[hadith]الزمان المقبل:

وَ إِنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدی زَمَانٌ لَیْسَ فِیهِ شَیْءٌ أَخْفَی مِنَ الْحَقِّ وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ وَ لَا أَکْثَرَ مِنَ الْکَذب عَلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ لَیْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِکَ الزَّمَانِ سلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْکِتَاب إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ، وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَ لَا فِی الْبلَاد شَیْءٌ أَنْکَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْکَرِ، فَقَدْ نَبَذَ الْکِتَابَ حَمَلَتُهُ وَ تَنَاسَاهُ حَفَظَتُهُ، فَالْکِتَابُ یَوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیَّانِ وَ صَاحِبَانِ مُصْطَحِبَانِ فِی طَرِیقٍ وَاحِدٍ لَا یُؤْوِیهِمَا مُؤْوٍ، فَالْکِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ فِی النَّاس وَ لَیْسَا فِیهِمْ وَ مَعَهُمْ وَ لَیْسَا مَعَهُمْ، لِأَنَّ الضَّلَالَةَ لَا تُوَافِقُ الْهُدَی وَ إِنِ اجْتَمَعَا، فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَی الْفُرْقَةِ وَ افْتَرَقُوا [عَنِ] عَلَی الْجَمَاعَةِ، کَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْکِتَاب وَ لَیْسَ الْکِتَابُ إِمَامَهُمْ، فَلَمْ یَبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَا یَعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ. وَ مِنْ قَبْلُ مَا [مَثَلُوا] مَثَّلُوا بالصَّالِحِینَ کُلَّ مُثْلَةٍ وَ سَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَی اللَّهِ فِرْیَةً وَ جَعَلُوا فِی الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ السَّیِّئَةِ.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه ‏السلام، ج‏5، ص: 678-670

از قرآن جز اسمی باقی نمی ماند!

امام (علیه السلام) به دنبال سخنان بلند و بالایی که در بخش اوّل، راجع به ظهور اسلام، اهداف مقدّس پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) و آثار روح پرور قرآن مجید بیان فرمود، در این بخش از زمانی سخن به میان می آورد که در آینده نه چندان دور، اوضاع دگرگون می گردد، و زحمات و آثار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در مخاطره قرار می گیرد، به تمام اهل ایمان هشدار می دهد که مراقب خطرات عظیمی که در پیش است باشند.

در آغاز وضع آن زمان را در هفت جمله کوتاه و گویا چنین بیان می فرماید :

(آگاه باشید!) «به زودی، بعد از من، زمانی فرا خواهد رسید که چیزی پنهان تر از حق، و آشکارتر از باطل، و فراوان تر از دروغ بر خداوند و پیامبرش نخواهد بود ! (وَإنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدی زَمَانٌ لَیْسَ فِیهِ شَیْءٌ أَخْفَی مِنَ الْحَقِّ، وَلاَ أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ، وَلاَ أَکْثَرَ مِنَ الْکَذب عَلَی اللهِ وَرَسُولِهِ).

«و نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن یافت نشود، هر گاه آن را درست تلاوت (و تفسیر) کنند، ونه پر رونق تر از قرآن، هر گاه از معنی اصلیش تحریف گردد (و طبق دلخواه تفسیر شود)» (وَلَیْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذلِکَ الزَّمَانِ سلْعَةٌ(1) أَبْوَرَ(2) مِنَ الْکِتَاب إذَا تُلِیَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ. وَلاَ أَنْفَقَ(3) مِنْهُ إذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ).

(و از آن مصیبت بارتر این که:) «در آن زمان در شهرها چیزی ناشناخته تر از معروف و نیکی، و آشکارتر از منکرات، نخواهد بود (تا آن جا که) حاملان قرآن، قرآن را به کناری افکنند و حافظانش، آن را به فراموشی سپارند» (وَلاَ فی الْبلاَد شَیْءٌ أَنْکَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلاَ أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْکَرِ! فَقَدْ نَبَذَ الْکِتَابَ حَمَلَتُهُ، وَ تَنَاسَاهُ(4) حَفَظَتُهُ).

