[hadith]وَ مِنْ کَلَامٍ لَهُ (علیه السلام) رُوِیَ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ فَاطِمَةَ (علیها السلام) کَالْمُنَاجِی بهِ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) عِنْدَ قَبْرِهِ:

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ عَنِ ابْنَتِکَ النَّازلَةِ فِی جِوَارِکَ وَ السَّرِیعَةِ اللَّحَاقِ بکَ. قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی وَ رَقَ عَنْهَا تَجَلُّدی، إِلَّا أَنَّ فِی التَّأَسِّی لِی بعَظِیمِ فُرْقَتِکَ وَ فَادحِ مُصِیبَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودَةِ قَبْرِکَ وَ فَاضَتْ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی نَفْسُکَ، فَ "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ". فَلَقَد اسْتُرْجِعَتِ الْوَدیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ، أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ، إِلَی أَنْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَکَ الَّتِی أَنْتَ بهَا مُقِیمٌ. وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا، فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبرْهَا الْحَالَ، هَذَا وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُ مِنْکَ الذِّکْرُ. وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ، لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ، وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابرِینَ.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 8، ص: 55-29

وَمِن کلامٍ لَهُ عَلیهِ السَلامُ رُوِیَ عَنْهُ أَنَّهُ قالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَیِّدَةِ النِّساءِ فاطِمَةَ علیها السلام، کَالْمُناجی بهِ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عِنْدَ قَبْرِهِ.

از سخنان امام علیه السلام است که به هنگام دفن سیده زنان جهان، فاطمه علیها السلام خطاب به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کرد.

خطبه در یک نگاه:

این گفتار امام علیه السلام به قدر کافی گویاست؛ سخنی است که از سوز دل مولا علیه السلام به هنگام دفن حضرت فاطمه زهرا علیها السلام حکایت می کند. درد دلی است پر سوز و گداز که مولا علیه السلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره مصائب زهرا علیها السلام از یک سو و مصیبت خودش به سبب فراق زهرا علیها السلام از سوی دیگر، حکایت دارد و بخشی از حقایق مهم تاریخی صدر اسلام را به صورت غیر مستقیم؛ امّا گویا و پرمعنا منعکس می کند که شرح آن در پایان تفسیر این کلام خواهد آمد

.

نکته قابل توجّه اینکه ضمیر در «عند قبره» به صورت مذکر آمده که مرجع آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و در عین حال می گوید این سخن را به هنگام دفن فاطمه زهرا علیها السلام بیان کرد، این نشان می دهد که به اعتقاد سیّد رضی قبر حضرت زهرا علیها السلام در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله است

.

آه سوزان علی (علیه السلام) در کنار قبر زهرا (علیها السلام):

امام(علیه السلام) این سخنان پر سوز و گداز را هنگامی می گوید که جسم پاک زهرای مرضیه(علیها السلام) را با دست خود در قبر می گذارد، سخنانی که از یک سو دلیل بر عظمت بانوی اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) و از سوی دیگر نشانه شدت ناراحتی علی(علیه السلام) از فراق جانگداز اوست.

امام(علیه السلام) در بیان این عبارات، بهترین و مناسب ترین مخاطب; یعنی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را انتخاب کرده و با او درد دل می کند و سخن خود را از اینجا شروع می کند: «سلام و درود بر تو ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از سوی خودم، و از سوی دخترت (زهرا) که هم اکنون در جوار تو فرود آمده، و به سرعت به تو ملحق شده است»; (السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللّهِ عَنِّی، وَ عَنِ ابْنَتِکَ النَّازلَةِ فِی جِوَارِکَ، وَالسَّرِیعَةِ اللِّحَاقِ بکَ).

با اینکه محتوای سخنان امام(علیه السلام)، شکوائیه دردناکی است; ولی ادب کلام ایجاب می کند که از سلام و درود بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) شروع کند.

جمله (النَّازلَةِ فِی جِوَارِکَ) نشان می دهد که قبر بانوی اسلام در کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود و نظریه کسانی که قبر مقدّس آن حضرت را در خانه اش می دانند، تقویت می کند.

البتّه ممکن است دفن در بقیع را نیز در جوار پیامبر(صلی الله علیه وآله) محسوب کنیم یا جوار را به معنای همسایگی روحانی و معنوی در بهشت بدانیم; ولی معنای اوّل با ظاهر عبارت سازگارتر است و روایات متعددی نیز آن را تأیید می کند.

در روایتی که مرحوم کلینی در کافی آورده است می خوانیم: یکی از بزرگان اصحاب به نام احمد بن محمد بن ابی نصر می گوید: از امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) در مورد مکان قبر حضرت فاطمه(علیها السلام) سؤال کردم، فرمود: «دُفِنَتْ فی بَیْتِها فَلَمّا زادَتْ بَنُو اُمَیَّةَ فی الْمَسْجِد صارَتْ فِی الْمَسْجِد; آن حضرت را در خانه اش دفن کردند و هنگامی که بنی امیه مسجد پیامبر(صلی الله علیه وآله) را توسعه دادند خانه آن حضرت در مسجد قرار گرفت».(1)

جمله (السَّرِیعَةِ اللِّحَاقِ بکَ) اشاره پرمعنایی به مصائب شدید حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) دارد که او را در بهترین سالهای جوانی به دیار باقی منتقل ساخت و فاصله آن با رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) طبق بعضی روایات 45 روز و مطابق برخی 75 روز و طبق روایت دیگری 95 روز بوده است و در روایات غیر مشهوری 4 ماه و 6 ماه نیز گفته شده است که در بحث نکات درباره آن و درباره محل دفن آن حضرت، سخن خواهیم گفت.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه، خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) عرض می کند: «ای رسول خدا! از فراق دختر برگزیده و پاکت، پیمانه صبرم لبریز شده و طاقتم از دست رفته است، هر چند پس از رو به رو شدن با غم بزرگ فراق و مصیبت دردناک تو، این مصیبت برای من قابل تحمّل شده است»; (قَلَّ، یَا رَسُولَ اللّهِ، عَنْ صَفِیَّتِکَ(2) صَبْرِی، وَرَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدی(3)، إِلاَّ أَنَّ فِی التَّأَسِّی(4) لِی بعَظِیمِ فُرْقَتِکَ، وَ فَادحِ(5) مُصِیبَتِکَ، مَوْضِعَ تَعَزٍّ(6)).

