[hadith]کیف یکون الرجاء:

یَدَّعِی بزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللَّهَ، کَذَبَ وَ الْعَظِیمِ، مَا بَالُهُ لَا یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ، فَکُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ، وَ کُلُ رَجَاءٍ إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ تَعَالَی فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ، وَ کُلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ، یَرْجُو اللَّهَ فِی الْکَبیرِ وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لَا یُعْطِی الرَّبَّ؛ فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بهِ عَمَّا یُصْنَعُ بهِ لِعِبَادهِ، أَ تَخَافُ أَنْ تَکُونَ فِی رَجَائِکَ لَهُ کَاذباً، أَوْ تَکُونَ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟ وَ کَذَلِکَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبیدهِ أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَا یُعْطِی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَاد نَقْداً، وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَ وَعْداً؛ وَ کَذَلِکَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ وَ کَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبهِ آثَرَهَا عَلَی اللَّهِ تَعَالَی، فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا وَ صَارَ عَبْداً لَهَا.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 6، ص: 228-222

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه بعد از بیان عظمت پروردگار و حمد و سپاس او و نشانه های ذات پاکش در جهان هستی ـ که در بخش پیشین گذشت ـ به پند و اندرز غافلان می پردازد و به سراغ یکی از مهم ترین مسائل یعنی موضوع خوف و رجا می رود; حقیقت آن را می شکافد و نشانه های آن را شرح می دهد و مدعیان دروغینش را رسوا می سازد; می فرماید: «او گمان می برد، به خدا امیدوار است; اما سوگند به خدا دروغ می گوید» (یَدَّعِی بزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللّهَ، کَذَبَ وَالْعَظِیمِ!).(1)

سپس به ذکر دلیل می پردازد و می فرماید: «(اگر راست می گوید) چرا این امیدواری در عملش دیده نمی شود؟ زیرا هر کس به چیزی امید دارد، در عملش مشاهده می شود» (مَا بَالُهُ لاَ یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ؟ فَکُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ).

این دلیل بسیار روشنی است. کشاورزی و باغبانی که به گرفتن محصول از زمین و باغش امید دارد به آبیاری مرتب و دفع آفات و فراهم کردن تمام مقدمات و وسایل نمو و پرورش محصول می پردازد. اگر باغبان و کشاورزی ادّعای چنین امیدی را کرد، ولی در خانه اش نشست و دست به کاری نزد، همه می دانند این یک امید کاذب است; خیال امید است، نه امید. امید به لطف پروردگار، هنگامی امید راستین است که همگام با اطاعت فرمان او و قدم گذاشتن در مسیر رضای او باشد.

در حدیثی نیز از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «خدمتش عرض کردند: گروهی به سراغ گناه می روند و می گویند: به لطف خدا امید داریم. امام(علیه السلام) فرمود: «کَذَبُوا لَیْسُوا برَاجِینَ إِنَّ مَنْ رَجَا شَیْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ شَیْئاً هَرَبَ مِنْهُ; آن ها دروغ می گویند; دارای رجا و امید نیستند. کسی که به چیزی امید دارد، به دنبال آن می رود و کسی که از چیزی می ترسد از آن می گریزد».(2)

و بعد در ادامه این سخن به بیان کسی که مبدأ اصلی خوف و رجاست پرداخته، می فرماید: «هر امیدی جز امید به خداوند متعال نابجا، و هر ترس واقعی جز ترس از (مخالفت با) خدا نادرست است» (وَ کُلُّ رَجَاء ـ إِلاَّ رَجَاءَ اللّهِ تَعَالَی ـ فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ(3) وَ کُلُّ خَوْف مُحَقَّقٌ(4) إِلاَّ خَوْفَ اللّهِ).

دلیل آن روشن است; زیرا هیچ مبدأ خیری جز خدا وجود ندارد، و هر کسی جز او بتواند خیری انجام دهد به کمک اوست (لاَ مُؤَثِّرَ فِی الْوُجُود إِلاَّ الله).

