[hadith]و من خطبة له (علیه السلام) فی مقاصد أخری:

فَإِنَّ تَقْوَی اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِیرَةُ مَعَادٍ، وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ؛ بهَا یَنْجَحُ الطَّالِبُ وَ یَنْجُو الْهَارِبُ وَ تُنَالُ الرَّغَائِبُ.

فضلُ العمل:

فَاعْمَلُوا، وَ الْعَمَلُ یُرْفَعُ، وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ، وَ الدُّعَاءُ یُسْمَعُ، وَ الْحَالُ هَادئَةٌ، وَ الْأَقْلَامُ جَارِیَةٌ؛ وَ بَادرُوا بالْأَعْمَالِ، عُمُراً نَاکِساً، أَوْ مَرَضاً حَابساً، أَوْ مَوْتاً خَالِساً.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 8، ص: 489-481

وَمِن کلامٍ لَهُ عَلیهِ السَلامُ

فی مَقاصِدَ أُخْری.

از خطبه های امام علیه السلام است که پیرامون مسائل گوناگون دیگری سخن می گوید (تقوا، پایان زندگی، آمادگی برای سفر آخرت و صفات زاهدان).

خطبه در یک نگاه:

این خطبه در حقیقت از چهار بخش تشکیل شده است

:

در بخش اوّل، امام علیه السلام درباره اهمیّت تقوا و پرهیزکاری و آثار حیات بخش آن سخن می گوید

.

در بخش دوم پس از توصیه به انجام اعمال صالح، از ضرورت یاد مرگ و پایان زندگی و از دست رفتن فرصتها بحث می کند

.

در بخش سوم پس از تأکید مجدّد بر تلاش و کوشش در جهت جمع آوری زاد و توشه سفر آخرت به فریبکاری دنیا اشاره کرده، می فرماید: بیدار باشید دنیا شما را نفریبد. از پایان عبرت انگیز زندگی پیشینیان درس بیاموزید و پایان عمر خود را بر آن قیاس کنید

.

در چهارمین و آخرین بخش خطبه که مطابق ظاهر کلام مرحوم سیّد رضی بخش جدایی از خطبه است، پیرامون صفات زاهدان و ویژگیهای زندگی آنان و شرح مفهوم و حقیقت زهد، سخنان فشرده و پرمعنایی آمده است

.

راز خوشبختی و نجات:

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه; مانند بسیاری دیگر از خطبه ها اهمیّت تقوا و پرهیزکاری و آثار مهم آن را بیان می دارد و در هفت جمله کوتاه و پرمعنا از اهمیّت تقوا سخن می گوید. در جمله اوّل می فرماید: «تقوا و پرهیزکاری کلید درهای درستی است»; (فَإِنَّ تَقْوَی اللّهِ مِفْتَاحُ سَدَاد(1)).

با توجّه به اینکه تقوا همان حالت خداترسی درونی است که انسان را از فحشا و منکرات و زشتیها باز می دارد و به نیکیها فرا می خواند می توان گفت تقوا کلید درهای سعادت است; همان گونه که اشیای گرانبها را در گنجینه ها می گذارند و درِ آن را قفل می کنند و با کلید مخصوص می توان به آن گنجینه ها دست یافت کلید تقوا نیز می تواند درِ گنجینه های سعادت را به روی انسان بگشاید و موجب رحمت بی پایان پروردگار شود.

در جمله دوم می فرماید: «تقوا ذخیره روز قیامت است»; (وَ ذَخِیرَةُ مَعَاد).

این جمله در واقع اشاره به آیه شریفه ذیل است که می فرماید: «(وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّاد التَّقْوَی); زاد و توشه برگیرید که بهترین زاد و توشه تقواست».(2)

در جمله سوم می فرماید: «تقوا سبب آزادی از هرگونه بردگی و گناهی است که بر انسان چیره می شود»; (وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَة(3)).

