[hadith]وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مَا یَدُلُّکَ عَلَی مَسَاوِئِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبهَا، إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ. فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بعَقْلِهِ أَکْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ؟ فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ کَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِیمِ بالْإِفْکِ الْعَظِیمِ؛ وَ إِنْ قَالَ أَکْرَمَهُ فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ، وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَب النَّاس مِنْهُ. فَتَأَسَّی مُتَأَسٍّ بنَبیِّهِ وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ وَ إِلَّا فَلَا یَأْمَنِ الْهَلَکَةَ، فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَةِ وَ مُبَشِّراً بالْجَنَّةِ وَ مُنْذراً بالْعُقُوبَةِ، خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِیماً. لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَی حَجَرٍ حَتَّی مَضَی لِسَبیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ. فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بهِ سَلَفاً نَتَّبعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ. وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذهِ حَتَّی اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا، وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَلَا تَنْبذُهَا عَنْکَ؟ فَقُلْتُ [اعْزُبْ] اغْرُبْ عَنِّی، فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَی.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 6، ص: 261-254

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، همان مطلب مهمّی را که در بخش های قبل در نکوهش دنیا و دنیاپرستان بیان فرمود، از طریق دیگر و با تأکید بیشتر تعقیب می کند. نخست به صورت یک استدلال منطقی می فرماید: «در زندگی رسول خدا ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ اموری است که تو را به بدی ها و عیوب دنیا راهنمایی می کند; چرا که او و نزدیکانش در دنیا گرسنه بودند، و با این که او (در پیشگاه خدا) مقام و منزلتی بس عظیم داشت، زینت های دنیا از او دریغ داشته شد» (وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّی اللّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ مَا یَدُلُّکَ عَلَی مَسَاوِیءِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبهَا: إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ(1)، وَ زُوِیَتْ(2) عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ(3)).

سپس با این مقدمه به این استدلال منطقی می پردازد و می فرماید: «بنابراین هر کس باید با عقل خویش بنگرد که آیا خدا با این کار پیامبرش را گرامی داشت یا به او اهانت کرد؟ اگر کسی بگوید: خداوند با این کار (گرفتن زخارف دنیا از آن حضرت) به او اهانت نموده ـ سوگند به خدای بزرگ ـ که دروغ گفته است; دروغی بزرگ و اگر بگوید: او را گرامی داشته پس باید بداند که دیگران را (که غرق زینت های دنیایند) گرامی نداشته است; چرا که دنیا را برای آن ها گسترده و از مقرّب ترین افراد به خودش دریغ داشته است» (فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بعَقْلِهِ: أَکْرَمَ اللّهُ مُحَمَّداً بذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ! فَإِنْ قَالَ: أَهَانَهُ، فَقَدْ کَذَبَ ـ وَاللّهِ الْعَظِیمِ ـ بالاِْفْکِ الْعَظِیمِ، وَ إِنْ قَالَ: أَکْرَمَهُ، فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ، وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَب النَّاس مِنْهُ).

فراموش نکنیم که در گذشته گروهی از ثروتمندان بودند که ثروت خود را دلیل بر عنایت و توجّه خاص الهی می شمردند و در نتیجه فقرا و نیازمندان را راندگان درگاه الهی می پنداشتند و همین تفکّر، سبب می شد که دیگران را به جمع آوری ثروت ـ از هر طریق ممکن ـ تشویق کنند.

به همین دلیل می گفتند: «اگر خدا می خواست کسی را به نبوّت مبعوث کند باید یکی از ثروتمندان بزرگ این دو شهر (مکّه و طائف) را برای این کار بر می گزید» (وَقَالُوا لَوْلاَ نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُل مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیم).(1) سپس به پاسخ از آن ها پرداخته و می فرماید: «اگر نه این بود که مواهب مادّی سبب می شد که همه مردم، راه انحراف را در پیش گیرند ما برای کافران خانه هایی قرار می دادیم با سقف هایی از نقره و پلکان هایی که از آن بالا بروند... و انواع زینت ها که از آن بهره گیرند ولی تمام این ها متاع حیات دنیاست (و در پیشگاه خدا ارزشی ندارد) و سرای آخرت نزد پروردگارت برای پرهیزگاران است» (وَلَوْلاَ أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَنْ یَکْفُرُ بالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِّنْ فَضَّة وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَاباً وَسُرُراً عَلَیْهَا یَتَّکِئُونَ وَزُخْرُفاً وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالاْخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ)(2).