بنابراین باید تنها دل به او ببندیم و به او امیدوار باشیم. کسی که می تواند زیانی برساند و کیفر دهد و مجازات کند، فقط اوست و از دیگران، بی اراده او کاری ساخته نیست; همان گونه که قرآن مجید می گوید: «(وَمَا هُمْ بضَارِّینَ بهِ مِنْ أَحَد إِلاَّ بإِذْنِ اللهِ); ولی هیچ گاه نمی توانند بدون اجازه خداوند به کسی ضرری برسانند».(5) درست است که خداوند به بندگان، آزادی عمل داده، ولی این آزادی هرگز از ذات پاک او سلب قدرت نمی کند. بنابراین تنها باید به ذات پاک او امیدوار و فقط از مخالفت فرمان او بیمناک باشیم.

سپس اشاره به نکته مهمّی می فرماید و آن تضادّی است که در اعمال مردم در خصوص موضوع خوف و رجا وجود دارد. هر گاه در یک مسأله جزئی به بنده ای امید داشته باشند هزار گونه خضوع و خشوع در مقابل او می کنند و هر گاه از موضوع کوچکی بترسند خود را جمع و جور می کنند; در حالی که نه در مورد امید به خدا در امور مهمّه و ترس از او در مسائل بزرگ هرگز واکنش مناسبی نشان نمی دهند; می فرماید: «این مدعی کاذب در مسائل مهمّ به خدا امید دارد و در مسائل کوچک به بندگان خدا; در حالی که تواضع و احترامش در برابر بندگان (برای همان مسائل کوچک) بیش از خداست» (فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ یَرْجُو اللّهَ فِی الْکَبیرِ، وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لاَ یُعْطِی الرَّبَّ!).

در ادامه این سخن به علت این موضوع پرداخته، می فرماید: «چه شده است که تواضع واحترام او برای خداوند متعال کمتر از بندگان است؟ آیا می ترسی در اظهار امید به خدا دروغگو باشی؟ یا او را شایسته امید نمی دانی؟ (که این هر دو خیالی است باطل)» (فَمَا بَالُ اللّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بهِ عَمَّا یُصْنَعُ بهِ لِعِبَادهِ؟ أَتَخَافُ أَنْ تَکُونَ فِی رَجَائِکَ لَهُ کَاذباً؟ أَوْ تَکُونَ لاَ تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟).

به یقین، کسی که به خدا اعتقاد دارد و او را بر هر چیز قادر می شمرد، به رحمانیّت و رحیمیّت و جود و کرمش نیز ایمان دارد. امکان ندارد امیدش به خدا امید کاذبی باشد و یا این که او را شایسته امید نداند. اگر درست در این گونه افکار بیندیشیم، انحراف از اصل توحید و خداشناسی را در آن به وضوح در می یابیم.

در حقیقت عصاره کلام مولا این است که ما افرادی را می بینیم که به امید عطای کوچکی در خانه کسی می روند، همه گونه خضوع و احترام مراسم ثنا و تکریم به جا می آورند و خود را مطیع فرمانش می شمرند، حال آن که هنگامی که برای بزرگ ترین حاجات خود در خانه خدا می آیند آن اظهارات و احترامات و فرمان برداری ها از آن ها مشاهده نمی شود و این نیست، جز بر اثر ضعف و ناتوانی در معرفة الله و شناخت صفات جلال و جمال او.

سپس امام(علیه السلام) از رجا به خوف منتقل می شود و همین مقایسه را در مورد خوف بیان می دارد; می فرماید: «همچنین اگر او از یکی از بندگان خدا بترسد به سبب این خوف، برای او اهمّیّتی قائل می شود که برای خدا قائل نیست; در واقع خوف از بندگان را نقد می شمرد و خوف از پروردگار خویش را (نسیه و) وعده ای دور از انتظار!» (وَ کَذلِکَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبیدهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لاَ یُعْطِی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَاد نَقْداً، وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِماراً(6) وَ وَعْداً).

به طور مسلّم این برخورد دوگانه، ناشی از ضعف ایمان است; چرا که بندگان ضعیف، قدرتی ناچیز دارند که قابل مقایسه با قدرت خدا نیست. اگر تمام قدرت آن ها را به اندازه جرقه ای فرض کنیم، قدرت عظیم پروردگار از دریاها آتش سوزان، برتر است. چگونه ممکن است انسانی به چگونگی این دو مبدأ خوف آشنا باشد، ولی از جرقه بترسد و از دریای آتش نهراسد؟! البتّه ممکن است منشأ این تفاوت، امید بیش از حد به کَرَم و لطف خدا باشد که آن نیز ناشی از غفلت است; زیرا او ارحم الراحمین است در موضع عفو و رحمت و اشدّ المعاقبین است در موضع عذاب و نقمت.

