[hadith]فضلُ أهل البیت:
أَیْنَ الَّذینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا کَذباً وَ بَغْیاً عَلَیْنَا؟ أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ. بنَا یُسْتَعْطَی الْهُدَی وَ یُسْتَجْلَی الْعَمَی. إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ، غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشمٍ، لَا تَصْلُحُ عَلَی سوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَیْرِهِمْ.[/hadith]
سپس در دنباله این سخنان کسانی را که می پندارند از او برترند مورد پرسش قرار می دهد، باید دانست که اینها دسته ای از اصحاب بودند که هر کدام در یکی از علوم، ادّعای برتری می کردند، یکی مدّعی بود که به واجبات احکام دین آگاهتر است، دیگری ادّعا داشت که قرائت قرآن را بهتر می داند، یکی هم خود را داناتر به احکام حلال و حرام قلمداد می کرد، و این را از پیامبر خدا (ص) روایت کرده اند که: زید بن ثابت از میان شما به واجبات احکام داناتر، و أبیّ به قرائت قرآن آگاهتر است، این را نیز از آن حضرت نقل کرده اند که فرموده است: علی از همه شما به داوری بیناتر است.
پرسش امام (ع) از اینها بر سبیل انکار است از این رو ادّعای آنها را نادرست شمرده است، باری، اگر آنچه را روایت کرده اند و ذکر کردیم درست باشد با توجّه به این که داوری نیازمند همه آن فضیلتهایی است که آنها برای دیگران ادّعا کرده اند ثابت می شود که علی (ع) بر آنها برتری دارد، زیرا طبق همین روایات آن حضرت دارای همه فضایلی است که هر کدام از دیگران یکی از این فضیلتها را داراست، و اگر این روایات آنها نادرست باشد با توجّه به انوار فضایل بی شمار آن حضرت که آفاق را پر کرده و بر صفحه دلها نقش بسته است، افضلیّت آن بزرگوار از هر جهت ثابت است، و به همین علّت هم سخنان آن دسته از صحابه که چنین ادّعاهایی را داشته اند تکذیب شده است.
سپس امام (ع) به انگیزه ای که آنها را وادار به اظهار چنین ادّعاهایی کرده است اشاره می کند و فرموده است: «أن رفعنا اللّه» یعنی: خداوند مرتبه ما را در دنیا و آخرت بالا برد و بر عموم مردم برتری داد، أن و ما بعد آن بنا بر این که مفعول له است منصوب است. «و أعطانا» یعنی: سروری و پیامبری داد و دیگران را از آن بی بهره ساخت، همچنین از جمله آنچه به ما عطا فرموده این که ما را در دایره عنایت خاصّه خود وارد و آنها را از آن بیرون کرده است.
فرموده است: «بنا یستعطی الهدی و یستجلی العمی»:
واژه عمی (کوری) را برای جهل و نادانی استعاره آورده است، و با کلمه استجلاء (روشنی خواستن) آن را ترشیح داده است، و چون ائمّه (ع) اذهان خلق را برای پذیرش انوار ربّانی آماده، و آنان را به سلوک در راه حقّ رهبری و ارشاد می کنند، لذا هدایت و رستگاری نیز به واسطه وجود آنها از خداوند خواسته می شود، زیرا در پرتو شایستگی آنهاست که نفوس بشری هدایت می یابد، و به سبب قانونهای کلّی و جزیی دین که به وسیله آنها به دست رسیده است زدودن زنگار جهل، و روشنایی معرفت، از پروردگار مسألت می شود، و بیان امام (ع) نیز اشاره به قابلیّت و کمال شایستگی آنها دارد.
فرموده است: «إنّ الأئمّة من قریش...»:
جمله فوق که ائمّه (ع) از قریشند عینا همان نصّ مشهوری است که از پیامبر خدا (ص) رسیده است و در باره این که امام (ع) آن را به خاندان هاشم تخصیص داده است بنا بر مذهب شیعه این نصّی است که مانند نصوص رسیده از پیامبر اکرم (ص) پیروی از آن واجب است، زیرا آنها امام (ع) را معصوم می دانند، دیگر مسلمانان نیز پیروی از علی (ع) را واجب می شمارند، زیرا پیامبر (ص) فرموده است: «إنّه لمع الحقّ و أنّ الحقّ معه یدور حیث دار» یعنی: علی (ع) با حقّ است و حقّ نیز با اوست و هرگز از هم جدا نمی شوند، امّا این که ائمّه مذکور چه کسانی هستند، بنا بر مذهب شیعه دوازده امامی، مراد خود آن حضرت و یازده تن از فرزندان آن بزرگوارند که هر یک از آنها بر امامت جانشین خود تصریح کرده است و عصمت همگی آنان نزد این طایفه ثابت است، و گروههای شیعه غیر از دوازده امامی، هر کدام این سخن را بر امامانی که مورد اعتقاد آنهاست حمل کرده اند. منظور از جمله «لا تصلح علی سواهم» این است که صلاح نیست امامت در دست دیگری جز اینها باشد و حاکمان و امامانی غیر از اینها صلاحیّت حکومت و خلافت را ندارند.