اشاره به اینکه گرچه مصیبت زهرا(علیها السلام) فوق العاده جانکاه است; ولی درد مصیبت تو از آن، سنگین تر و جانکاه تر بود و تحمّل آن، راه را برای تحمّل این، هموار ساخت. به یقین مصیبتی بزرگ تر از مصیبت رحلت پیامبر برای علی(علیه السلام)، هر چند فاطمه زهرا همسری بسیار گرانقدر و بی مانند بود; پیامبر به منزله پدر علی(علیه السلام) و افزون بر آن، رهبر، راهنما، معلم، استاد و خلاصه، همه چیز آن حضرت بود، لذا در حدیثی آمده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) خطاب به علی(علیه السلام) فرمود: «یا أَبَا الرَّیْحانَتَیْنِ... عَنْ قَلیلِ یَنْهَدُّ رُکْناکَ; ای پدر دو گل خوشبو... به زودی دو ستون حیاتت درهم می شکند» و هنگامی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) رحلت فرمود علی(علیه السلام) فرمود: «هذا أَحَدُ رُکْنَی الَّذی قالَ لی رَسُولُ اللهِ; این یکی از آن دو ستونی است که پیامبر فرمود» و چون فاطمه زهرا(علیها السلام) شربت شهادت نوشید، فرمود: «هذَا الرُّکْنُ الثّانی الَّذی قالَ رَسُولُ اللهِ; این ستون دیگری است که رسول الله فرمود».(7)

آنگاه امام(علیه السلام) در شرح این سخن می افزاید: «(فراموش نمی کنم) من تو را با دست خود در میان قبر نهادم و هنگام رحلتت روح تو در میان گلو و سینه من روان شد «فـَ (إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ); ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم»; (فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ(8) فِی مَلْحُودَةِ(9) قَبْرِکَ، وَ فَاضَتْ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی نَفْسُکَ، فـَ (إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ!)).

بعضی از شارحان نهج البلاغه «نفس» را در اینجا به معنای خون گرفته اند (زیرا یکی از معانی «نفس» خون است) و گفته اند: به هنگام رحلت پیامبر خون مختصری از دهان آن حضرت بیرون پرید و بر سینه علی(علیه السلام) نشست; ولی این تفسیر، بعید به نظر می رسد.

به هر حال قرائن نشان می دهد (و خطبه 197 نیز دلالت دارد) که سر مبارک پیامبر به هنگام رحلت بر سینه پاک علی(علیه السلام) بود و در همان حال روح پاکش به عالم بقا شتافت و از میان سینه و گلوی علی(علیه السلام) گذشت، هر چند بعضی از راویان اهل سنت نقل کرده اند که عایشه می گوید: «سر مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در حال رحلت بر سینه من بود»; ولی این سخن دلیل معتبری ندارد و شاید از قبیل روایات فراوانی است که ضمن آن کوشیده اند فضائل علی(علیه السلام) را یک به یک به نام دیگری ثبت کنند.

آنگاه امام بار دیگر به شرح مصیبت حضرت زهرا باز می گردد و خطاب به پیامبر عرضه می دارد: «(ای رسول خدا) امانتی را که به من سپرده بودی هم اکنون باز پس داده شد و گروگانی که نزد من بود گرفته شد; ولی اندوهم جاودانی است و شبهایم همراه بیداری و بی قراری; تا آن زمان که خداوند منزلگاهی را که تو در آن اقامت گزیده ای برایم برگزیند (و به تو ملحق شوم)»; (فَلَقَد اسْتُرْجِعَتِ الْوَدیعَةُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهیِنَةُ! أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ(10)، وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ(11)، إلَی أَنْ یَخْتَارَ اللّهُ لِی دَارَکَ الَّتی أَنْتَ بهَا مُقِیمٌ).

این عبارت که از شدّت اندوه علی(علیه السلام) در برابر حادثه غم انگیز شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) حکایت می کند به خوبی نشان می دهد که تا چه حد این بانوی عزیز در نظر علی(علیه السلام) گرامی بود و پیوند عاطفی و روحانی و معنوی آن دو به یکدیگر عمیق و ریشه دار.

تعبیر به «ودیعه» اشاره به همان چیزی است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) در آستانه رحلتش دست فاطمه را گرفت و در دست علی(علیه السلام) گذارد و فرمود: «یا اَبَاالْحَسَنِ هذهِ وَدیعَةُ اللهِ وَ وَدیعَةُ رَسُولِهِ عِنْدَکَ فَاحْفَظْ اللهَ وَاحْفَظْنی فیها وَ إِنَّکَ لَفاعِلُهُ; ای ابوالحسن این ودیعه خدا و ودیعه رسولش محمد نزد توست; حق خداوند و حق مرا در مورد آن رعایت کن و می دانم رعایت خواهی کرد».(12)

بعضی معتقدند که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) این سخن را در شب زفاف زهرا فرمود. جمعی از شارحان نهج البلاغه تعبیر به ودیعه را در اینجا اشاره به این دانسته اند که ارواح انسانی در بدنها شبیه ودیعه و امانت است که هنگام وفات باز پس گرفته می شود; ولی این تفسیر در اینجا بسیار بعید به نظر می رسد.

تعبیر «رهینه» (گروگان) ممکن است اشاره به این باشد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از علی(علیه السلام) پیمان خلافت و وصایت و وفاداری گرفته بود و دخترش زهرا(علیها السلام) گویی در برابر آن گروگان بود.

با توجه به اینکه یکی از معانی «رهینه» نعمت بزرگ است و حضرت زهرا بزرگترین نعمتی بود که خدا به علی(علیه السلام) داده بود، تعبیر بالا دراین باره به کار رفته است.

جمله «حُزْنِی فَسَرْمَدٌ» تفسیرش روشن است، زیرا هر زمان علی(علیه السلام) به یاد فاطمه زهرا می افتاد غم و اندوهش تجدید می شد و این اندوه بزرگی بود که سراسر زندگی علی(علیه السلام) را در بر گرفته بود.

جمله «وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ» کنایه از این است که بسیار شبها به یاد آن بانوی عزیز می افتم و خاطره او خواب را از چشم من می رباید. گواه این سخن اشعار معروفی است که از آن حضرت در فراق حضرت زهرا(علیها السلام) انشاء فرمود:

نَفْسی عَلی زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌ *** یا لَیْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ

لا خَیْرَ بَعْدَکَ فِی الْحَیاةِ وَ إِنَّما *** أَبْکی مَخافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیاتی

جانم گرفتار مصیبت دردناک اوست و ای کاش با آه و ناله از این تن بیرون می آمد

بعد از تو زندگی در نظرم بی ارزش است و اگر اشک می ریزم برای این است که می ترسم بعد از تو عمرم طولانی شود (و همواره گرفتار درد فراق تو باشم).(13)

آنگاه امام(علیه السلام) به گوشه ای از مصائب دردناک حضرت زهرا(علیها السلام) اشاره کرده، عرضه می دارد: «(ای رسول خدا) به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امّت تو در ستم کردن به وی دست به دست هم داده بودند، سرگذشت دردناک او را بی پرده از او بپرس و خبر این حوادث را از وی بگیر. این حوادث دردناک در زمانی رخ داد که هنوز مدّت زیادی از رحلت تو نگذشته و یادت فراموش نگشته بود»; (وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا، فَأَحْفِهَا(14) السُّؤَالَ، وَ اسْتَخْبرْهَا الْحَالَ; هذَا وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ یَخْلُ مِنْکَ الذِّکْرُ).

ظاهر این است که این عبارات سربسته که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) برای رعایت ادب در پیشگاه پیامبر آن را زیاد نمی شکافد و شرح نمی دهد اشاره به حوادث بسیار اسف انگیزی است که پس از مدّت کوتاهی از رحلت پیامبر رخ داد; هجوم به خانه زهرا(علیها السلام)، آتش زدن در خانه، اسقاط جنین آن حضرت و بردن امام را به زور به سوی مسجد برای بیعت، حوادثی است که نه تنها به صورت پر رنگ در تاریخ شیعه آمده; بلکه ـ همان گونه که در پایان این بحث خواهیم گفت ـ در منابع اهل سنت هم، با کمال تعجّب صریحاً ذکر شده است.

