ همه شما می آید و کمانداری است که همه را نشانه می رود و هماورد و حریفی است که نیرومندترین انسانها در مقابله با او ناتوانند. او می آید همه چیز را بر هم می ریزد، بساط عیش و نوش را بر می چیند و سفره غذا به جای آن می گستراند و تمام برنامه های لذت بخش را نیمه تمام می گذارد و انسان را با خود می برد، و از همه مهم تر آنکه هیچ زمان و مکانی را به رسمیّت نمی شناسد.

این تعبیرات گویا و پرمعنا به راستی تکان دهنده و بیدارگر است. غافلان را بیدار و مستان را هوشیار می سازد.

باز در ادامه به شش ویژگی دیگر درباره مرگ پرداخته و گفتار پیشین را کامل تر می سازد و می فرماید: «دامهایش بر دست و پای شما افتاده (و به صورت بیماریها و حوادث دردناک ظاهر شده) و مصائب و مشکلاتش سراسر وجود شما را احاطه کرده (و از لابه لای آنها چنگ و دندان نشان می دهد)، تیرهایش شما را هدف قرار داده (و هر لحظه ممکن است به سوی شما پرتاب شود) و هیبت و صولت آن بر شما عظیم است، و تجاوزش پی در پی بر شما وارد می گردد (و هر لحظه گرگ اجل یکایک از این گله می برد)»; (قَدْ أَعْلَقَتْکُمْ حَبَائِلُهُ، وَ تَکَنَّفَتْکُمْ(4) غَوَائِلُهُ(5)، وَ أَقْصَدَتْکُمْ مَعَابلُهُ(6). وَ عَظُمَتْ فِیکُمْ سَطْوَتُهُ وَ تَتَابَعَتْ عَلَیْکُمْ عَدْوَتُهُ(7)، وَ قَلَّتْ عَنْکُمْ نَبْوَتُهُ(8)).

امام(علیه السلام) در این تعبیرات پرمعنا گاه مرگ را به صیّادی تشبیه کرده که برای همه انسانها دام گسترده است، و گاه به تیراندازی که تیرهایش به خطا نمی رود، یا شمشیرزنی که شمشیرش کارگر است.

آری، انسان در هر چیز شک و تردید کند در مرگ و پایان زندگی تردید نخواهد کرد. قوی ترین قهرمانان جهان در برابر آن زانو می زنند و هوشمندترین انسانها در دام آن گرفتار می شوند و همین بس که انبیا و اولیای الهی نیز از آن مستثنا نشدند و به فرموده قرآن: (کُلُّ نَفْس ذَائِقَةُ الْمَوْتِ).(9)

سپس امام(علیه السلام) به هفت نکته دیگر درباره حملات مرگ به انسانها و ناتوانی انسان در برابر آن اشاره کرده، می فرماید: «نزدیک است سایه های تاریک مرگ شما را بپوشاند، و شدّت بیماریش شما را فرا گیرد، و ظلمت شدید آسیبهای آن بر شما مسلّط شود، و تاریکی سکرات مرگ بر شما چیره گردد، و دردهای جانکاه خروج روح از بدن بر شما عارض گردد (و به سرعت به سراغ شما آید) و پرده های تاریک آن بر شما فرو افتد، و شربت ناگوار مرگ بر شما چشانده شود»; (فَیُوشکُ أَنْ تَغْشَاکُمْ دَواجِی(10) ظُلَلِهِ(11) وَ احْتِدَامُ(12) عِلَلِهِ، وَ حَنَادسُ(13) غَمَرَاتِهِ(14)، وَ غَوَاشی سَکَرَاتِهِ، وَ أَلِیمُ إِرْهَاقِهِ(15)، وَ دُجُوُّ(16) أَطْبَاقِهِ(17)، وَ جُشُوبَةُ(18) مَذَاقِهِ).

امام(علیه السلام) در این هفت جمله با تعبیرات مختلف لحظات وحشتناک آخر عمر را به دقیق ترین وجهی بیان فرموده است; لحظاتی بسیار هول انگیز و وحشتناک; لحظاتی تاریک و ظلمانی که امام از چهار واژه مختلف برای شرح ظلمت آن بهره گرفته (دواجی، حنادس، غواشی و دجوّ) که نشان می دهد امام تا چه حدّ بر الفاظ عرب احاطه داشته و در کلام فصیح و بلیغ خود با استفاده از تنوّع الفاظ بر فصاحت می افزوده است.

