[hadith]وَ سُئِلَ عَنِ التَّوْحِید وَ الْعَدْلِ، فَقَالَ (علیه السلام): التَّوْحِیدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ، وَ الْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَه.[/hadith]

از امام (ع) در باره توحید و عدالت پرسیدند: «التَّوْحِیدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ وَ الْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَهُ»:

توحید و یگانه دانستن خدا آن است که او را در اندیشه نیاوری، و عدالت آن است که او را متّهم [به اجبار بنده بر عمل قبیح و بعد هم کیفر کردن او] نسازی.

این دو کلمه با تمام اختصار و کوتاهی در نهایت ارزش و محور علم خداشناسی اند. کلمه نخست، مهمترین کلمه ای است که امام (ع) در باره توحید و تنزیه خداوند، به منظور تربیت بندگان خدا فرموده است، و ما معنای آن را در خطبه اوّل کتاب نقل کردیم. و خلاصه مطلب در اینجا آن است که قوه وهم تنها جزئیات مربوط به حسّ را درک می کند و خداوند به اقتضای این که معقول صرف است، از محسوسات و متعلقات آن منزّه و مبرّاست، ناگزیر، روا نیست که خدای تعالی را در تصور و وهم در آوریم، و احکام وهم را بر ذات مقدس او اجرا کنیم. زیرا در باره او جز خلاف نخواهد بود، چون اقتضای وهم، آن است که خدا را محسوس و یا وابسته به محسوس بدانیم که از شأن آن کثرت و ترکیب است و این دو با وحدت مطلقه حق تعالی منافات دارند. پس در حقیقت، امام (ع) توحید را به وسیله یکی از خواصّ آن که لازم سلبی اوست [به وهم نیامدن] معرّفی نموده است.

امّا جمله دوم: مقصود از عدل، اعتقاد به جریان عدالت در تمام کارها و گفته های خداوند متعال است، و از لوازم چنین ویژگی آن است که بنده خدا او را متهم نسازد بر این که خداوند او را بر عمل ناروا مجبور ساخته و بعد او را به کیفر برساند و یا این که او را تکلیف مالایطاق نماید، و نظایر اینها از مسائل مربوط به اصول دین که معتزله در آنها به ظواهر قرآن توجه کردند.