[hadith]أهلُ الضلال:

آثَرُوا عَاجِلًا وَ أَخَّرُوا آجِلًا وَ تَرَکُوا صَافِیاً وَ شَرِبُوا آجِناً، کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی فَاسقِهِمْ وَ قَدْ صَحِبَ الْمُنْکَرَ فَأَلِفَهُ وَ بَسئَ بهِ وَ وَافَقَهُ، حَتَّی شَابَتْ عَلَیْهِ مَفَارِقُهُ وَ صُبغَتْ بهِ خَلَائِقُهُ، ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبداً کَالتَّیَّارِ لَا یُبَالِی مَا غَرَّقَ، أَوْ کَوَقْعِ النَّارِ فِی الْهَشیمِ لَا یَحْفِلُ مَا حَرَّقَ. أَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبحَةُ بمَصَابیحِ الْهُدَی وَ الْأَبْصَارُ اللَّامِحَةُ إِلَی مَنَارِ التَّقْوَی، أَیْنَ الْقُلُوبُ الَّتِی وُهِبَتْ لِلَّهِ وَ عُوقِدَتْ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ؟ ازْدَحَمُوا عَلَی الْحُطَامِ وَ تَشَاحُّوا عَلَی الْحَرَامِ وَ رُفِعَ لَهُمْ عَلَمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، فَصَرَفُوا عَنِ الْجَنَّةِ وُجُوهَهُمْ وَ أَقْبَلُوا إِلَی النَّارِ بأَعْمَالِهِمْ، وَ دَعَاهُمْ رَبُّهُمْ فَنَفَرُوا وَ وَلَّوْا، وَ دَعَاهُمُ الشَّیْطَانُ فَاسْتَجَابُوا وَ أَقْبَلُوا.[/hadith]

باید دانست که ضمیر جمع در «آثروا و أخّروا» و ما بعد اینها ضمایر مهملی هستند که بر جماعت اطلاق می شوند هر چند ممکن است بعضی از جماعت مراد باشد، و گفتار امام (ع) در این جا بر کسانی صدق دارد که تا زمان او باقی مانده و هر چند ظاهرا از اصحاب پیامبر (ص) به شمار می آیند لیکن روشی ناپسند دارند، مانند مغیرة بن شعبه و عمرو بن عاص و مروان بن حکم و معاویه و دیگر حکّام بنی امیّه یعنی همان کسانی که دنیا را اختیار کردند و به آن در آویختند، و ثوابهای آخرت را از یاد برده و به دست فراموشی سپردند، و لذّاتی را که از شایبه آلودگیهای دنیوی و تیرگیهای نفسانی پاک بوده و در برابر ثوابهای آخرت وعده داده شده، رها کرده، لذّات زودگذر خیالی مشوب به عوارض و امراض و دگرگونی و زوال را برگزیدند. واژه آجن که به معنای آب گندیده است برای لذّات دنیا استعاره شده و این خوشیها را به آبی تشبیه فرموده که مزه آن دگرگون گشته و آشامیدن آن روا و گوارا نیست، و با ذکر واژه شرب ترشیح داده شده است.

فرموده است: «کأنّی أنظر إلی فاسقهم»:

احتمال دارد فاسق معیّنی از آنان اراده شده باشد مانند: عبد الملک بن مروان که در این صورت ضمیر فاسقهم به بنی امیّه و پیروان آنها برگشت دارد، و نیز محتمل است که منظور، مطلق فاسق باشد، یعنی کسی که پس از آن حضرت از بنی امیّه به فسق و فجور پردازد، و صفاتی را که ذکر فرموده دارا باشد: از قبیل این که به ارتکاب منکرات پردازد و به این اعمال خوگیرد، و تا پایان عمر آن را مطابق طبع خود یابد. جمله حتّی شابت علیه مفارقه یعنی: تا این که موی سرش سپید گردد کنایه بر همین معناست، و جمله صبغت به خلائقه به معنای این است که ارتکاب منکرات ملکه او گشته و خلق و خوی او شده است، واژه مزبدا یعنی: در حالی که کف بر دهان دارد برای او استعاره شده و بدین طریق به بحری متراکم تشبیه شده است بدین سبب هنگامی که خشمگین می شود توجّه نمی کند چه کارهای زشتی را در میان مردم انجام می دهد همچنان که دریا اعتنایی ندارد به این که چه کسی در آن غرق می شود، همچنین کوشش او را در ارتکاب زشتیها و تباهیها به افتادن آتش در هیزم تشبیه فرموده است، چون همان گونه که آتش باک ندارد چه چیزی را می سوزاند، او نیز از حرکات زشت و اعمال بد خود بیمی به دل راه نمی دهد و باکی از کسی ندارد.