واژه «تضافر» که از ریشه «ضفر» (بر وزن ضعف) گرفته شده و به معنای تعاون و همکاری بر انجام چیزی است، اشاره به این است که گروهی از امّت در انجام این جرائم شرکت داشتند و از آنجا که بسیاری با سکوتشان، این کار را تأیید کردند، نسبت به همه امت داده شد و «هضم» در اصل به معنای ظلم کردن و شکستن است و واژه «عهد» در اینجا به معنای زمان است و معانی دیگری نیز دارد.

این احتمال نیز داده شده است که عهد، اشاره به پیمانهایی باشد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مورد خلافت علی(علیه السلام) و حفظ احترام اهل بیت(علیهم السلام) مخصوصاً دخترش زهرا و قراردادن آنها در کنار قرآن به مقتضای حدیث ثقلین و امثال آن گرفته بود; یعنی مدت طولانی از این پیمانها نگذشته بود که گروهی از امت همه را به فراموشی سپردند و دست به جنایاتی زدند که عقل را حیران می کند.

سرانجام امام در آخرین سخن خود خطاب به پیامبر و بانوی اسلام، زهرای مرضیه چنین می گوید: «درود خدا بر شما هر دو باد، درود و سلام وداع کننده; نه وداع ناخشنود خسته دل، اگر از کنار قبرت باز گردم به خاطر ملالت نیست، و اگر اقامت گزینم (و گریه و زاری) سر دهم هرگز به جهت سوء ظن به وعده نیک خداوند در مورد صابران و شکیبایان نمی باشد»; (وَالسَّلاَمُ عَلَیْکُمَا سَلاَمَ مُوَدِّع، لاَ قَال(15) وَ لاَ سَئِم(16)، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَة، وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بمَا وَعَدَ اللّهُ الصَّابرِینَ).

در روایت کافی در ذیل این سخن چنین آمده است: «واه واهاً وَالصَّبْرُ أَیْمَنُ وَ أجْمَلُ وَ لَوْ لا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلینَ لَجَعَلْتُ الْمَقامَ وَ اللَّبْثَ لِزاماً مَعْکُوفاً وَ لأعْوَلْتُ إِعْوالَ الثَّکْلی عَلی جَلیلِ الرَّزیَّةِ فَبعَیْنِ اللهِ تُدْفَنُ ابْنَتُکَ سرّاً وَ تَهْضِمُ حَقُّها وَ تَمْنَعُ إِرْثُها وَ لَمْ یَتَباعَد الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُقْ مِنْکَ الذِّکْرُ وَ إِلَی اللهِ یا رَسُولَ اللهِ الْمُشْتَکی وَ فیکَ یا رَسُولَ اللهِ أحْسَنَ الْعَزاء وَ صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ وَ عَلَیْها السَّلامُ وَ الرِّضْوانُ; آه آه! ولی شکیبایی می کنم که شکیبایی بهتر و زیباتر است و اگر بیم آن نبود که نظام حاکم از جایگاه قبر تو آگاه شوند پیوسته در کنار قبر تو می ماندم و ناله هایی همچون ناله های مادری که به داغ فرزندش گرفتار شده، برای این مصیبت بزرگ سر می دادم. (ای رسول گرامی) خدا می بیند که دخترت پنهان به خاک سپرده می شود و حقّش (آشکارا) بر باد می رود و او را از ارثش محروم می کنند حال آنکه زمان زیادی نگذشته و نامت فراموش نشده است. ای رسول خدا این شکایت را به درگاه حق و به نزد تو می آورم. ای رسول خدا تسلیت مرا بپذیر! درود و سلام و رضوان خدا بر تو و بر دخترت زهرا باد».(17)

از این تعبیرات و آنچه در نهج البلاغه آمده به خوبی روشن می شود که حق نشناسان در زمان کوتاهی بعد از رحلت پیامبر چه مصائبی بر اهل بیت(علیهم السلام) او و عزیزترین عزیزانش وارد کردند مصائبی که علی(علیه السلام) را که کوه شکیبایی و استقامت بود به لرزه درآورد و همچون مادر جوان مرده به گریه و ناله واداشت و عجب اینکه مدارک این تهاجم بی رحمانه بر بیت وحی، در کتب اهل سنّت نیز به صورت گسترده آمده است.


نکته ها:

با اینکه زندگانی بانوی اسلام، حضرت زهرا، سیده نساء العالمین بسیار کوتاه بود; ولی شرح حال او و فضایل و مناقب و مصائبش بسیار طولانی است. جمعی از شارحان نهج البلاغه به این خطبه که رسیده اند به گوشه هایی از آن اشاره کرده اند. لازم است ما هم به طور فشرده چند نکته را یادآور شویم:

  1. حضرت زهرا (علیها السلام) در لسان رسول خدا(صلی الله علیه وآله):

دخت گرامی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از مقام والایی برخوردار بود. سخنان رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) در حقّ دخترش حاکی از عصمت و پیراستگی او از گناه است، آنجا که درباره او می فرماید:

«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنی(20); فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد مرا خشمگین کرده است». ناگفته پیداست که خشم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مایه اذیت و ناراحتی اوست و سزای چنان شخصی در قرآن کریم چنین بیان شده است: «(وَالَّذینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)(21); آنان که رسول خدا را آزار دهند، برای آنان عذاب دردناکی است».

چه دلیلی استوارتر بر فضیلت و عصمت او که در حدیث دیگری رضای وی در گفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله) مایه رضای خدا، و خشم او مایه خشم خدا معرّفی گردیده است، می فرماید:

«یا فاطِمَةُ إِنَّ اللهَ یَغْضِبُ لِغَضَبَکِ وَ یَرْضی لِرِضاکِ(22); دخترم فاطمه! خدا با خشم تو خشمگین، و با خشنودی تو، خشنود می شود».

به سبب داشتن چنین مقامی والا، او سرور زنان جهان است، و پیامبر در حق او چنین فرموده:

«یا فاطِمَةُ! أَلا تَرْضینَ أنْ تَکُونَ سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمینَ، وَ سَیِّدَةَ نِساءِ هذهِ الاُمَّةِ وَ سَیِّدَةَ نِساءِ الْمُوْمِنینَ(23); دخترم فاطمه! آیا به این کرامتی که خدا به تو داده راضی نمی شوی که تو، سرور زنان جهان و سرور زنان این امّت و سرور زنان با ایمان باشی».

  1. احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت:

محدّثان یادآور می شوند، هنگامی که آیه مبارکه (فِی بُیُوت أَذنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ)(24) بر پیامبر نازل شد، پیامبر این آیه را در مسجد تلاوت کرد، در این هنگام شخصی برخاست و گفت: ای رسول گرامی! مقصود از این بیوت با این اهمیّت کدام است؟ پیامبر فرمود: خانه های پیامبران! ابوبکر برخاست، درحالی که به خانه علی و فاطمه(علیهما السلام) اشاره می کرد، گفت: آیا این خانه از همان خانه هاست؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) در پاسخ فرمود: بلی از برجسته ترین آنهاست.(25)

پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) مدت نه ماه به در خانه دخترش می آمد، بر او و همسر عزیزش سلام می کرد(1) و این آیه را می خواند:(إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً).(26)

خانه ای که مرکز نور الهی است و خدا به ترفیع آن امر فرموده از احترام بسیار بالایی برخوردار است.

