[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام) لِقَائِلٍ قَالَ بحَضْرَتِهِ "أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ": ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ، أَ تَدْرِی مَا الِاسْتِغْفَارُ؟ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّیِّینَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَی ستَّةِ مَعَانٍ: أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی، وَ الثَّانِی الْعَزْمُ عَلَی تَرْکِ الْعَوْد إِلَیْهِ أَبَداً، وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتَّی تَلْقَی اللَّهَ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبعَةٌ، وَ الرَّابعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی کُلِّ فَرِیضَةٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا، وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی اللَّحْمِ الَّذی نَبَتَ عَلَی السُّحْتِ فَتُذیبَهُ بالْأَحْزَانِ حَتَّی تُلْصِقَ الْجِلْدَ بالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدیدٌ، وَ السَّادسُ أَنْ تُذیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِیَةِ؛ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ.[/hadith]
مراحل استغفار کامل:
امام(علیه السلام) در این گفتار بسیار پرمعنا، حقیقت استغفار را بیان می کند. استغفاری که جامع جمیع شرایط است و انسان را از تمام آثار گناه پاک می سازد و شستوشو می دهد. داستان این گفتار از این قرار است: «شخصی در حضور امام(علیه السلام) (از روی غفلت و بی خبری) گفت: استغفرالله. امام(علیه السلام) (که احساس کرد استغفار او ظاهری بیش ندارد او را مخاطب ساخته) فرمود: مادرت به عزایت بنشیند»; (لِقَائِل قَالَ بحَضْرَتِهِ: «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ»: ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ).
«ثَکل» در لغت به معنای از دست دادن فرزند و یا از دست دادن یکی از عزیزان است بنابراین جمله (ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ) یعنی مادرت تو را از دست بدهد که نتیجه آن این است که او عزادار می شود. البته منظور از این جمله واقعاً نفرین به مرگ نیست بلکه این، تعبیری است که هنگام نهی اکید از چیزی، در ادبیات عرب به کار می رود. همان گونه که ما وقتی کسی کار بدی انجام می دهد و می خواهیم به شدّت او را نهی کنیم می گوییم: خدا مرگت دهد چرا این کار را می کنی؟ این در واقع نفرین جدی به مرگ نیست بلکه اشاره به نهی شدید است. به هر حال، از قرائن معلوم می شود که شخص مزبور انسان آلوده به گناهی بوده که استغفارش ظاهری و یا بسیار کم محتوا بوده است. امام(علیه السلام) در این جا فرصت را غنیمت می شمرد تا کامل ترین مرحله توبه و استغفار را بیان کند.
نخست به او می فرماید: «می دانی استغفار یعنی چه؟»; (أَتَدْرِی مَا الاِسْتِغْفَارُ؟). این استفهام در واقع استفهام انکاری است یعنی تو حقیقت استغفار را نمی دانی، بگذار برای تو شرح دهم. سپس می افزاید: «استغفار مقام بلندمرتبه گان است»; (الاِسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّیِّینَ). «علیین» جمع «عِلی» (بر وزن ملی) در اصل به معنای مکان بلند یا اشخاصی است که در محل بالا می نشینند و به اشخاص والامقام که ازنظر معنوی در مکان بالایی هستند نیز اطلاق می شود. بعضی نیز گفته اند که ذکر علیین به صیغه جمع به منظور تأکید است یعنی (عُلُوٌّ فِی عُلُوّ) ولی در کلام امام(علیه السلام) به معنای اشخاص والامقام می باشد و معنای جمله این است که استغفار، مقام بلندپایگان نزد خداست و آن ها هستند که از هر ترک اولایی استغفار می کنند; استغفاری که جامع شرایط باشد (شرایط مذکور، در ادامه می آید).
آنگاه امام(علیه السلام) در تفسیر این سخن می فرماید: «استغفار واژه ای است که بر شش معنا اطلاق می شود (و مراحل شش گانه ای دارد)»; (وَهُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَی ستَّةِ مَعَان).
آنگاه امام(علیه السلام) به شرح این مقامات شش گانه پرداخته، می فرماید: «نخست پشیمانی از اعمال گذشته و دوم تصمیم بر ترک همیشگی آن ها در آینده است»; (أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی، وَالثَّانِی الْعَزْمُ عَلَی تَرْکِ الْعَوْد إِلَیْهِ أَبَداً).
