[hadith]الأمانة:
ثُمَّ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ، فَقَدْ خَابَ مَنْ لَیْسَ مِنْ أَهْلِهَا؛ إِنَّهَا عُرِضَتْ عَلَی السَّمَاوَاتِ الْمَبْنِیَّةِ وَ الْأَرَضِینَ الْمَدْحُوَّةِ وَ الْجِبَالِ ذَاتِ الطُّولِ الْمَنْصُوبَةِ، فَلَا أَطْوَلَ وَ لَا أَعْرَضَ وَ لَا أَعْلَی وَ لَا أَعْظَمَ مِنْهَا، وَ لَوِ امْتَنَعَ شَیْءٌ بطُولٍ أَوْ عَرْضٍ أَوْ قُوَّةٍ أَوْ عِزٍّ لَامْتَنَعْنَ، وَ لَکِنْ أَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ وَ عَقَلْنَ مَا جَهِلَ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُنَّ، وَ هُوَ الْإِنْسَانُ، «إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا».[/hadith]
سوّم: از امور دیگری که امیر مؤمنان بدان سفارش فرموده ادای امانت است، و این چیزی است که قرآن کریم ضمن آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ...» بدان اشاره فرموده است، و ما در گذشته روشن کرده ایم که امانت در این آیه به عبادت و طاعتی که از انسان (از حیث این که انسان است) خواسته شده، برگشت دارد و پیداست که چنین عبادت و طاعتی از غیر او ساخته نیست، زیرا او از آن جهت بار این امانت را به دوش گرفته که شایستگی زندگی دنیا و آخرت به او داده شده و برای این امر آفریده گردیده است.
توضیح مطلب این است که مخلوقات خداوند متعال یا جماد و فاقد حیاتند و یا دارای حیات، دسته دوّم یا فرشتگانند و یا حیوان های زمینی، گروه اخیر یا بی زبانند و یا دارای نطق و گویش، و از جمله اینها انسان است که شایستگی آباد کردن دنیا و آخرت و زیستن در هر دو جهان به او داده شده است، او به گونه ای آفریده شده که واسطه میان پست ترین حیوانها که حیوان بی زبان است و شریفترین موجودات که فرشتگانند قرار دارد، و نیروی این دو عنصر در او جمع شده است، چنان که در شهوت و غضب و تولید مثل و دیگر قوای بدنی شبیه حیوانها، و در داشتن روح مجرّد و خرد و دانش و عبادت و دیگر کمالات نفسانی همانند فرشتگان است، حکمت و هنر آفرینش سرشت او این است که چون عنایت حقّ تعالی اقتضا کرد که او را بیافریند، و به عبادت و بندگی خود مخصوص، و در روی زمین جانشین خویش گرداند، تا آن را آباد و معمور سازد، هر دو نیروی ملکی و حیوانی را در نهاد او گرد آورد، زیرا اگر او را مانند چهار پایان خالی از خرد و اندیشه می آفرید شایستگی معرفت و قابلیّت بندگی خاصّ او را نداشت، و اگر همچون فرشتگان فارغ از شهوت و غضب و دیگر قوای بدنی آفریده می شد صلاحیّت آبادانی زمین و خلافت او را در آن نمی یافت، و به همین مناسبت است که خداوند در پاسخ فرشتگان می فرماید: «من می دانم آنچه را شما نمی دانید».
بنا بر این مقام بندگی خاصّ مذکور که همان امانت الهی مورد بحث است که تنها درخور انسان بود و دیگری جز او صلاحیّت احراز آن را نداشت، و چنان که پیش از این دانسته ایم امتناع آسمانها و زمین و کوهها از تحمّل قبول این امانت به زبان حال به سبب ناتوانی و عدم شایستگی آنها، و بیم از کیفر خداوند بر تقصیر در ادای حقوق این امانت است، چنان که امیر مؤمنان (ع) در جمله: «أشفقن من العقوبة» بدان اشاره فرموده، و بی شک این خودداری به گونه استکبار و خود بزرگ بینی نبوده است، زیرا آنها به سبب زبونی و نیاز به درگاه حقّ تعالی خاضع و فرمانبردار اویند.
واژه إشفاق (ترسیدن) مجازا بر آنچه لازمه و نتیجه ترس است اطلاق شده است، و این معنا بدان می ماند که پادشاهی یکی از رعایای خود را مخیّر کند که امانتی را نگه دارد، و او از قصور خود در نگهداری این امانت و ایفای شرایط آن بیمناک باشد، در این صورت ترس، او را وادار می کند که از قبول این امانت امتناع ورزد، لذا خودداری و امتناع او از پذیرفتن امانت نتیجه و حاصل ترس اوست، در این جا نیز واژه إشفاق که به معنای ترس است بر امتناع آسمانها و زمین از تحمّل این امانت که به زبان حال گویای آنند به طریق مجاز اطلاق شده، و این از باب گذاشتن نام سبب بر مسبّب است.
