[hadith]وَ مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ [ضَمْرَةَ الضَّابیِ] حَمْزَةَ الضَّبَائِیِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَی مُعَاوِیَةَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام)، وَ قَالَ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَی اللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِی مِحْرَابهِ، قَابضٌ عَلَی لِحْیَتِهِ، یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ وَ یَبْکِی بُکَاءَ الْحَزینِ وَ [هُوَ] یَقُولُ:
یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا، إِلَیْکِ عَنِّی؛ أَ بی تَعَرَّضْتِ؟ أَمْ إِلَیَّ [تَشَوَّفْتِ] تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِینُکِ
؛
هَیْهَاتَ
،
غُرِّی غَیْرِی؛ لَا حَاجَةَ لِی فِیکِ؛ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِیهَا؛ فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّاد وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْد السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِد.[/hadith]
الثالثة و السبعون من حکمه علیه السّلام:
(73) و من خبر ضرار بن ضمرة الضّبابی عند دخوله علی معاویة و مسألته له عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال: فأشهد لقد رأیته فی بعض مواقفه و قد أرخی اللّیل سدوله و هو قائم فی محرابه، قابض علی لحیته، یتململ تململ السلیم، و یبکی بکاء الحزین، و یقول:
یا دنیا یا دنیا، إلیک عنّی، أ بی تعرّضت؟ أم إلیّ تشوّفت؟ لا حان حینک، هیهات! غرّی غیری، لا حاجة لی فیک، قد طلّقتک ثلاثا لا رجعة فیها، فعیشک قصیر، و خطرک یسیر، و أملک حقیر. آه من قلّة الزّاد، و طول الطّریق، و بعد السّفر، و عظیم المورد. (74979- 74883)
اللغة:
(السدل) ج: أسدال و سدول و أسدل: السّتر، یقال: أرخی اللیل سدوله أی أرسل أستار ظلمته (سلمته) الحیّة: لدغته فهو سلیم ج: سلمی- المنجد.
و (التململ) عدم الاستقرار من المرض کأنه علی ملة، و هی الرّماد الحارّ
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 21، ص: 112
(لا حان حینک) أی لا حضر وقتک، (تشوّفت) الجاریة أی تزیّنت- صحاح.
الاعراب:
و قد أرخی اللّیل سدوله، جملة حالیّة عن فاعل رأیته، و هو قائم یصلّی- إلخ حالیّة اخری عن المفعول الأوّل له و هو الضمیر الثانی، قائم فی محرابه، خبر هو، قابض، خبر ثان له، یتململ- إلخ، حال عنه، یا دنیا، من باب المنادی المعرفة لا حان حینک، دعاء علیها أی لا حضر وقتک کما تقول: لا کنت.
المعنی:
(ضرار بن ضمرة) قال فی التنقیح: من خلّص أصحاب أمیر المؤمنین علیه السّلام حسن الحال، فصیح المقال، انتهی.
و ننقل هذه الرّوایة عن شرح المعتزلی بسند ثان فهو أوفی و أکمل قال: و ذکر أبو عمر بن عبد البرّ فی کتاب الاستیعاب، هذا الخبر، فقال: حدّثنا عبد اللَّه بن محمّد بن یوسف، قال: حدّثنا یحیی بن مالک بن عائد، قال: حدّثنا أبو الحسن محمّد بن محمّد بن مقلة البغدادی بمصر. و حدّثنا أبو بکر محمّد بن الحسن بن درید، قال: حدّثنا العکلی، عن الحرمازی، عن رجل من همدان، قال: قال معاویة لضرار الضبائی: یا ضرار صف لی علیّا، قال: اعفنی یا أمیر المؤمنین، قال:
لتصفّنه، قال: أمّا إذا لا بدّ من وصفه، فکان و اللَّه بعید المدی، شدید القوی، یقول فصلا، و یحکم عدلا، یتفجّر العلم من جوانبه، و تنطق الحکمة من نواحیه یستوحش من الدّنیا و زهرتها، و یأنس باللیل و وحشتها، و کان غزیرة العبرة، طویل الفکرة، یعجبه من اللّباس ما قصر، و من الطعام ما خشن، کان فینا کأحدنا یجیبنا إذا سألناه، و ینبئنا إذا استفتیناه، و نحن و اللَّه مع تقریبه إیّانا و قربه منّا، لا نکاد نکلّمه هیبة له، یعظم أهل الدین، و یقرب المساکین، لا یطمع القویّ فی باطله، و لا ییأس الضعیف من عدله، و أشهد لقد رأیته فی بعض مواقفه و قد أرخی اللیل سدوله، و غارت نجومه، قابضا علی لحیته، یتململ تململ السّلیم، و یبکی بکاء الحزین، و یقول: یا دنیا غرّی غیری، أبی تعرّضت؟ أم إلیّ تشوّقت؟
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 21، ص: 113
هیهات هیهات، قد باینتک ثلاثا لا رجعة لی فیها، فعمرک قصیر، و خطرک حقیر آه من قلّة الزاد، و بعد السّفر، و وحشة الطریق، فبکی معاویة و قال: رحم اللَّه أبا حسن، کان و اللَّه کذلک، فکیف حزنک علیه یا ضرار؟ قال: حزن من ذبح ولدها فی حجرها.