گستردگی مفهوم این جمله شامل آزادی از بردگی شیطان و هوای نفس و انسانهای ستمگر می شود.

در جمله چهارم می فرماید: «تقوا سبب نجات انسان از هرگونه هلاکت است»; (وَ نَجَاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَة)، زیرا هلاکت انسان در پیروی از هوای نفس است و هنگامی که هوای نفس به وسیله تقوا کنترل شود انسان از هلاکت رهایی می یابد.

در جمله پنجم می افزاید: «به وسیله تقوا جویندگان به مقصود خود می رسند»; (بهَا یَنْجَحُ الطَّالِبُ)، زیرا تقوا صراط مستقیم الهی است که از هرگونه افراط و تفریط و کوتاهی و تعدّی برکنار است و بدیهی است که صراط مستقیم انسان را در کمترین زمان به مقصد می رساند.

در جمله ششم می فرماید: «به وسیله تقوا فرار کنندگان (از کیفر الهی) رهایی می یابند»; (وَ یَنْجُو الْهَارِبُ)، چرا که عذاب الهی دامان هواپرستان را می گیرد و پرهیزکاران از هواپرستی دورند همان گونه که در آیات 71 و 72 سوره مریم می فرماید: «(وَإِنْ مِّنْکُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْماً مَّقْضِیّاً * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا وَّ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّاً); و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنّم می شوید. این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت. سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی می بخشیم و ظالمان را در حالی که از ضعف و ذلّت به زانو درآمده اند از آن رها می سازیم».

در هفتمین و آخرین جمله که در واقع عصاره همه جمله های پیشین است می فرماید: «و با تقوا به هر هدف و خواسته رفیع و بلندی می توان رسید»; (وَ تُنَالُ الرَّغائِبُ(4)).

به راستی امام(علیه السلام) در این چند جمله کوتاه داد سخن داده و آنچه را درباره آثار تقوا باید بگوید گفته است و از اینجا روشن می شود چرا خداوند گرامی ترین انسانها را با تقواترین آنها می شمرد: (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ)(5) و چرا کلید درِ بهشت تقواست: (تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادنَا مَنْ کَانَ تَقِیّاً)(6) و چرا همیشه پیامبر و امامان اهل بیت(علیهم السلام) و بزرگان اسلام مهم ترین چیزی را که بر آن تکیه می کنند تقواست و چرا هر هفته در همه نمازهای جمعه در هر دو خطبه لازم است توصیه به تقوا شود.


امام(علیه السلام) در این بخش خطبه به لزوم بهره گیری از فرصتها پیش از فرا رسیدن اجل سفارش می کند و بر آن تأکید می ورزد و می فرماید: «تا هنگامی که فرصت برای قبولی اعمال دارید، و توبه سودمند است و دعا به اجابت می رسد و در آرامش به سر می برید و قلمها (ی فرشتگان برای نوشتن اعمال صالح) در جریان است، عمل کنید»; (فَاعْمَلُوا وَ الْعَمَلُ یُرْفَعُ، وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ، وَ الدُّعَاءُ یُسْمَعُ، وَالْحَالُ هَادئَةٌ(7)، وَ الاَْقْلاَمُ جَارِیَةٌ).(8)

امام(علیه السلام) در این عبارات کوتاه به این امر مهم اشاره می کند که تا شما در دنیا هستید پنج فرصت مهم در دست دارید: اعمال خوب شما به پیشگاه خدا می رود و با آب توبه می توانید گناهان را بشویید. دعاها در پیشگاه خدا به اجابت می رسد. آرامشی دارید که می توانید با استفاده از آن هر کار نیکی انجام دهید و بالاخره فرشتگان آماده اند تا اعمال نیک شما را در نامه اعمالتان ثبت کنند.

ولی اگر این فرصت از دست رود و در آستانه مرگ قرار گیرید تمام این امکانات پنجگانه از شما سلب می شود و جز حسرت و اندوه متاعی نمی خرید.

