[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): ازْهَدْ فِی الدُّنْیَا، یُبَصِّرْکَ اللَّهُ عَوْرَاتِهَا، وَ لَا تَغْفُلْ فَلَسْتَ بمَغْفُولٍ عَنْکَ.[/hadith]
زاهد باش تا ببینی!
امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به دو نکته مهم اشاره می کند. نخست می فرماید: «زهد و بی اعتنایی به (زرق و برق) دنیا پیشه کن تا خداوند چشم تو را برای دیدن عیوب آن بینا سازد»; «ازْهَدْ فِی الدُّنْیَا یُبَصِّرْکَ اللّهُ عَوْرَاتِهَا».
روشن است که انسان هرگاه دل بسته و عاشق چیزی باشد هرگز عیوب آن را نمی بیند بلکه بسیار می شود که عیوب را محاسن و صفات برجسته می شمرد و در حدیث مشهوری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است «حُبُّکَ لِلشَّیءِ یعْمِی وَ یصِمُّ; علاقه تو به چیزی، نابینا و کرت می کند».[1]
این مسأله با تجربه های شخصی کاملاً به اثبات رسیده است که در واقع محبت افراطی و عشق به چیزی، از حجاب های معرفت محسوب می شود و تا این حجاب کنار نرود انسان حسن و عیب ها را از هم تشخیص نمی دهد. شاعر عرب هم می گوید:
وَعَیْنُ الرِّضا عَن کُلِّ عَیْب کَلِیلَةٌ *** وَلکِنّ عَیْنَ السُّخْطِ تُبْدی المَساوِیا
نگاه خوش بینانه (و عاشقانه) به چیزی، تمام عیوب را می پوشاند ولی نگاه های خشمگین همه عیوب را آشکار می سازد.
در شعری از مجنون عامریِ معروف درباره معشوقه اش لیلی می خوانیم:
یَقولونَ لَیْلی سَوْدَةٌ حَبَشیَّةٌ *** وَلَو لا سَوادُ المِسْکِ ما کانَ غالِیا
می گویند لیلی سیاه و حبشی است (درست است ولی) اگر مشک، سیاه نباشد گران قیمت نیست.
و به گفته شاعر فارسی زبان:
اگر بر دیده مجنون نشینی *** به جز زیبایی لیلی نبینی
از همین رو گفته اند که عیوب خود را از دیگران بشنوید و در آینه وجود دیگران ببینید زیرا انسان به خود بسیار خوش بین است و همین خوش بینی مانع از مشاهده عیوب خویشتن است. این سخن درمورد تمام اموری که انسان به آن علاقه دارد صادق است. افرادی هستند که وقتی فحش های رکیک از فرزندانشان می شنوند آن را شیرین زبانی می پندارند و هنگامی که شیطنت های بدی از آن ها می بینند آن را نشانه نشاط و استعداد آن ها می شمرند.
امام(علیه السلام) درباره زیبایی های ظاهری دنیا نیز هشدار می دهد و می فرماید: اگر می خواهید از عیوب دنیا آگاه شوید باید زهد در دنیا را پیشه کنید. هنگامی که بی اعتنا شدید، عیوب، یکی بعد از دیگری آشکار می گردد.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم که فرمود: «مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبهِ وَ أَنْطَقَ بهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُیوبَ الدُّنْیا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْیا سَالِماً إِلَی دَارِ السَّلاَمِ; کسی که زهد در دنیا را پیشه کند خداوند علم و دانش را در قلب او قرار می دهد و زبانش را به آن جاری می سازد و عیوب دنیا را به او نشان می دهد دردهای دنیا و دواهای آن را می شناسد و از دنیا سالم به دارالسلام (و جوار رحمت الهی) می رود».[2]
در روایت دیگری که آن را نیز مرحوم کلینی در کتاب کافی از آن حضرت آورده است می خوانیم: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بعَبْد خَیراً زَهَّدَهُ فِی الدُّنْیا وَ فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ وَبَصَّرَهُ عُیوبَهَا; هنگامی که خداوند خیر و نیکی برای بنده اش اراده کند او را به دنیا بی اعتنا می سازد و عالم به احکام دینش می کند و عیوب دنیا را در نظرش آشکار می سازد».[3]
سپس امام(علیه السلام) در دومین نکته می فرماید: «غافل مباش که (از تو غفلت ندارند و) مراقب تواند»; (وَلاَ تَغْفُلْ فَلَسْتَ بمَغْفُول عَنْکَ!).