آنگاه مخاطبان خود را در برابر نزول ناگهانی مرگ هشدار می دهد که به هوش باشند مرگ همیشه با مقدمات طولانی و بیماریهای مزمن روی نمی دهد، بلکه بسیار می شود که در یک لحظه همه چیز پایان می یابد، می فرماید: «گویی ناگهان مرگ بر شما وارد می شود و با ورود خود، شما را حتّی از سخنان آهسته ودر گوشی، ساکت می سازد. اهل مجلستان را پراکنده می کند. آثارتان را محو و خانه هایتان را بی صاحب می سازد. وارثان شما را بر می انگیزد تا اموالتان را در میان خود تقسیم کنند»; (فَکَأَنْ قَدْ أَتَاکُمْ بَغْتَةً فَأَسْکَتَ نَجِیَّکُمْ(19)، وَ فَرَّقَ نَدیَّکُمْ(20)، وَ عَفَّی(21) آثَارَکُمْ، وَ عَطَّلَ دیَارَکُمْ، وَ بَعَثَ وُرَّاثَکُمْ، یَقْتَسمُونَ تُرَاثَکُمْ).

مرگ ناگهانی که همیشه و در هر زمان بوده و در عصر و زمان ما به عللی بیشتر شده است از تمام انواع مرگها عبرت انگیزتر است، زیرا صغیر و کبیر نمی شناسد و انسان در هر حالی که باشد ممکن است به سراغ او آید.

مرحوم علاّمه شوشتری در شرح نهج البلاغه خود جمعی از انبیا را مانند موسی و داود و سلیمان ذکر می کند که همگی به مرگ ناگهانی و فجأه از دنیا رفتند(22)، البتّه در مورد سلیمان ظاهر قرآن گواه بر آن است که در حال ایستاده و تکیه بر عصا کرده، فرشته مرگ به سراغش آمد و جان او را گرفت: (فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَی مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الاَْرْضِ تَأْکُلُ مِنسَأَتَهُ).(23)

حتّی گاه دیده شده که شخصی در حال سخن گفتن، مبتدا را ذکر کرده و پیش از ذکر خبر با دنیا وداع گفته است.

امام(علیه السلام) در پنج جمله بالا آثار مرگ را در میان بازماندگان بیان فرموده که در لحظات آخر عمر نه تنها جوهر صدا در فضای دهان ظاهر نمی شود، بلکه سخنان آهسته نیز خاموش می گردد; حاضران در مجلس ناگهان متفرّق می شوند و چندان نمی گذرد که آثار انسان محو و خانه او خالی و خاموش می گردد و اگر سر و صدا و قال و غوغایی باشد در میان وارثان است که بر سر تقسیم ارث غالباً با هم به نزاع بر می خیزند. گویی نمی دانند که نوبت آنان نیز به زودی فرا می رسد.

سپس امام(علیه السلام) در پایان این فقره بازماندگان را به سه گروه تقسیم می کند: گروهی که «از دوستان خاصّ انسان هستند; ولی در آن لحظه دوستی آنها اثری ندارد (و مشکلی را حل نمی کند)»; (بَیْنَ حَمِیم خَاصٍّ لَمْ یَنْفَعْ).

گروه دوم «خویشاوندان دلسوز و غمگینی هستند که قدرت بر دفع مرگ ندارند»; (وَ قَرِیب مَحْزُون لَمْ یَمْنَعْ).

گروه سوم «دشمنان شماتت گری هستند که از مرگ شما جزع و فزعی ندارند (و غمی به خاطر راه نمی دهند)»; (وَ آخَرَ شَامِت لَمْ یَجْزَعْ).

امام(علیه السلام) در این بخش اخیر از سخنانش به مسئله مرگهای ناگهانی; سکته ها و ایست قلبی یا مغزی و حوادث مختلف دردناکی که در یک لحظه عمر انسان را پایان می دهد، اشاره کرده است. مرگهایی که نه موقعیت اشخاص را می شناسد و نه سن و سال را و همان گونه که گذشت حتّی به سراغ پیامبران الهی نیز رفته است.

این مرگها که تعداد آن کم نیست، بلکه روز به روز بر تعداد آنها افزوده می شود، بسیار عبرت انگیز است. در یک لحظه کوتاه ورق بر می گردد و همه چیز عوض می شود. جمعیّتها متفرّق می گردند، دوستان غرق ماتم و عزا و دشمنان غرق شادی می شوند.

چقدر غافل و بی خبرند کسانی که این گونه حوادث را نادیده گرفته و به هوسرانی و گناهان مشغول اند و یا برای به دست آوردن مال و مقام به انواع بلاها تن در می دهند.

در کتاب خلفاء ابن قتیبه آمده است: هنگامی که امام حسن مجتبی(علیه السلام) شربت شهادت نوشید خبر به معاویه رسید اظهار شادی و سرور کرد و او و اطرافیانش به سجده افتادند. این خبر به ابن عباس رسید که در آن زمان در شام بود نزد معاویه آمد. معاویه گفت: ابن عباس شنیدم حسن بن علی(علیه السلام) از دنیا رفت. ابن عباس گفت: (إِنَّا للهِِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ)(24) و چند بار این آیه را (به عنوان اظهار غم و اندوه) تکرار کرد. سپس گفت: شنیدم هنگامی که این خبر را به تو دادند اظهار شادی کردی! به خدا سوگند این اظهار شادی راه قبر را بر تو نمی بندد و پایان عمر او به عمر تو نمی افزاید. اگر ما امروز به مصیبت حسن بن علی(علیه السلام) گرفتار شده ایم پیش از این به مصیبت کسی که از او بهتر بود; یعنی رسول الله(صلی الله علیه وآله) گرفتار شدیم. سپس صیحه ای زد و سخت گریه کرد به گونه ای که تمام حاضران حتّی معاویه به گریه افتادند.(25)

طبری نیز در تاریخ خود نقل می کند هنگامی که خبر شهادت علی(علیه السلام) به معاویه رسید اظهار شادی کرد و شعری خواند که مضمونش این بود:

همان گونه که انسان از آمدن مسافر عزیزش خوشحال می شود من نیز شادمان شدم.