امام(علیه السلام) در این جا با یک برهان قاطع این تفکّرات غلط را از ذهن ها می زداید. به یقین، خداوند بیش ترین عنایت را به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) داشت; در حالی که از زرق و برق دنیا محروم بود، هیچ کس نمی تواند بگوید: خدا به پیامبر بزرگش اهانت کرد; بنابراین نتیجه می گیریم که امکانات مادّی و زر و زیورهای آن هرگز دلیل بر شخصیت کسی نیست.

به همین دلیل، به دنبال این سخن، چنین نتیجه گیری می کند: «بنابراین (کسی که می خواهد سعادتمند شود) باید به پیامبر خود تأسی جوید، گام در جای گام هایش نهد و از هر دری که او داخل شده وارد شود و الاَّ از هلاکت (و گمراهی) ایمن نخواهد بود» (فَتَأَسَّی(3) مُتَأَسٍّ بنَبیِّهِ، وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ، وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ، وَ إِلاَّ فَلاَ یَأْمَنِ الْهَلَکَةَ).

و در تکمیل آن می افزاید: «زیرا خداوند، محمّد ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ را نشانه قیامت و بشارت دهنده بهشت و بیم دهنده کیفر قرار داده است. (و این پیامبر با این مقام و عظمت) با شکم گرسنه از این جهان رحلت کرد و با سلامت (روح و ایمان) به سرای دیگر وارد شد. او تا آن زمان که از جهان رخت بر بست و دعوت حق را اجابت نمود سنگی روی سنگ ننهاد (و خانه محکمی برای خود نساخت)» (فَإِنَّ اللّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً ـ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ عَلَماً لِلسَّاعَةِ، وَ مُبَشِّراً بالْجَنَّةِ، وَ مُنْذراً بالْعُقُوبَةِ. خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً، وَ وَرَدَ الاْخِرَةَ سَلِیماً. لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَی حَجَر، حَتَّی مَضَی لِسَبیلِهِ، وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ).

اشاره به این که آن پیامبری که این همه عظمت داشت که نشانه قیامت و بشیر و نذیر الهی شمرده می شد، چنان زندگانی ساده و زاهدانه ای داشت که با شکم سیر از دنیا نرفت و خانه مستحکمی برای خود نساخت. (البتّه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) حجره هایی برای همسرانش در کنار مسجد ساخته بود که از گل و شاخه های درخت نخل بود و تعبیر به «لم یضع حجراً علی حجر» اشاره به خانه های مستحکم ثروتمندان است که آن را با سنگ های محکم می ساختند).

آن گاه چنین نتیجه می گیرد: «چه منّت بزرگی خدا بر ما نهاده که چنین پیشوا و رهبری به ما عنایت کرده، تا راه او را بپوییم و قدم در جای قدم های او نهیم» (فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بهِ سَلَفاً نَتَّبعُهُ، وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ!).

آری، یکی از نعمت های بزرگ خداوند بر انسان ها وجود پیشوایان بزرگ و آگاه است که تمام حرکات و سکنات زندگی آن ها آموزنده است و هیچ قوم و ملّتی همچون مسلمین جهان از این موهبت عظیم بهره مند نشده اند; گرچه پیشوایان بزرگی داشتند ولی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) پیشوای همه پیشوایان راستین است و چه کفران نعمتی از این بالاتر که با وجود چنین رهبری در گمراهی بمانیم و از زندگی او درسی نیاموزیم!

سپس برای این که امام(علیه السلام) ثابت کند اگر چنین سخنی می گوید خود قبل از هر کس به آن عمل نموده و دقیقاً گام در جای گام پیامبر(صلی الله علیه وآله) نهاده، می فرماید: «به خدا سوگند! آن قدر این پیراهنم را وصله زدم که از وصله کننده آن شرم دارم (تا آن جا که) کسی به من گفت: چرا این پیراهن کهنه را دور نمی افکنی؟ گفتم: از من دور شو. صبحگاهان، رهروان شب را ستایش می کنند! (آنها که بیدار بودند و ره سپردند و به مقصد رسیدند نه آنها که در خواب بودند و در بیابان ماندند)» (وَاللّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ(4) مِدْرَعَتِی(5) هذهِ حَتَّی اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا. وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ: أَلاَ تَنْبذُهَا عَنْکَ؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ(6) عَنِّی، فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَی!).