آری ابرهای تیره و تار جاهلیّت بار دیگر در فضای اسلام آشکار می شود و چهره تابناک آفتاب نبوت و قرآن را می پوشاند، همه چیز دگرگون و واژگون می گردد وحقایق اسلام به دست فراموشی سپرده می شود، بازماندگان سران شرک و کفر و بت پرستی، بر حکومت اسلامی مسلط می شوند، و مردم گرفتار تاریکی جهل و جور و ستم می شوند.

در این که امام (علیه السلام) به چه زمانی اشاره می کند ؟ آیا زمان خاصی منظور است ؟ یا سخنش مفهوم عام دارد و زمانهای مختلف را ـ حتی عصر ما را نیز ـ شامل می شود ؟ در میان مفسّران نهج البلاغه گفتگوست و هر کدام راهی را پیموده اند.

ولی با توجه به جمله «سَیَأْتِی» که معمولاً خبر از آینده نزدیک می دهد، و تعبیر «عَلَیْکُمْ» و «مِنْ بَعْدی» که خبر از درک مخاطبینش نسبت به آن دارد، به نظر می رسد اشاره به دوران سیطره «بنی امیه»: «معاویه»، «یزید» و دیگر حکام آنها که تمام این اوصاف بر آن منطبق است باشد.

آری، آنها بودند که حق را چنان مخفی کردند که اگر کسی از آن حمایت می کرد سرش بالای نیزه بود، یا تنش بالای دار. کذّابین و وضاعین حدیث و متملّقان چاپلوس که درباره «بنی امیه» و حامیان آنها جعل حدیث می کردند و به مداحی می پرداختند بازارشان رونق گرفت، منکرات همه جا آشکار شد و معروف به دست فراموشی سپرده شد. البتّه انکار نمی کنیم که این جریان در زمانهای دیگر و حتی در عصر ما رخ داده و می دهد و همه آنها از اصول واحد شناخته شده ای پیروی می کنند، ولی منظور امام (علیه السلام) در جمله های بالا عصر تاریک و ظلمانی «بنی امیه» است.

امام (علیه السلام) در ادامه این سخن به وضع قرآن و طرفدارانش در آن زمان تاریک می پردازد و در واقع علت بدبختی مردم آن زمان را که همان فاصله گرفتن از قرآن است، با بیانی زیبا و گویا شرح می دهد می فرماید : «در آن روز قرآن و پیروانش هر دو از میان مردم رانده و تبعید شوند، آن دو (قرآن و پیروانش) و همگام و همراه یکدیگر، و در یک جادّه حرکت می کنند ولی کسی پناهشان نمی دهد» (فَالْکِتَابُ یَوْمَئِذ وَأَهْلُهُ طَرِیدَانِ(5) مُنْفِیَّانِ(6)، وَصَاحِبَانِ مُصْطَحِبَانِ فِی طَرِیق وَاحِد لاَ یُؤْوِیهِمَا(7) مُؤْو).

و در ادامه این سخن تاکید می فرماید که : «قرآن و اهلش در آن زمان در میان مردمند اما در میان آنها نیستند، با آنها هستند ولی با آنها نیستند !» (فَالْکِتَابُ وَأَهْلُهُ فِی ذلِکَ الزَّمَانِ فِی النَّاس وَ لَیْسَا فِیهِمْ، وَ مَعَهُمْ وَ لَیْسَا مَعَهُمْ).

آری قرآن را بر فراز منابر و در خانه ها می خوانند، می بوسند و گرامی می دارند ولی در زندگی فردی و اجتماعی آنها اثری از تعلیمات و مفاهیم قرآن نیست. از قرآن به پوستی قناعت کرده و مغز را رها ساخته اند، الفاظ را گرفته و معانی را پشت سرافکنده اند.

سپس به دلیل آن پرداخته می فرماید : «این به خاطر آن است که گمراهی با هدایت موافق نیست، هر چند در کنار هم قرار گیرند» (لأَنَّ الضَّلاَلَةَ لاَ تُوَافِقُ الْهُدَی، وَإنِ اجْتَمَعَا).