سپس پرسید چه کسی او را به قتل رساند گفتند مردی از طایفه مراد (عبدالرحمن ملجم مرادی) باز شعری خواند که در آن مدح عبدالرحمن ابن ملجم بود.

زینب دختر ابی سلمه در آنجا حاضر بود. صدا زد عایشه درباره علی چه می گویی؟ عایشه گفت: حالت نسیان به من دست داده هرگاه چیزی فراموش کردم به من یادآور شو.(26)

آری! این گونه افراد غافل، از یاد می برند که خودشان در چه شرایطی زندگی می کنند.


پی نوشت:

  1. «طیّات» جمع «طیّه» به معنای ناحیه و جهت و نیز به معنای هدف آمده است. از ریشه «طیّ» بر وزن «حیّ» به معنای جمع و جور کردن گرفته شده و گاه به معنای عبور کردن و پیمودن راه به کار می رود.

  2. «قرن» به معنای حریف و هماورد در مبارزه است.

  3. «واتر» به معنای تیرانداز و جنایتکار از ریشه «وتر» بر وزن «سفر» به معنای زه کمان گرفته شده است.

  4. «تکنّف» از ریشه «تکنّف» به معنای احاطه کردن بر چیزی، گرفته شده است.

  5. «غوائل» جمع «غائله» به معنای فساد و شرّ و حادثه سنگین است.

  6. «معابل» جمع «معبل» بر وزن «مدخل» به معنای پیکان تیر است.

  7. «عدوه» به معنای تعدّی و تجاوز است.

  8. «نبوه» به معنای کارگر نشدن و خطا رفتن ضربه شمشیر و تیر و مانند آن است.

  9. آل عمران، آیه 185 .

  10. «دواجی» جمع «داجیه» به معنای تاریک و ظلمانی از ریشه «دجوّ» بر وزن «غلوّ» گرفته شده است.

  11. «ظلل» جمع «ظلّه» بر وزن «قلّه» به معنای سایبان است.

  12. «احتدام» به معنای شدّت از ریشه «حدم» بر وزن «حتم» گرفته شده است.

  13. «حنادس» جمع «حندس» بر وزن «قبرس» به معنای تاریکی و شب بسیار تاریک است.

  14. «غمرات» جمع «غمره» بر وزن «ضربت» به معنای شدید و سختی است و «غمرات الموت» شدائد و سختیهای حالت مرگ و جان دادن است که انسان را فرا می گیرد، زیرا «غمره» در اصل به آب زیادی گفته می شود که چیزی را در خود فرو می برد.

  15. «ارهاق» از ریشه «رهق» بر وزن «شفق» در اصل به معنای پوشاندن چیزی با قهر و غلبه است و به کارهای سخت و سنگین اطلاق می شود، در ضمن توجّه داشته باشید که در بسیاری از نسخ به جای «ارهاق»، «ازهاق» آمده است که از ریشه «زهوق» به معنای اضمحلال و هلاکت و نابودی گرفته شده است و «ازهاق روح» به معنای جدا کردن روح از بدن است.

  16. «دجوّ» همان گونه که در بالا آمد به معنای تاریکی است.

  17. «اطباق» جمع «طبق» به معنای چیزی است که روی چیز دیگری قرار داده می شود، گویی برای تاریکی طبقاتی وجود دارد که گاه روی هم متراکم و شدید می شود.

  18. «جشوبة» به معنای خشونت است; خواه در غذا باشد که لازمه اش ناگواری است و یا در سخن و مانند آن.

  19. «نجیّ» به معنای نجوا کننده و کسی که آهسته و در گوشی سخن می گوید از ریشه «نجوا» به معنای گفتن سخنان درگوشی گرفته شده است.

  20. «ندیّ» به معنای مرکز اجتماع برای مشورت یا شادی یا گفت و گوهای معمولی است.

  21. «عفّی» از ریشه «عفو» گرفته شده که یکی از معانی آن محو شدن آثار چیزی است و «عفیّ» به حکم باب تفعیل، معنای متعددی دارد; یعنی «محو و نابود کرد».

  22. شرح نهج البلاغه مرحوم شوشتری، ج 11، ص 275 .

  23. سبأ، آیه 14 .

  24. بقره، آیه 156 .

  25. الامامة والسیاسة ابن قتیبه، ص 175 .

  26. تاریخ طبری، ج 4، ص 115 .