از این تعبیر به روشنی استفاده می شود که گاه، امام(علیه السلام) پیراهن خود را برای وصله زدن به دیگری می داد (هر چند گاهی خودش شخصاً به این کار اقدام می فرمود) و آن قدر وصله در کنار وصله روی وصله زده شده بود که امام(علیه السلام) از وصله کننده شرم داشت و با این حال، حاضر به ترک آن وتهیه لباس جدیدی نبود.

چقدر فرق است بین زندگی آن حضرت و کسانی که برای هر فصل و هر زمان و مکان، لباس دارند. برای مجلس شادی لباسی و برای مجلس عزا لباسی دیگر; برای سفر و برای حضر و برای خواب و بیداری هر کدام لباسی تهیه کرده اند و از آن اسف انگیزتر این که بسیاری از لباس های خود را به دور می افکنند; تنها به علت این که از مد افتاده! بی آن که کهنه یا فرسوده یا پاره شده باشد!!

جمله «عِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَی!» ضرب المثل معروفی است در میان عرب و مفهوم آن، چنین است: آنها که به موقع تحمل شداید و ناملایمات می کنند، هنگامی که به مقصد می رسند از کار خود خشنودند و حمد خدا را به جا می آورند و دیگران هم آنان را می ستایند.(7)


نکته:

هر قدر در آمار گناهان و برخوردهای خشونت آمیز اجتماعی بیشتر مطالعه کنیم، هر اندازه پرونده های کیفری و حقوقی را زیر و رو کنیم، به عمق این گفتار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ؛ دنیاپرستی سرچشمه همه گناهان است»، آشناتر می شویم

.

جالب این که این سخن را نه فقط پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود، بلکه از پیشوایان بزرگ دیگر همچون امام صادق و امام سجاد علیهما السلام نیز نقل شده و در حدیثی نقل شده است که پیامبران پیشین نیز روی این مطلب تأکید کردند.

و اگر درست دقّت کنیم عمده ترین مظاهر دنیاپرستی را می توان در سه چیز خلاصه کرد: حبّ مال، حبّ جاه و حبّ شهوت

.

هیچ جامعه ای به فساد کشیده نشد و هیچ جنگی در عالم رخ نداد، مگر به علت یکی از این سه چیز. بنابراین هر گاه بخواهیم اصلاحات را در جوامع اسلامی شروع کنیم باید ازمبارزه با دنیاپرستی شروع کنیم

.

این موضوع در جوامعی که از حالت فقر، ناگهان به غنا می رسند؛ ظهور و بروز بیشتری دارد؛ همچون جامعه اسلامی در قرون نخستین؛ زیرا قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فقر شدیدی همه مردم آن محیط را فرا گرفته بود؛ ولی فتوحات و غنایم ناگهان وضع را دگرگون ساخت و این جا بود که رقابت های مخرّب و دنیاپرستی لجام گسیخته دامان گروهی را گرفت و آن گروه را غرق گناه ساخت

.

از همین رو جای تعجّب نیست که پیشوای بزرگ و آگاهی همچون علی علیه السلام برای دگرگون ساختن آن وضع نابسامان، داغ ترین خطبه ها را در مذمّت دنیا و دنیاپرستان ایراد کند؛ دست مردم را بگیرد و به اعماق تاریخ انبیای پیشین ببرد و زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خودش را که در نهایت سادگی و زهد بود، ارائه دهد تا دنیاپرستان آن محیط از خواب غفلت بیدار شوند و مسیر خطرناک خود را تغییر دهند. برای نمونه در عصر عثمان- که اموال زیادی به بیت المال اسلام رسید و می بایست صرف عمران و آبادی کشورهای اسلامی و نجات محرومان می شد- گروهی از خویشاوندان و اطرافیان او بر آن اموال دست انداختند و هر یک ثروت عجیبی برای خویش فراهم ساختند که مرحوم علّامه امینی در جلد هشتم الغدیر با عنوان «الکنوز المکنّزه ببرکة الخلیفة» (گنج های عظیمی که به برکت خلیفه به وجود آمد) بخشی از آن را با آمار دقیق از منابع اهل سنّت نقل می کند و عده زیادی همچون: مروان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص، یعلی بن امیّه، عبدالرحمن بن عوف، زید بن ثابت و کسانی دیگر را بر می شمرد که هر یک آلاف و الوفی از بیت المال را تصاحب کردند

.

