[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ الْأَغْنِیَاءِ لِلْفُقَرَاءِ
،
طَلَباً لِمَا عِنْدَ اللَّهِ؛ وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِیهُ الْفُقَرَاءِ عَلَی الْأَغْنِیَاءِ، اتِّکَالًا عَلَی اللَّه.[/hadith]
دو کار زیبا!
امام(علیه السلام) در این گفتار نورانی به دو نکته اشاره می کند که اگر در جامعه پیاده شود بسیاری از نابسامانی ها سامان می یابد. زیرا دو چیز است که باعث تباهی جامعه و شکاف وسیع طبقاتی می شود: تکبر صاحبان ثروت و خضوع ذلت بار مستمندان در برابر آنها. در واقع این دو رذیله اخلاقی علاوه بر این که چهره جامعه انسانی را زشت و نفرت انگیز می کند سرچشمه انواع نابسامانی ها، عداوت ها و کینه ها و بی ثباتی هاست. به همین دلیل امام(علیه السلام) در جمله اول، اغنیا و ثروتمندان را به تواضع دعوت می کند و به آن ها مژده پاداش الهی می دهد، می فرماید: «چه خوب و زیباست تواضع و فروتنی ثروتمندان در برابر فقرا برای رسیدن به پاداش های الهی»; (مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ الاَْغْنِیَاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَ اللّهِ!).
وقتی افرادی که امکانات مالی فراوان دارند در برابر نیازمندان تواضع کنند که لازمه این تواضع آن است که به درد دل آن ها گوش فرادهند و مشکلاتشان را تا آن جا که در توان دارند حل کنند، کینه ها تبدیل به دوستی، و فاصله ها مبدل به نزدیکی خواهد شد و اغنیا علاوه بر پاداش های الهی آرامشی نیز در این جهان خواهند داشت که زندگی را برای آن ها شیرین می کند. آری، تواضع از سوی هر کسی زیباست ولی از سوی اغنیا و ثروتمندان زیباتر است چراکه نشان می دهد آن ها به سبب ثروت، بر مرکب غرور سوار نشده اند و خود را گم نکرده اند و این فضیلت بزرگی است که به هنگام فزونی نعمت های الهی، انسان خود را فراموش نکند.
از این گذشته، اغنیا نباید فراموش کنند که همه اموال و ثروت ها از آنِ خداست و همه ما نمایندگان و خلفای او در استفاده از آن اموال هستیم همان گونه که قرآن مجید می گوید: «(وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ); انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است».[1]
آنگاه امام(علیه السلام) به سراغ جمله دوم رفته، چنین می فرماید: «و از آن بهتر بی اعتنایی و بزرگ منشی مستمندان در برابر اغنیا برای تکیه کردن بر خداست»; (وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِیهُ الْفُقَرَاءِ عَلَی الاَْغْنِیَاءِ اتِّکَالاً عَلَی اللّهِ).
«تیه» در لغت به دو معنا آمده است: نخست، سرگردانی; همان گونه که خداوند در قرآن مجید درباره قوم بنی اسرائیل و سرگردانی آن ها در صحرای سینا به مدت چهل سال می فرماید: (أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الاَْرْضِ).[2]
و معنای دیگر، تکبر و بزرگ منشی و بی اعتنایی است و در کلام امام(علیه السلام) منظور، معنای دوم است.
روشن است که اگر نیازمندان دست حاجت به سوی اغنیا دراز کنند و خود را در برابر آنان ذلیل و خوار نمایند از یک سو شخصیت خود را پایمال کرده اند و از سوی دیگر به جای این که به خدا پناه ببرند به غیر خدا پناه برده اند و این نوعی شرک خفی است.
به همین دلیل در کلام حکیمانه 228 آمده بود: «مَنْ أَتَی غَنِیاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دینِهِ; کسی که به سراغ ثروتمندی برای ثروتش برود و در برابر او تواضع کند دو سوم دینش از دست رفته است». و همانگونه که در آن جا گفتیم ایمان دارای سه رکن است: معرفت قلبی، اقرار زبانی و عمل به ارکان دین; کسی که در برابر چنین ثروتمندی خضوع می کند در واقع اقرار زبانی به توحید را با کلمات تملق آمیزش درهم شکسته و همچنین خضوعی که باید در برابر ذات پاک پروردگار داشته باشد به وسیله خضوع در مقابل این ثروتمند، به شرک آلوده کرده است. بنابراین، دو رکن از ارکان ایمان را بر باد داده هرچند ایمان قلبی او محفوظ مانده باشد.
اشتباه نشود، منظور این نیست که نیازمندان در برابر اغنیا موضع گیری کرده و راه خصومت در پیش گیرند و آتش دشمنی و عناد در میان این دو گروه برافروخته شود بلکه منظور این است که آن ها بزرگ منشی خود را حفظ کنند و اغنیا نیز دربرابر آن ها متواضع باشند و کمک های خود را بدون منت در اختیارشان بگذارند.
