[hadith]أهلُ الضلال:
آثَرُوا عَاجِلًا وَ أَخَّرُوا آجِلًا وَ تَرَکُوا صَافِیاً وَ شَرِبُوا آجِناً، کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی فَاسقِهِمْ وَ قَدْ صَحِبَ الْمُنْکَرَ فَأَلِفَهُ وَ بَسئَ بهِ وَ وَافَقَهُ، حَتَّی شَابَتْ عَلَیْهِ مَفَارِقُهُ وَ صُبغَتْ بهِ خَلَائِقُهُ، ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبداً کَالتَّیَّارِ لَا یُبَالِی مَا غَرَّقَ، أَوْ کَوَقْعِ النَّارِ فِی الْهَشیمِ لَا یَحْفِلُ مَا حَرَّقَ. أَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبحَةُ بمَصَابیحِ الْهُدَی وَ الْأَبْصَارُ اللَّامِحَةُ إِلَی مَنَارِ التَّقْوَی، أَیْنَ الْقُلُوبُ الَّتِی وُهِبَتْ لِلَّهِ وَ عُوقِدَتْ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ؟ ازْدَحَمُوا عَلَی الْحُطَامِ وَ تَشَاحُّوا عَلَی الْحَرَامِ وَ رُفِعَ لَهُمْ عَلَمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، فَصَرَفُوا عَنِ الْجَنَّةِ وُجُوهَهُمْ وَ أَقْبَلُوا إِلَی النَّارِ بأَعْمَالِهِمْ، وَ دَعَاهُمْ رَبُّهُمْ فَنَفَرُوا وَ وَلَّوْا، وَ دَعَاهُمُ الشَّیْطَانُ فَاسْتَجَابُوا وَ أَقْبَلُوا.[/hadith]
پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج5، ص: 625-620
این خودکامگان خشک و تر را می سوزانند!
امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه اشاره به کسانی می فرماید که در برابر امامان و پیشوایان حق ایستادند و برای حکومت چند روزه دنیا، حق را زیر پا نهادند، می گوید : «آنها دنیا را مقدّم داشتند و آخرت را عقب انداختند، آب گوارا و صاف (نعمت های اخروی) را رها کردند، و آب های متعفن (هوسرانی دنیا) را نوشیدند» (آثَرُوا عَاجِلاً وَ أَخَّرُوا آجِلاً، وَ تَرَکُوا صَافِیاً، وَ شَرِبُوا آجِناً(1)).
سپس می افزاید : «گویا فاسق آنان را می بینم که با زشتی ها همنشین شده، و با آن انس گرفته است، آن چنان با آن هماهنگ گشته که موهای او در این راه سفید شده، و خلق و خوی او به رنگ گناه درآمده است!» (کَأَنِّی أَنْظُرُ إلَی فَاسقِهِمْ وَ قَدْ صَحِبَ الْمُنْکَرَ فَأَلِفَهُ، وَبَسیءَ بهِ(2) وَ وَافَقَهُ، حَتَّی شَابَتْ عَلَیْهِ مَفَارِقُهُ، وَ صُبغَتْ بهِ خَلاَئِقُهُ(3)).
و در ادامه می افزاید: «سپس همچون سیلی خروشان حرکت کرده (و همه چیز را در کام خود فرو می برد)، بی آن که به آنچه غرق می کند اعتنایی داشته باشد، و یا همچون شعله آتشی درگیاهان خشک است، که برای آن تفاوت نمی کند چه چیز را می سوزاند». (ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبداً(4) کَالتَّیَّارِ(5) لاَ یُبَالِی مَا غَرَّقَ، أَوْ کَوَقْعِ النَّارِ فِی الْهَشیمِ(6) لاَ یَحْفِلُ(7) مَا حَرَّقَ!)
در این که ضمیرها در عبارات فوق به چه شخص و یا اشخاصی برمی گردد، در میان شارحان گفتگوهای فراوانی است. بعضی آن را اشاره به خلفای نخستین می دانند، و بعضی به گروهی از صحابه که راه خطا را پیمودند. و بعضی برای آن یک مفهوم عام قائلند، نه اشخاص معیّن. و بعضی اشاره به «بنی امیه» می دانند.
و احتمال اخیر از همه مناسب تر است; زیرا آنها به وضوح دنیا را بر آخرت مقدّم داشتند، و چشمه زلال حق را رها کرده و به لجن دنیای متعفن روآوردند.
وبنابراین تفسیر جمله «کَأَنِّی أَنْظُرُ إلَی فَاسقِهِمْ»، اشاره به «عبدالملک بن مروان» می باشد، که از چهره های بسیار کثیف «بنی امیه» بود، و جنایات زیادی را مرتکب شد، که خودش مستقیماً متولی آن بود، و چه جنایات وحشتناکی که به توسّط فرماندار خونخوارش «حجّاج» انجام شد. او سیل ویرانگر و آتش سوزانی بود که هر چیزی را بر سر راه خود می دید به نابودی می کشاند. تعبیر «کَأَنِّی أَنْظُرُ إلَی فَاسقِهِمْ; گویا فاسق آنها را می بینم...»، نشان می دهد که اشاره به فردی است که در آینده پیدا می شود و تطبیق آن برگذشتگان و یا معاصران حضرت جز با تکلّف ممکن نیست.
