[hadith]الرسول الأعظم (صلی الله علیه وآله):
فَتَأَسَّ بنَبیِّکَ الْأَطْیَب الْأَطْهَرِ، فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّی وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی، وَ أَحَبُّ الْعِبَاد إِلَی اللَّهِ الْمُتَأَسِّی بنَبیِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ؛ قَضَمَ الدُّنْیَا قَضْماً وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً، أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً. عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا، فَأَبَی أَنْ یَقْبَلَهَا؛ وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ، وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ، وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ؛ وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، لَکَفَی بهِ شقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ.[/hadith]
پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 6، ص: 245-242
می دانیم خداوند پیامبران خود را از جنس بشر قرار داد تا بتوانند الگو و سرمشق در همه زمینه ها باشند; چرا که اگر از جنس فرشته و مانند آن بودند هرگز چنین مطلبی ممکن نبود و مهم ترین برنامه انبیا که تعلیمات عملی آن هاست به تعطیلی می گرایید.
گوینده، هر قدر توانا و نویسنده هر قدر فصیح و بلیغ باشد، تأثیر پند و اندرزهایش هرگز به اندازه سرمشق های عملی نیست و آن چه را مردم از اعمال پیشوایان الهی بهره می گیرند قابل مقایسه با چیزی که از سخنانشان استفاده می کنند نیست; به همین دلیل، امام(علیه السلام) برای مبارزه با دنیاپرستی دلباختگان به دنیا که در آن زمان، بلکه در هر دورانی به سراغ برنامه عملی آن ها می رود و بعد از ذکر چند نمونه از انبیای پیشین به سراغ زندگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می رود که از همه آموزنده تر است، و پیش از ذکر جنبه ها عملی به دیدگاه های پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نسبت به دنیا اشاره می کند.
می فرماید: «(تو ای مسلمان)، به پیامبر پاک و پاکیزه ات ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ تأسّی جوی; زیرا در او سرمشقی است برای آن کس که می خواهد تأسّی جوید و نسبتی است عالی برای کسی که بخواهد به او منسوب شود، محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که به پیامبرش تأسّی کند و به دنبال او گام بردارد» (فَتَأَسَّ بنَبیِّکَ الاَْطْیَب الاَْطْهَرِ ـ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّی، وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی. وَ أَحَبُّ الْعِبَاد إِلَی اللّهِ الْمُتَأَسِّی بنَبیِّهِ، وَالْمُقْتَصُّ(1) لاَِثَرِهِ).
سپس اشاره به دیدگاه آن پیشوای بزرگ نسبت به دنیا کرده، می افزاید: «او به اندازه ضرورت از دنیا بهره گرفت و هرگز تمایلی به آن نشان نداد. پهلویش از همه مردم لاغرتر و شکمش از همه گرسنه تر بود. دنیا (از سوی خدا) به وی عرضه شد، ولی آن را نپذیرفت. او می دانست چه چیزی مبغوض خداست؟ آن را مبغوض می شمرد، چه چیز نزد خدا حقیر است آن را حقیر می دانست و چه چیز نزد او کوچک است آن را کوچک می دید» (قَضَمَ(2) الدُّنْیَا قَضْماً، وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً. أَهْضَمُ(3) أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً(4)، وَ أَخْمَصُهُمْ(5) مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً، عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا فَأَبَی أَنْ یَقْبَلَهَا، وَ عَلِمَ أَنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ، وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ، وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ).(6)
اشاره به این که او با تمام وجودش تسلیم خواست خدا بود; هر چه را خدا دوست می داشت او دوست می داشت و هر چه را خدا دشمن می داشت او هم دشمن می داشت. تمام این جمله ها اشاره به زرق و برق دنیای فریبنده است که دنیا هم مبغوض و حقیر است; هم صغیر و کوچک. نکته اصلی این جاست که سرچشمه مظالم و ستم ها، جنگ ها و خون ریزی ها همه و همه حبّ به دنیاست. آن کس که به دیده نفرت و حقارت به زر و زیورهایش بنگرد، هرگز شیفته و مفتون آن نخواهد شد و کمتر به گناه آلوده خواهد شد.
و در ادامه این سخن در یک نتیجه گیری روشن چنین می فرماید: «(بنابراین) اگر در ما چیزی جز محبّت به آن چه مورد خشم خدا و رسولش می باشد، (همچنین) بزرگ شمردن آن چه خدا و رسولش آن را کوچک شمرده اند وجود نداشته باشد، همین امر برای مخالفت ما با خدا و سرپیچی از فرمانش کافی است!» (وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلاَّ حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، لَکَفَی بهِ شقَاقاً لِلّهِ، وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللّهِ).