لذا در حدیثی می خوانیم: «ذَکَرَ رَجُلٌ عِنْدَ أَبی عَبْداللَّهِ(علیه السلام) الاَْغْنِیاءَ وَ وَقَعَ فِیهِمْ فَقَالَ أَبُو عَبْد اللَّهِ(علیه السلام) اسْکُتْ فَإِنَّ الْغَنِی إِذَا کَانَ وَصُولاً لِرَحِمِهِ بَارّاً بإِخْوَانِهِ أَضْعَفَ اللَّهُ لَهُ الاَْجْرَ ضِعْفَینِ لاَِنَّ اللَّهَ یقُولُ وَما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفی إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ; مردی نزد امام صادق (علیه السلام) سخن از اغنیا به میان آورد و درباره آن ها بدگویی کرد. امام(علیه السلام) فرمود: ساکت باش، اگر غنی صله رحم به جا آورد و به برادران دینی خود نیکی کند خداوند اجر او را دو چندان خواهد داد زیرا در قرآن مجید فرموده: اموال و اولادتان شما را به ما نزدیک نمی کند مگر کسی که ایمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد که پاداش آن ها به دلیل اعمالشان دو چندان است و در غرفه های بهشتی در امنیت خواهند بود».[4]
در حالات معصومین(علیهم السلام) نیز می خوانیم که به گونه ای به نیازمندان کمک می کردند که هرگز شخصیت آن ها درهم نشکند و احساس شرمندگی نکنند.
در حدیث جالبی از امام حسن مجتبی(علیه السلام) می خوانیم که مردی خدمت امام(علیه السلام) رسید و اظهار فقر و پریشانی فراوان کرد و این دو بیت شعر را برای بیان نهایت فقر و درماندگی خود تقدیم نمود:
لَمْ یَبْقَ لِی شیءٌ یُباعُ بدرْهَم *** یَکْفِیکَ مَنظَرُ حالَتی عَن مخبَری
إلاّ بَقایا ماءِ وَجه صُنْتُه *** ألاّ یُباعَ وقَد وجَدتُک مُشتَری
چیزی در بساط من باقی نمانده که حتی یک درهم ارزش داشته باشد. نگاه به چهره من کافی است و نیازی به خبر دادن نیست.
تنها چیزی که باقی مانده آبرویم است که آن را هرگز نفروخته ام ولی اکنون تو را مشتری یافتم و می خواهم به تو بفروشم.
امام مجتبی(علیه السلام) وکیل خویش را طلبید و فرمود: چقدر مال نزد توست؟ عرض کرد: دوازده هزار درهم. فرمود: همه آن را به این مرد فقیر بده، من از او شرمنده ام. عرض کرد: چیزی برای مخارج روزانه نمی ماند. فرمود: آن را به این مرد فقیر بده و حسن ظن به خدا داشته باش، خداوند جبران می کند.
سپس امام(علیه السلام) آن مرد فقیر را طلبید و پول ها را به او داد و این دو بیت شعر را در جواب اشعارش فرمود:
عاجَلْتَنا فأتاک وابلُ برّنا *** طَلاًّ ولو أمهَلْتَنا لم تُمطِر
فَخُذ القَلیلَ وکُن کأنَّک لم تَبع *** ما صُنْتَهُ وکأنّنا لم نَشْتَری
به سراغ ما آمدی و باران فیض ما به سراغ تو آمد و اگر دیر آمده بودی شرمنده می شدیم.
با این حال این مقدار کم را بگیر و چنان باش که گویی آبرویت را که محفوظ می داشتی به ما نفروختی و ما هم از تو چیزی نخریدیم.[4]
آری! این پاسخ از آن عطای فوق العاده زیباتر بود.[5]
پی نوشت:
[1]. حدید، آیه 7.
[2]. مائده، آیه 26.
[3]. بحارالانوار، ج 100، ص 2، ح 3.
[4]. منتهی الآمال، حالات امام حسن مجتبی(علیه السلام).
[5]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب می گوید: از کسانی که قبل از سید رضی این کلام نورانی را نقل کرده اند ابو طالب مکی در قوت القلوب است سپس در داستانی از خطیب بغدادی در تاریخ بغداد در شرح حالات فتح بن شخرف نقل می کند که او بعد از ختم قرآن در یکی از کوه های انطاکیه شبی امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را در خواب دید و تقاضا کرد کلام خیری به او تعلیم دهد امام(علیه السلام) دست مبارکش را باز کرد در آن دو سطر نوشته شده بود و آن این بود: ما رأیتَ أحسَنَ مِن تَواضُعِ الغنیِّ للفقیرِ یَطلُب ثوابَ اللّهِ، و أحسَنَ مِن ذلِک تَیْهُ الفَقیرِ علی الغَنِیِّ ثِقةً باللهِ (کلامی که شباهت زیادی به گفتار حکیمانه بالا دارد.) نیز از کسانی که بعد از سید رضی آن را نقل کرده اند میدانی در مجمع الامثال است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 289)