آری! خانه ای که اصحاب کسا را در بر می گیرد و خدا از آن با جلالت و عظمت یاد می کند، باید مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.

اکنون باید دید پس از درگذشت پیامبر(صلی الله علیه وآله) تا چه اندازه حرمت این خانه ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شکستند، و خودشان صریحاً به آن اعتراف دارند؟ این حرمت شکنان چه کسانی بودند، و هدفشان چه بود؟

  1. هتک حرمت خانه آن حضرت!

با این همه سفارشهای مؤکّد، متأسفانه برخی حرمت آن را نادیده گرفته، و به هتک آن پرداختند، و این مسئله ای نیست که بتوان بر آن پرده پوشی گذاشت. در این مورد نصوصی را از کتاب اهل سنّت نقل می کنیم، تا روشن شود مسئله هتک حرمت خانه زهرا(علیها السلام) و رویدادهای بعدی، امری تاریخی و مسلّم است; نه یک افسانه! و با اینکه در عصر خلفا گرفتگی فوق العاده ای نسبت به نگارش فضایل و مناقب اهل بیت(علیهم السلام) در کار بود ولی به حکم اینکه «حقیقت شیء نگهبان آن است» این حقیقت به طور زنده در کتابهای تاریخی و حدیثی محفوظ مانده است. در نقل مدارک، ترتیب زمانی را از قرنهای نخستین در نظر می گیریم، تا برسد به نویسندگان عصر حاضر.

الف) ابن ابی شیبه، محدّث معروف اهل سنّت، در کتاب «المصنّف»:

ابوبکر ابن ابی شیبه (159-235) مؤلف کتاب المصنّف به سندی صحیح چنین نقل می کند:

«إِنَّهُ حینَ بُویِعَ لاِبی بَکْر بَعْدَ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه وآله) کانَ عَلیُ وَ الزُّبَیْرُ یَدْخُلانِ عَلی فاطِمَةَ بنْتِ رَسُولِ الله، فَیُشاوِرُونَها وَ یَرْتَجِعُونَ فی أَمْرِهِمْ. فَلَمّا بَلَغَ ذلِکَ عُمَرُ بنُ الْخَطّاب خَرَجَ وَ دَخَلَ عَلی فاطِمَةَ، فَقالَ: یا بنْتَ رَسُولِ الله(صلی الله علیه وآله) وَ اللهِ ما أَحَدَ أَحَبُّ إِلَیْنا مِنْ أَبیکَ وَ ما مِنْ أَحَد أَحَّبَ إِلَیْنا بَعْدَ أَبیکَ مِنْکِ، وَ أیْمُ اللهِ ما ذاکَ بمانِعی إِنِ اجْتَمَعَ هؤلاءِ النَّفَرُ عِنْدَکَ أَنْ أَمرْتُهُمْ أَنْ یُحْرَقَ عَلَیْهِمُ الْبَیْتِ. قالَ: فَلَمّا خَرَجَ عُمَرُ جاؤُوها، فَقالَتْ: تَعْلَمُونَ أنَّ عَمَرَ قَدْ جاءَنی، وَ قَدْ حَلَفَ باللهِ لَئِنْ عُدْتُم لَیَحرِقَنَّ عَلَیْکُمُ الْبَیْتَ، وَ أَیْمُ اللهِ لَیْمِضَیَّن لِما حَلَفَ عَلَیْهِ.

هنگامی که مردم با ابی بکر بیعت کردند، علی و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره می پرداختند، و این مطلب به عمر بن خطّاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: ای دختر رسول خدا، محبوب ترین فرد برای ما پدر تو و بعد از پدرت تو هستی; ولی سوگند به خدا این محبّت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتی علی(علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامی پیامبر به علی(علیه السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را هنگامی که شما در آن هستید آتش می زنم، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام می دهد!».(27)

تکرار می کنیم که این رویداد در کتاب المصنّف با سند صحیح نقل شده است.

ب) بلاذری، محدّث بزرگ دیگر اهل سنّت، در کتاب «انساب الاشراف»:

احمد بن یحیی جابر بغدادی بلاذری (م 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، این رویداد تاریخی را در کتاب انساب الاشراف به نحو یاد شده در زیر نقل می کند.

«إِنَّ أَبابَکر أَرْسَلَ إلی عَلیٍّ یُریدُ الْبَیْعَةَ فَلَمْ یُبایِعْ، فَجاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتیلة! فَتَلَقَتْهُ فاطِمَةَ عَلَی الْباب. فَقالَتْ فاطِمَةُ: یَابْنَ الْخَطّاب، أَتَراکَ مُحْرِقاً عَلیَّ بابی؟ قالَ: نَعَمْ، وَ ذلِکَ أَقْوی فیما جاءَ بهِ اَبُوکِ....(28)

ابوبکر به دنبال علی(علیه السلام) فرستاد تا بیعت کند; ولی علی(علیه السلام) از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتش زا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبه رو شد، فاطمه گفت: ای فرزند خطاب، می بینم درصدد سوزاندن خانه من هستی؟! عمر گفت: بلی، این کار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده است!».

ج) ابن قتیبه و کتاب «الإمامة و السیاسة»:

مورّخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (212-276) از پیشوایان ادب، نویسندگان پرکار حوزه تاریخ اسلامی و مؤلف کتاب تأویل مختلف الحدیث، و ادب الکاتب و... است.(29) وی در کتاب الامامة و السیاسة چنین می نویسد:

«إنّ أبابَکْر(رض) تَفَقَّدَ قَوْماً تَخَلَّفُوا عَنْ بَیْعَتِهِ عِنْدَ عَلیّ کَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ فَبَعَثَ إِلَیْهِمْ عُمَرُ فَجاءَ فَناداهُمْ وَ هُمْ فی دارِ عَلیٍّ، فَأَبَوْا أَنْ یَخْرُجُوا فَدَعا بالْحَطَب وَ قالَ: وَالَّذی نَفْسُ عُمَرَ بیَدهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلی مَنْ فیها، فَقیلَ لَهُ: یا أبا حَفص إِنَّ فیها فاطِمَةَ فَقالَ، وَ إِنْ!(30)

ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سر برتافتند و در خانه علی گردآمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه علی(علیه السلام) آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از خروج ازخانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را با شما آتش می زنم. مردی به عمر گفت: ای اباحفص (کنیه عمر) در این خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، گفت : باشد!».