به یقین، کسی که در مقام استغفار و توبه برمی آید باید از گذشته خویش پشیمان باشد و کسی که از گذشته خویش واقعاً پشیمان است باید تصمیم بر ترک آن ها در آینده داشته باشد. چگونه ممکن است کسی از خدا تقاضای عفو گناهی را کند اما در عین حال از انجام آن پشیمان نباشد و یا تصمیم به تکرار آن در آینده داشته باشد؟ این دو از ارکان قطعی استغفار و توبه است و بدون آن توبه مفهومی نخواهد داشت. لذا در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) در کتاب شریف کافی می خوانیم: «الْمُقِیمُ عَلَی الذَّنْب وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ کَالْمُسْتَهْزی; کسی که به گناه خود ادامه می دهد و در عین حال استغفار می کند گویی دارد (خود را یا حکم گناه را یا نعوذ بالله خدا را) مسخره می کند».[1]
آنگاه می فرماید: «سوم این است که حقوقی را که از مردم ضایع کرده ای به آن ها بازگردانی تا به هنگام ملاقات پروردگار (به هنگام مرگ یا محشور شدن در قیامت) حق کسی بر تو نباشد و چهارم این که هر واجبی که از تو فوت شده است حق آن را ادا کنی (و قضای آن را به جای آوری)»; (وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی الَْمخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتَّی تَلْقَی اللّهَ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبعَةٌ، وَالرَّابعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی کُلِّ فَرِیضَة عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا).
این دو قسمت در حقیقت از آثار قطعی پشیمانی واقعی از گناه است زیرا کسی که از کاری پشیمان شده سعی می کند آن را جبران نماید و جبران، در ضایع کردن حقوق مردم، بازگرداندن حقوق به آن ها و در تضییع حق الله قضای آن است. بدیهی است که این دو رکن در مواردی است که قابل جبران باشد اما گناهانی که از طریق قضا کردن یا ادای حقوق مردم قابل جبران نیست تنها با انجام اعمال صالح دیگر می توان آثار آن را از روح و جان شست.
به همین دلیل در آیات بسیاری بعد از ذکر توبه، ذکر اصلاح (جبران با اعمال صالحه) آمده است ازجمله در سوره بقره آیه 159 و 160 درباره علمای یهود که حقایق را مخفی می کردند می خوانیم: «(إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی مِنْ بَعْد مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاس فِی الْکِتَاب أُوْلَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ * إِلاَّ الَّذینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُوْلَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ); کسانی که دلایل روشن، و وسیله هدایتی را که نازل کرده ایم، بعد از آن که در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آن ها را لعنت می کند; و همه لعن کنندگان نیز آن ها را لعن می کنند. مگر آن ها که توبه و بازگشت کردند، و (اعمال بد خود را با اعمال نیک) اصلاح نمودند، (و آنچه را کتمان کرده بودند; آشکار ساختند;) من توبه آن ها را می پذیرم; که من توّاب و رحیمم».
در واقع شخص گنهکار به خصوص کسی که اصرار بر گناه داشته مانند بیماری است که نیروهای خود را از دست داده است; هنگامی که بیماری قطع شد باید به تقویت خویشتن بپردازد تا نیروهای از دست رفته بازگردد و به صورت نخستین درآید. تأثیر گناه بر روح انسان نیز همین گونه است و جبران و اصلاح آن نیز از طریق انجام اعمال صالحه است.
آنگاه امام(علیه السلام) به سراغ پنجمین و ششمین مرحله که آخرین ارکان توبه و بالاترین مراحل آن هستند رفته، می فرماید: «پنجم، گوشت هایی را که براثر حرام بر اندامت روییده با اندوه بر گناه آب کنی تا چیزی از آن باقی نماند و پوست به استخوانت بچسبد و گوشت تازه در میان آن ها بروید و ششم آن که به همان اندازه که لذت و شیرینی گناه را به جسمت چشانده ای زحمت و مرارت طاعت را نیز به آن بچشانی»; (وَالْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی اللَّحْمِ الَّذی نَبَتَ عَلَی السُّحْتِ فَتُذیبَهُ بالاَْحْزَانِ، حَتَّی تُلْصِقَ الْجِلْدَ بالْعَظْمِ، وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدیدٌ، وَالسَّادسُ أَنْ تُذیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلاَوَةَ الْمَعْصِیَةِ).
