[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام) لِزیَاد ابْنِ أَبیهِ وَ قَد اسْتَخْلَفَهُ لِعَبْد اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاس عَلَی فَارِسَ وَ أَعْمَالِهَا فِی کَلَامٍ طَوِیلٍ کَانَ بَیْنَهُمَا، نَهَاهُ فِیهِ عَنْ تَقَدُّمِ الْخَرَاجِ:

اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ، وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَیْفَ؛ فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بالْجَلَاءِ، وَ الْحَیْفَ یَدْعُو إِلَی السَّیْف.[/hadith]

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص290

و قال علیه السّلام لزیاد بن ابیه و قد استخلفه لعبد الله بن العباس علی فارس و اعمالها، فی کلام طویل کان بینهما نهاه فیه عن تقدیم الخراج: استعمل العدل، و احذر العسف و الحیف، فانّ العسف یعود بالجلاء، و الحیف یدعو الی السیف. «هنگامی که زیاد بن ابیه را قائم مقام ابن عباس بر حکومت فارس و شهرهای تابع آن قرار داد در گفتاری دراز که میان آن دو صورت گرفت او را از گرفتن خراج پیش از رسیدن وقت آن نهی کرد و به او چنین فرمود: دادگری را به کار بند و از بیداد و ستم پرهیز کن که بیداد سبب آوارگی گردد و ستم شمشیر در میانه آرد.»

ابن ابی الحدید در شرح این سخن می گوید: پیش از این درباره دادگری و ستم سخن گفته شد و سپس می افزاید که به روزگار عثمان چنین مرسوم بود که حاکم خراج مردم فارس را پیش از فروش میوه ها و خواربار و به صورت پیش پرداخت دریافت می کرد. یا سبب این کار آن بود که حاکم اول سال قمری را آغاز وجوب گرفتن خراج می دانستند و به سال شمسی توجه نداشتند و این موضوع موجب ظلم و بیداد نسبت به مردم می شد و گروهی بسیار از حاکمان در این مسأله به صورت نادرست عمل می کردند و فرق میان دو سال شمسی و قمری را نمی دانستند تا آنکه گروهی از افراد زیرک متوجه شدند و موضوع کبیسه را پیش آوردند و هر دو سال را یکی قرار دادند. پس از آن باز این موضوع را مهمل گذاشتند و فاصله میان سال قمری و سال پرداخت خراج که سال شمسی بود، بسیار شد. بحث کامل در این مسأله در خور این جا نیست که خارج از موضوع ادب است که مبنای این کتاب ما بر آن است.