[hadith]فضلُ أهل البیت:
أَیْنَ الَّذینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا کَذباً وَ بَغْیاً عَلَیْنَا؟ أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ. بنَا یُسْتَعْطَی الْهُدَی وَ یُسْتَجْلَی الْعَمَی. إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ، غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشمٍ، لَا تَصْلُحُ عَلَی سوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَیْرِهِمْ.[/hadith]
پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج5، ص: 861-611
جایگاه اصیل ولایت:
امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه به پاسخ کسانی می پردازد که ادعاهای بی اساس در زمینه علم و دانش اسلامی در برابر اهل بیت (علیهم السلام) داشتند، و به دروغ خودرا آگاه تر و عالم تر معرفی می کردند، و سیاستمداران حرفه ای آن زمان به این ادعاها دامن می زدند تا مسأله امامت و خلافت ائمه اهل بیت (علیهم السلام) را تضعیف کنند و کم رنگ جلوه دهند، می فرماید : «کجایند کسانی که ادّعا می کردند آنها راسخان در علم اند، نه ما، و این ادعا را از طریق دروغ و ستم نسبت به ما، مطرح می نمودند». (أَیْنَ الَّذینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا، کَذباً وَبَغْیاً عَلَیْنَا).
سپس می افزاید : «(آنها کجا هستند تا ببینند که) خداوند ما را برتری داد و آنها را پایین آورد، به ما عطا کرد و آنها را محروم ساخت، و ما را (در کانون نعمت خویش) داخل نمود و آنها را خارج ساخت». (أَنْ رَفَعَنَا اللهُ وَ وَضَعَهُمْ، وَأَعْطَانَا وَحَرَمَهُمْ، وَأَدْخَلََنَا وَأَخْرَجَهُمْ).
اشاره به این که پیشرو بودن ما در معارف اسلامی، و آگاهی بر قرآن و وحی و سنّت پیغمبر (صلی الله علیه وآله)، چیزی نیست که بر کسی مخفی باشد، همیشه ما پناهگاه علمیِ امّت بوده ایم، و حتی خلفا نیز در مشکلات و معضلات به ما پناه می آوردند، این حقیقتی است که عیان است و حاجتی به بیان ندارد، و آنها که به خاطر مسائل سیاسی و حبّ و بغضهای ناشی از علاقه های مادّی به انکار این حقیقت برخاسته اند، خود را رسوا می کنند.
در ادامه برای توضیح بیشتر می فرماید : «مردم به وسیله ما هدایت می یابند و از نور وجود ما، نابینایان، روشنی می جویند». (بنَا یُسْتَعْطَی الْهُدَی، وَیُسْتَجْلَی الْعَمَی).
این گفتارِ امام (علیه السلام) شواهد زیادی از تاریخ و احادیث قطعی نبوی دارد که در پایان این بحث ضمن نکته ها بیان خواهد شد.
و در پایانِ این بخش از خطبه، امام (علیه السلام) به حدیث معروف پیامبر (صلی الله علیه وآله) درباره انحصار امامت به قریش و فرزندان هاشم اشاره کرده، می فرماید : «به یقین امامان از قریش هستند و درخت وجودشان در سرزمین این نسل از «هاشم» غرس شده است، این مقام در خور دیگران نیست و زمامدارانِ غیر از آنها، شایستگی ولایت و امامت را ندارند». (إِنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ قُرَیْش غُرِسُوا فِی هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشم; لاَ تَصْلُحُ عَلَی سوَاهُمْ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ مِنْ غَیْرِهُمْ).
امام (علیه السلام) با این بیان که اشاره به حدیث معروفِ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) دارد که می فرماید : «الاَْئِمَّةُ مِنْ قُرَیْش; امامان از قریش هستند». و سپس آن را به شاخه خاص «بنی هاشم» منحصر می کند، روشن می سازد که مدعیان خلافت و امامت غیر از بنی هاشم شایستگی این مقام را ندارند، و برای پیدا کردن امامان واقعی باید هر زمان در بنی هاشم جستجو کرد.
