[hadith]فَلَسْنَا نَعْلَمُ کُنْهَ عَظَمَتِکَ، إِلَّا أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّکَ حَیٌّ قَیُّومُ، لَا تَأْخُذُکَ سنَةٌ وَ لا نَوْمٌ؛ لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ وَ لَمْ یُدْرِکْکَ بَصَرٌ، أَدْرَکْتَ الْأَبْصَارَ وَ أَحْصَیْتَ الْأَعْمَالَ وَ أَخَذْتَ بالنَّوَاصِی وَ الْأَقْدَامِ؛ وَ مَا الَّذی نَرَی مِنْ خَلْقِکَ وَ نَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِکَ وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِیمِ سُلْطَانِکَ، وَ مَا تَغَیَّبَ عَنَّا مِنْهُ وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ وَ انْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ وَ حَالَتْ سُتُورُ الْغُیُوب بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَعْظَمُ؛ فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ وَ أَعْمَلَ فِکْرَهُ، لِیَعْلَمَ کَیْفَ أَقَمْتَ عَرْشَکَ وَ کَیْفَ ذَرَأْتَ خَلْقَکَ وَ کَیْفَ عَلَّقْتَ فِی الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِکَ وَ کَیْفَ مَدَدْتَ عَلَی مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَکَ، رَجَعَ طَرْفُهُ حَسیراً وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً وَ سَمْعُهُ وَالِهاً وَ فِکْرُهُ حَائِراً.[/hadith]
پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 6، ص: 219-215
امام (علیه السلام) برای این که تصور نشود سخنان قبل به معنای عدم امکان شناخت خدا و تعطیل صفات است بلافاصله به ذکر معرفت اجمالی از طریق بیان هشت وصف از اوصاف ثبوتیه و سلبیه او می پردازد و می گوید: «(گرچه ما به درک کنه ذات تو قادر نیستیم) جز این که می دانیم تو زنده و قائم به ذات خود و دیگران قائم به تواند. هیچ گاه خواب سبک و سنگین، تو را فرا نمی گیرد (تا از بندگانت غافل شوی)» (فَلَسْنَا نَعْلَمُ کُنْهَ عَظَمَتِکَ، إِلاَّ أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّکَ حَیٌّ قَیُّومٌ، لاَ تَأْخُذُکَ سنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ).
و در ادامه می افزاید: «افکار (بلندپرواز) هرگز به تو نمی رسد و چشم ها (ی تیزبین) تو را نمی بیند; ولی تو چشم ها (و حرکات آن ها) را می بینی و اعمال و کردار (بندگان) را احصا می کنی و زمام همگان به دست توست» (لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ، وَ لَمْ یُدْرِکْکَ بَصَرٌ. أَدْرَکْتَ الاَْبْصَارَ، وَ أَحْصَیْتَ الاَْعْمَالَ، وَ أَخَذْتَ (بالنَّوَاصِی وَالاَْقْدَامِ)).
وصف خداوند به «حیّ» نه به معنای حیات ظاهری و مادی است که آثارش نمو و رشد و تولید مثل و حس و حرکت است; بلکه حیات واقعی است که به معنای «علم» بی پایان و «قدرت» بر همه هستی می باشد.
«قیوم» کسی است که قائم به ذات و همه چیز قائم به او باشد; زیرا او واجب الوجود است و واجب الوجود به چیزی نیاز ندارد و همگان نیازمند اویند.
جمله «لاَ تَأْخُذُکَ سنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ» اشاره به این که علم و آگاهی و لطف و عنایت او نسبت به بندگان، دائمی است; چنین نیست که گاهی بیدار باشد و بداند و بندگان را مشمول عنایت فرماید و گاه در خواب فرو رود و از آن ها غافل شود.
جمله «لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ...» اشاره به این است که نه علم و دانش انسان احاطه به ذات پاک او پیدا می کند ــ چرا که ذاتش نامحدود است ــ و نه چشم ظاهر او را می بیند; چرا که نه جسم است و نه جهت دارد و نه رنگ; ولی او گردش چشم ها را می بیند و کوچک ترین اعمال را حساب می کند.