آری گمراهان به راه خود می روند و هدایت و هوادارانش به راه خود، هر چند در ظاهر در کنار هم باشند و در ادامه، به دلیل دیگری از دلایل مهم بدبختی آنان پرداخته می افزاید : (در آن روز) «مردم بر تفرقه و پراکندگی اتحاد کنند و از اجتماع و وحدت پراکنده شوند، گویی آنها پیشوایان کتاب خدا هستند و قرآن پیشوای آنها نیست !» (فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَی الْفُرْقَةِ، وَافْتَرَقُوا عَلَی الْجَمَاعَةِ، کَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْکِتَاب وَلَیْسَ الْکِتَابُ إمَامَهُمْ).

و به تعبیر دیگر، اتفاق کردند بر این که اتفاق نکنند. این پراکندگی سبب شده است که هر کدام قرآن را به میل خود تفسیر کنند یا به تعبیر دیگر، اساس کار خودرا بر تفسیر به رأی بگذارند. آیاتی که موافق میلشان است بگیرند و آنچه موافق هوس های آنها نیست چنان توجیه کنند که با آن سازگار باشد، به جای این که قرآن را پیشوای خود قرار دهند، خود پیشوای قرآن می شوند، و این جا است که نه تنها از قرآن بهره ای نمی برند بلکه آن را توجیه کننده گمراهی و ضلالت خویش قرار می دهند و از این طریق بر گمراهی خویش می افزایند.

و در آخرین سخن درباره سرنوشت قرآن در آن عصر و زمان، تعبیر جالبی می فرماید که از آن بهتر تصور نمی شود، می فرماید : «در آن روز از قرآن نزد آنها، چیزی جز نامش نمی ماند، و از آن، جز خطوط و حروفش را نمی شناسند !» (فَلَمْ یَبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إلاَّ اسْمُهُ، وَلاَ یَعْرِفُونَ إلاَّ خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ(8)).

چه بسا قرآن را با زیباترین خطوط بنویسند، و اطرافِ صفحات و جلدها را تذهیب کنند و شاهکارهای هنری در این زمینه بیافرینند، و قرآن ها دست به دست بگردد، و در مساجد با صدای آهسته و بلند به صورت فردی و جمعی تلاوت شود، ولی از محتوای قرآن در میان آنها خبری نباشد، درست مثل این که داروی شفا بخشی را در شیشه های زیبا قرار دهند و در ورق های زرین بپیچند، اما هیچ کس برای درمان بیماریش از آن دارو نخورد.

در این جا این سؤال پیش می آید که آیا صالحان و مؤمنان و طرفداران قرآن در آن زمان خاموشند ؟ گویا امام (علیه السلام) در آخرین جمله های این فراز ناظر به پاسخ این سؤال است، می فرماید: «آنها پیش از این صالحان و نیکوکاران را به انواع کیفرها مجازات کنند (و همه را تار و مار نمودند تا مانعی بر سر راه خودکامگی های آنان نباشد، آری،) صدق و راستی نیکان را، افترا و دروغ بر خدا نامیدند. و برای اعمال نیک، کیفر گناه قرار دادند !» (وَمِنْ قَبْلُ مَا مَثَّلُوا(9) بالصَّالِحِینَ کُلَّ مُثْلَة، وَسَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَی اللهِ فِرْیَةً(10)، وَجَعَلُوا فِی الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ السَّیِّئَةِ).

این سخن اشاره به تاریخ ننگین «بنی امیه» است که در آغاز کار صالحان و پاکان و نیکان را که مزاحم خود می دیدند به بدترین وجهی از میان برداشتند تا آن جا که به گفته بعضی از بزرگان، «معاویه» چهل هزار نفر از مهاجران و انصار و فرزندان آنها را کشت و فرزندش «یزید» با امام حسین (علیه السلام) و یارانش در کربلا جنایاتی روا داشت که نیاز به بیان ندارد.

«عبدالملک» و فرماندارش «حجاج» آن قدر از مردم «عراق و حجاز» کشتند که حساب ندارد(10) و به این ترتیب هر صدای حقی را خاموش و هر زبان حقگویی را بریدند و جادّه ها را برای پیاده کردن افکار و امیال خود هموار ساختند.