آری، سعادت هر دو جهان ما و صداقت ما در ادعای ایمان به خدا و پیامبر در این است که آن چه را آن ها بزرگ شمرده اند بزرگ بشمریم و آن چه را آن ها کوچک شمرده اند کوچک بدانیم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) با زرق و برق دنیا و مظاهر فریبنده اش مخالف بود; چگونه ممکن است ادعای ایمان به او کنیم و این مواهب فریبنده را بزرگ بشمریم و همه ارزش ها را در پای آن قربانی کنیم؟!
در این جا ممکن است سؤالی مطرح شود که اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تا این حد از غذا پرهیز می کرد که از همه مردم شکمش خالی تر بود، چگونه می توانست در میدان های نبرد و در برابر دشمن آن گونه استقامت کند که علی(علیه السلام) می گوید: «کُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَیْنَا برَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ فَلَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبُ اِلَی الْعَدُوِّ مِنْهُ; هنگامی که آتش جنگ شعله می کشید ما به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پناه می بردیم; چرا که در آن لحظه، کسی از پیامبر به دشمن نزدیک تر نبود».(7)
همین پرسش درباره حضرت علی(علیه السلام) نیز مطرح است که با آن قدرت نمایی در جنگ های بدر، احد، خیبر، حنین و احزاب در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) و در جمل، صفّین و نهروان در زمان خودش چگونه غذایش نان جو خشکیده بود؟!
پاسخ این سؤال را خود آن حضرت در نامه معروف «عثمان بن حنیف»(8) بیان فرموده است: «أَلاَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِیَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعُ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابتَاتِ الْغِذْیَةَ أَقْوَی وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً; آگاه باشید! درختان بیابانی (که از آب و غذای کم تری استفاده می کنند) چوبشان محکم تر است و درختان سرسبز که همواره در کنار آب قرار دارند پوستشان نازک تر (و کم دوام تر است) همچنین درختانی که در بیابان می روید و تنها با آب بارانی سیراب می شود، آتششان شعله ورتر و پردوام تر است».
بنابراین پرخوری، دلیل بر قوّت و قدرت نیست. همان اَعراب بیابانی که از غذای مختصری بهره می گرفتند، در میدان های نبرد ایران و روم در مقابل افسران و سربازانی ـ که از غذاهای رنگین استفاده می کردند ـ چنان مقاومت می نمودند که همگان را به حیرت افکندند.
نکته دیگر این که آن چه سرنوشت جنگجویان را در میدان نبرد تعیین می کند، روحیه بالای آن هاست; نه غذاهای رنگین، و این بزرگواران (پیامبر(صلی الله علیه وآله) و علی(علیه السلام)) در بالاترین حدّ روحیه بودند; لذا کسی در شجاعت به پای آن ها نمی رسد.
این نکته نیز قابل توجّه است که آن چه درباره تغذیه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و علی(علیه السلام) در تواریخ نقل شده مفهومش این نیست که همیشه و در تمام عمر این گونه غذا می خوردند; بلکه منظور این است که آن ها هرگز به نوع غذای خاصّی مقیّد نبودند.
پی نوشت:
-
«مقتص» از ماده «قص» (بر وزن نص) به معنای قطع کردن و بریدن چیزی است و از آن جا که به هنگام چیدن مو و ناخن یکی را بعد از دیگری می چیند یا می برد این واژه، به معنای دنبال کردن اثر چیزی نیز نقل شده است. «قصه» نیز به معنای دنباله گیری سرگذشت و داستانی است. «قصاص» نیز از همین معنا گرفته شده است.
-
«قضم» در اصل به جویدن چیزهای خشک است در مقابل «خضم» جویدن اشیا تر و بلعیدن. و در این جا «قضم» به معنای بهره گیری کم از دنیاست.
-
«اهضم» از ماده «هضم» (بر وزن قدم) به معنای لاغر شدن پهلو و فرورفتگی آن است و هضم غذا را از این نظر هضم می گویند که برآمدگی شکم و پهلو بعد از هضم فرو می نشیند.
-
«کشح» به معنای پهلو است.
-
«أخمص» از ماده «خمص» (بر وزن شمس) به معنای فرورفتگی شکم بر اثر گرسنگی است.
-
فرق بین «صغیر شمردن» و «حقیر شمردن» در این است که حقیر، معمولا در مورد کیفیت گفته می شود; مثلا انسانی که از علم و دانش و صفات برجسته محروم است حقیر شمرده می شود و صغیر به چیزی می گویند که مقدار آن از نظر کمّیّت، کم باشد; همانند انسان کم سن و سال و مانند آن; اشاره به این که دنیا هم کم ارزش است و هم اندک.
-
کلمات قصار، بخش قریب من کلامه، شماره 9.
-
نهج البلاغه، نامه 45، صفحه 575-576.