[hadith]الغایة من البعثة:
فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) بالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَی عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیْطَانِ إِلَی طَاعَتِهِ، بقُرْآنٍ قَدْ بَیَّنَهُ وَ أَحْکَمَهُ لِیَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ وَ لِیُقِرُّوا بهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ وَ لِیُثْبتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْکَرُوهُ. فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ وَ خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَ کَیْفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بالْمَثُلَاتِ وَ احْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بالنَّقِمَاتِ.[/hadith]
اساس این خطبه بر بیان بعثت پیامبر گرامی (ص) و هدف آن، و شرح اسبابی که موجب وصول به این مقصود است مبتنی می باشد، و پس از آن توضیح هدفی که در این منظور وجود دارد. چنان که در عبارت: «فبعث... بالحقّ» اشاره به بعثت پیامبر (ص) کرده، و در جملات «لیخرج... طاعته» مقصود از این بعثت را بیان فرموده است، و می دانیم که طاعت و فرمانبرداری خداوند عبارت از این است که در دنیا در صراط مستقیم گام برداریم یعنی از دین خدا پیروی کنیم، و از فرمانبرداری شیطان باز ایستیم، و اطاعت شیطان همان خروج از حدّ اعتدال و گرایش به جانب افراط یا تفریط است.
همچنین امام (ع) با گفتار خود که: «بقرآن قد بیّنه و أحکمه» اشاره به آنچه موجب حصول این مقصود می باشد فرموده است، و می دانیم که قرآن کریم مشتمل بر جاذبه هایی است الهی که انسان را به فرمانبرداری خداوند سوق می دهد، و به پیروی از راه راست و صراط حق می کشاند، امام (ع) در گفتار خود که فرموده است: «لیعلم العباد... أنکروه» به نهایت این مقصد، و هدف غایی که اطاعت و فرمانبرداری از خداوند است اشاره کرده، و بیان آن حضرت مشتمل بر دو مسأله از مهمترین مسائل علوم الهی است:
1- (لیعلم العباد ربّهم إذ جهلوه)
این که معرفت خداوند پس از جهل به او برای بندگان حاصل گردد.
2- (و لیقرّوا به إذ جحدوه، و لیثبتوه بعد إذ أنکروه)
این که بندگان پس از تکذیب وجود خداوند به هستی او اقرار، و پس از انکار، وجود او را اثبات کنند.
در این دو جمله هر چند الفاظ مختلف است لیکن معنا یکی است و آن عبارت از تصدیق به وجود خداوند است مگر این که اقرار و تکذیب را در جمله اوّل زبانی، و اثبات و انکار را در جمله دوّم قلبی بدانیم که در این صورت دو معنای جداگانه خواهند داشت.
امام (ع) به تجلّی حقّ جلّ و علا در کتابش، اشاره کرده، و این که خداوند با یادآوری و توجّه دادن بندگانش به شگفتیهای آفرینش خویش، و ترسانیدن آنان از عذاب و کیفر خود، و همچنین با بیان احوال امّتهای گذشته که بر اثر عقوبتهای خداوند، محو و نابود شده، و وجود آنها یکباره درو گردیده و از میان رفته اند خود را به آنان نمایانده است و همه اینها ظهور و تجلّی اوست، بی آن که رؤیت و مشاهده ای در کار باشد، زیرا خداوند متعال برتر است از این که با حواسّ ظاهر ادراک شود، یکی از دانشمندان گفته است: احتمال دارد مراد از تجلّی خداوند در کتاب خویش، پیدایی او در مصنوعات بهت انگیز و مکنونات شگفت آمیز عالم آفرینش بوده، و واژه کتاب برای علم استعاره شده باشد، وجه مشابهت این است که همان گونه که کتاب محلّ نقش حروف و کلمات است، علم نیز محلّی است که پذیرای آثار گوناگون خلقت، و عجایب صوری است که در آن نقش بسته می شود، بدیهی است این تجلّی و ظهور و پیدایی از طریق مشاهده حسّ باصره نیست، زیرا خداوند جلّ و علا برتر و منزّه تر از اینهاست.