ابن قتیبه دنباله این داستان را سوزناک تر و دردناک تر نوشته است، او می گوید:

«ثُمَّ قامَ عَمُرُ فَمَشی مَعَهُ جَماعَةٌ حَتّی أَتَوْا فاطِمَةَ فَدقُّوا الْبابَ فَلَمّا سَمِعَتْ أصْواتَهُم نادَتْ بأَعْلی صَوْتِها یا أَبَتاهُ یا رَسُولَ الله ماذا لَقینا بَعْدَکَ مِنْ ابنِ الْخَطّاب وَ ابنِ أبی الْقُحافة فَلَمّا سَمِعَ الْقَوْمُ صَوْتَها وَ بُکائَها انْصَرَفُوا وَ بَقِیَ عُمَرُ وَ مَعَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوا عَلَیّاً فَمَضَوْا بهِ إلی أبی بَکْر فَقالُوا لَهُ بایِعْ، فَقالَ: إنْ أَنَا لَمْ أَفْعَلْ فَمَه؟ فَقالُوا: إِذاً وَاللهِ الَّذی لا إلهَ إِلاّ هُوَ نَضْرِبُ عُنُقَکَ...!(31)

عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه صدای آنان را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا پس از تو چه مصیبتهایی به ما از فرزند خطاب و فرزند ابی قحافه رسید، افرادی که همراه عمر بودند هنگامی که صدای زهرا و گریه او را شنیدند برگشتند; ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون آوردند، نزد ابی بکر بردند و به او گفتند: بیعت کن، علی(علیه السلام) گفت: اگر بیعت نکنم چه می شود؟ گفتند: به خدایی که جز او خدایی نیست، گردن تو را می زنیم...».

این بخش از تاریخ برای علاقه مندان به شیخین قطعاً بسیار سنگین و ناگوار است، لذا برخی در صدد بر آمدند در نسبت کتاب به ابن قتیبه تردید کنند، در حالی که ابن ابی الحدید استاد فن تاریخ، این کتاب را از آثار او می داند و پیوسته از آن مطالبی نقل می کند، متأسفانه این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و بخشی از مطالب آن به هنگام چاپ حذف شده است، در حالی که همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است.

زرکلی در کتاب الأعلام این کتاب را از آثار ابن قتیبه می داند و می افزاید: برخی از علما در این نسبت نظری دارند; یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می دهد; نه به خویش. الیاس سرکیس نیز این کتاب را از آثار ابن قتیبه می شمارد.(32)

د) طبری و تاریخ او:

محمد بن جریر طبری (م310) در تاریخ خود رویداد هتک حرمت خانه وحی را چنین بیان می کند:

«أتی عُمَرُ بنُ الْخَطّاب مَنْزلَ عَلیٍّ وَ فیهِ طَلْحَةٌ وَ الزُّبَیْرُ وَ رِجالٌ مِنَ الْمُهاجِرِینَ، فَقالَ وَاللهِ لاََحْرِقَنَّ عَلَیْکُمْ أَوْ لَتَخْرُجَنَّ إلی الْبَیْعَةِ، فَخَرَج عَلَیْهِ الزُّبیرُ مُصْلِتاً بالسَّیْفِ فَعَثَرَ فَسَقَطَ السَّیْفُ مِنْ یَدهِ، فَوَثَبُوا عَلَیْهِ فَأَخَذُوهُ.(33)

عمر بن خطّاب به خانه علی آمد در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش می کشم مگر اینکه برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیر کشیده بود، ناگهان پای او لغزید، شمشیر از دستش افتاد و دیگران بر او هجوم آوردند و او را گرفتند».

این بخش از تاریخ حاکی از آن است که اخذ بیعت برای خلیفه با تهدید و ارعاب صورت می پذیرفت امّا اینکه این گونه بیعت چه ارزشی دارد؟ قضاوت آن با خوانندگان است.

هـ) ابن عبد ربه و کتاب «العقد الفرید»:

شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی مؤلف کتاب العقد الفرید (م463هـ) در کتاب خود بحثی مشروح درباره تاریخ سقیفه آورده است. وی تحت عنوان کسانی که از بیعت ابی بکر تخلف جستند، می نویسد:

«فَأمّا عَلیٌّ وَ الْعَبّاسُ وَ الزُّبَیرُ فَقَعَدُوا فِی بَیْتِ فاطِمَةَ حَتّی بَعَثَ إِلَیْهِمْ أَبُوبَکْرُ عُمَرَ بْنَ الْخَطّاب لِیُخْرِجَهُمْ مِنْ بَیْتِ فاطِمَةَ وَ قالَ لَهُ: إنْ أَبَوْا فَقاتِلْهُمْ، فَأَقْبَلَ بقَبَس مِنْ نار أَنْ یُضرِمَ عَلَیْهِمُ الدّارَ، فَلَقِیَتْهُ فاطِمَةُ فَقالَ: یا ابْنَ الْخَطّاب أَجِئْتَ لِتَحْرِقَ دارَنا؟! قالَ: نِعَمْ، أوْ تَدْخُلُوا فیما دَخَلَتْ فیهِ الأُمَّةُ!.(34)

علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند که ابوبکر عمر بن خطّاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت : اگر بیرون نیامدند، با آنان نبرد کن! عمر بن خطّاب با مقداری آتش به سوی خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، ناگاه با فاطمه روبه رو شد. دختر پیامبر گفت: ای فرزند خطاب آمده ای خانه ما را بسوزانی؟ او در پاسخ گفت: بلی مگر اینکه در آنچه امّت وارد شدند، شما نیز وارد شوید!».

تا اینجا بخشی که در آن تصریح به تصمیم به هتک حرمت شده است پایان پذیرفت، اکنون به بخش دوم که حاکی از جامه عمل پوشاندن به این نیّت شوم است، می پردازیم! مبادا تصور شود که قصد آنها تنها ارعاب و تهدید بود تا علی(علیه السلام) و یارانش را مجبور به بیعت کنند، و هدف عملی ساختن چنین تهدیدی را نداشتند.


یورش انجام گرفت!

تا اینجا سخنان آن گروه که فقط به سوء نیّت خلیفه و یاران او اشاره کرده اند به پایان رسید. گروهی که نخواستند و یا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعکس کنند، در حالی که برخی دیگر به اصل فاجعه; یعنی یورش به خانه و... اشاره نموده اند و اینک مدارک یورش و هتک حرمت به خانه حضرت فاطمه(علیها السلام): (در این بخش نیز در نقل مصادر،غالباً ترتیب زمانی را در نظر می گیریم).

و) ابوعبید و کتاب «الاموال»:

ابوعبید، قاسم بن سلام (م 224) در کتاب الأموال که مورد اعتماد فقهای اهل سنّت است، می نویسد:

«عبدالرّحمن بن عوف می گوید: در بیماری ابوبکر برای عیادتش به خانه او رفتم. پس از گفتگوی زیاد گفت: ای کاش سه چیز را که انجام داده ام، انجام نمی دادم، ای کاش سه چیز را که انجام نداده ام، انجام می دادم. همچنین آرزو می کنم سه چیز را از پیامبر سؤال می کردم; یکی از آن سه چیزی که انجام داده ام و آرزو می کنم ای کاش انجام نمی دادم این است که: «وَدَدْتُ أنّی لَمْ أکْشفْ بَیْتَ فاطِمَةَ وَ تَرَکْتُهُ وَ إنْ أُغْلِقَ عَلَی الْحَرْب; ای کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمی گشودم و آن را به حال خود وامی گذاشتم، هر چند برای جنگ بسته شده بود».(35)

ابوعبید هنگامی که به اینجا می رسد به جای جمله : «لم أکشف بیت فاطمة و ترکته...» می گوید: «کذا و کذا» و اضافه می کند که من مایل به ذکر آن نیستم!