اشاره به این که مأموران پروردگار و فرشتگانِ ثبت اعمال، پیوسته مراقب تو می باشند; هر عمل کوچک یا بزرگی از تو سر زند آن را ثبت می کنند و از آن بالاتر عالم، محضر خداست و ذات پاک او به تو از تو نزدیک تر است. بنابراین هرگز مورد غفلت نخواهی بود و چون چنین است تو نیز از حال خود غافل مباش.
ارتباط این جمله با جمله اول از این جا روشن می شود که انسان های فریفته دنیا غالباً از خود و آینده خویش غافل می شوند و همین امر سبب بدبختی و تیره روزی آن ها می شود و انسان غافل همواره در دام بلاها گرفتار می گردد.
در حدیثی نیز از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: «عَجَبٌ لِغَافِل وَ لَیسَ بمَغْفُول عَنْهُ وَ عَجَبٌ لِطَالِب الدُّنْیا وَ الْمَوْتُ یطْلُبُهُ وَ عَجَبٌ لِضَاحِک مِلْءَ فِیهِ وَ هُوَ لاَ یدْرِی أَرَضِی اللَّهُ أَمْ سَخِطَ لَهُ; در تعجبم از کسی که غافل است و از او غافل نیستند و نیز در تعجبم از کسی که در طلب دنیاست و مرگ در طلب اوست و در شگفتم از کسی که با تمام دهانش می خندد (و قهقهه می زند) در حالی که نمی داند خدا از او راضی است یا خشمگین».[4]
سلمان فارسی نیز در این زمینه می گوید: «عَجِبْتُ بستّ ثَلاَثَةٌ أَضْحَکَتْنِی وَثَلاَثَةٌ أَبْکَتْنِی فَأَمَّا الَّتِی أَبْکَتْنِی فَفِرَاقُ الاَْحِبَّةِ مُحَمَّد(صلی الله علیه وآله) وَ هَوْلُ الْمُطَّلَعِ وَ الْوُقُوفُ بَینَ یدَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الَّتِی أَضْحَکَتْنِی فَطَالِبُ الدُّنْیا وَ الْمَوْتُ یطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ وَلَیسَ بمَغْفُول عَنْهُ وَ ضَاحِکٌ مِلْءَ فِیهِ وَ لاَ یدْرِی أَ رَضِی لَهُ أَمْ سَخِطَ; از شش چیز در شگفتم; سه چیز مرا می خنداند و سه چیز مرا به گریه وامی دارد. اما آنچه مرا به گریه وامی دارد جدایی دوستان عزیز است (دوستی همچون) محمّد(صلی الله علیه وآله) و وحشت قیامت و ایستادن در پیشگاه خداوند عزّوجلّ و اما آنچه مرا به خنده وامی دارد طالب دنیاست در حالی که مرگ در طلب اوست و غافل است در حالی که مورد غفلت نیست، و کسی که با تمام دهان خود می خندد و قهقهه می زند در حالی که نمی داند از او خوشنود شده اند یا نه»[5]. [6]
پی نوشت:
[1]. من لا یحضر، ج 4، ص 380، ح 5814.
[2]. کافی، ج 2، ص 128، ح 1.
[3]. کافی، ج 2، ص 128، ح 10.
[4]. بحارالانوار، ج 74، ص 133، ح 38.
[5]. بحارالانوار، ج 75، ص 453، ح 24.
[6]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در ذیل این گفتار حکیمانه تنها به این قناعت می کند که می گوید: شبیه این سخن در خطبه های 97 و 173 و 186 گذشت. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 282). اضافه می کنیم که مرحوم آمدی در غررالحکم آن را با تفاوتی ذکر کرده و به جای عوراتها «عیوبها» آورده است. (غررالحکم، ح 6085)