البته این مربوط به جایی است که گوشت انسان از اموال حرام روییده باشد و تعبیر به «حَتَّی تُلْصِقَ الْجِلْدَ بالْعَظْمِ; تا پوستت به استخوانت بچسبد» نوعی تأکید و مبالغه است. حداقل چنین شخصی که در عیش و نوش و اموال حرام فربه شده به وسیله گرفتن روزه های مستحب لاغر شود و بخش قابل توجهی از آن گوشت ها را از طریق روزه و ریاضت آب کند. قابل توجه این که این دو مرحله یکی ناظر به جنبه های جسمی است و دیگری ناظر به جنبه های روحی (هر چند هر دو از طریق جسم انجام می شود); جسم را با ریاضت لاغر می کند و روح را با چشیدن زحمت طاعت، همان گونه که در حال معصیت جسمش را با اموال حرام چاق و فربه کرد و روحش را با گناهانی مانند شنیدن انواع موسیقی ها و کارهای حرام دیگری که از طریق جسم به روح منتقل می شود. در پایان می فرماید: «پس از انجام این مراحل می گویی: استغفر الله»; (فَعِنْدَ ذلِکَ تَقُولُ: «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ»).
بنابراین استغفار بازیچه نیست و لقلقه زبان نمی باشد که انسان هر زمان مرتکب گناهی شود بی آن که شرایط توبه را فراهم کرده باشد با گفتن استغفرالله خود را راحت کند و گمان کند گناهش بخشوده شده و از عذاب الهی در امان است. البته بعضی از این مراحل شش گانه از ارکان است و بعضی دیگر از شرایط کمال. به یقین چهار مرحله اول از ارکان می باشد زیرا بدون پشیمانی که لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است و بدون جبران مافات از حقوق الناس و حقوق الله حقیقت توبه حاصل نمی شود. ولی آب شدن گوشت هایی که از حرام روییده و یا چشیدن مرارت طاعت برای از بین رفتن آثار لذت حرام، از مراحل کمال است. به تعبیر دیگر ـ آن گونه که مرحوم امام خمینی(قدس سره) در مکاسب محرمه خود بیان کرده ـ دو مرحله اول، حقیقت توبه است، مرحله سوم و چهارم شرط پذیرش آن و مرحله پنجم و ششم شرط کمال آن است.
نکته ها:
- شرایط توبه واقعی:
نخستین گام در سیر و سلوک الی الله ازنظر عمل، توبه از گناه است; تا انسان از آثار گناهان پیشین از طریق توبه صحیح، پاک و پاکیزه نشود در حریم قرب پروردگار راهی نخواهد داشت. در واقع توبه یک کلاس تربیتی مهم است زیرا اگر گنهکار راه بازگشت را به روی خود بسته ببیند از ادامه گناه پرهیز نخواهد کرد و پیش خود فکر می کند: اکنون که من رانده درگاه خدا شده ام آب از سرم گذشته چه یک قامت چه صد قامت. امام سجاد(علیه السلام) حقیقت توبه را در مناجات تائبین به صورت بسیار زیبایی ترسیم کرده است: «إِلَهِی أَنْتَ الَّذی فَتَحْتَ لِعِبَادکَ بَاباً إِلَی عَفْوِکَ سَمَّیتَهُ التَّوْبَةَ فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَاب بَعْدَ فَتْحِه; خداوندا! تو همان کسی هستی که دری به سوی عفوت برای بندگانت گشوده ای و نام آن را باب توبه گذاشته ای و از همه گنهکاران دعوت کرده ای و فرموده ای: به سوی خدا بازگردید و توبه کنید; توبه ای خالص. اکنون که این باب رحمت گشوده است کسانی که از آن وارد نمی شوند چه عذری دارند؟»
همان گونه که علمای اخلاق توبه را به عنوان گام نخستین، بسیار مهم می شمارند فقها نیز آن را جزء واجبات می دانند و بر همه واجب می کنند که اگر لغزشی از کسی سر زد بلافاصله توبه کند و در مقام جبران برآید. جالب این است که توبه در آیات قرآن در بسیاری از موارد به گنهکار نسبت داده شده ولی در پاره ای از موارد به خدا نسبت داده شده است: «(لَّقَدْ تَّابَ اللهُ عَلَی النَّبیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنصَارِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْد مَا کَادَ یَزیغُ قُلُوبُ فَرِیق مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ); به یقین خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار، که در زمان عسرت و شدّت (در جنگ تبوک) از او پیروی کردند، نمود; بعد از آن که نزدیک بود دل های گروهی از آنها، از حقّ منحرف شود (و از میدان جنگ بازگردند); سپس خدا توبه آن ها را پذیرفت، که او درباره آنان مهربان و رحیم است!».[2]
هر دو توبه به معنای بازگشت است ولی توبه بندگان بازگشت از گناه به اطاعت است و توبه خداوند بازگشت از مجازات به رحمت.