منظور از «أَخَذْتَ (بالنَّوَاصِی وَالاَْقْدَامِ)» ــ با توجه به این که «نواصی» جمع «ناصیة» به معنای موهای جلوی سر است و «اقدام» جمع «قدم» به معنای پاها است ــ قدرت و غلبه خداوند بر همه کس و همه چیز است; زیرا هر گاه موی پیش سر انسان یا حیوانی را بگیرند و یا پای کسی را ببندند، قدرت به طور کامل از او سلب می شود.
سپس امام(علیه السلام) برای اثبات این اوصاف جمال و جلال و معرفی پروردگار متعال به سراغ جهان خلقت می رود و از عظمت آن، سخن می گوید; سخنی بسیار عمیق و پرمایه; و نشان می دهد جهانی را که می بینیم و درک می کنیم با تمام عظمتی که دارد در برابر آن چه نمی بینیم و درک نمی کنیم قطره ای در برابر دریاست. می فرماید: «(خداوندا) آن چه از مخلوقات را مشاهده می کنیم و از قدرتت در شگفتی فرو می رویم و وصف عظمت سلطنت تو را بیان می کنیم، چه اهمّیّتی دارد؟! در حالی که آن چه از ما پوشیده و پنهان است و چشمانمان از دیدن آن قاصر و عقل ما در برابر درکشان ناتوان است و پرده های غیب میان ما و آن ها فاصله افکنده، بس عظیم تر است» (وَ مَا الَّذی نَرَی مِنْ خَلْقِکَ، وَنَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِکَ، وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِیمِ سُلْطَانِکَ، وَ مَا تَغَیَّبَ عَنَّا مِنْهُ، وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ، وَانْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ، وَ حَالَتْ سُتُورُ الْغُیُوب بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَعْظَمُ).
آری، آن چه امروز می بینیم ـ با آن که علوم و دانش ها در مورد جهان آفرینش فوق العاده گسترش پیدا کرده است ـ در برابر آن چه نمی بینیم و درک نمی کنیم بسیار کوچک است. دانشمندان امروز از عوالمی خبر می دهند که کره زمین ما در برابر آن مانند نقطه کوچکی است در گوشه کتاب بزرگی از یک کتابخانه عظیم! از کرات بزرگی در آسمان خبر می دهند که سی میلیارد برابر کره زمین است! از سیاه چاله های بزرگی سخن می گویند که سه میلیارد برابر خورشید ماست (سیاه چاله ها اجرام فوق العاده سنگینی اند که همه چیز را در خود جذب می کنند; حتی نور را که در برخورد با سایر اجرام بازگشت دارد و به همین دلیل در نظر ما در پهنه آسمان، به صورت چاله های سیاهی خودنمایی می کند).
در همین کره زمین ما که سیاره بسیار کوچکی است، میلیون ها نوع گیاه و حیوان در اعماق دریاها و جنگل ها وجود دارد که هنوز دیده تیزبین دانشمندان امروز آن را شناسایی نکرده است.
آری، عالم ملک و ملکوت، آن قدر گسترده است که عقول از درک آن، عاجز است و افکار درباره آن حیران و توجّه به این حقیقت ما را به عظمت آفریننده آن آشنا می سازد و این بزرگ ترین درس توحید و خداشناسی است. در حدیثی از امام سجاد علی بن الحسین(علیه السلام) می خوانیم که فرمود: «لَوِاجْتَمَعَ اَهْلُ السَّمَاءِ وَ الاَْرْضِ أَنْ یَصِفُوا اللّهَ بعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدرُوا; اگر تمام اهل آسمان و زمین جمع شوند که عظمت خدا را به وصف درآورند، قادر نیستند!».(1)
سپس در تکمیل این سخن می افزاید: «(آری!) آن کس که قلبش را از همه چیز تهی کند و فکرش را به کار گیرد تا بداند چگونه عرش را برپا ساخته ای و مخلوقاتت را آفریده ای، چگونه کرات آسمان را در هوا معلّق کرده ای، و زمینت را بر روی امواج آب، گسترده ای، به یقین دیده فهمش وا می ماند; عقلش مبهوت می شود; شنوایی اش حیران، و اندیشه اش سرگردان می ماند!!» (فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ، وَ أَعْمَلَ فِکْرَهُ، لِیَعْلَمَ کَیْفَ أَقَمْتَ عَرْشَکَ، وَ کَیْفَ ذَرَأْتَ(2) خَلْقَکَ، وَ کَیْفَ عَلَّقْتَ فِی الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِکَ، وَ کَیْفَ مَدَدْتَ عَلَی مَوْرِ(3) الْمَاءِ أَرْضَکَ، رَجَعَ طَرْفُهُ(4) حَسیراً(5)، وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً(6)، وَ سَمْعُهُ وَالِهَاً، وَ فِکْرُهُ حَائِراً).