نکته ها:
- گوشه ای از احاطه علمی علی (علیه السلام):
سیاست بازانِ حرفه ای برای رسیدن به مقصود خود، گاهی واضحترین مسائل را انکار می کنند یا با توجیهات نادرست از کنار آن می گذرند، که یکی از مصداقهای آن مسأله برتری بخشیدن بعضی از صحابه را بر علی (علیه السلام) باید شمرد، تا آن جا که «ابن عباس» را که به شاگردی علی (علیه السلام) در تفسیر افتخار می کرد، بر او مقدّم داشتند !(1)، و «زید بن ثابت» را در آگاهی بر احکام میراث، و «ابی بن کعب» را در قرائت !، و حدیث مجعولی نیز در این زمینه به پیغمبر (صلی الله علیه وآله) نسبت می دهند.
مدارک روشنی در کتب فریقین (شیعه و اهل سنت) بر داناتر بودن علی (علیه السلام) نسبت به همه صحابه به طور عام داریم که جای انکار نیست، از جمله :
1ـ حدیث ثقلین که از معروفترین احادیثی است که اهل سنت در کتابهای خود آورده اند، ـ وقبلاً به اسناد آن اشاره کردیم ـ (2)، به روشنی می گوید : که علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) هرگز از قرآن جدا نیستند و قرآن از آنها جدا نمی شود و همه باید به این دو تمسّک جویند و همه می دانیم علوم دین و معارف اسلام از قرآن سرچشمه می گیرد.
2ـ حدیثِ معروف «اَقْضَاکُمْ عِلیُّ; قضاوت و داوری علی (علیه السلام) از همه شما بهتر است»(3). شاهد دیگری بر این مقصود است، چرا که، قضاوت و داوری در مورد احکام اسلام نیاز به احاطه علمی به اصول و فروع اسلام دارد، و آن کس که از همه آگاهتر است، داوری او برتر است.
3ـ حدیث معروف علی (علیه السلام) که می گوید : «عَلَّمَنِی رَسُولُ اللهِ أَلْفَ بَاب کُلُّ بَاب یَفْتَحُ (مِنْهُ) أَلْفَ بَاب; پیغمبر (صلی الله علیه وآله) هزار باب علم به من آموخت که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می شود».(4) دلیل روشنی است بر این که : کسی در میان امت از نظر علم و دانش به پای آن حضرت نمی رسد، چرا که این حدیث درباره کسی جز او وارد نشده است.
4ـ در حدیثی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در تفسیر آیه (وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتَاب) می خوانیم که فرمود : «إنَّمَا هُوَ عَلِیٌّ; علم الکتاب نزد علی بن ابی طالب است»(5).
توجه داشته باشید، که بنا به آیه 40 سوره نمل «آصف بن برخیا» که بخشی از علم کتاب را در اختیار داشت (الَّذی عَنْدهُ عِلْمٌ مِنَ الکِتاب)توانست تخت بلقیس را از یمن به شام آورد، حال فکر کنید کسی که تمام علم کتاب نزد او است چه توانایی هایی دارد.
5ـ این سخن، معروف است که علی (علیه السلام) فرمود : «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونی; هر چه می خواهید از من بپرسید پیش از آن که مرا از دست دهید». به گفته بزرگان اهل سنت کسی غیر از علی (علیه السلام) چنین ادعایی نکرد، مگر این که رسوا شد(6).
6ـ آگاهان از تاریخ اسلام در عصر خلفا می دانند که علی (علیه السلام) همواره پناهگاه علمی امت بود، تا آن جا که بارها خلیفه دوّم این جمله را تکرار کرد : «لَوْلاَ عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ».
و در تعبیر دیگری گفت : «اللَّهُمَّ لاَ تُبْقِنی لِمُعْضَلَة لَیْسَ لَهَا إبْنُ أبیطَالِب; خداوندا ! هرگاه مشکلی پیش آید و علی (علیه السلام) برای حل آن نباشد مرا زنده مگذار».
و در تعبیر دیگر : «لاَ اَبْقَانِیَ اللهُ بأَرْض لَسْتَ فِیَها (یَا) أَبَا الْحَسَنِ; ای أبو الحسن ! خداوند مرا در سرزمینی که تو در آن نیستی زنده مگذارد»(7).