و جالب این که هر دو توبه در یک آیه از قرآن در کنار هم قرار داده شده است آن جا که می فرماید: «(فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْد ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ); اما آن کس که پس از ستم کردن، توبه و جبران نماید، خداوند توبه او را می پذیرد; (و از مجازات الهی; معاف می شود، زیرا) خداوند، آمرزنده و مهربان است».[3]
درباره توبه، هم در آیات قرآن به طور گسترده بحث شده و هم در روایات. در قرآن مجید بیش از هشتاد بار این واژه و مشتقات آن استعمال شده است.
همه انبیای الهی هنگامی که برای هدایت امت های مختلف مأموریت پیدا می کردند قبل از هرچیز، آن ها را به توبه دعوت می نمودند. هود و صالح و شعیب و ...(علیهم السلام) همه قوم خویش را به توبه دعوت کردند و همچنین پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله). امیرمؤمنان(علیه السلام) در وصیت نامه ای که خطاب به امام مجتبی(علیه السلام) نوشته است می فرماید: «إِنْ قَارَفْتَ سَیئَةً فَعَجِّلْ مَحْوَهَا بالتَّوْبَةِ; هر وقت مرتکب گناهی شدی هرچه سریع تر آن را به وسیله توبه محو کن» و به مؤمنان هشدار داده شده است که در مسأله توبه از تأخیر و تسویف بپرهیزند.[4]
و در جای دیگر می فرماید: «مُسَوِّفُ نَفْسهِ بالتَّوْبَةِ مِنْ هُجُومِ الاَْجَلِ عَلَی أَعْظَمِ الْخَطَرِ; کسی که در برابر هجوم اجل، توبه را به تأخیر بیندازد خود را در معرض بزرگ ترین خطرات قرار داده است».[5]
درباره توبه بحث های زیادی مطرح است که در اینجانمی توان به تمام آن پرداخت، ازجمله این که قبول شدن توبه عقلی است یا نقلی؟ شرایط توبه و مراتب آن و آثار و برکاتش چیست؟ یکی از بحث ها نیز این است که توبه تا چه زمانی پذیرفته می گردد؟ و چه زمانی درهای توبه بسته می شود؟ که از آیات و روایات استفاده می شود هنگامی که انسان در آستانه مرگ قرار گرفت و چشم برزخی پیدا کرد درهای توبه بسته می شود.
قرآن مجید می فرماید: «(وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّی إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الاْنَ وَلاَ الَّذینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً); توبه کسانی که کارهای بد انجام می دهند، و هنگامی که مرگ یکی از آن ها فرا می رسد می گوید: «الان توبه کردم!» پذیرفته نیست; و نه کسانی که در حال کفر از دنیا می روند; این ها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده ایم».[6]
امام امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در حکمت مورد بحث شرایط توبه کامل و جامع را در عباراتی کوتاه و بسیار پرمعنا بیان فرموده که چیزی فراتر از آن در امر توبه وجود ندارد.
چنین توبه ای است که انسان را از هرگونه گناه و از تمام آثار وضعی و تکوینی آن پاک و پاکیزه می کند و از نفوذ گناه در اعماق وجود انسان جلوگیری می نماید.
البته گاه آلودگی انسان به اندازه ای است که تصمیم به توبه گرفتن کار آسانی نیست; زندگی او آلوده به انواع اموال حرام شده، شغل او و فکر او آلوده به گناه است. در این گونه موارد تصمیم شجاعانه ای لازم است که توأم با امدادهای الهی شود و انسان را از منجلاب گناه بیرون آورد. همانگونه که در داستان معروف ابوبصیر و همسایه توبه کارش آمده است.