امام(علیه السلام) در این تعبیرات زیبا و پرمعنا انگشت اشارت روی چهار موضوع از عظمت آفرینش نهاده: برپا کردن عرش، آغاز آفرینش، معلّق بودن کرات در آسمان و پیدایش زمین از زیر آب که هر یک از دیگری شگفت انگیزتر است و به دنبال آن روی چهارگونه از آثار حیرت و سرگردانی تکیه کرده: خستگی چشم، مبهوت شدن عقل، واله شدن گوش، حیران شدن فکر.
درباره تفسیر عرش، سخن بسیار است; اما آن چه از آیة الکرسی استفاده می شود این است که عرش، عالمی است فوق این آسمان و زمینی که ما می بینیم; زیرا می فرماید: «وَسعَ کُرْسیُّهُ السَّمَواتِ وَ الاَْرْضَ» (توجّه داشته باشید که شاهان سابق دارای دو گونه تخت بودند: تخت کوتاهی که کرسی نامیده می شد و در روزهای عادی از آن استفاده می کردند و تخت بلندپایه ای که عرش نام داشت و در اعیاد و روزهای رسمی بر فراز آن می نشستند; سپس این دو تعبیر کنایه ای از درجات مختلف عظمت شد. قرآن آسمان و زمینی را که ما می بینیم کرسی خدا می شمارد; بنابراین عرش او مرتبه ای بالاتر از آن است).
ازاین رو ممکن است عرش اشاره به عالم ماورای طبیعت یعنی عالم فرشتگان و کروبیان باشد و(7) یا عالمی ازجهان ماده، ماورای آنچه در دسترس ماست.
جمله (وَ کَیْفَ مَدَدْتَ عَلَی مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَکَ) ممکن است اشاره به «دحو الارض» و سربرآوردن خشکی ها از زیر آب ها باشد; زیرا در آغاز تمام کره زمین را آب فراگرفته بود; به تدریج آب ها در خلل و فرج زمین فرو رفت و خشکی ها از زیر آب پیدا شدند.
آری، به یقین هر چه انسان درباره نظام جهان آفرینش و شگفتی های آن، چه در مورد آغاز خلقت و چه در ادامه راه می اندیشد، حیران تر می شود; حیرتی آمیخته با عشق آفریننده این دستگاه با عظمت و حیرتی توأم با شناخت و معرفت ذات پاک او.
پی نوشت:
-
اصول کافی، جلد 1، صفحه 102.
-
«ذرأت» از ماده «ذرء» (بر وزن زرع) به معنای آفرینش و ایجاد و اظهار است.
-
«مور» (بر وزن قول) در لغت به معانی مختلفی آمده; از جمله به معنای جریان سریع (یا جریان امواج آب) است.
-
«طرف» (بر وزن حرف) به معنای پلک چشم است.
-
«حسیر» از ماده «حسر» (بروزن قصر) به معنای خستگی و ضعف است.
-
«مبهور» از ماده «بهر» (بر وزن قهر) به معنای غلبه کردن و به حیرت افکندن است.
-
شرح این مطلب در تفسیر نمونه در تفسیر آیة الکرسی بیان شده است.