[hadith]وَ عَنْ أَبی جُحَیْفَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) یَقُولُ:

أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَاد، الْجِهَادُ بأَیْدیکُمْ، ثُمَّ بأَلْسنَتِکُمْ، ثُمَّ بقُلُوبکُمْ؛ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بقَلْبهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً قُلِبَ، فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ.[/hadith]

قلب های واژگونه!

این کلام نورانی در واقع تکمیل بر دو گفتار حکیمانه ای است که قبلا تحت شماره 373 و 374 آمد و ناظر به مراحل سه گانه امر به معروف و نهی از منکر است و در واقع هرکدام از زاویه ای به این مسئله مهم می نگرد. «در این جا ابوجحیفه[1] می گوید: من از امیرمؤمنان(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: نخستین مرحله ای از جهاد که از شما می گیرند و در آن مغلوب می شوید جهاد با دست (جهاد عملی) است سپس جهاد با زبان و بعد جهاد با قلب»; (وَ عَنْ أَبی جُحَیْفَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یَقُولُ: أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَاد الْجِهَادُ بأَیْدیکُمْ، ثُمَّ بأَلْسنَتِکُمْ ثُمَّ بقُلُوبکُمْ).

روشن است که ظالمان و دشمنان اسلام نخست تلاش می کنند چراغ پرفروغ امر به معروف و نهی از منکر عملی را از مسلمانان بگیرند و اجازه ندهند کسی عملاً امر به معروف یا نهی از منکر کند مبادا موقعیت آن ها به خطر بیفتد.

هنگامی که جهاد عملی را خاموش کردند به سراغ جهاد زبانی می روند و اجازه نمی دهند کسی بر فراز منابر یا در مجامع دیگر امر به معروف و نهی از منکر کند و کسانی را که اقدام به این کار کنند تحت تعقیب قرار می دهند و حتی در تاریخ می خوانیم که گاه زبان بعضی از آن ها را قطع می کردند تا نتوانند امر به معروف و نهی از منکر کنند و بساط ظالمان را متزلزل سازند مانند آنچه درباره میثم تمار، آن یار باوفا و دوست مخلص علی(علیه السلام) نقل شده که حتی هنگامی که او را به چوبه دار آویزان کردند (معمول بود طناب را زیر بغل شخصی که می خواستند به دار بیاویزند قرار می دادند) باز بر فراز چوبه دار فضایل علی(علیه السلام) را بیان می کرد. ابن زیاد دستور داد زبانش را قطع کردند.

یا این که همچون ابوذر به نقطه دور افتاده ای تبعید می شدند تا کسی پیام زبان حق گویشان را نشنود آن گونه که در زمان معاویه و خلیفه سوم روی داد.

و هنگامی که این مرحله از جهاد را گرفتند تبلیغات منفی را آغاز می کنند به گونه ای که آن حالت تنفر قلبی را به تدریج از مردم بگیرند تا شعله جهاد با قلب نیز خاموش شود و یا این که وقتی جهاد عملی و جهاد با زبان گرفته شد و مدتی گذشت به تدریج انسان ها زشتی منکرات را فراموش می کنند همان گونه که انسان ماهر در انجام یک کار اگر مدتی آن را ترک کند مهارت خود را به کلی از دست خواهد داد.

بعضی از شارحان نهج البلاغه احتمال دیگری در تفسیر این کلام داده اند و آن این که وقتی حاکمیت ظالمان ادامه پیدا کند نسل هایی که بعداً روی کار می آیند زشتی منکرات را فراموش می کنند و به این ترتیب جهاد با قلب نیز ترک می شود.

آنگاه امام(علیه السلام) در یک نتیجه گیری پرمعنا می فرماید: «کسی که حتی با قلبش از نیکی ها طرفداری و با منکرات مبارزه نکند قلبش واژگونه می شود، بالای آن پایین و پایین آن بالا قرار می گیرد»; (فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بقَلْبهِ مَعْرُوفاً، وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً، قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلاَهُ أَسْفَلَهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلاَهُ).