- سرگذشت عجیب همسایه ابوبصیر:
او می گوید: همسایه ای داشتم که از کارگزاران حکومت ظالم (بنی امیه یا بنی عباس) بود و از این طریق اموال فراوانی را به دست آورده و مشغول عیش و نوش و لهو و لعب بود. اضافه بر این، افراد فاسد را به مجلس خود دعوت می کرد. بارها او را نصیحت کردم ولی دست برنداشت اما هنگامی که زیاد اصرار نمودم گفت: ای مرد! من آدمی آلوده به گناهم و تو مرد پاکی هستی اگر شرح حال مرا برای یارت امام صادق(علیه السلام) بازگو کنی امید می رود نجات یابم.
ابوبصیر می گوید:گفته های او در دل من اثرکرد هنگامی که خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم شرح حال او را به آن حضرت عرض کردم. فرمود: هنگامی که به کوفه بازگشتی او به دیدار تو می آید. به او بگو جعفر بن محمّد برای تو پیغام فرستاده و گفته است که دست از این کارها بردار، من بهشت را برای تو تضمین می کنم.
ابوبصیر می گوید: وقتی به کوفه بازگشتم در میان کسانی که به دیدار من آمدند همسایه گنهکارم بود. هنگامی که خواست برخیزد و برود اشاره کردم بنشین تا منزل خلوت شود من کاری با تو دارم. هنگامی که منزل خلوت شد به او گفتم: حال تو را برای امام صادق(علیه السلام) شرح دادم امام(علیه السلام) فرمود: سلام مرا به او برسان و به او بگو اعمال ناشایست خود را ترک کند و در برابر آن، من بهشت را برای او تضمین می کنم.
مرد همسایه با شنیدن این سخن، سخت منقلب شد و گریه کرد. سپس گفت: تو را به خدا جعفر بن محمّد چنین پیامی به من داده است؟ ابوبصیر می گوید: قسم یاد کردم که این پیام آن حضرت است. آن مرد گفت: همین کافی است و سپس از نزد من بیرون رفت.
بعد از چند روز کسی را به سراغ من فرستاد تا نزد او بروم. دیدم پشت در خانه ایستاده در حالی که بدنش تقریباً برهنه است. گفت: ای ابوبصیر! هرچه در منزل از اموال حرام بود آن ها را در راه خدا دادم. (یا به صاحبانش بازگرداندم) و تو می بینی اکنون در چه حالم.
ابوبصیر می گوید: با کمک برادران شیعه، لباس (و سایر نیازمندی ها را) برای او گردآوری کردم (در حالی که از تصمیم و همت او سخت شگفت زده بودم).
مدتی گذشت بار دیگر به سراغ من فرستاد که بیا من بیمارم. ابوبصیر می گوید: به سراغش رفتم و مرتباً برای درمان او می کوشیدم ولی درمان ها سودی نبخشید و سرانجام در آستانه رحلت از دنیا قرار گرفت.
ابوبصیر می گوید: در واپسین ساعات عمر در کنار او نشسته بودم و او بیهوش شد. هنگامی که به هوش آمد صدا زد: ای ابوبصیر! دوست تو به عهدش وفا کرد. این سخن را گفت و چشم از دنیا فروبست.
ابوبصیر اضافه می کند: مدّتی بعد به زیارت خانه خدا رفتم; سپس برای زیارت امام صادق(علیه السلام) به مدینه آمدم هنگامی که می خواستم وارد منزل آن حضرت شوم در حالی که یک پای من در دالان خانه بود و پای دیگرم در حیاط خانه، امام(علیه السلام) از داخل اطاق صدا زد و فرمود: «یا أَبَا بَصِیر قَدْ وَفَینَا لِصَاحِبکَ; ای ابوبصیر! ما به عهدی که با دوست تو کرده بودیم وفا کردیم!»[7]. [8]
پی نوشت:
[1]. کافی، ج 2، ص 435، ح 10.
[2]. توبه، آیه 117.
[3]. مائده، آیه 39.
[4]. بحارالانوار، ج 74، ص 208 .
[5]. مستدرک الوسائل، ج 12، ص 130.
[6]. نساء، آیه 18 .
[7]. کافی، ج 1، ص 474، ح 5.
[8]. سند گفتار حکیمانه: این کلام آموزنده را قبل از سید رضی مرحوم ابن شعبه حرانی در کتاب تحف العقول نقل کرده ولی طولانی تر از مرحوم سید رضی، و بعد از مرحوم سید رضی فخر رازی در تفسیر خود و دیلمی در کتاب ارشاد آن را آورده اند. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 295)