[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَأْمَنَنَّ عَلَی خَیْرِ هَذهِ الْأُمَّةِ عَذَابَ اللَّهِ، لِقَوْلِهِ تَعَالَی "فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسرُونَ"؛ وَ لَا تَیْأَسَنَّ لِشَرِّ هَذهِ الْأُمَّةِ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، لِقَوْلِهِ تَعَالَی "إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ".[/hadith]

نه نیکوکاران در امانند نه بدکاران مأیوس:

امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه کوتاه به دو نکته مهم اشاره می کند و در واقع به همگان هشدار می دهد. در نکته اول می فرماید: «بهترین افراد این امت را نباید از عذاب الهی ایمن بدانید زیرا خداوند می فرماید: جز زیان کاران هیچ کس در برابر مجازات الهی احساس امنیت نمی کند»; (لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَی خَیْرِ هذهِ الاُْمَّةِ عَذَابَ اللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَی: «فَلاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسرُونَ»).

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود در این جا ایرادی مطرح کرده و آن را بدون پاسخ گذاشته است و آن این که آیه شریفه اول درمورد قوم زیان کار است که ممکن است در برابر مجازات الهی احساس امنیت کند اما کسی که از بهترین افراد این امت است مشمول این آیه نیست. چگونه امام(علیه السلام) آیه را تطبیق بر این گونه افراد فرموده است؟

پاسخ این ایراد روشن است و تعجب می کنیم چگونه ابن ابی الحدید توجه به آن پیدا نکرده است. منظور امام(علیه السلام) این است: افرادی که در صف متقین و نیکوکاران قرار دارند از آینده خود در امان نباشند زیرا هر زمان ممکن است لغزشی برای آن ها پیدا شود و از مسیر حق منحرف گردند و گرفتار عذاب الهی شوند. همان گونه که در میان یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) افرادی مثل طلحه و زبیر بودند که در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) خدمات بزرگی به اسلام کردند و همه جا از آن ها به نیکی یاد می شد ولی در زمان علی(علیه السلام) بیعت او را شکستند و شمشیر به روی امام وقت خود کشیدند و برای به دست آوردن مقام، جنگ جمل را به راه انداختند که گروه زیادی از مسلمانان در آن جنگ کشته شدند و خود آن ها نیز به قتل رسیدند.

در ذیل آیه شریفه 175 سوره اعراف نیز داستان مردی از بنی اسرائیل در تفاسیر مختلف نوشته شده است که نخست در صف مؤمنان بود و حامل آیات و علوم الهی شده بود سپس از این مسیر گام بیرون نهاد و شیطان به وسوسه او پرداخت و عاقبت کارش به گمراهی و بدبختی کشیده شد. «(وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ); و بر آن ها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم; ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان درپی او افتاد، و از گمراهان شد!». مفسران نام این شخص را بلعم باعورا نوشته اند که دانشمند مهمی بود ولی سرانجام براثر دنیاپرستی منحرف گشت.

آنگاه در دومین جمله می فرماید: «برای بدترین افراد این امت نیز نباید از رحمت خداوند مأیوس شد زیرا خداوند متعال می فرماید: از رحمت خدا جز کافران مأیوس نمی شوند»; (وَلاَ تَیْأَسَنَّ لِشَرِّ هذهِ الاُْمَّةِ مِنْ رَوْحِ اللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَی: «إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ»).

دلیل آن هم روشن است. چون بدترین افراد ممکن است روزی متنبه شوند و در مقام توبه و انابه برآیند و مشمول رحمت الهی گردند. همان گونه که در جمله دوم منظور امام(علیه السلام) این نیست که بدترین افراد در حالی که توبه نکرده اند و تغییر مسیر نداده اند مشمول رحمت حق می شوند، در جمله اول نیز به قرینه مقابله همین است که بهترین افراد ممکن است تغییر مسیر دهند و گرفتار عذاب الهی شوند. در تاریخ اسلام نیز افراد زیادی را سراغ داریم که روزی در صف کفار و بدکاران و سارقان و مانند آن بودند اما ناگهان بیدار شدند و به راه حق برگشتند و عاقبت به خیر شدند.

در ذیل گفتار حکمت آمیز شماره 170 داستانی از جلد هشتم کافی نقل کردیم که سخن از عابدی می گفت که شیطان او را فریب داد و به گناه دعوت کرد ولی زن آلوده گنهکاری او را از گناه نجات داد و خودش نیز اهل نجات شد. توضیح آن را در ذیل همان کلام مطالعه فرمایید.


نکته:

منظور از مکر الهی چیست؟

«مکر» در فارسیِ امروز به معنای توطئه مخفیانه برای انجام کارهای خلاف است و جنبه ضد ارزش دارد در حالی که در لغت عرب به معنای هرنوع چاره اندیشی برای بازداشتن دیگری از کار یا از چیزی است خواه خوب باشد یا بد. بنابراین هنگامی که مکر به خداوند نسبت داده می شود به معنای چاره اندیشی برای بازداشتن است که گاه درمورد گنهکاران به کار می رود و مفهومش همان مجازات های الهی است و گاه درمورد نیکوکاران به کار می رود که مفهومش بازداشتن از خطرهاست. در آیه مورد بحث، مکر به همان معنای اول یعنی مجازات الهی است و می دانیم هیچ کس ـ حتی نیکوکارترین شخص ـ نباید ترس از مجازات را از خود دور سازد چراکه خوف و رجا به صورت متعادل رمز پیشرفت و پیروزی است. تنها جمعیت زیان کاران هستند که خود را در امن و امان از مجازات الهی می بینند و هر کاری را برای خود روا می دارند. ولی مؤمنان و صالحان همواره در بیم و امیدند; مبادا لغزشی کنند و حسنات آن ها بر باد رود، و همواره به لطف خدا امیدوارند.

در حدیثی از امام امیرمؤمنان(علیه السلام) که در غررالحکم آمده می خوانیم: «مَنْ أمِنَ مَکرَ اللهِ هَلَک; کسی که خود را از عذاب الهی در امان ببیند هلاک می شود».[1]

در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) آمده است که می فرماید: «إِذَا رَأَیتُمُ الْعَبْدَ یتَفَقَّدُ الذُّنُوبَ مِنَ النَّاس نَاسیاً لِذَنْبهِ فَاعْلَمُوا أَنَّهُ قَدْ مُکِرَ بهِ; هنگامی که ببینید کسی از بندگان خدا گناهان مردم را مورد توجه قرار می دهد و گناه خود را فراموش می کند بدانید فریب خورده (و خود را از عذاب الهی مصون دانسته است)»[2]. [3]


پی نوشت:

[1]. غررالحکم، ح 1719.

[2]. بحارالانوار، ج 75، ص 249.

[3]. سند گفتار حکیمانه: در مصادر آمده است که ابن عبد ربه در کتاب عقد الفرید آن را به اضافه کلام حکمت آمیز پیشین به صورت کلام واحد آورده و اسامة بن منقذ در لباب الآداب حکمت 82 و 90 و حکمت مورد بحث را در کلام واحدی ذکر کرده و به هر حال این کلام حکمت آمیز، هم در کتب پیش از سید رضی و هم کتب بعد از او آمده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 278)