گفته شده که این امتناع و ترس آسمانها و زمین بر سبیل فرض و تقدیر است، و این که در کلام خداوند به صورت واقع ذکر شده برای این است که واقع از مقدّر بلیغتر و گویاتر می باشد، فرض این است که اگر این آسمانها و زمین از عقل و نطق برخوردار بودند و وظایف دین به آنها عرضه می شد و آنها را در قبول این وظایف مخیّر می کردند، با همه بزرگی جسم و صلابت و سختی، تکالیف مذکور را سنگین دانسته، و انجام دادن آنها را بر خود دشوار شمرده، و از بیم قصور در ادای حقّ آنها از پذیرفتن این وظایف خودداری می کردند.
باید دانست که گفتگوی جمادات، و به قراین حال از جانب آنها خبر دادن، روش مشهور و ستوده ای است که در زبان عرب به هنگام معرّفی و شناسایی رواج دارد، مانند این که می گویند: «یا دار ما صنعت بک الأیّام» و امثال این، بلکه گفتگوی برخی از جمادات با یکدیگر به زبان حال، نیز در این زبان شایع است، مانند این که دیوار به میخ می گوید: «لم تشقّنی» و میخ پاسخ می دهد: «سل من یدقّنی» و امثال اینها بسیار است.
امّا منظور آن حضرت که فرموده است: کسی که از اهل امانت نیست نومید است، محرومیّت از ثمرات و نتایج بندگی حقّ تعالی و نومیدی از به دست آوردن کمالاتی است که مستلزم پرستش اوست، زیرا شایستگی این کمالات را نداشته است. اشاره آن حضرت به آسمانهای برافراشته و زمین گسترده و کوههای بلند و بزرگ و پهن و دراز هشداری است به انسان که در ارتکاب گناه گستاخی نکند، و این امانت را ضایع نسازد، زیرا او برای بندگی خدا و حمل این امانت آفریده شده، همچنین بیانگر شگفتی آن حضرت در این باره است، و مانند این است که می فرماید: هنگامی که این اجرام جهان بالا که چیزی بزرگتر از آنها وجود ندارد از تحمّل این امانت در آن موقع که به آنها عرضه شد سرباز زدند چگونه کسی که از آنها خردتر و ناتوانتر است می تواند بار این امانت سنگین را بر دوش کشد.
فرموده است: «و لو امتنع شیء... لامتنعن»:
این سخن در بیان این است که خودداری آسمانها و زمین و کوهها از پذیرش این امانت به سبب قدرت و عظمت اجساد و خود بزرگ بینی و سرپیچی آنها از طاعت حقّ تعالی نبوده و اگر امتناع آنها بدین سبب می بود به علّت این که اجسام آنها از همه آفریدگان بزرگتر است از همگی موجودات به این مخالفت سزاوارتر بودند لیکن خودداری آنها به سبب ناتوانی و ترس از خشم پروردگار متعال بوده است، و آنچه را انسان نسبت به آن نادان بود، آنها دریافتند و دانستند.
گفته شده: در هنگامی که خداوند آسمانها و زمین و کوهها را مورد خطاب قرار داده در آنها فهم و عقل آفریده بود و نیز گفته شده: که واژه عقل به طور مجاز بر مسبّب آن که امتناع از قبول این امانت است اطلاق شده همان طوری که واژه إشفاق مجازا در این معنا به کار رفته است، زیرا لازمه عاقل بودن مکلّف این است که بداند کوتاهی در تکلیفی که در قبول آن مخیّر شده موجب کیفر و عقوبت است، و از تقصیر در عمل بترسد و از قبول این تکلیف خودداری کند، و چون اینها اجرام و اجسامند و دارای عقل و درک نیستند، واژه عقل بر لازمه این ادراک و ترس که امتناع می باشد مجازا اطلاق شده است، و این از باب گذاشتن نام سبب بر مسبّب است، همچنان که در آیه شریفه «جِداراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ» واژه اراده، بر کج شدن دیوار اطلاق گردیده است.
من می گویم: احتمال دارد ضمیر أشفقن و عقلن به ملائکة آسمانها که دارندگان عقلند برگشت داشته باشد، زیرا هر یک از اجرام آسمانی را فرشته ایست که آن جرم به منزله بدن اوست و تدبیر امور آن را به عهده دارد، و بر خلاف اجرام زمینی وجود مفاهیم مذکور نسبت به آنها ممکن است.
منظور از آنچه انسان بدان نادان است، شناخت عظمت خداوند و هدف او از این امانت است، و این که کوتاهی در ادای وظایف ناشی از این ودیعه، مستلزم کیفر و توجّه خشم خداوند بر اوست.
مراد از این که انسان جهول است این است که به اسرار این امانت بسیار نادان، و از آثار و عواقب قبول این تکلیف و یا ردّ آن ناآگاه، و از وعده ها و هشدارهایی که خداوند در باره کیفر تقصیر کاران داده است غافل است.