[hadith]الرسول الأعظم (صلی الله علیه وآله):
فَتَأَسَّ بنَبیِّکَ الْأَطْیَب الْأَطْهَرِ، فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّی وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی، وَ أَحَبُّ الْعِبَاد إِلَی اللَّهِ الْمُتَأَسِّی بنَبیِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ؛ قَضَمَ الدُّنْیَا قَضْماً وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً، أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً. عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا، فَأَبَی أَنْ یَقْبَلَهَا؛ وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ، وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ، وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ؛ وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، لَکَفَی بهِ شقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ.[/hadith]
پس از این امام (ع) به بیان حال پیامبر گرامی (ص) که دنیا را ترک و از آن به مقدار ضرورت بسنده کرده بود می پردازد تا روشن کند که چگونه باید به روش آن حضرت تأسّی جست، ذکر واژه قضم اشاره به همین معناست.
و جمله «و لم یعرها طرفا» کنایه از عدم التفات و توجّه آن حضرت به دنیاست، و عبارت «أخمصهم بطنا» بیانگر این است که شکم و پهلوی آن بزرگوار از همه کس گرسنه تر و تهی تر و توجّه او به خوردنیها و آشامیدنیها از همه کمتر بود. از آن حضرت روایت شده است هنگامی که گرسنگی او سخت می شد سنگی بر شکم خود می بست و آن را مشبّع یا سیر کننده می نامید با این که در این موقع بخش بزرگی از دنیا را در زیر فرمان خود داشت.
همچنین روایت شده است که خاندان پیامبر (ص) هرگز به اندازه ای که سیر شوند گوشت نخوردند، و فاطمه و همسر و فرزندانش (ع) روزه می گرفتند و چند گرده نان جو برای افطار خود آماده می کردند و بسا اتفاق می افتاد که آنها را به گدایان می دادند و خود گرسنه می ماندند، در این باره نقل شده که سه شب پیاپی این کار را کردند و در این سه روز گرسنه ماندند و همین امر سبب نزول سوره هل أتی در حقّ آنان گردید، چنان که در تفاسیر مشهور است.
امّا در باره این که فرموده است دنیا به پیامبر گرامی (ص) عرضه شد و آن را نپذیرفت از رسول اکرم (ص) روایت شده که فرموده است: «گنجهای زمین به من عرضه، و کلید خزانه های آن به من پیشنهاد شد من آنها را ناخوش داشتم و سرای آخرت را برگزیدم».
فرموده است: «و علم أنّ اللّه أبغض شیئا... تا فصغّر»:
معنای این که خداوند دنیا را دشمن می دارد این است که نمی خواهد آن را سرای اقامت دوستانش قرار دهد، و ممکن است اشاره باشد به این که ایجاد دنیا غرض بالعرض است و مقصود بالذّات نیست، و همچنین کوچک شمردن آن باشد در مقایسه با آنچه خداوند برای بندگانش در آخرت آماده فرموده است.
و پس از ذکر این مطلب که دنیا مبغوض خداوند بوده و آن را کوچک و حقیر شمرده است با ذکر جمله معترضه ای که صورت قیاس دارد، مردم را از دوستی دنیا بر حذر داشته است، صورت قیاس این است: کمترین عیبی که در ما وجود دارد دوستی چیزی است که خداوند آن را دشمن داشته، و تعظیم چیزی است که خداوند آن را کوچک شمرده است، و هر محبّت و تعظیمی بدین گونه باشد در مخالفت با خدا و سرباز زدن از اوامر او کفایت می کند، نتیجه می دهد که این کمترین عیب ما در مخالفت با خدا و دشمنی با او کافی است، پس از این امام (ع) دوباره به ذکر اوصاف رسول اکرم (ص) در باره ترک دنیا و تحمّل سختیهای آن پرداخته است.