نکته ها:

  1. تاریک ترین دوران تاریخ اسلام:

بی شک دوران حکومت «بنی امیه» از تاریک ترین دورانهایی است که بر امّت اسلامی گذشت، حاکمان «بنی امیه» از «معاویه» گرفته تا آخرین نفر که «مروان حمار» بود در این سه خصلت مشترک بودند : بی رحمی و قساوت فوق العاده، عشق و علاقه به حکومت به هر قیمتی که ممکن شود، و روح انتقام جویی.

به همین دلیل آنها حق و عدالت، شرف و انسانیّت، و همه چیز را در پای ادامه حکومت ننگین خود قربانی کردند و ظلم و ستمهایی روا داشتند که در تاریخ بی نظیر بود.

آنها برای فراهم کردن زمینه خودکامگی خویش، زبان حق گویان را بریدند، صحابه مخلص و مبارز پیامبر (صلی الله علیه وآله) را یا کشتند، یا تبعید کردند، یا خانه نشین نمودند و این همان چیزی است که امام (علیه السلام) در جمله های اخیرِ بخش بالا از این خطبه به آن اشاره فرموده است.

ولی مهمترین پناهگاه امت اسلامی و بزرگترین مانع بر سر راه آنها قرآن بود. قرآن که اعلان جنگ به ظالمان و ستمگران می داد و خودکامگان را مرتّباً تهدید می کرد، و مقیاس و معیاری برای شناخت حکومت اسلامی از حکومتهای غاصب و ظالم و کفر آلود بدست می داد.

آنها برای برداشتن این مانع از سر راه خود گروهی عالم نمای مزدور را در اختیار گرفتند تا قرآن را به میل آنها تفسیر کنند، و آیات آن را شاهد حقانیّت این بیگانگان از قرآن، و بی خبران از خدا معرفی کنند و از کسی که می خواست قرآن را آن گونه که هست، تلاوت و تفسیر کند مانع می شدند و به این ترتیب از قرآن جز خط و رسم و نامی باقی نماند و همچون یک زندانی که در زندان مخوف انفرادی گرفتار شود از دسترس افکار مردم دور نگه داشته شد و این همان چیزی است که امام (علیه السلام) دقیقاً در خطبه بالا به آن اشاره فرموده است.

در روایات اسلامی آمده است «معاویه» هنگامی که به «مدینه» آمد از کنار مجلسی از بزرگان قریش، عبور کرد، هنگامی که او را دیدند همه (از ترس) برخاستند جز «ابن عباس». «معاویه» گفت : ابن عباس ! چرا مثل دیگران برنخاستی ؟ حتماً کینه های جنگ «صفّین» مانع شد ؟ تو از این کار طرفی نمی بندی زیرا «عثمان» مظلوم کشته شد، (و ما به خاطر او قیام کردیم) «ابن عباس» گفت : «عمر بن خطاب» نیز مظلوم کشته شد (چرا برای او فریاد نکشیدی) «معاویه» گفت : «عمر» به دست کافری کشته شد، «ابن عباس» گفت پس «عثمان» را چه کسانی کشتند ؟ «معاویه» گفت : مسلمانان، «ابن عباس» گفت : این دلیل روشنی بر ضدّ توست.

«معاویه» گفت : به هر حال ما به همه جا نوشته ایم که هیچ کس حق ندارد فضایل علی و اهل بیتش را بازگو کند، زبانت را نگه دار.

«ابن عباس» گفت : ای «معاویه !» ما را از قرائت قرآن نهی می کنی ؟ «معاویه» گفت نه، «ابن عباس» گفت : از تفسیر آن نهی می کنی ؟ «معاویه» گفت : آری، بخوان و لکن از معنی آن و آنچه مقصود خداوند بوده است سخن مگو !

سخن در میان «ابن عباس» و «معاویه» به درازا کشید، سرانجام «معاویه» گفت : قرآن را بخوانید و تفسیر کنید اما در مورد آیاتی که فضیلت شما اهل بیت را بیان می کند سکوت اختیار کنید سپس افزود : ای ابن عباس ! اگر این گونه آیات را نیز می خواهی بخوانی پنهانی بخوان که هیچ کس از تو نشنود.