این مطلب به اندازه ای واضح بود که به گفته «ذهبی» در «التفسیر والمفسّرون» این جمله به صورت ضرب المثلی در میان مردم درآمد که هر کجا در مطلبی درمی ماندند و شخص مورد نظر برای حل نبود می گفتند : «قَضِیَّةٌ وَلاَ أَبَا حَسَن لَها; این حادثه ای است که ابو الحسن برای حل آن نبود»(8).
- روایت «انّ الأئمّة (علیهم السلام) من قریش»:
در خطبه بالا به این نکته اشاره شده بود که امامان از قریش و از نسل هاشمند، و دیگران صلاحیت امامت را ندارند، این سخن هماهنگ است با روایات متعددی که در معروفترین منابع اهل سنت آمده است. از جمله :
1ـ در «صحیح مسلم» از «جابر بن سمره» نقل شده که می گوید : از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود : «لاَیَزَالُ الاْسْلاَمُ عَزیزاً إلَی اثْنی عَشَرَ خَلیفَةً ـ ثُمَّ قالَ کَلِمَةٌ لَمْ أَفْهَمْهَا ـ فقُلْتُ لإبَی مَا قَالَ ؟ قَالَ : فَقالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش; اسلام همواره عزیز خواهد بود تا 12 خلیفه بر مسلمانان حکومت کند ـ سپس سخنی گفت که من نفهمیدم ـ از پدرم سؤال کردم پیامبر (صلی الله علیه وآله) چه فرمود ؟ گفت : فرمود تمام آنها از قریشند»(9).
این روایات از طرق متعددی با مختصر تفاوتی نقل شده است.
جالب این که در یکی از طرق این حدیث در «صحیح مسلم» می خوانیم که «جابر» در ذیل حدیث می گوید : «فَقَالَ (صلی الله علیه وآله) کَلِمَةٌ أَصَمَّنیها النَّاسُ فَقُلْتُ لأَبی مَا قَالَ ؟ قَالَ : کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش; پیامبر (صلی الله علیه وآله) سخنی گفت که بر اثر سروصداهای مردم، من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم : پیامبر (صلی الله علیه وآله) چه فرمود ؟ گفت : فرمود : همه آنها از قریشند».
در تعبیر دیگری می خوانیم پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمود : «لاَ یَزَالُ الدِّینُ قَائِمَاً حَتّی تَقُومَ السَّاعَةُ أَوْ یَکُونَ عَلَیْکُمْ إثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش».
این تعبیر نشان می دهد که عمر خلفای دوازدگانه تا پایان جهان ادامه خواهد یافت، و این سخن کاملاً هماهنگ با عقیده شیعه است.
2ـ در «صحیح بخاری» می خوانیم که «جابر» می گفت : از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود : «یَکُونُ إثْنَی عَشَرَ أَمِیراً فَقَالَ کَلِمَة لَمْ أَسْمَعْها فَقَالَ أَبی انَّهُ قالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش; بعد از من 12 امیر خواهد بود سپس سخنی فرمود : که آن را نشنیدم، پدرم گفت : حضرت فرمود : همه آنها از قریشند»(10).
3ـ همین مضمون در «صحیح ترمذی» با تفاوت مختصری آمده است و بعد از آن می گوید : «هَذا حَدیثٌ حَسَنٌ صَحیِحٌ; این حدیثِ خوب صحیحی است»(11).
4ـ در «صحیح ابی داود» نیز همین مضمون آمده است و تعبیر حدیث نشان می دهد که پیامبر (صلی الله علیه وآله) آن را در میان جمعیّت فرمود : زیرا در آن وارد شده است که وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود : همواره این دین، عزیز و نیرومند است تا 12 خلیفه بر آن حکومت کند، مردم با صدای بلند تکبیر گفتند(12).
5ـ در «مسند احمد حنبل» نیز این حدیث در چند مورد آمده است(13).
بعضی از محققان شماره طرق آن را در این کتاب (مسند احمد) 34 طریق دانسته اند(14).
بارها با علماء اهل سنّت درباره تفسیرِ احادیث فوق که در معروفترین منابع آنها آمده است، سخن گفته شده است، ولی هیچ کدام تفسیر قانع کننده ای درباره 12 خلیفه و یا 12 امیر ارائه نداده اند; چرا که مطابق اعتقاد آنها عدد 12 برای آنها قابل تطبیق نیست، تنها طبق اعتقاد پیروان اهل بیت می توان آن را تفسیر کرد.