ابوعبید، هر چند روی تعصّب مذهبی یا علّت دیگر از نقل حقیقت سر برتافته; ولی محقّقان کتاب الأموال در پاورقی می گویند: جمله های حذف شده در کتاب میزان الاعتدال ـ به نحوی که بیان گردید ـ وارد شده است، افزون بر آن، طبرانی در معجم خود و ابن عبد ربّه در عقد الفرید و افراد دیگر جمله های حذف شده را آورده اند. (دقت کنید!)

ز) طبرانی و «معجم کبیر»:

ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (260-360) که ذهبی در میزان الاعتدال وی را معتبر می داند.(18) در کتاب المعجم الکبیر که کراراً چاپ شده، آنجا که درباره ابوبکر و خطبه ها و وفات او سخن می گوید، یادآور می شود:

ابوبکر به هنگام مرگ، اموری را تمنا کرد و گفت: ای کاش سه چیز را انجام نمی دادم، سه چیز را انجام می دادم و سه چیز را از رسول خدا سؤال می کردم: «أمّا الثَّلاثُ اللاّئی وَدَدْتُ أنّی لَمْ أَفْعَلْهُنَّ، فَوَدَدْتُ أنّی لَمْ أَکُنْ أکْشفَ بَیْتَ فاطِمَةَ وَ تَرَکْتُهُ...; آن سه چیزی که آرزو می کنم که ای کاش انجام نمی دادم، آرزو می کنم ای کاش حرمت خانه فاطمه را هتک نمی کردم و آن را به حال خود واگذار می کردم!».(36)

این تعبیرات به خوبی نشان می دهد که تهدیدهای عمر عملی شد و در خانه را به زور (یا با آتش زدن) گشودند.

ح) باز هم ابن عبد ربّه و «عقد الفرید»:

ابن عبد ربّه اندلسی مؤلف کتاب العقد الفرید (م463) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل می کند:

«من در بیماری ابی بکر بر او وارد شدم تا از او عیادت کنم، او گفت: آرزو می کنم که ای کاش سه چیز را انجام نمی دادم و یکی از آن سه چیز این است: «وَدَدْتُ أنّی لَمْ أکْشفُ بَیْتَ فاطِمَةَ عَنْ شیء وَ إنْ کانُوا أَغْلَقُوهُ عَلَی الْحَرْب; ای کاش خانه فاطمه را نمی گشودم، هر چند آنان برای نبرد درِ خانه را بسته بودند».(37)

در بحثهای آینده نیز اسامی و عبارات شخصیتهای دیگری که این بخش از گفتار خلیفه را نقل کرده اند، خواهد آمد.

ط) سخن نظّام در کتاب «الوافی بالوفیات»:

ابراهیم بن سیار نظّام معتزلی (160-231) که به دلیل زیبایی کلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در کتابهای متعددی، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(علیها السلام) را نقل می کند. او می گوید:

«إِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی ألْقَتِ الْمُحْسنَ مِنْ بَطْنِها; عمر در روز اخذ بیعت برای ابی بکر بر شکم فاطمه زد، او فرزندی که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط کرد!».(38)

ی) مبرّد در کتاب «کامل»:

ابن ابی الحدید می نویسد: محمد بن یزید بن عبدالاکبر بغدادی (210-285) ادیب، و نویسنده معروف و صاحب آثار مشهور، در کتاب الکامل، از عبدالرحمن بن عوف داستان آرزوهای خلیفه را می نویسد، و چنین یادآور می شود:

«وَدَدْتُ أنّی لَمْ أکُنْ کَشَفْتُ عَنْ بَیْتِ فاطِمَةَ وَ تَرَکْتُهُ وَ لَوْ أُغْلِقَ عَلَی الْحَرْب».(39)

ک) مسعودی و «مروج الذهب»:

مسعودی (م325) در مروج الذهب می نویسد: «آنگاه که ابوبکر در حال احتضار بود چنین گفت: سه چیز انجام دادم و تمنّا می کردم که ای کاش انجام نمی دادم; یکی از آن سه چیز این بود: فَوَدَدْتُ أنّی لَمْ أَکُنْ فَتَّشْتُ بَیْتَ فاطِمَةَ وَ ذَکَرَ فی ذلِکَ کَلاماً کَثیراً!; آرزو می کردم که ای کاش حرمت خانه زهرا را هتک نمی کردم. وی در این مورد سخن زیادی گفته است!!».(40)

مسعودی با اینکه نسبت به اهل بیت گرایشهای موافقی دارد; ولی اینجا از بازگویی سخن خلیفه خودداری کرده و با کنایه رد شده است. البتّه سبب را خدا می داند، بندگان خدا هم اجمالا می دانند!

ل) ذهبی و کتاب «میزان الاعتدال»:

ذهبی در کتاب میزان الاعتدال از محمّد بن احمد کوفی حافظ نقل می کند که در محضر احمد بن محمّد معروف به ابن ابی دارم، محدّث کوفی (م 357)، این خبر خوانده شد: «إنّ عُمَرَ رَفَسَ فاطِمَةَ حَتّی أسْقَطَتْ بمُحْسن; عمر لگدی بر فاطمه زد و او فرزندی که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد!».(41)

م) عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب «الإمام علی»:

وی هجوم به خانه وحی را در دو مورد از کتاب خود آورده است و ما به نقل یکی از آنها بسنده می کنیم:

«عمر گفت: وَالّذی نَفْسُ عُمَرَ بیَدهِ، لَیَخْرُجَنَّ أَوْ لاَحْرَقَنّها عَلی مَنْ فیها...! قالت له طائفة خافت الله و رعت الرسول فی عقبه: یا أباحَفْص، إِنَّ فیها فاطِمَةَ...»! فَصاحَ لایُبالی: وَ إن...! وَ اقْتَرَبَ وَ قَرَعَ الْبابَ، ثُمَّ ضَرَبَهُ وَ اقْتَحَمَهُ... وَ بَدالَهُ عَلیّ... وَ رَنَّ حینَذاکَ صَوْتُ الزَّهْراءِ عِنْدَ مَدْخَلِ الدّارِ... فَإنْ هِیَ إلاّ طَنینَ اسْتِغاثَة...(42);

قسم به کسی که جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش می زنم. عدّه ای که از خدا می ترسیدند و پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) رعایت منزلت او را می کردند، گفتند: اباحفص، فاطمه در این خانه است. بی پروا فریاد زد: باشد!. نزدیک شد، در زد، سپس بر در کوبید و وارد خانه شد. علی(علیه السلام) پیدا شد... طنین صدای زهرا در نزدیکی مدخل خانه بلند شد... این ناله استغاثه او بود...!».

این بحث را با حدیث دیگری از مقاتل ابن عطیّه در کتاب الامامة و الخلافة پایان می دهیم (هر چند هنوز ناگفته ها بسیار است!). او در این کتاب چنین می نویسد:

«إنّ أبابکر بَعْدَ ما أَخَذَ الْبَیْعَةً لِنَفْسهِ مِنَ النّاس بالإرْهاب وَ السَّیْفِ وَ الْقُوَّةِ أرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذاً وَ جَماعَةً إلی دارِ عَلیّ وَ فاطِمَةً(علیهما السلام) وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلی دارِ فاطِمَةَ وَ أَحْرَق بابَ الدّارِ!...; هنگامی که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به سوی خانه علی و فاطمه(علیهما السلام) فرستاد. عمر هیزم جمع کرد و در خانه را آتش زد...».(43)

در ذیل این روایت، تعبیرات دیگری است که قلم از بیان آن عاجز است.