پس از این امام (ع) از خردهایی که در پرتو انوار الهی کامل گشته اند می پرسد. واژه مصابیح الهدی را یا برای پیشوایان دین و یا برای قانونهای کلّی خداوند استعاره قرار داده است، روشنی خواستن از مصابیح هدایت به معنای اقتدا و پیروی از پیشوایان دین است.

«الأبصار اللّامحة الی منار التّقوی» یعنی: چشمهایی که به نشانه های تقوا و نمونه های پرهیزگاری دوخته شده است، واژه منار، و مصابیح استعاره است. سپس از کسانی می پرسد که دلهای خود را به خداوند تسلیم داشته اند، یعنی هدف و کوشش خود را مطالعه انوار کبریائی حقّ قرار داده و توجّه خویش را به سوی کعبه وجود او معطوف کرده اند، «عوقدت علی طاعة اللّه» یعنی: خلفای الهی از آنها پیمان گرفته اند که در فرمانبرداری و طاعت خداوند و مواظبت بر آن استوار باشند.

سپس امام (ع) به نکوهش و توبیخ گذشتگانی که برای مال ناچیز دنیا هجوم آورده، و همدیگر را مورد تعدّی و آزار قرار دادند پرداخته است، واژه «حطام» را برای مال و منال دنیا استعاره آورده است، زیرا داراییهای دنیا مانند گیاه خشک و درهم شکسته به زودی تباه و نابود می شود، «تشاحّوا علی الحرام» یعنی: هر یک از آنها بر سر حرام نسبت به دیگری بخل می ورزد، منظور از «علم الجنّة» قانون شریعت است که انسان را به بهشت می کشاند و «علم النّار» وسوسه های شیطانی است که زیب و زیور دنیا را آرایش می دهد، پرچم بهشت در دست داعیان حقّ و دعوت کنندگان به سوی خداوند است که عبارتند از پیامبر گرامی (ص) و کسانی که پس از او از خاندانش امامت و رهبری داشته و اولیای حقّ بوده اند و همچنین آنهایی که به خوبی از آنها پیروی کرده اند. پرچم جهنّم در دست ابلیس و سپاهیان او که شیاطین جنّ و انس و دعوت کنندگان به آتشند می باشد، پس از این امام (ع) مردم را سرزنش می کند که در برابر این دو پرچم که به وسیله داعیان آنها افراشته شده است روی از بهشت برتافته و با کردار زشت خود به سوی آتش گام بر می دارند.

این که امام (ع) فرموده است: «و أقبلوا بأعمالهم» (با کارهای خود به آتش رو آورده اند) و نه فرموده بوجوههم (با صورتهایشان) همچنان که «فصرفوا... وجوههم» فرموده، برای این است که آنها روی دل به لذّات دنیا و بهره گرفتن از خوشیهای آن دارند و این امر مستلزم اعراض از انجام دادن اعمالی است که انسان را به بهشت می رساند، و این اعراض از عمل برای رسیدن به بهشت، همان روگردانیدن از آن است، و بی گمان آنچه انسان از دنیا می خواهد، دسترسی به لذّات و رسیدن به خوشیهای آن است و اعمالی که او را به این هدف می رساند مستلزم دخول در آتش است لیکن چون این ملازمه تبعی است و آتش ذاتا نمی تواند هدف و مقصودی باشد که به سوی آن بشتابند، لذا با کردار ناشایست خود به سوی آن رو می آورند، زیرا اعمال آنها مستلزم دخول آنها در آتش جهنم است، سپس بر سبیل نکوهش یادآوری می کند که آنها از دعوت پروردگار ابراز نفرت و رمیدگی کردند و دعوت شیطان را پذیرفتند و به سوی آن رو آوردند.

جمله «و دعاهم» تا پایان این گفتار هشداری است بر این که بر پا دارنده پرچم بهشت خداوند است که این کار را به وسیله خلفای خود در روی زمین انجام می دهد، و دارنده پرچم دوزخ شیطان است که به دست دوستان و پیروان خود آن را بر پا می کند.