- موقعیّت بنی هاشم در اسلام:
در خطبه بالا اشاره ای به موقعیّت بنی هاشم در میان قریش شده بود، و این در واقع برگرفته از کلمات پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است، از جمله در حدیثی که در کتاب «فضایل الصحابة» احمد بن حنبل از «عایشه» نقل شده، چنین می خوانیم : «قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه وآله) قَالَ لِی جَبْرَئیِلُ : یَا مُحَمَّدُ قَلَّبْتُ الاَْرْضَ مَشَارِقَها وَمَغارِبَها فَلَمْ أَجِدْ وُلْدَ أَب خَیْرَاً مِنْ بَنِی هَاشم; پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود : جبرئیل به من چنین گفت : ای محمّد ! شرق و غرب جهان را زیر ورو کردم و فرزندانی بهتر از بنی هاشم نیافتم»(15).
روشن است همه بنی هاشم در این حد از مقام نیستند، و ظاهراً حدیث بیشتر ناظر به ائمّه معصومین (علیهم السلام) است.
پی نوشت:
-
دکتر «ذهبی» در کتاب خود «التفسیر والمفسرون» از ابن عباس چنین نقل می کند : «مَا اَخَذْتُ مِنْ تَفْسیرِ القُرَآنِ إلاّ مِنْ عَلیِّ ابْنِ أبیطَالِب : آنچه را از تفسیر قرآن فراگرفتم از علی ابن ابیطالب بود» (جلد 1، صفحه 89) و نیز از ابن عباس نقل شده است که می گوید : «وَمَا عِلْمی وَعِلْمُ اَصْحَاب مُحَمَّد فِی عِلْمِ عَلَیِّ إلاّ کَقَطْرَة فِی سَبْعَةِ أَبْحُر; علم و دانش من و تمام اصحاب محمّد (صلی الله علیه وآله) در برابر علم علی (علیه السلام) مانند قطره ای است در برابر هفت دریا» ! (الغدیر، جلد 2، صفحه 45 در شرح دیوان حسان).
-
اسناد حدیث ثقلین را در «پیام قرآن» جلد 9 به طور مشروح از صفحه 62 تا 71 آورده ایم.
-
این حدیث را جمعی از حفاظ اهل سنت مانند «ابن عبدالبر» در «استیعاب» و «قاضی» در «مواقف» و «ابن ابی الحدید» در شرح نهج البلاغه و «ابن طلحه شافعی» در «مطالب السئول» (الغدیر، جلد 3 صفحه 96) و «ابن عساکر» در «تاریخ مختصر دمشق» (جلد 17 صفحه 301) آورده اند.
-
این حدیث را «کنز العمال» در جلد 13 صفحه 114 آورده است. (شماره 36372).
-
مدارک این حدیث را از کتب اهل سنت در احقاق الحق، جلد 3 صفحه 280 مطالعه فرمایید. در شواهد التنزیل حاکم حسکانی، جلد 1 صفحه 307 تا 310 روایاتی در این زمینه آمده است.
-
شرح این مطلب را در جلد 4 همین کتاب در ذیل خطبه 93 آورده ایم.
-
مرحوم «علامه امینی» این تعبیرات را از کتب اهل سنت با مدارک دقیق نقل فرموده است. (الغدیر، جلد 3 صفحه 97 تحت عنوان آرای صحابه درباره علی (علیه السلام)).
-
التفسیر والمفسّرون، جلد 1 صفحه 89.
-
صحیح مسلم، جلد 3 صفحه 1453 طبع بیروت دار التراث العربی.
-
صحیح بخاری، جلد 3 جزء 9 صفحه 101 طبع دار الجیل بیروت.
-
صحیح ترمذی، جلد 4 صفحه 501 طبع دار التراث الاحیاء العربی بیروت.
-
صحیح ابی داود، جلد 4 صفحه 106 (کتاب المهدی).
-
مسند احمد، جلد 5 صفحه 89 ـ 90 ـ 101.
-
به کتاب منتخب الاثر صفحه 12 و احقاق الحق جلد 13 مراجعه شود.
-
فضایل الصحابه، جلد 2، صفحه 628، حدیث 1073.