از آن جا که این برخورد دوگانه با خدا و خلق، ناشی از ضعف شناخت و کوته بینی است، امام(علیه السلام) در پایان این بخش از سخنان دلنشینش به برخورد دو گانه این گونه افراد با دنیا و آخرت می پردازد; می فرماید: «همچنین کسی که دنیا در چشم او بزرگ جلوه کند و جایگاه آن در قلبش مهمّ باشد، آن را بر خداوند متعال مقدّم می دارد. از همه چیز می بُرَد و به دنیا می پیوندد و برده آن می شود!» (وَ کَذلِکَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ، وَ کَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبهِ، آثَرَهَا عَلَی اللّهِ تَعَالَی، فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا، وَ صَارَ عَبْداً لَهَا).

آری، این هوا پرستان بی معرفت، متاع ناچیز و فانی دنیا را نقد و مواهب عظیم و جاویدان آخرت را نسیه می پندارند و همین سبب می شود که دنیا را بر آخرت ترجیح دهند و رضای خلق را بر رضای خالق مقدّم بشمرند.

درست، عکس پرهیزگاران با ایمان که امام(علیه السلام) در خطبه متقین درباره آن ها فرموده است: (عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ) خدا در نظر آنان با عظمت جلوه کرده در نتیجه، غیر خدا هر چه هست در نظر آن ها کوچک است.

جمله (فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا، وَ صَارَ عَبْداً لَهَا) اشاره به این حقیقت است که این دنیاپرستان، سرانجام کارشان به جایی می رسد که از عبودیت پروردگار خارج می شوند و به عبودیت دنیا و هوای نفس و شیطان در می آیند. از توحید و خداپرستی عملا کنار می روند و به شرک و دنیاپرستی روی می آورند.

کار آن ها به جایی می رسد که همچون عُمَر سعد بر این عقیده پافشاری می کنند که رها کردن ملک ری به جهت ترس از عذاب قیامت و متنعم شدن به نعمت های بهشتی، نقد را با نسیه معامله کردن است و هیچ عاقلی تن به این معامله نمی دهد: «اَلاَ إِنَّمَا الدُّنْیَا لِخَیْرٌ مُعَجَّلٌ *** فَمَا عَاقِلٌ باعَ الْوُجُودُ بدَیْن»(7)


نکته:

دو بال برای پرواز به سوی خدا

!

خوف و رجا یعنی بیم از کیفر و امید به لطف و رحمت خدا، قوی ترین انگیزه حرکت به سوی تقوا و پاکیزگی هاست

.

هیچ کس بدون این دو نمی تواند در آسمان قرب حق پرواز کند و به اوج قاف قرب او راه یابد

.

همان گونه که امید به نتایج لذت بخش پیروزی در امتحان و بیم از آثار سقوط و رفوزه شدن تمام نیروهای یک محصل و دانشجو را برای پیمودن مسیر علوم و دانش ها بسیج می کند، در پیمودن راه معنویت نیز بهره گیری از این بیم و امید ضروری است. در حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم: «أَعْلَی النَّاس مَنْزلَةً عِنْدَاللَّهِ أَخْوَفُهُمْ مِنْهُ؛ برترین مردم از نظر مقام در پیشگاه خدا خائف ترین آن هاست».

امام صادق علیه السلام می فرماید: «لَا یَکُونَ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّی  یَکُونُ خَائِفاً رَاجِیاً، وَ لَا یَکُونُ خَائِفاً رَاجِیاً حَتَّی  یَکُونَ عَامِلًا لِمَا یَخَافُ وَ یَرْجُو؛ مؤمن، مؤمن نخواهد بود تا دارای خوف و رجا باشد و خوف و رجا نخواهد داشت مگر این که با آن چه می ترسد یا امید دارد هماهنگ عمل کند».

ولی بهره گیری از این دو در صورتی امکان دارد که خوف و رجا کاذب نباشد و نشانه کاذب نبودنش، عمل هماهنگ با آن است

.

ولی متأسفانه بسیاری از مردم، نسبت به اموردنیا و خوف و رجای صادقی دارند؛ در حالی که نسبت به آخرت گرفتار خوف و رجای کاذبند

.