نتیجه:

با این همه مدارک روشن که عموماً از منابع اهل سنّت نقل شده، باز بعضی از آنان تعبیر «افسانه شهادت» را به کار می برند و این حادثه تلخ را ساختگی می پندارند! اگر اصرار آنها بر نفی این حقایق نبود ما نیز بحث را این مقدار گسترش نمی دادیم.

  1. مدفن پاک فاطمه زهرا (علیها السلام):

یکی از مصائب دختر والا مقام پیامبر اکرم این است که جایگاه قبر شریفش هنوز نامعلوم است; بعضی آن را مطابق پاره ای از روایات در بقیع و برخی در داخل خانه اش در کنار مسجد پیامبر و بعضی در روضه (آن مقدار از مسجد که میان قبر پیامبر و منبر آن حضرت قرار دارد) می دانند.

این مطلب هر محقّقی را در فکر فرو می برد که چه طوفانی پس از رسول الله(صلی الله علیه وآله) در میان امّت برخاست که مرقد پاک تنها دخترش، در هاله ای از ابهام فرو رفت؟ هر چند بیشترین قرائن دلالت بر دفن آن حضرت در خانه اش دارد، زیرا دفن در روضه در آن زمان کار آسانی نبود و بسیار بعید است علی(علیه السلام) رضایت به چنین کاری داده باشد و دفن در بقیع با آنچه در خطبه مورد بحث آمده چندان سازگار نیست، زیرا جمله «النّازلَةِ فی جَوارِکَ» نشان می دهد که قبر آن بانو در کنار قبر پیامبر بوده است.

مرحوم علاّمه مجلسی از ابراهیم بن محمّد همدانی نقل می کند که می گوید: برای امام هادی (علی بن محمّد النقی(علیهما السلام)) نامه ای نوشتم که مرا از قبر فاطمه(علیها السلام) با خبر ساز! حضرت در جواب چنین مرقوم داشت: «هِیَ مَعَ جَدّی صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ; او با جدم پیغمبر(صلی الله علیه وآله) است».(44)

مرحوم صدوق نیز می گوید: صحیح در نزد من این است که آن حضرت در خانه اش دفن شده است که پس از توسعه بنی امیّه، الآن جزء مسجد قرار گرفته است.(45)

در وضع فعلی گرچه قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و قبور دیگری در داخل مسجد قرار گرفته; ولی آن را به وسیله دیوارها و شبّاک از مسجد جدا کرده اند.

در کتاب عیون الاخبار الرضا از بزنطی نقل شده است که می گوید: «سألت الرضا عن قبر فاطمة; من از امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) از محل قبر فاطمه(علیها السلام) سؤال کردم، فرمود: دُفِنَتْ فی بَیْتِها فَلَمّا زادَتْ بَنُو اُمَیَّةَ فی الْمَسْجِد صارَتْ فِی الْمَسْجِد».(46)

بنابراین هر کس نزدیک قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) در روضه مقدّسه بایستد و حضرت زهرا(علیها السلام) را زیارت کند إن شاءالله فضیلت زیارت آن حضرت از نزدیک را به دست آورده است. در بقیع نیز به قصد رجا می توان آن حضرت را زیارت کرد.

  1. زمان شهادت بانوی اسلام:

نه تنها در مکان دفن آن یادگار پیامبر گفتگوست، در تاریخ وفات آن حضرت نیز اختلاف است. طبق روایت معروفی(47) از امام صادق(علیه السلام) آن حضرت در سال یازدهم هجری با گذشت 75 روز از رحلت پدر بزرگوارش دیده از جهان فرو بست: (إِنَّ فاطِمَةَ(علیها السلام) مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه وآله) خَمْسَةَ وَ سَبْعینَ یَوْماً). با توجّه به اینکه رحلت پیامبر اکرم در 28 صفر واقع شده باید شهادت آن بانوی عزیز در یکی از سه روز سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه جمادی الاولی واقع شده باشد (با در نظر گرفتن احتمال تمام یا ناقص بودن ماههای وسط).

در حدیث دیگری آمده است که آن بانوی گرامی در روز سه شنبه سوم جمادی الآخر سنه یازدهم هجرت چشم از جهان بر بست(48) و این حدیث مطابق عقیده کسانی است که می گویند فاصله میان رحلت پیامبر و شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) 95 روز بود.

در ذیل این حدیث آمده است: «وَ کانَ سَبَبُ فَوْتِها أَنَّ قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بنَعْلِ السَّیْفِ بأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحْسناً وَ مَرِضْتَ مِنْ ذلِکَ مَرَضاً شَدیداً; سبب وفات آن حضرت این بود که قنفذ غلام عمر به دستور وی حضرت را به غلاف شمشیر مضروب ساخت و به دنبال آن محسنش را سقط کرد و بیماری شدید پیدا کرد (و سرانجام به شهادت رسید)».(49)

مرحوم علاّمه مجلسی در زاد المعاد از این قول درباره زمان وفات آن حضرت به عنوان روایتی معتبر نقل کرده است. سپس اضافه می کند: شیخ طوسی و سیّد بن طاووس و دیگران نیز همین را پذیرفته اند و گرچه این روایت با روایت 75 روز منافات دارد; ولی چون مشهور و روایتی معتبر، پشتوانه آن است، باید روز سوم جمادی الثانی به مراسم تعزیت آن حضرت قیام کرد.(50)

در حدیث غیر مشهوری نیز فاصله وفات رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تا شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) 40 روز ذکر شده است(51). (52)


پی نوشت:

  1. کافی، ج 1، ص 461، باب مولد الزهرا(علیها السلام)، ح 9 .

  2. «صفیّة» از ریشه «صفو» بر وزن «عفو» به معنای صاف و پاک گرفته شده و صفیّ به معنای برگزیده است. در اینجا امام(علیه السلام) از دختر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به عنوان صفیه او یاد می کند تا علوّ شأن او را نشان دهد.

  3. «تجلّد» از ریشه «جلد»، بر وزن «بلد» و «جلاده» گرفته شده که به معنای صبر و استقامت کردن است و «تجلّد» در اینجا اشاره به طاقت و صبر بر مصیبت است.

  4. «تأسّی» گاه به معنای اقتدا کردن آمده و گاه به معنای غمگین شدن و در اینجا معنای دوم مناسب است، زیرا سخن از غم و اندوه است، نه اقتدا کردن، هر چند جمعی از شارحان یا مترجمان به دنبال معنای اوّل رفته اند و ظاهراً سبب اشتباه آنها، معروف بودن آن در استعمالات متعارف است.

  5. «فادح» از ریشه «فدح»، بر وزن «فتح» به معنای سنگین بار کردن گرفته شده و در اینجا به معنای مصیبت سنگین است.

  6. «تعزّ» یا «تعزّی» به معنای صبر بر مصیبت است و از ریشه «عزاء» گرفته شده است.

  7. بحارالانوار، ج 43، ص 173. این حدیث در منابع اهل سنّت نیز آمده است; مانند کتاب فضائل الصحابه احمد بن حنبل، ج 2، ص 623، ح 1067 .

  8. «وَسّد» از «وسادة»; یعنی بالش گرفته شده و این واژه به معنای بالش زیر سر نهادن است.