أقول: من أخبث مکائد معاویة بعد تسلّطه علی الکوفة و سیطرته علی أصحاب أمیر المؤمنین أن یجلبهم إلی الشّام بشتّی الوسائل من دعوة ودیّة أو تهریب من ظلم عمّاله أو تهدید أو غیر ذلک من الوسائل ثمّ یحضرهم فی حفلته الغاصّة بالرّجال و یسألهم عن وصف علیّ علیه السّلام حتّی یذکروا له عیبا بحضرة الناس و یتّهموه فیستفید من کلامهم لتأیید سیاسته.
و ممّن وقع فی حبالته ضرار بن ضمرة و کان من خواصّ علیّ و من أهل الزهد و العبادة فأمره بتوصیف علیّ علیه السّلام، و قد وصفه ضرار بهذا الوصف البالغ فی الخطورة من نواح شتّی، معرضا بذلک علی معاویة و ناصحا و واعظا له، و نشیر إلی بعض ما ذکره رضوان اللَّه علیه:
افتتح ضرار رضوان اللَّه علیه توصیفه لعلیّ علیه السّلام بأنّه (کان بعید المدی) أی عالی الهمّة ناظر إلی المعالی القدسیّة، و تارک للأهواء الخسیسة المادّیة مع شدّة قواه المعنویة، و نوایاه الملکوتیة، و کأنه إشارة إلی قوله تعالی فی سورة النجم «علّمه شدید القوی» و هو وصف جبرئیل حامل الوحی إلی النّبیّ صلّی اللَّه علیه و آله (یقول: فصلا) أی ینطق بما هو الحقّ الصّریح، مأخوذا من الوحی الصحیح و کأنه إشارة إلی قوله تعالی فی سورة الطّارق «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بالْهَزْلِ» و کان یحکم بالعدل لا یخالطه جور و باطل، منبع ذخّار للعلم قولا و عملا و بحر ضخم للحکمة من کلّ ناحیة، زاهد فی الدّنیا متنفّر عنها، یطلب الخلوة و الانعزال عن أهل الدّنیا فیأوی إلی اللّیل و وحشته، هذه صفاته المعنویة العقلیّة و الوجدانیّة.
ثمّ شرع فی وصفه الظاهر فقال: یبکی و یسیل الدّموع الغزیرة من خوف اللَّه
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 21، ص: 114
و من ترحّمه علی الضعفاء و الفقراء، و یتفکر طویلا فی اصلاح الامور.
ثمّ وصفه علیه السّلام فی زیّه و لباسه و مأکله فقال: یعیش عیش الفقراء و المساکین حتّی یعجبه اللباس القصیر و الطعام الخشن لم یلاحظ لنفسه امتیازا و لا مثارة و امارة للریاسة، بل کان فینا کأحدنا یجیب مسائلنا و یفتینا، و لیکن له هیبة معنویة فی قلوبنا، ثمّ یبین معاملته مع عموم الناس و رعایته للعدل الاجتماعی فی هذه الفصول:
1- یعظم أهل الدّین فلا حرمة عنده إلّا للدّین و أهله.
2- یقرّب المساکین و لا یلتفت إلی زبرجة الأغنیاء و المثرین.
3- لا نفوذ فیه لأهل القوّة و الثروة فیستمیلونه لأغراضهم، بل لا طمع لهم فی ذلک.
4- لا یقطع رجاء الضعیف من عدله و أخذه له بحقّه و إن کان خصمه قویّا ذا مال و جاه و ثروة.
ثمّ شرع بعد ذلک فی بیان خوفه عن اللَّه و زهده فی الدّنیا و صوّره لمعاویة بما لا مزید علیه حتّی أثّر فی هذه الصّخرة الصمّاء و القلب القاسی الأعمی فبکی.