سپس «معاویه» به محل اقامت خود بازگشت و دستور داد صد هزار درهم برای «ابن عباس» ببرند (به این ترتیب تهدید را با تطمیع همراه ساخت تا به هر قیمتی ممکن است دهان حق گوی ابن عباس را ببندد(11)).

اینها همان چیزی است که امام (علیه السلام) دقیقاً در خطبه بالا به آن اشاره فرموده است.

درباره جنایات «بنی امیه» و شناسائی دقیق آنها از نظر قرآن و احادیث اهل سنّت و اعمالی که برای مسخ و تحریف معارف اسلامی انجام دادند به جلد سوّم همین کتاب صفحه 243 تا 253 مراجعه فرمایید.

  1. تاریخ تکرار می شود:

آنچه در این خطبه درباره عصر تاریک حکومت امویان بیان شده که از قرآن جز خط و رسمی باقی نمی ماند منحصر به آن زمان نیست و با نهایت تأسف بارها در نقاط مختلف تکرار شده، هر چند به شدت دوران حکومت «بنی امیه» نبوده است، حتی در عصر و زمان خود نیز نمونه هایی از آن را می بینیم.

در کلمات قصار حضرت، تعبیری دیده می شود که شاید فراگیرتر از تعبیر بالا است می فرماید : «یَأتِی عَلَی النّاس زَمَانٌ لاَ یَبْقَی فِیْهِمْ مِنَ الْقُرآنِ إِلاَّ رَسْمُهُ وَ من الاِْسْلاَمِ إِلاَّ اِسْمُهُ وَ مَسَاجِدُهُمْ یَؤْمئِذ عَامِرَةٌ مِنَ الْبنَاءِ، خَرابٌ مِنَ الْهُدی، سُکّانُها وَعُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إلَیْهِمْ تَأْوِی الْخَطِیْئَةُ; بر مردم روزگاری خواهد آمد که در بین آنان از قرآن جز خطوطش، و از اسلام جز نامش، باقی نماند. مساجدشان در آن زمان از جهت بنا و ساختمان، آباد، امّا از جهت هدایت، خراب است. ساکنان و آبادکنندگان آن بدترین مردم روی زمینند، فتنه و فساد از آنان برمی خیزد و خطاها در آنها لانه می کند»(12).


پی نوشت:

  1. «سلعة» به معنی متاع و کالاست.

  2. «ابور» از مادّه «بوار» به معنی شدت کساد بودن چیزی است و «بائر» به معنی زمین خالی از درخت و گیاه است.

  3. «انفق» افعل تفضیل است از مادّه «نفاق» معانی مختلفی دارد یکی از آنها گران شدن و مرغوب شدن اجناس است و در این جا به همین معنا به کار رفته است.

  4. «تناسا» از مادّه «نسیان» به معنی فراموش کردن چیزی است.

  5. «طریدان» تثنیه «طرید» از مادّه «طَرْد» به معنی راندن است و طرید به معنی رانده شده می باشد.

  6. «منفیان» از مادّه «نفی» در این جا به معنی تبعید کردن است و منفی شخصی است که تبعید شده است.

  7. «یؤوی» از مادّه «ایواء» به معنی پناه دادن است و «مؤو» به معنا پناه دهنده است.

  8. «زبر» به معنی نوشتن یا نوشته است (هم به معنی مصدری آمده و هم اسم مصدر).

  9. «مثلوا» از مادّه «تمثیل» و از ریشه «مُثله» گرفته شده که به معنی مجازات کردن و شکنجه دادن است.

  10. «فریة» از مادّه «فری» (بر وزن فرد) در اصل به معنی قطع کردن است و از آن جا که قطع کردن چیزی غالباً باعث فساد و خرابی می شود به هر کار خلاف و از جمله دروغ و تهمت فریه گفته شده است.

  11. این سخن را مرحوم علامه حلی در کتاب «کشف الحق» از کتاب «الهاویه» نقل کرده است. (شرح نهج البلاغه علامه خویی، جلد 9 صفحه 70).

  12. بحار الانوار، جلد 44 صفحه 124.