از جمله می نویسد: «زید بن ثابت آن قدر شمش طلا و نقره از خود باقی گذاشت که ورثه او آن ها را با تیشه می شکستند و تقسیم می کردند. یعلی بن امیه پانصد هزار دینار از خود به ارث گذاشت و مزارع و باغات و منازل و مطالباتی نیز که از مردم داشت به صد هزار دینار می رسید (هر دینار یک مثقال طلای مسکوک است

).

و در مورد عبدالرحمن بن عوف نوشته اند: هزار شتر و سه هزار گوسفند و یک صد اسب و مقدار زیادی زمین زراعتی از خود به یادگار گذاشت و امثال آن ها که با مراجعه به کتاب الغدیر آمار و همچنین مدارک آن روشن می شود. با این حال، آیا بر پیشوای بزرگی همچون علی علیه السلام لازم نیست که همچون یک طبیب آگاه دامن همّت به کمر زند و به درمان آن جامعه بیمار از طریق تحقیر دنیا و دنیاپرستی و دنیاپرستان بپردازد؟

بنابراین جایی برای این سؤال باقی نمی ماند که چرا پیشوای اسلام- اسلامی که دین زندگی و پیشرفت و تمدّن است- این گونه درباره دنیا سخن می گوید؟

امروز هم اگر بخواهیم جلوی جنگ ها و خون ریزی ها و تجارت سوداگران مرگ و خرید و فروش سلاح های مرگبار کشنده و تأسیس مراکز فساد و تجاوز به مال و ناموس دیگران را بگیریم، راهی جز این نیست که دنیا و دنیاپرستی آن چنان تحقیر شود که به صورت یک ضد ارزش درآید و مردم به زندگی ساده- که در حدّ کفاف است- قناعت کنند

.

این سخن را با حدیثی از امام صادق علیه السلام پایان می دهیم که فرمود: «جَعَلَ الْخَیْرَ کُلُّهُ فِی بَیْتٍ وَ جَعَلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیَا؛ تمام نیکی ها در خانه ای نهاده شده و کلید آن خانه زهد در دنیاست

».


پی نوشت:

  1. زخرف، آیه 31.

  2. زخرف، آیات 33 و 35.

  3. «فتأسی» در غالب نسخه های نهج البلاغه «تأسی» به صورت مزبور (فعل ماضی) ذکر شده است; ولی از آن معنای امر استفاده می شود به قرینه جمله «و الاّ فلا یأمن الهلکة» اما در تعداد کمی از نسخ به صورت «فلیتأس» نقل شده که فعل امر است.

  4. «رقعت» از ماده «ترقیع» به معنای وصله کردن است و امروز این واژه در خصوص پیوند اعضا نیز به کار می رود.

  5. «مدرعة» لباس پشمینه است.

  6. «اغرب» از ماده «غروب» گرفته شده و در این جا به معنای دور شدن و پنهان شدن است.

  7. بیشتر شارحان نهج البلاغه «یَحمد» را به صورت فعل معلوم نوشته اند و طبعاً برای «سُری» معنای مصدری قائل اند (سُری یعنی ره سپردن شبانه) در این صورت مفهوم جمله چنین می شود: صبحگاهان گروهی که در شب رهروی کردند و به مقصد رسیدند خدا را سپاس می گویند یا واماندگان آنها را سپاس می گویند. ولی در بعضی از نسخه ها «یَحمد» به صورت فعل مجهول آمده است و طبعاً «سری» باید مصدر به معنای وصف باشد; یعنی رهروان شب; در این صورت چنین می شود: صبحگاهان گروه رهروان شب، ستایش می شوند. البتّه نتیجه هر دو نظر یکی است.