و أظنّ أنّ بکاء معاویة لم یکن عن خوف من اللَّه و إذعان للحقّ، بل کان کما یبکی الصبیّ من ألم الابرة إذا نفذت فی جسمه حیث إنّ کلّ جملة ألقاها إلیه هذا البطل المجاهد فی فضیلة علیّ علیه السّلام تکون أوقع من السّهم علی قلبه و کبده فهو مع کمال تجلّده و تحلّمه الذی کان الرکن الوثیق لسیاسته العوجاء، لم یقدر علی المقاومة تجاه هذه الضربات البطولیة النافذة علی قلبه القاسی، فلم یحر جوابا و لم یجتری علی إسکات القائل لما اخذ منه العهد ضمنا بقوله أو تعفینی، فتحلّم ألم هذه الرّمیات المتتابعات حتّی نفد صبره و شرع یبکی من الألم و الغمّ الّذی دخله من مشاهدة هذا البطل الّذی یجاهده بسیف لسانه فی عقر داره، و هو یری نفسه متّکأ علی سریر الملک و السّطوة، ثمّ أخبره هذا البطل فی آخر کلامه عن مقدار حبّه لعلیّ علیه السّلام و بغضه له حیث أجابه بأنّ حزنی علی علیّ علیه السّلام کحزن أمّ ذبح ولدها
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 21، ص: 115
فی حجرها، هذا تصریح بحبّه لعلیّ علیه السّلام بما لا مزید علیه و تلویح لبغضه له، و هل قتل علیّ علیه السّلام إلّا بمخالفة معاویة معه و بکیده و مکره؟
الترجمة:
متن کامل خبر بروایت مندرجه در شرح معتزلی ترجمه می شود:
معاویه بضرار ضبابی گفت: أی ضرار علی را برای من وصف کن، در پاسخ گفت: یا أمیر المؤمنین مرا معاف دار، گفت: البته باید او را وصف کنی، در پاسخ گفت: چون ناچارم می گویم: بخدا، والا همت بود، شدید القوی بود، صرحی و قاطع سخن می گفت، بدادگری حکومت میکرد، دانش از همه سویش فرو می ریخت و در پیرامونش حکمت گویا بود، از دنیا و شکوفانیش گریزان بود، بشب پر هراس انس داشت، اشکش فراوان، اندیشه اش طولانی بود، جامه کوتاه درویشانه را خوش می داشت و خوراک ناهموار را، در میان جمع ما چون یکی از ما بود هر پرسشی داشتیم جواب می داد، و چون از او فتوی می خواستیم ما را آگاه میکرد بخدا با این که ما را بخود بسیار نزدیک میکرد و با او همنشین بودیم، بسا که از هیبت الهیة او جرئت سخن با او را نداشتیم، اهل دین را بزرگ می داشت، و مساکین را بخود نزدیک میکرد، هیچ نیرومندی طمع نداشت که ناحقی بسود خود از او بخواهد، و هیچ بینوائی از دادگری او نومید نبود.
من خود گواهم که در یکی از مواقفش وی را دیدم در حالی که شب از نیمه گذشته، و پرده های تاریکی خود را بر جهان گسترده بود، و أخترانش در چاه مغرب فرو شده بودند، دست بر ریش داشت و چون مار گزیده بر خود پیچ و تاب می خورد و بمانند مصیبت زده ای می گریست و می گفت: أی دنیا دیگری را فریب بده، خود را بمن عرضه می داری؟ برای من زیور نمائی و کرشمه میکنی؟! هیهات هیهات، من تو را سه طلاقه کردم که رجوع ندارد، عمرت کوتاه است، و قدرت اندک، آه و افسوس از توشه کم، و دوری سفر. و راه پر خطر.
معاویه گریست و گفت: خدا ابو الحسن را رحمت کناد، بخدا همچنین بود أی ضرار اندوه تو بر وی چونست؟ گفت: چون اندوه مادری که فرزندش را در دامنش سر بریده باشند.
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 21، ص: 116
علی را یکی یار همگام بود ضرار بن ضمره ورا نام بود
بچرخید چرخ و کشاندش بزور بدرگاه بن حرب نیرنگ پور
از او خواست وصف علی را بجد بپاسخ برآمد، یل و مستعد
بگفتا گواهم که خود دیدمش بیک ایستگاهی و سنجیدمش
شب افکنده صد پرده نیلگون سراسر جهان در سکوت و سکون
علی بر سر پا بمحراب خویش نظر سوی حق است پاکش بریش
چنان در تلاطم که مارش زده سرشکش رخ غمگسارش زده
بدنیا همی گفت از من بدور مکن عرضه خود را بمن ای شرور
کرشمه بمن می فروشی برو نیاید چنین روزت اندر گرو
بدوری ز من دیگری را فریب نخواهم ز تو حاجت و نی نصیب
طلاق تو دادم سه بار و دیگر ندارم رجوعی برایت بسر
که عیش تو کوتاه و قدرت زبون تو را آرزو کوچک و سرنگون
صد افسوس زین توشه کم مرا و زین راه پر طول و پر خم مرا
سفر بس دراز است و پر ترس و بیم ورودم بدرگاه حق بس عظیم