در همین زمان که این ستور را می نویسیم نوعی بیماری شدید «ذات الرّیه» به نام «سارس» پیدا شده که به نوعی کشنده است (حدّاکثر از یک صد نفر مبتلا به این بیماری شش نفر قربانی می شود) ولی برای پرهیز از ابتلای به آن چنان اقدامات احتیاطی شروع شده که فراتر از آن امکان ندارد. در مناطق آلوده همه جا را سمپاشی می کنند؛ همه با ماسک حرکت می کنند؛ هر شخص مظنونی را معاینه می کنند؛ مراکز تجمع را تعطیل کرده اند؛ جشن شادی و مجلس عزا نمی گیرند؛ در فرودگاه ها همه مسافران به دقت از این نظر کنترل می شوند. این همان خوف صادق است. آیا مؤمنان در مورد خوف از کیفرهای الهی در قیامت که به مراتب از این سنگین تر است چنین عکس العملی نشان می دهند؟

!

امام امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه مذکور تعجب می کنند که چگونه بعضی از مردم در مقابل خوف اندکی از انسان ها عکس العمل سریع و قوی نشان می دهند، ولی در برابر خوف خدا چنین نیستند

!

درباره رجا هم همین گونه است؛ ولی اولیاء الله چنان بودند که از خوف خدا در محراب عبادت مانند بید می لرزیدند و گاه صیحه می زدند و مدهوش می شدند

.

سخن در این زمینه بسیار است. هدف در این جا اشاره کوتاهی برای تکمیل بحث ها بود. با حدیث نابی این گفتار را پایان می دهیم

.

امام صادق علیه السلام می فرماید: کان ابی یقول: إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِی قَلْبهِ نُورَانِ، نُورُ خِیفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزنَ هَذَا لَمْ یَزدْ عَلَی  هذَا وَ لَوْ وُزنَ هَذَا لَمْ یَزدْ عَلَی  هَذَا؛ پدرم می فرمود: هر بنده مؤمنی در قلبش دو نور است نور خوف و نور رجا، هر یک وزن شود اضافه بر دیگری نخواهد بود

.


پی نوشت:

  1. تعبیر به «والعظیم» به جای «والله العظیم» به دلیل این است که گاهی حذف موصوف و تکیه بر صفت، تأکید بیشتری نشان می دهد; یعنی آن قدر این وصفِ عظمت برای ذات پاک او ثابت و مسلّم است که گویی نامی از نام های اوست.

  2. اصول کافی، جلد 2، صفحه 68.

  3. «مدخول» از ماده «دخل» (بر وزن اَجَل) به معنای فساد کردن گرفته شده; بنابراین مدخول یعنی چیزی که فاسد یا غش در آن است.

  4. «محقق» به معنای معلوم و قطعی در جمله بالا صفت برای خوف است ـ و باید مجرور باشد ـ اشاره به این که ترس واقعی تنها از خداست; چرا که اوست که بدکاران را کیفر می دهد; بنابراین اگر از خدا بترسیم و نافرمانی او نکنیم از هیچ چیز و هیچ کس نخواهیم ترسید; ولی بسیاری از شارحان و مترجمان «محقق» را خبر «کل خوف» گرفته اند و در مرجع ضمیر «فانه» و همچنین استثنا و مفهوم مجموع جمله گرفتار مشکلات زیادی شده اند; حال آن که اگر «محقق» را صفت خوف بگیرند، مفهوم این جمله کاملا واضح است. قابل توجه این که جمله قبل که درباره رجا صحبت می کند، قرینه خوبی بر معنایی است که بیان شد. به تعبیر دیگر، امام(علیه السلام) می فرماید: هر امیدی جز امید به خدا باطل و هر خوفی جز خوف از خدا نادرست است.

  5. بقره، آیه 102.

  6. «ضمار» به معنای وعده دور و دراز است. این واژه به معنای مخفی و پنهان و چیزی که امید چندانی به آن نیست به کار می رود.

  7. این مضمون اشعار معروفی است که از عمر سعد هنگامی که ابن زیاد پیشنهاد جنگ با امام حسین(علیه السلام) را به او کرد و وعده فرمانداری ری را به او داد و او نخست در انتخاب میان این دو، حیران گشت و سرانجام تصمیم به جنگ گرفت، نقل شده است. این اشعار را مرحوم سیّد بن طاووس در لهوف، صفحه 193 به طور کامل آورده و مورخ معروف، طبری نیز در حوادث سال 61 هجری بخشی از آن را نقل کرده است.