[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ؟! أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ، وَ لَا یَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا یَدْفَعُ حَتْفَهُ.[/hadith]
با این حال تکبّر چرا؟
امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه اش به متکبران فخرفروش هشدار می دهد که به گذشته و آینده خود بنگرند و این صفت رذیله را از خود دور سازند، می فرماید: «انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز، نطفه بی ارزشی است و سرانجام مرداری (گندیده). نمی تواند خود را روزی دهد و نه مرگ را از خود دور سازد»; (مَا لاِبْنِ آدَمَ وَالْفَخْرِ: أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ، وَ لاَ یَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لاَ یَدْفَعُ حَتْفَهُ).
شک نیست که انسان امتیازات فراوانی دارد و نسبت به مخلوقات دیگر برتر است و بسیاری از انسان ها امتیازات ویژه ای ازنظر مال و ثروت و جاه و مقام و شرافت خانوادگی و قدرت جسمانی بر دیگران دارند ولی این امتیازات دلیل بر آن نمی شود که انسان موقعیت خود را فراموش کند و به این و آن فخر بفروشد و به خویشتن ببالد و گرفتار صفت رذیله ای شود که مردم را از او و او را از خدا دور سازد.
امام(علیه السلام) روی چهار نکته برای اثبات کوچکی و حقارت متکبران فخرفروش تأکید می کند، نخست روی آغاز آفرینش انسان تکیه می نماید که نطفه ای است کوچک و ناچیز که بسیاری از افراد از آن اظهار تنفر می کنند و در پایانش هنگامی که از دنیا می رود چند ساعت بعد تبدیل به جیفه گندیده ای می شود. آیا این امور باعث افتخار و تکبر است؟
سپس به بیرون وجود او نظر افکنده، می فرماید: توان این را ندارد که خود را روزی دهد و نیز مرگ را از خود دور سازد. البته ممکن است انسان برای تحصیل روزی، زراعت و دامداری و تجارت داشته باشد ولی اگر خشکسالی شود یا آفتی در زراعت و دام ها بیفتد همه سرمایه او بر باد می رود. یک طوفان یا آتش سوزی ممکن است مال التجاره او را نابود سازد و به تعبیر دیگر تمام این موارد از سوی خداوند روزی بخش است. انسان آن را جابه جا می کند و از آن بهره می گیرد. پس هرگز روزی دهنده خویش نیست. مرگ را هم از طریق درمان بیماری ها و رعایت بهداشت ممکن است بتوان چند صباحی به تأخیر انداخت ولی چنین نیست که مرگ انسان در اختیار خودش باشد. به خصوص مرگ های پیش بینی نشده که ناگهان دامان انسان را از دورن یا برون وجودش می گیرد و به جهان دیگر می فرستد.
گویا این کلام امام(علیه السلام) برگرفته از آیات قرآن مجید در اواخر سوره واقعه است هر چند قرآن آن را به عنوان دلیلی بر خداشناسی و معاد ذکر کرده ولی امام(علیه السلام) آن را به صورت دیگری بیان نموده است. قرآن مجید درباره آغاز وجود انسان می فرماید: «(أَفَرَأَیْتُمْ مَّا تُمْنُونَ * أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ); آیا از نطفه ای که در رحم می ریزید آگاهید؟ آیا شما آن را می آفرینید یا ما آفریدگاریم». بعد می فرماید: «(نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بمَسْبُوقِینَ); ما در میان شما مرگ را مقّدر ساختیم; و هرگز کسی بر ما پیشی نمی گیرد!...». بعد می افزاید: «(أَفَرَأَیْتُمْ مَّا تَحْرُثُونَ ...); آیا هیچ درباره آنچه کشت می کنید اندیشیده اید؟! آیا شما آن را می رویانید یا ما می رویانیم؟! هرگاه بخواهیم آن را مبدّل به کاه درهم کوبیده می کنیم که در شگفتی فرو روید! بعد می افزاید: «(أَفَرَأَیْتُمُ الْمَاءَ الَّذی تَشْرَبُونَ...); آیا درباره آبی که می نوشید اندیشیده اید؟! آیا شما آن را از ابر نازل کرده اید یا ما نازل می کنیم؟! هرگاه بخواهیم، این آب گوارا را تلخ و شور قرار می دهیم; پس چرا شکر نمی کنید؟!».[1]
در حکمت های 126 و 419 نیز تعبیرات دیگری آمده است که به فخرفروشان و متکبران به شدّت هشدار می دهد و به آن ها می گوید: آغاز و انجام زندگی خود را بنگرید و از ناتوانی های خود در برابر حوادث کوچک زندگی باخبر شوید تا از باده غرور و تکبر سرمست نگردید و راه زندگی را گم نکنید. شاعر عرب نیز می گوید:
ما بالُ مَن أوّلُه نُطفَةٌ *** وَجیفَةٌ آخِرُه یَفْخَرُ
یُصبحُ ما یَملِکُ تَقدیمَ ما *** یَرجو ولا تأخِیرَ ما یَحذَرُ
چرا کسی که آغاز کارش نطفه بی ارزش و آخرش مردار گندیده ای است اینقدر فخرفروشی می کند؟
صبح می کند در حالی که توانایی ندارد آنچه را می خواهد به سرعت به دست آورد و آنچه را از آن بیم دارد به عقب اندازد.[2]
نکته:
بلای تکبر:
از قرآن مجید از داستان ابلیس و آدم(علیه السلام) گرفته تا قارون عصر موسی(علیه السلام) و تا سران بت پرست قریش، به خوبی استفاده می شود که تکبر و غرور سرچشمه بزرگترین بدبختی هاست. اوّلین گناهی که در جهان انجام شد همان نافرمانی ابلیس در برابر خداوند و حتی اعتراض به حکمت پروردگار بود که سرچشمه ای جز تکبر نداشت. سرکشان قریش و بت پرستان مکه نیز به سبب همین رذیله خطرناک در برابر اسلام صف آرایی کردند و سرانجام به شکست و ذلت گرفتار شدند. قرآن مجید درباره گمراهان قوم نوح(علیه السلام) از زبان آن پیغمبر بزرگ می گوید: «(وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَاراً); و من هر زمان آن ها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آن ها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوش هایشان قرار داده و لباس هایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استکبار کردند!».[3]
و درباره ولید بن مغیره مخزومی که راه مبارزه با قرآن را به مشرکان نشان داد می فرماید: «(ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سحْرٌ یُؤْثَرُ); بعد چهره در هم کشید و عجولانه دست به کار شد سپس پشت (به حق) کرد و تکبّر ورزید و سرانجام گفت: (این قرآن) چیزی جز افسون و سحری همچون سحرهای پیشینیان نیست!».[4]
سرانجام درباره همه متکبران جهان می فرماید: «(فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدینَ فِیهَا فَلَبئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ); به آنان گفته می شود: از درهای جهنّم وارد شوید، جاودانه در آن بمانید; چه بد جایگاهی است جایگاه متکبّران!».[5]
از این آیه شریفه به خوبی استفاده می شود که یکی از عوامل مهم دوزخی شدن همان استکبار است.
در احادیث نیز نکوهش شدید و گسترده ای درمورد کبر و غرور شده ازجمله در حدیثی که در غررالحکم از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نقل شده می خوانیم: «احْذَرِ الْکِبْرَ فَانّهُ رَأْسُ الطُّغْیانِ وَمَعْصِیةِ الرَّحْمَنِ; از تکبّر بپرهیزید که سرآغاز طغیان ها و معصیت و نافرمانی خداوند رحمان است».[6]
در حدیث دیگری از امام باقر(علیه السلام) می خوانیم: «مَا دَخَلَ قَلْبَ امْرِء شَیءٌ مِنَ الْکِبْرِ الاّ نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلُ مَا دَخَلَهُ مِنْ ذَلِکَ! قَلَّ ذَلِکَ اوْ کَثُرَ; در قلب هیچ انسانی چیزی از کبر وارد نمی شود مگر این که به همان اندازه از عقلش کاسته خواهد شد، کم باشد یا زیاد».[7]
و از این جا روشن می شود که چرا امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در کلام مورد بحث و در کلمات دیگرش اشاره به ضعف های انسان و نقاط آسیب پذیرش می کند چون او را از مرکب غرور پایین بیاورد و در مسیر صحیح انسانی قرار دهد.[8]
پی نوشت:
[1]. واقعه، آیات 58-70.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص 150.
[3]. نوح، آیه 7.
[4]. مدثر، آیات 22-24.
[5]. زمر، آیه 72.
[6]. غررالحکم، ح 2609.
[7]. بحارالانوار، ج 75، ص 186.
[8]. سند گفتار حکیمانه: تنها کسی که مرحوم خطیب در مصادر اضافه بر مرحوم سید رضی آورده است میدانی در مجمع الامثال می باشد که آن را با همین عبارت از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نقل کرده سپس اشاره می کند که بعضی از شعرا مانند ابوالعطائیة و ابن بسّام این مضمون را در اشعار خود آورده اند. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 309)