[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): رُبَّ مُسْتَقْبلٍ یَوْماً لَیْسَ بمُسْتَدْبرِهِ، وَ مَغْبُوطٍ فِی أَوَّلِ لَیْلِهِ قَامَتْ بَوَاکِیهِ فِی آخِرِهِ.[/hadith]
بی اعتباری این جهان:
هدف از این کلام حکیمانه بیان بی اعتباری دنیاست و بیدار کردن غافلان از خواب غفلت; می فرماید: «چه بسیار کسانی که در آغاز روز زنده بودند اما روز را به پایان نبردند و چه بسیار کسانی که در آغاز شب زندگی شان مورد غبطه مردم بود اما در پایان همان شب عزاداران به سوگشان نشستند»; (رُبَّ مُسْتَقْبل یَوْماً لَیْسَ بمُسْتَدْبرِهِ، وَ مَغْبُوط فِی أَوَّلِ لَیْلِهِ، قَامَتْ بَوَاکِیهِ فِی آخِرِهِ).
بسیارند کسانی که خیال می کنند اگر امروز سالم و شاداب و سرخوش اند ماه ها یا سال ها این وضع ادامه پیدا می کند و یا اگر امروز در مجلس جشن و سروری حضور دارند این مجالس تا مدت ها ادامه خواهد یافت. در حالی که اگر به تاریخ مراجعه کنیم و یا حتی حوادثی را که در دوران عمر خود دیده ایم مورد بررسی قرار دهیم می بینیم این ها خیال باطلی بیش نیست. افرادی بودند بسیار قوی و نیرومند ازنظر جسمانی و بسیار قدرتمند ازنظر موقعیت اجتماعی ولی ناگهان با گذشتن یک روز یا یک شب همه چیز دگرگون شد. آن آدم سالم، گرفتار سکته مغزی شد و به صورت یک انسان به تمام معنا فلج درآمد و آن شخص قدرتمند به دست یکی از نزدیکانش به قتل رسید همان گونه که درباره نادرشاه افشار نقل کرده اند که در اوج قدرت به وسیله یکی از نزدیکانش به قتل رسید آن گونه که شاعر آن را ترسیم کرده است:
شبانگه به دل قصد تاراج داشت *** سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری *** نه نادر به جا ماند نی نادری
مرحوم علامه شوشتری در شرح نهج البلاغه خود (بهج الصباغه) اشاره به بعضی از تحولات عراق کرده، می گوید: سر شب دولت ملک فیصل که آخرین نفر از شرفاء بود با قدرت بر سر کار بود ولی در آخر شب عبدالکریم قاسم قیام کرد و حکومت جدید را تشکیل داد.[1]
قرآن مجید روشن ترین نمونه را در این زمینه در پایان سوره قصص در داستان قارون، ثروتمند بزرگ بنی اسرائیل آورده است که یک روز تمام یاران و کارگزاران خود را بسیج کرد تا ثروت او را به نمایش بگذارند به گونه ای که بسیاری از بنی اسرائیل به حال او غبطه خوردند و گفتند: «(یا لَیتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِی قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظّ عَظیم); ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد!».[2]
ولی فردا که فرمان مرگ او از سوی خداوند صادر شد و زمین شکافت و خودش و تمام اموالش درون زمین مدفون شد آن ها که دیروز آرزوی زندگی او را می کردند، گفتند: «(وَیْکَأَنَّ اللهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادهِ وَیَقْدرُ لَوْلاَ أَنْ مَّنَّ اللهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بنَا وَیْکَأَنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ); وای بر ما! گویی خدا روزی را بر هرکس از بندگانش بخواهد گسترش می دهد یا تنگ می گیرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو می برد! ای وای! گویی کافران هرگز رستگار نمی شوند!».[3]
مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضر این کلام شریف را با اضافه پرمعنایی (ذیل وصایای امام(علیه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفیه) آورده است و آن این گونه است: «فَلاَ یغُرَّنَّکَ مِنَ اللَّهِ طُولُ حُلُولِ النِّعَمِ وَ إِبْطَاءُ مَوَارِد النِّقَمِ فَإِنَّهُ لَوْ خَشی الْفَوْتَ عَاجَلَ بالْعُقُوبَةِ قَبْلَ الْمَوْت; چون چنین است، فزونی نعمت های خداوند و تأخیر مجازات های او تو را مغرور نسازد زیرا او اگر از این ترس داشت که مجازات از دست رود قبل از مرگ به سرعت کیفر می داد».[4]
شعرای عرب و عجم در همین مضمون اشعار بیدار کننده ای سروده اند. ازجمله شاعر عرب می گوید:
یا راقد اللیل مسرورا بأوله *** إن الحوادث قد یطرقن أسحارا
ای کسی که در شب خوشحال به بستر استراحت می روی مراقب باش که حوادث تلخ گاهی سحرگاه به سراغ تو می آید.
و دیگری می گوید:
عجبا لعین تلذّ بالرّقاد *** وملک الموت معه علی وساد
در شگفتم از چشمی که به خواب خوش فرو می رود در حالی که فرشته مرگ همواره در کنار او خوابیده است.[5]
و شاعر فارسی زبان می گوید:
به شب بودی به پا قصر سرورش *** سر و کارش سحر با قبر و گورش
نماز شام بودش تاج بر سر *** شفق چون زد کشیدش خاک دربر
در ذیل کلام حکمت آمیز 191 مسائل مشابهی گذشت.[6]
پی نوشت:
[1]. شرح نهج البلاغه علامه شوشتری (بهج الصباغه)، ج 11، ص 343.
[2]. قصص، آیه 79
[3]. قصص، آیه 82.
[4]. من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 386، ح 5834.
[5]. شرح نهج البلاغه علامه شوشتری، ج 11، ص 343.
[6]. سند گفتار حکیمانه: از کلام مرحوم خطیب در مصادر استفاده می شود که قبل و بعد از سید رضی این گفتار حکیمانه از منابع دیگری اخذ شده است ازجمله در کتاب من لایحضره الفقیه آن را جزء وصایای امام(علیه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفیة نقل کرده و سبط بن جوزی آن را در تذکرة الخواص توأم با حکمت 344 آورده است. نیز آمدی در غررالحکم با تفاوت قابل ملاحظه ای آن را ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 279)