حق طلبان و پیروان شیطان:
امام (علیه السلام) در بخش آخر این خطبه از دو گروه سخن می گوید : گروه خردمند و عاقل و با تقوا و مطیع فرمان حقّ، و گروه دیگری که ازدحام بر متاع پست دنیا کرده و برای به چنگ آوردن اموال حرام بر یکدیگر سبقت می گیرند، می فرماید : «کجایند آن عقلها که از چراغ هدایت نور می گیرند ؟ و آن چشمها که به مناره ها و نشانه های تقوا دوخته شده اند؟ کجایند آن دل ها که به خدا بخشیده شده و با یکدیگر پیمان اطاعت خدا را بسته اند» (أَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبحَةُ بمَصَابیحِ الْهُدَی، والاَْبْصَارُ الْلاَّمِحَةُ(8) إلَی مَنَارِ التَّقْوَی! أَیْنَ الْقُلُوبُ الَّتِی وُهِبَتِْ للهِ، وَعُوقِدَتْ عَلَی طَاعَةِ اللهِ).
اشاره به این که گروه زیادی از مردم به راه خلاف گام نهاده اند، و نیکان چنان در اقلیّت قرار گرفته اند که گویی امام (علیه السلام) به دنبال آنها گردش می کند تا آنها را پیدا کند.
سپس در ادامه سخن می فرماید: «(ولی آن گروه دنیاپرست) گرد متاع پست دنیا ازدحام کرده اند، و برای بدست آوردن حرام به نزاع با یکدیگر برخاسته اند، پرچم بهشت و دوزخ در برابر آنها برافراشته شده، اما از بهشت روی برگردانده و با اعمال خود به آتش دوزخ روی آورده اند، (آری) پروردگارشان آنها را فراخوانده، اما روی گردان شده و پشت کرده اند، (ولی) شیطان آنان را به سوی خود دعوت کرده، دعوتش را پذیرفته و به او روی آورده اند» (ازْدَحَمُوا عَلَی الْحُطَامِ(9) وَ تَشَاحُّوا(10) عَلَی الْحَرَامِ; وَ رُفِعَ لَهُمْ عَلَمُ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ، فَصَرَفُوا عَنِ الْجَنَّةِ وُجُوهَهُمْ، وَأَقْبَلُوا إلَی النَّارِ بأَعْمَالِهِمْ; وَ دَعَاهُمْ رَبُّهُمْ فَنَفَرُوا(11) وَ وَلَّوْا، وَ دَعَاهُمُ الشَّیْطَانُ فَاسْتَجَابُوا وَ أَقْبَلُوا).
به نظر می رسد این دو گروه را که امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه به آنها اشاره فرمود، همانها هستند که در بخشهای قبل به آنها اشاره شد، گروهی که در برابر امامت امامان راستین سرتسلیم فروآوردند، و خضوع کردند، و گروه دیگری که در برابر آنها به پاخاستند و سعی در خاموش کردن نور هدایت آنان داشتند، آنها خودکامگانی بودند دنیاپرست، که حلال و حرام برایشان مطرح نبود، و در پیروی و اطاعت شیطان بر یکدیگر سبقت می گرفتند.
پی نوشت:
-
«آجن» از مادّه «اجن» (بر وزن فجر) به معنی تغییر کردن بو و رنگ و طعم آب است.
-
«بسئ به» از مادّه «بسوء» به معنی انس گرفتن و هماهنگ شدن با چیزی است.
-
«خلائق» گاهی جمع «خلق» به معنی مخلوق است وگاه جمع «خلیقه» به معنی خلق و خو است و در خطبه بالا در معنی دوّم به کار رفته است.
-
«مزبد» از مادّه «زَبَد» به معنی کف روی آب و مانند آن گرفته شده و «مزبد» اسم فاعل آن است.
-
«تیّار» در اصل به معنی امواج شدیدی است که آب را به بیرون دریا پرتاب می کند و گاه به هرگونه موج اطلاق می شود.
-
«الهشیم» از مادّه «هشم» (بر وزن پشم) به گیاهان خشکیده درهم شکسته اطلاق می شود.
-
«لا یحفل» از مادّه «حُفُول» به معنی اعتنا کردن به چیزی گرفته شد بنابراین «لایحفل» یعنی اعتنا نمی کند.
-
«لامحه» از مادّه «لمح» (بر وزن لمس) در اصل به معنی درخشیدن برق است سپس به معنی نگاه کردن سریع آمده است و گاه به معنی چشم دوختن به چیزی نیز آمده که در خطبه بالا همین معنا اراده شده است.
-
«حطام» به معنی چیز شکسته و بی ارزش است و اموال دنیا را به دلیل بی ارزش بودن «حطام دنیا» می گویند.
-
«تشاحوا» از مادّه «تشاح» و از ریشه «شُح» به معنی بخل توأم با حرص گرفته شده و «تشاح» در جایی گفته می شود که دو نفر یا دو گروه برای به دست آوردن چیزی به منازعه برمی خیزند.
-
«نفروا» از مادّه «نَفْر» و «نفور» به معنی دورشدن و فرار کردن از چیزی است.