معلوم است که منظور از «قلب» در این جا آن عضو صنوبری که وسیله رسانیدن خون به تمام اعضای بدن است نمی باشد بلکه قلب در این جا به معنای عقل و حس تشخیص است زیرا یکی از معانی قلب در لغت، همان عقل است. اشاره به این که انسان حس تشخیص نیک و بد را در چنان محیطی از دست می دهد و به تدریج نیکی ها در نظرش زشت و زشتی ها در نظرش زیبا خواهد شد.

در حدیثی پرمعنا و پیشگویانه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چنین می خوانیم: «کَیفَ بکُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ فَقِیلَ لَهُ وَ یکُونُ ذَلِکَ یا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ کَیفَ بکُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بالْمُنْکَرِ وَ نَهَیتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ فَقِیلَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ یکُونُ ذَلِکَ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ کَیفَ بکُمْ إِذَا رَأَیتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْکَراً وَ الْمُنْکَرَ مَعْرُوفاً; چگونه خواهید بود هنگامی که زنان شما فاسد شوند و جوانان شما فاسق و امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید؟ کسی عرض کرد: ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)! آیا چنین امری واقع می شود؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: آری و بدتر از این واقع خواهد شد. چگونه خواهید بود هنگامی که امر به منکر می کنید و نهی از معروف؟ عرض کردند: ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)! آیا چنین چیزی واقع خواهد شد؟ فرمود: آری و بدتر از این روی می دهد. چگونه خواهید بود هنگامی که معروف را منکر و منکر را معروف (و زیبایی ها را زشت و زشتی ها را زیبا) خواهید دید؟».[2]

در قرآن مجید نیز آمده است که یکی از کارهای شیطان این است که زشتی ها را در نظر انسان زیبا نشان می دهد: «(وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لاَ یَهْتَدُونَ); و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آن ها را از راه بازداشته; و ازاین رو هدایت نمی شوند!».[3]

این کار مخصوص شیاطین جن نیست بلکه شیطان های انسان نما نیز این کار را انجام می دهند.[4]


پی نوشت:

[1]. نام او وهب بن وهب و بعضی گفته اند وهب بن عبد الله سوائی است که در خردسالی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را درک کرد و جزء جوان ترین صحابه محسوب می شود با این حال احادیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) شنیده و روایت کرده است. در حدیثی آمده است که ابو جحیفه غذای فراوانی خورده بود و خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) رسید و در حضور آن حضرت آروغی زد. پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: ابو جحیفه چنین مکن. کسی که در دنیا بیش از همه سیر شود در قیامت بیش از همه گرسنه خواهد بود. ابو جحیفه که این سخن را شنید دیگر هرگز شکم خود را پر از غذا نمی کرد حتی فردای شبی که شام می خورد، صبحانه نمی خورد و آن روز که صبحانه می خورد شام نمی خورد (و گفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را به طور کامل اطاعت کرد) ابو جحیفه بعداً به کوفه آمد و در تمام جنگ های امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در رکاب آن حضرت بود. علی (علیه السلام) او را دوست می داشت و به او اعتماد می کرد و او را وهب الخیر می نامید و (به سبب اعتمادی که به او داشت) او را مأمور بیت المال کوفه کرد. وی در سال 72 هجری قمری دنیا را وداع گفت. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 276)

[2]. کافی، ج 5، ص 59، ح 14.

[3]. نمل، آیه 24.

[4]. سند گفتار حکیمانه: در مصادر چنین آمده است که این کلام نورانی را قبل از سید رضی علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش و قاضی قضاعی در کتاب دستور معالم الحکم با تفاوتی آورده اند. همچنین سید ابوطالب یحیی بن الحسین الحسنی (متوفای 424) در امالی خود آن را به صورت مسند ذکر کرده و (بعد از سید رضی) ابو حامد غزالی در احیاء العلوم آن را با تفاوتی آورده است و نیز روایت آمدی در غررالحکم تفاوتی با روایت سید رضی و روایت دیگران دارد و نشان می دهد هرکدام آن را از منبع خاص خود گرفته اند. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 277)