سپس امام(علیه السلام) در توضیح سخن بالا و تکمیل آن می فرماید: «و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید پیش از آنکه عمر پشت کند (و مرحله پیری و ناتوانی برسد) یا بیماری مانع از عمل گردد، یا مرگ (همه چیز را از شما) برباید»; (وَ بَادرُوا بالاَْعْمَالِ عُمُراً نَاکِساً(9)، أَوْ مَرَضاً حَابساً، أَوْ مَوْتاً خَالِساً(10)).

در واقع امام همه مخاطبان خود را تشویق می کند که بر این سه امر پیشی گیرند. دوران کهولت که تمام اعضا نیرو و توان خود را از دست می دهد و قرآن مجید آن را «ارذل العُمُر» (نامطلوبترین دوران زندگی) نامیده و بیماریهایی که گاه طولانی می شود و تاب و توان را از انسان می گیرد، نه قادر بر عبادات به صورت کامل است، نه خدمت به انسانها و قضای حوائج مؤمنان و همچنین مرگ که امام(علیه السلام) آن را تشبیه به سارقی کرده که همه چیز را ناگهان از انسان می رباید.(11)


پی نوشت:

  1. «سداد» از ریشه «سد» بر وزن «حد» به معنای عمل درست و سخن بجا، درستی، صحت و تناسب و شایستگی است.

  2. بقره، آیه 197 .

  3. «ملکة» در اینجا به معنای گناهانی است که انسان را تحت تأثیر خود قرار داده و بر او چیره می شود.

  4. «رغائب» جمع «رغیبة» به معنای خواسته مهم است از ریشه «رغبت» گرفته شده است.

  5. حجرات، آیه 13 .

  6. مریم، آیه 63 .

  7. «هادئة» یعنی آرام از ریشه «هدوء» به معنای آرامش و سکوت است.

  8. از شگفتی های روزگار اینکه محقق بزرگوار نویسنده منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه معروف به شرح خویی، مرحوم حاج میرزا حبیب الله هاشمی خویی، هنگامی که در جلد چهاردهم شرح نهج البلاغه به این خطبه و جمله «والعمل یرفع» می رسد، بیمار می شود و دار فانی را وداع می گوید و این تقارن نشان می دهد که عمل او در درگاه خدا پذیرفته شده و به آسمانها صعود کرده، و برای اینکه این شرح ناقص نماند محقق عالیقدر جناب آقای شعرانی آن را تا پایان این خطبه که پایان جلد چهاردهم است، ادامه داده، سپس شاگرد ایشان آقای حسن زاده آملی مجلدات پانزده تا نوزده را مرقوم داشته و دو جلد آخر یعنی جلد بیست و بیست و یک به قلم مرحوم حاج شیخ محمد باقر کمره ای انجام یافته و به این ترتیب شرح مزبور نسبت به تمام شرح نهج البلاغه پایان گرفته است.

  9. «ناکس» به معنای واژگون از ریشه «نکس» بر وزن «حدس» به معنای واژگون ساختن چیزی گرفته شده است.

  10. «خالس» به معنای رباینده از ریشه «خلس» بر وزن «فلس» به معنای ربودن چیزی با حیله گرفته شده است و اختلاس نیز به همین معناست.

سند خطبه

:

دو نفر از دانشمندانی که پس از سیّد رضی می زیستند، بخشهایی از این خطبه را در کتاب خود با تغییرات قابل ملاحظه ای آورده اند که نشان می دهد از مأخذ دیگری جز نهج البلاغه آن را گرفته اند

. 1.

ابن اثیر در موارد متعددی از کتاب النهایة از جمله ماده «خلس» و «عبل» و «حدم» و «دجی

». 2.

آمدی قسمتهای زیادی از این خطبه را در کتاب غررالحکم با تفاوتهایی آورده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 175- 176

)