  9. «ملحودة» از ریشه «لحد» بر وزن «عهد» به معنای شکافی است که در داخل قبر در یک سمت آن ایجاد می کنند و میت را در آن قرار می دهند تا هنگام پر کردن قبر، خاکها بر روی میت ریخته نشود.

  10. «سرمد» به معنای دائم و طولانی است و گاه به چیزی که آغاز و انجامی ندارد «سرمدی» گفته می شود.

  11. «مُسَهَّد» از ریشه «سهد» بر وزن «صمد» به معنای بیدارماندن و بی خوابی کشیدن گرفته شده است. قابل توجّه اینکه در اینجا «مسهّد» به عنوان وصف (خبر) برای «لیل» آمده است و امام(علیه السلام) می فرماید: شبهای من بیدار و بی تاب است به جای اینکه بگوید خودم چنین هستم و این در واقع نوعی تأکید را می رساند.

  12. بحارالانوار، ج 22، ص 484.

  13. بحارالانوار، ج 43، ص 213 .

  14. «احفها» از ریشه «احفاء» به معنای اصرار در سؤال و خبر گرفتن گرفته شده است.

  15. «قال» از ریشه «قلاء» بر وزن «سلام» به معنای بیزار بودن گرفته شده و «قال» به کسی می گویند که از چیزی بیزار باشد.

  16. «سئم» از ریشه «سئامت» بر وزن «فلاحت» به معنای ملال و کسل شدن گرفته شده و «سئم» به کسی گفته می شود که چنین حالتی دارد.

  17. کافی، ج 1، ص 459، باب مولد الزهرا(علیها السلام) .

  18. فتح الباری در شرح صحیح بخاری، ج 7، ص 84 و نیز بخاری این حدیث را در بخش علامات نبوّت، ج 6، ص 491، و در اواخر مغازی، ج 8، ص 110 آورده است.

  19. توبه، آیه 61 .

  20. مستدرک حاکم، ج 3، ص 154 ; مجمع الزوائد، ج 9، ص 203 و حاکم در کتاب مستدرک احادیثی می آورد که جامع شرایطی است که بخاری و مسلم در صحت حدیث، آنها را لازم دانسته اند.

  21. مستدرک حاکم، ج 3، ص 156 .

  22. نور، آیه 36. (نور خدا) در خانه هایی است که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنان رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود.

  23. قرأ رسول الله هذه الآیة (فی بُیُوتِ أَذنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیها اِسْمُهُ) فقام إلَیْهِ رَجُلٌ: فَقالَ: أَیُّ بُیُوت هذهِ یا رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه وآله)؟ قالَ: بُیُوتُ الأنْبیاءِ، فَقامَ إِلَیْهِ أَبُوبَکْرُ، فَقالَ یا رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه وآله) : أَهذَا الْبَیْتُ مِنْها، ـ مُشیراً إلی بَیْتِ عَلِیٍّ وَ فاطِمَةَ(علیهما السلام) ـ قالَ: نَعَمْ، مِنْ أَفاضِلِها (در المنثور، ج 6، ص 203; تفسیر سوره نور، روح المعانی، ج 18، ص 174).

  24. درالمنثور، ج 6، ص 606 .

  25. احزاب، آیه 33 .

  26. مصنف ابن ابی شیبه، ج 8، ص 572، کتاب المغازی.

  27. انساب الأشراف، ج 1، ص 586، چاپ دار معارف، قاهره.

  28. الاعلام زرکلی، ج 4، ص 137 .

  29. الامامة و السیاسة ابن قتیبه، ص 12، چاپ مکتبة تجاریة کبری، مصر.

  30. همان مدرک، ص 13 .

  31. معجم المطبوعات العربیة، ج 1، ص 212 .

  32. تاریخ طبری، ج 2، ص 443، چاپ بیروت.

  33. عقد الفرید، ج 4، ص 93، چاپ مکتبة هلال.

  34. الأموال، پاورقی 4، چاپ نشر کلیات ازهریة، نیز ص 144، چاپ بیروت، نیز ابن عبد ربّه در عقد الفرید، ج 4، ص 93 نقل کرده است، چنان که خواهد آمد.

  35. میزان الاعتدال، ج 2، ص 195 .

  36. معجم کبیر طبرانی، ج 1، ص 62، ح 34، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی.

  37. عقد الفرید، ج 4، ص 93، چاپ مکتبة الهلال.

  38. الوافی بالوفیات، ج 6، ص 17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانی، ج 1، ص 57، چاپ دارالمعرفة، بیروت و در ترجمه نظّام به کتاب «بحوث فی الملل والنحل»، ج 3، ص 248-255 مراجعه شود.

  39. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 46 و 47، چاپ مصر.

  40. مروج الذهب، ج 2، ص 301، چاپ دارالاندلس، بیروت.

  41. میزان الاعتدال، ج 1، ص 139، شماره 552 .

  42. عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابی طالب، ج 4، ص 276-277 .

  43. الامامة و الخلافة، ص 160-161، تألیف مقاتل بن عطیة که با مقدمه ای از دکتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده (چاپ بیروت، مؤسّسه البلاغ).

  44. بحارالانوار، ج 97، ص 198، ح 18.

  45. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 572 .

  46. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 311 (مطابق نقل بحارالانوار، ج 97، ص 191).

  47. کافی، ج 1، ص 458، ح 1; و بحارالانوار، ج 43، ص 215. مرحوم علاّمه مجلسی در شرحی که بعد از حدیث 47 نگاشته، می نویسد: «فی الْخَبَرِ الصَّحیحِ أنَّها عاشَتْ بَعْدَ أَبیها خَمْسَةَ وَ سَبْعینَ یَوْماً».

  48. بحارالانوار، ج 43، ص 170، ح 11 .

  49. همان مدرک.

  50. زاد المعاد، ص 456 .

  51. بحارالانوار، ج 43، ص 7 .

سند خطبه

:

به گفته ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه تعبیر سیّد رضی از فاطمه زهرا به «سیدة نساء العالمین» برگرفته از خبر متواتری است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، به عین این تعبیر یا تعبیر دیگری که مفهومش همان است

.

نویسنده مصادر نهج البلاغه بعد از نقل مطلب بالا می گوید: این حدیث (حدیث سیدة نساء العالمین) نزد علمای امامیه نیز متواتر است؛ بلکه جزء اعتقادات آنها محسوب می شود. سپس روایات متعددی نیز از کتب اهل سنّت در این زمینه نقل می کند

.

امّا بزرگانی که قبل از سیّد رضی، این خطبه (کلام) را نقل کرده اند عبارتند از مرحوم کلینی در جلد اوّل کتاب کافی (با جمله هایی افزون بر آنچه سیّد رضی آورده است) و شیخ مفید در کتاب مجالس و گروه دیگری نیز بعد از سیّد رضی در کتابهای خود با تفاوتهایی این خطبه را نقل کرده اند که نشان می دهد آن را از مدرکی غیر از نهج البلاغه گرفته اند؛ مانند طبری در دلائل الامامة و شیخ طوسی در امالی و سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص ماجرای دفن آن حضرت را نقل کرده و اشعاری را که علی علیه السلام در فراق آن حضرت سروده ذکر می کند. سپس کلام فوق را با اضافاتی می آورد. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 93- 98

)